جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 1575
عناصر افلاطونی در فلسفه ی هنر و زیبایی شناسی هگل
نویسنده:
نویسنده:فرهاد شفیع زاده؛ استاد راهنما:حسن فتحی؛ استاد مشاور :محمد رضا عبدالله نژاد
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
هگل زیبایی هنری را ارج بیشتری از زیبایی طبیعی می نهد. همچنین هنر را در بستر تاریخی آن می فهمد. با خارج کردن زیبایی طبیعی از قلمرو پژوهش خود، آنچه که باقی می گذارد زیبایی هنری است. درون مایه ی هنر مانند دیگر بخش های فلسفه ی هگل ایده یا همان روح مطلق است. با این وصف هنر برای هگل در سیر پدیداری حقیقت است و یا نحوی از انحاء، تکوین آن است و در نسبت با کل، حقیقت، و تعبیر تکامل یافته تر، مطلق سنجیده می شود. با این حال به گفته ی خود هگل هنر فقط قادر است جلوه ی خاص و مرتبت معینی از حقیقت را در قالب عنصر هنری تجسم بخشد. پژوهش هگل در ادوار هنری بر اساس نسبت فرم و محتوا یا روح و عین انجام می شود. هنر سمبولیک یا نمادین از منظر هگل کوششی برای نمایش دادن ایده در کالبدی مادی است اما مطلق هنوز بسیار نهفته است و عنصر مادی و فرم مانع به نمایش در آوردنش می شود. این برهه دارای چهار گام تطور و کشمکش روح با امر محسوس است، هر کدام از این گام ها با یکی از ادیان و ادوار مرتبط است. در اوج هنر نمادین و در یهودیت تلاشی برای گذار از این تجسد می شود اما به قلمرو آزادی پا نمی گذارد؛ لاجرم از حصول غایتش ناکام می ماند. آنتاگونیسم فرم و محتوا روح را بر خروج از جایگاهش وا می دارد و به گام بعدی قدم می نهد، که این همان هنر کلاسیک است. هنر کلاسیک یونان به علت تعادل میان روح و ماده و تجلی هنر همچون روح زمانه و تعین کنندگی اش در اخلاق و هنجار اجتماعی برترین صورت هنر و معیار است. به طور کلی هگل هنر کلاسیک را فرآورده ی آگاهی جمعی و دینی کل یک قوم می داند و به عقیده ی وی در این برهه محتوا با صورت محسوس همسنگ می شود. چرا که در پیکرتراشی یونان باستان تصور انسانگونه از امر خدایی نمایش داده می شود و پیکرتراشی در خود و خودبسنده است. وی برای تبیین نسبت آگاهی جمعی و اخلاقی با هنر یونانی به تشریح آنتیگونه ی سوفکلس و دیالکتیک دولت و خانواده می پردازد. اما در نهایت، امر هنری در هنر مدرن و رمانتیسم کفه ی ترازو را به نفع ایده سنگین می کند و همسنگی محتوا و صورت محسوس به نفع محتوا بر هم می خورد. بر همین مبنا موسیقی و شعر، هنر اصلی دوره ی رمانتیسم است. افلاطون نیز همچون هگل مشخصا فیلسوف هنر نبود، اما در سراسر آثار وی می توان نظریه ای منسجم و احیانا منعطف در باب هنر یافت. در رساله ی مهمانی نظریه ی ایدئالیستی زیبایی و نسبت عشق و زیبایی به بحث گذارده می شود. در ایون نظریه ی روح باور زیبایی، در رساله فایدروس با تمثیل ارابه ی بالدار و تقسیم بندی سه گانه ی نفس، مرتبت هنر به بحث گذارده می شود. در فیلبوس تجربه ی زیبایی شناختی حضور دارد. در هیپیاس بزرگ به روش معمول سقراطی در تعریف زیبایی سعی می شود و ذات زیبایی به بحث گذارده می شود. جمهوری و به طور اخص نامه ی شماره ده، زیبایی، هنر، هنرمند و هنرها را در مدینه ی مورد نظر و ساختار اجتماعی به مداقه می گذارد. در این پایان نامه نگارنده سعی کرده است که با بررسی نظریه ی زیبایی شناسی هگل و مطالعه تطبیقی آن با تلقی افلاطونی، عناصر بارز و تاثیرگذار اندیشه ی افلاطون را بر زیبایی شناسی و فلسفه ی هنر هگل بررسی کند. تطبیق قلمرو و مبانی زیبایی شناسی این دو متفکر و پرسش ها و خاستگاههای متفاوت و موافق در هر دو فیلسوف و همچنین سیر ایده مطلق در هگل به صورت غیر و بازگشت به خود، تلقی از غایت هنر در هر دو فیلسوف، هنر و کنش انسانی و نسبتش با امر اجتماعی، و نهایتا بررسی مکتوبات و راهکارهای گذشتگان از شالوده های این پژوهش بوده اند. بی شک هر دو فیلسوف ایدئالیست و عقل گرا هستند. هگل هنر را در کردوکارش بر حقیقت، مطلق و ایده می سنجد. افلاطون نیز نفد زیبایی شناسی خود را که به حق پایه گذار آن است با میزان تقریب به ایده یا به تعبیر افلاطونی تر «مثال » را در گشودن نقد زیبایی شناسی برداشت و هگل نیز هنر را در سیر انکشاف روح بر خود و عالم به فهم در می آورد. اگر هگل موسیقی و شعر را در هنر رمانتیک غلبه ی عنصر درونمایه بر عین محسوس می شمارد افلاطون نیز دست کم موسیقی را نوعی خاصی از آشکارگی حقیقت می داند. حقیقت برای هر دو فیلسوف ایده، کلی و مثالی است. افلاطون در ایون این باور را بیان می کند که خدا با زبان شعرا با ما سخن می گویند و اشعار هومر زاده ی هنر انسانی نیست بلکه ناشی از الهام خدای است و هگل نیز سه دوره ی هنر را ( سمبولیک، کلاسیک و رمانتیک ) را با عطف توجه به خودآشکارگی روح می فهمد.
بررسی تطبیقی زیباشناسی از دیدگاه افلاطون و سهروردی
نویسنده:
نویسنده:سمیه ادریس آبادی؛ استاد راهنما:مهین کرامتی فرد
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
هدف از این تحقیق بررسی تطبیقی زییاشناسی از دیدگاه افلاطون و سهروردی می باشد،تأمل در بحث زیبایی و جمال، از دیگر مقوله‌های فلسفه ی است که بسی قدمـت دارد. پرسش از «امرِ زیبـا» و «هنـر»، پرسش‌هایی هستند که از دیربـاز اندیشۀ آدمی را به‌خـود مشغـول داشته‌اند.در بین فلاسفه مشهور یونان، افلاطون و در بین فلاسفه اسلامی، سهروردی، در زمره اندیشمندانی هستند که پیرامون زیبایی شناسی و تشریح آن، نظریات ارزشمندی را مطرح کرده‌اند. از نظر افلاطون زیبایی و هنر، غایتی عینی است و به باور او، بیان ماهیت زیبایی دشوار و موفقیت در این زمینه، امکان فهم زیبایی آفریده های انسانی را آسان خواهد کرد. او حقیقت زیبایی را سودمندی و لذت نمی داند؛ بلکه زیبایی را امری فراحسی و عینی می داند که نهایت سیر سالکان و زیبایی ها به آن می انجامد چنین زیبایی ، مطلق و فی نفسه و همان ایده و منشأ زیبایی است که به عالم مثل تعلق دارد.شیخ‌ شهاب‌الدین سهروردی مبـاحث مربوط به شناخت حقیقت زیبـایی را، ذیل مباحث جهان‌شنـاسی و علم‌الانـوار و مفـاهیم حُسن و جمـال در حکمت اشراق مورد بررسی قـرار داده است. در آراء اشراقی سهروردی، «حُسن» حقیقتی نورانی و مینوی است که با حفظ هویّت ملکوتی خویش، قدم در قوس نزول نهاده و در عالم مُلک نیز متجلّی گشته است و زیبایی‌های محسوس و این‌جهانی، نشانه و آیتی است از زیبایی‌های معقول و آن‌جهانی است . نتیجه ای این تحقیق نشان می دهدکه هنر اشراقی ، جز از طریق شهود به دست نمی‌آید و تحقق این شهود، آن‌گاه میسّر است که سالک یا هنرمند اشراقی با فهم «منطق پـرواز» به بازآفرینی معراج در نفس خویش نائل آید. حکمت و هنر اشراقی هر دو به زبان رمز بیان می‌گردند، بر همین مبنا علم «تـأویل» نیز در فهم و تبیین زبان رمزی حکمت و هنر اشراقی از جایگاه حائز اهمیتی برخوردار است.
بررسی تطبیقی عشق از دیدگاه افلاطون و ابن سینا
نویسنده:
نویسنده:پریسا محمدباقری؛ استاد راهنما:عبدالله صلواتی؛ استاد مشاور :عین الله خادمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
کلیدواژه‌های اصلی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
آراء و نظرات افلاطون و ابن سینا از این جهت مورد بررسی قرار گرفتند که این دو فیلسوف را می‌توان جزء اندیشمندانی دانست که در دو سنت یونانی و اسلامی، برای نخستین بار رویکردی فلسفی از عشق ارائه کرده اند و پای عشق را به مسائل فلسفی گشوده اند و رساله هایی در «عشق شناسی» نوشته اند که سرآغاز یک رویکرد فلسفی نوین شده است. بازخوانی محتوایی این دو رساله در یک رویکرد تطبیقی، وجوه پنهان عشق شناسی را در دو سنت فلسفی نمایان، و وجوه اشتراک و اختلاف دو رویکرد را ارائه خواهد کرد. نوشتار حاضر با رویکردی توصیفی و تحلیلی درصدد پاسخگویی به این سوال است که افلاطون و ابن سینا چه تبیینی از عشق به دست می‌دهند. ابن سینا در «رساله العشق» خود مباحثی را مطرح کرد که شباهت بسیاری با آموزه‌های افلاطون دارد، هرچند تفاوت‌های آراء آنها را نیز نباید فراموش کرد. از نظر افلاطون منشأ عشق، "زیبایی" است اما نه زیبایی وجدانی بلکه زیبایی فقدانی؛ یعنی عشق به ما یادآوری می‌کند که فاقد زیبایی هستیم و باید به دنبال آن باشیم. عشق ما را به سوی نداشته مان می‌کشاند تا به دستش آوریم. منشأ عشق از منظر ابن سینا وجود و زیبایی است و چون از امر وجودی نشأت می‌گیرد از همین روست که آن را از کمالات واجب الوجود می‌داند و چون واجب الوجود صرف وجود است پس عشق همان وجود صرف است. عشق در فلسفه افلاطون امری معرفتی است اما در فلسفه ابن سینا امر وجودی است. در نگاه افلاطون دو نوع عشق را می‌توان دید؛ عاشق در عشق نخستین، جسم معشوق را در نظر دارد اما در عشق حقیقی و مطلوب، توجه او به زیبایی روح معشوق است. عشق حقیقی که ابن سینا آن را عشق به جمال حق می‌داند، بر عشق به زیبایی مطلق در سخنان افلاطون منطبق است.
رابطه تربیت اخلاقی و زیبایی‌شناختی در اساطیر یونان از منظر افلاطون و ارسطو
نویسنده:
نویسنده:بهاره گراوندی؛ استاد راهنما:علیرضا آرام
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
مسئله این تحقیق این است که: الف) از دیدگاه افلاطون و ارسطو تربیت اخلاقی و تربیت زیبایی‌شناختی چه رابطه‌ای با یکدیگر دارند؟ ب) از دید هر یک از آنان اساطیر یونان چه تأثیرات ممکن یا مطلوبی بر تربیت اخلاقی و زیبایی‌شناختی بر جای گذاشته یا باید بر جای گذارند؟ اهداف و ضرورت تحقیق، به تأثیر گسترده اسطوره در فرهنگ یونان و مواجهه نسبتاً متفاوت دو فیلسوف با این فرهنگ مسلط باز می‌گردد. اما در مقام پاسخ به دو پرسش مرکزی مطرح شده، نخست آراء دو اندیشمند در موضوع تربیت اخلاقی و زیبایی‌شناختی، به تفکیک میان دو فیلسوف و دو موضوع تربیتی فوق توصیف و تحلیل گردید. در گام دوم با رجوع به آراء این دو فیلسوف درباره اساطیر یونان، هر دو نقش مثبت و منفی، یا تأثیرات ممکن و مطلوبِ اساطیر بر تربیت اخلاقی و زیبایی‌شناختی مخاطبان حکایت‌های اساطیری مورد تأمل قرار گرفت. این پایان‌نامه با روش تحلیلی و مقایسه‌ای به بررسی دو پرسش اصلی خود پرداخته است. نتیجه‌ی کوتاهِ حاصل از تحلیل، تأمل و مقایسه انتقادی فوق بدین قرار است: الف) هر دو فیلسوف بر رابطه متقابل تربیت اخلاقی و زیبایی‌شناختی تأکید دارند و در واقع دو مفهوم نیکی و زیبایی را مترادف و همسو می‌دانند. ب) از نظر هر دو متفکر اساطیر یونان به شرط نظارت تربیتی لازم می‌توانند به عنوان حکایت‌های مفید آموزش و همچون تمهیدی برای ارشاد به رشد اخلاقی و تشویق به ذوق زیبایی‌شناختی مورد توجه قرار گیرند و با «کارکرد آموزشی» خود مقبول افتند. ج) ارسطو در عین همراهی با افلاطون در دو مرتبه پیشین، ضمن گشودن فضای تجربه ورزی عملی با اثر هنری، مفهوم کاثارسیس را به عنوان «کارکرد درمانی» اساطیر مطرح کرده است. در آموزه‌ی ارسطویی مورد بحث زمینه‌ای برای تربیتِ غیرمستقیم در دو حوزه اخلاقی و زیبایی‌شناختی فراهم می‌شود و از این رو آثار هنری از شعار زدگی و محتوا گرایی افراطی فاصله می‌گیرند. در واقع آن‌چه ارسطو به تعلیم افلاطونی «آموزش از طریق بازسازی اساطیر» افزوده است، در حکم یک شیوه تربیتی غیرمستقیم بوده که دعوی تأثیرِ اخلاقی- زیبایی‌شناختی مضاعف آن قابل ملاحظه است.
پایدیا: آرمان‌های فرهنگ یونانی، جلد سوم: تضاد آرمان‌های فرهنگی در عصر افلاطون [کتاب انگلیسی]
نویسنده:
Werner Jaeger (ورنر یگر)
نوع منبع :
کتاب
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
Oxford University Press,
چکیده :
ترجمه ماشینی: اثر کلاسیک سه جلدی ورنر یاگر که در ابتدا در سال 1939 منتشر شد، اکنون با جلد شومیز موجود است. Paideia، شکل دادن به شخصیت یونانی از طریق اتحاد تمدن، سنت، ادبیات، و فلسفه، مبنای ارزیابی یاگر از فرهنگ یونانی است. جلد اول، بنیاد، رشد و بحران فرهنگ یونانی را در دوران باستانی و کلاسیک توصیف می‌کند و به پایان می‌رسد. با فروپاشی امپراتوری آتن. جلد دوم و سوم این اثر به تاریخ فکری یونان باستان در عصر افلاطون، قرن چهارم قبل از میلاد می پردازد - عصری که در آن یونان هر چیزی را که در این جهان ارزشمند است - دولت، قدرت، آزادی - از دست داد. اما همچنان به مفهوم payeia چسبیده بود. مناندر به عنوان آخرین شاعر بزرگ آن، نقش اصلی این آرمان را در فرهنگ یونانی خلاصه کرد و گفت: "مالیاتی که هیچ کس نمی تواند از انسان سلب کند، پایدیا است."
دین اخلاقی: هرمنوتیک زندگی اخلاقی ریکور متأخر [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
James C Carter
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : این پایان نامه با نوشته های بعدی پل ریکور درگیر است تا فلسفه او را به عنوان یک کل درک کند. بازسازی هرمنوتیک زندگی اخلاقی ریکور سهم قابل توجهی از او را در فلسفه دین معاصر نشان می دهد. هدف این هرمنوتیک تبیین دین اخلاقی است که انسانها را به طور جهانی بر اساس زندگی مشترک آنها به عنوان موجودات توانا به هم پیوند می دهد. برای تسهیل این هرمنوتیک، نشان خواهم داد که خوانش گزینشی از فلسفه ریکور، نقش محوری «اخلاق کوچک» او را در پل زدن آثار بعدی و قبلی‌اش آشکار می‌کند. انسان توانا (l'homme capable) در ریکور متأخر باید هم در رابطه با «اخلاق کوچک» و هم با معماری دین اخلاقی درک شود. تبیین هدف (تلوس) زندگی اخلاقی و هنجار («قانون اخلاقی») دین اخلاقی از «اخلاق کوچک» به نقش مهم ارسطو و کانت در معماری ریکور اشاره دارد. خود ریکور «معماری» را در اصطلاح کانتی به عنوان یک چارچوب انتقادی تعریف می‌کند، در حالی که برداشت متافیزیکی اسپینوزا از تلاش عقلانی (conatus) برای زندگی در کمال آن را به کار می‌گیرد. مفاهیم اصلی برگرفته از اسپینوزا، ارسطو و کانت در بازسازی کنونی هرمنوتیک ریکور مستتر هستند. سه بعد از زندگی اخلاقی در متافیزیک اسپینوزا، انسان‌شناسی ارسطو و فلسفه اخلاق کانت ظهور می‌کند و معماری ریکور را به ما می‌دهد. از نظر ریکور، هدف اخلاقی مبتنی بر متافیزیک توانایی انسان است و ماهیت خواستار «قانون» دین را اخلاقی می کند. این دین زندگی خوب را هدف تلاش انسان فرض می کند. اما به طور اساسی، این تز «پیکان دینداران» (la flèche du religieux) را آشکار می‌کند، زیرا سوژه‌های توانا را برانگیخته می‌کند تا زندگی را با و برای دیگران در نهادهای عادلانه در آغوش بگیرند. در نتیجه، زندگی به عنوان قلب دین اخلاقی ریکور آشکار می شود.
سیاست و آموزش در فلسفه غرب باستان
نویسنده:
Umut Arat
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : ریشه‌های پیوند نزدیک بین سیاست و آموزش، که توسط بسیاری از فیلسوفان مدرن و همچنین محققان معاصر به رسمیت شناخته شده است، را می‌توان در فلسفه غرب باستان یافت. این دوره از تاریخ بشر شاهد ظهور نهضت‌های فلسفی بود که اندیشه‌های سیاسی، تربیتی و متافیزیکی کم و بیش منسجمی داشتند که از آموزش به عنوان شکل اصلی فعالیت سیاسی خود استفاده می‌کردند و امیدوار بودند که نظام تعلیم و تربیت را شکل دهند. سیاست. بررسی و درک این رویکردهای مختلف باستانی برای درک پیوند بین سیاست و آموزش امروز حیاتی است. با این وجود، تحقیقات کمی در مورد بررسی این پیوند در ریشه های باستانی آن انجام شده است. این مطالعه بر جنبش های فیثاغورثی، سقراطی، افلاطونی، سینیکی و رواقی تمرکز دارد. سیاست این جنبش‌ها عمدتاً از طریق دیدگاه‌های آن‌ها درباره جنسیت، برده‌داری و نظام‌های اجتماعی-اقتصادی بررسی می‌شود و در طیفی از محافظه‌کاران از یک سو و رادیکال‌ها از سوی دیگر طبقه‌بندی می‌شوند. آموزش‌های این جنبش‌ها عمدتاً به‌عنوان معلم‌محور یا دانش‌آموز محور طبقه‌بندی می‌شوند و برنامه‌های درسی، نظریه‌های آموزشی، شیوه‌ها و پروفایل‌های دانشجوی ترجیحی آن‌ها بررسی می‌شود. هدف این مطالعه نشان دادن این است که رویکردهای سیاسی و آموزشی این جنبش‌ها با یکدیگر همسو بوده است، حتی اگر محافظه‌کار یا رادیکال بودن جنبشی مستقیماً تعلیم و تربیت آن‌ها را تعیین نکرده باشد، که بیشتر با کارکرد سیاسی آن بر اساس نیازها تعیین می‌شود. از جنبش، و اینکه آموزش برای ایجاد تغییرات اجتماعی و سیاسی لازم اما ناکافی است. این مطالعه با درس‌هایی به پایان می‌رسد که از تجربیات فلسفه باستان برای کسانی که می‌خواهند از طریق آموزش تغییر ایجاد کنند، به پایان می‌رسد.
آزادی و طبیعت در مک داول و آدورنو [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Tom Whyman
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : جان مک داول مدعی است که جهت گیری «انسانی» (در مقابل «حیوانی») نسبت به جهان با «ارتباط عمیق» بین عقل و آزادی مشخص می شود. در این تز، من استدلال می‌کنم که مک‌داول نمی‌تواند از این تصادف استفاده کند، زیرا برداشت افلاطونی او از عقلانیت، پیشاپیش به بازتاب آزاد کمک می‌کند. این هم برای «تجربه‌گرایی حداقلی» که مک‌داول قصد دارد در کار بزرگ خود، «ذهن و جهان» تضمین کند، و هم برای «طبیعت‌گرایی طبیعت ثانویه» ظاهراً لیبرال و ضد علم که آن را در آنجا همراهی می‌کند، مشکل‌ساز است. در نهایت، من استدلال می کنم که مشکلاتی که اندیشه مک داول در معرض آن است را می توان با استناد به فلسفه طبیعت (و به طور خاص، ایده «تاریخ طبیعی») که در اندیشه تئودور آدورنو، نظریه پرداز انتقادی مکتب فرانکفورت یافت می شود، حل کرد. . من استدلال می‌کنم که آدورنو می‌تواند ارتباط مناسب بین عقل و آزادی، و بنابراین آنچه که خود مک‌داول به‌عنوان جهت‌گیری کاملاً انسانی نسبت به جهان توصیف می‌کند، برقرار کند. بنابراین، مک داولین های متقاعد باید انگیزه داشته باشند، حداقل از این نظر «آدورنیایی شوند». اندیشه مک داول و تعدادی از معاصرانش (برندوم، پیپین) اغلب به عنوان نوعی «هگلی شدن» فلسفه تحلیلی در نظر گرفته می شود. استدلال‌های من نیاز به «نظریه‌پردازی انتقادی» آن را نشان می‌دهد.
افلاطون در زمان به عنوان یک پدیده کیهانی [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Lorenzo Lazzarini
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : این پایان نامه تفسیری اصیل از گزارش زمان در تیمائوس (37c6-39e2) ارائه می دهد، و استدلال می کند که زمان در افلاطون به بهترین شکل به عنوان یک پدیده کیهانی تصور می شود. در بخش اول، دیدگاه من از جنبه‌های مهم در تقابل با خوانش اجماع قرار می‌گیرد، که بر تعریف متافیزیکی تمرکز دارد (زمان تصویر متحرک ابدیت است، 37d5) و اهمیت کیهان و سیارات را در آفرینش زمان کم‌اهمیت می‌کند. من خوانش استاندارد αἰών را به عنوان «ابدیت» رد می‌کنم و در عوض آن را به‌عنوان ویژگی ضروری برای الگوی موجود زنده در نظر می‌گیرم. از این رو به این نتیجه می رسد که خلقت زمان - که تصویر αἰών است - برای موجود زنده کیهانی ضروری است. با این حال، زمان به بهترین وجه به عنوان یک پدیده کیهانی تعریف می شود، زیرا توسط حرکت زنده کیهان تشکیل شده و با چرخش های مرئی سیارات شناسایی می شود. در ادامه پایان نامه، دو جنبه اساسی از روایت افلاطون را بررسی می کنم که نیاز به بررسی بیشتر دارد - زندگی و ساختار. در بخش دوم، بر تاریخ معنایی αἰών تمرکز می کنم و استدلال می کنم که در افلاطون، αἰών در رابطه با زمان، کارکردی پارادایماتیک پیدا می کند، در حالی که همچنان هسته معنای سنتی خود را به عنوان «طول عمر» حفظ می کند. در واقع، αἰών و زمان هر دو توسط افلاطون به عنوان کلیت های زندگی تعریف می شوند، اگرچه αἰών شامل یک وحدت تقسیم نشده است، در حالی که زمان در توالی هایی از اجزا تشکیل شده است که یک کل را تشکیل می دهند. در بخش سوم، من بر این تمرکز می کنم که چگونه سیارات دوره های روح کیهانی را قابل مشاهده می کنند و در نتیجه، ساختار بی شمار زمان را به نمایش می گذارند. این ساختار در واقع شامل الگوهای قابل مشاهده تغییر پیکربندی سیارات است. با انجام این کار، آنها دنباله هایی از واحدها را مشخص می کنند که بهینه بودن آنها زمان را به بهترین نمونه اعداد در دنیای فیزیکی تبدیل می کند.
فلسفه زدایی آنجلا کارتر از اندیشه غربی [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Heidi Yeandle
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : افلاطون، ژان ژاک روسو، توماس هابز، رنه دکارت، جان لاک، دیوید هیوم، لودویگ ویتگنشتاین، گیلبرت رایل، امانوئل کانت و مارکی دو ساد چه اشتراکاتی دارند؟ در طول قرن‌ها و - وقتی صحبت از افلاطون به میان می‌آید - هزاره‌ها، آن‌ها شخصیت‌های کلیدی فلسفه غرب هستند که ایده‌های واقعیت، دانش، هستی، وضعیت طبیعت و اخلاق را مورد بحث قرار داده‌اند، ایده‌هایی که در رمان‌های آنجلا کارتر نقش محوری دارند. در این پایان نامه، من کارتر را به عنوان یک (د)فیلسوف معرفی می‌کنم و استدلال می‌کنم که او نظریه‌های محوری فلسفه غرب را واسازی می‌کند و در عین حال بر روی همان مفاهیم فلسفه می‌کند و صدای زنانه‌ای را در این رشته به شدت آندرومحور کمک می‌کند. با انجام این کار، من اولین بحث عمیق از بینامتنیت فلسفی کارتر را به نقد کارتر، فراتر از ارجاعات صریح کارتر که تا به امروز توسط محققان کارتر تصدیق شده است، سهیم می کنم. اگرچه این یک موضوع اصلی است، اما اصالت استدلال من با ارجاعات من تقویت می شود. t) مطالب آرشیوی که مجموعه مقالات آنجلا کارتر را تشکیل می دهد. این پایان نامه بر اساس تعامل کارتر با طیف متفکران غربی فوق الذکر، با تمرکز بر تأثیر افلاطون بر قهرمانان و شروران (1969)، ماشین های آرزوی جهنمی دکتر هافمن (1972) و مصائب حوای جدید (1977) در فصل اول تنظیم شده است. ، در حالی که فصل دوم به تحلیل کارتر از استدلال های هابز و روسو در قهرمانان و تبهکاران اختصاص دارد. در فصل سوم، دکارت (در رابطه با دکتر هافمن)، لاک (در مقابل رقص سایه، 1966، شب جدید، و شب‌هایی در سیرک، 1984) و هیوم، با ارجاع به چندین برداشت (1968) و عشق (نوشته 1969، انتشار 1971). تأثیر ویتگنشتاین و رایل بر دوران دکتر هافمن و کارتر در ژاپن در فصل چهارم بررسی شده است. فصل پنجم و آخر بر کارتر و فلسفه اخلاق تمرکز دارد و به کانت و ساد توجه ویژه ای می کند و در مورد رقص سایه، چندین برداشت و عشق، و همچنین دکتر هافمن و زن سادی (1979) بحث می کند.
  • تعداد رکورد ها : 1575