یکی از فروعات مهم قانون علّیت، قاعدۀ سنخیت است که مبتنی بر آن علل معیّن همواره دارای معلولهایی معیّنی خواهند بود و نمیتوان هرمعلولی را مستند به هرعلتی دانست.
... . پذیرش اصل علیت بدون اعتبار قاعدۀ سنخیت گرچه به این معناست که هیچ معلولی بدون علت پدید نمیآید؛ اما موجب میشود صدور هرمعلولی از هرعلتی جایز باشد. فلاسفه، قاعدۀ سنخیت را در بستر رابطۀ واجب و ممکن و برای توجیه کثرات عالم بکار میبرند. به اعتقاد ایشان، مفاهیم و صفاتی چون وجود بهنحو مشترک معنوی بر خدا و مخلوقات حمل میشود؛ یعنی هیچ تغایر معنایی و مفهومی بین صفات و امور قابل اطلاق بر خدا و مخلوقات وجود ندارد.
متکلمان نیز گرچه اصل علیت را میپذیرند؛ اما معتقدند پذیرش سنخیت موجب تشبیه و اشتراک میان واجب و ممکن و عدم تقدم و اولویت یکی بر دیگری در خالقیت و مخلوقیت میگردد. ایشان به منظور فرار از افتادن در دام تشبیه، حکم به تباین کامل میان خدا و خلق نموده و هرگونه سنخیتی میان آنها را بهشدت نفی کردهاند. از نظر این گروه، انکار هرگونه مناسبت میان واجب و ممکن مناسب با مقام تنزیه و تجرد حق بوده و اعتقاد به سنخیت سقوط به ورطۀ تشبیه میان واجب و ممکن خواهد بود.
استاد فیاض در این نشست به بررسی ادعای دو گروه فلاسفه و متکلمان در مورد رابطه میان واجب و ممکن (سنخیت یا تباین) پرداخته و ضمن تشریح و تبیین مختصر ادلۀ دو گروه، در پایان به بیان وجه جمعی میان دو قول و تبیین رابطۀ اصل سنخیت با مسئلۀ تشبیه و تنزیه میپردازد.
بیشتر