جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
اربعون حديثا في اثبات امامة امير المؤمنين عليه السلام
نویسنده:
سليمان بن عبدالله ماحوزي بحرانی؛ محقق: مهدی رجائی
نوع منبع :
کتاب
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: ,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
الأربعون حديثاً في إثبات إمامة أميرالمؤمنين(ع)، تأليف سليمان بن عبدالله ماحوزى بحرانى (1075 - 1121ق)، از جمله آثار ارزشمند حديثى پيرامون اثبات ولايت اميرالمؤمنين(ع) است كه نگارش آن در سال 1106، به پایان رسيده است. نسخه حاضر با تحقيق سيد‌‎مهدى رجايى به زبان عربى در یک جلد منتشر شده است. اين اثر در تاريخ حديث شيعه از منزلت خاصى برخوردار بوده و در موضوع خويش از نگاشته‌هاى حديثى ممتاز قرن دوازدهم هجرى بشمار مى‌آيد. همچنين در شناساندن گفتمان حديثى شيعه در مسئله امامت نيز مى‌تواند بسيار مفيد باشد. فراوانى نقل قول‌ها از آثار متنوع، نشانگر بهره‌ورى مؤلف آن از آثار مخطوط و مطبوع در روزگار خويش است؛ ازاين‌رو از حيث كتاب‌شناسى روزگار مؤلف نيز مى‌تواند برای تراث‌پژوهان اثر درخور توجهى باشد. كتاب با مقدمه محقق در شرح حال مؤلف و كتاب وى آغاز شده است. مؤلف پس از ذكر مقدمه‌اى بر كتاب، در قالب «الحديث» بحث را آغاز نموده و احاديث را با شمارگان ترتيبى از هم جدا ساخته است؛ مثل: الحديث الخامس عشر. وى مطالب مهم و اساسى را ذيل عناوينى چون تبصره، تنبيه، تتميم، فائده، تكميل و عناوينى ديگر از این قبيل گنجانده است. نویسنده در ديباچه كتاب به معرفى خويش پرداخته و خداوند را به سبب هدايت به صراط مستقيم اهل‌بيت(ع) سپاس گفته است. در ادامه به چگونگى سامان گرفتن كتاب اشاره نموده و چنين نگاشته كه به هنگامه مطالعه آثار استوار و مهم اهل سنت، به احاديث پرشمارى برخورد نموده كه جملگى بر امامت و خلافت اميرالمؤمنين على(ع) تصريح داشته‌اند و چنان شمارشان فراوان بود كه يادسپارى آنها از توان ذهن تيزبين نيز بيرون بوده است. وى از باب تمسك به روايت نبوى «من حفظ على أمتي أربعين حديثاً...» چهل حديث از غرر آنها را انتخاب و با جرح و تعديل بدانها پرداخته است. در پایان ديباچه، اثر را به ابوالمظفر شاه سلطان حسین اهدا نموده است. اين اثر از نگاشته‌هاى ارزشمند روايى شيعى است كه در موضوع اثبات امامت بلافصل امام على بن ابى‌طالب(ع) سامان پذيرفته و مؤلف چهل حديث از احاديث اهل سنّت را كه دلالتى تام و روشن بر اثبات امامت و خلافت آن حضرت پس از پيامبر اسلام(ص) دارد، گرد آورده است. البته اطلاق عنوان چهل حديث بر این كتاب شايد از باب مجاز و به تبع اسم آن باشد؛ چراكه در حقيقت و واقع امر، یک مجموعه دقيق روايى انباشته از احاديث پُرشمار است كه در نوع خود كم‌بديل و بى‌نظير است. هرچند ظاهر و عنوان اثر چنين مى‌نمايد كه یک اربعين روايى محض باشد، لكن با مطالعه عميق اثر روشن مى‌شود كه علامه ماحوزى در این اثر بسان متكلمى زبردست و مطلع به سراغ احاديث اهل سنت و شيعه رفته و با ظرافتى دقيق و روشى استوار به نقد انگاره‌هاى ناصواب و مغالطه‌آميز و ناراستى مخالفان امامت علوى پرداخته است؛ ازاين‌رو، اثر، علاوه بر جنبه حديثى، صبغه كلامى و اعتقادى دارد و رویکرد فقه الحديثى و نقد متن الحديثى آن بسيار برجسته است. از آنجا كه هدف مؤلف، اثباتى و نقدمحورانه بوده، به نقل صرف روايات نپرداخته است؛ چراكه وى پيشتر این هدف را در رساله «غاية الطالب في إثبات الوصيّة لعلي بن أبي‌طالب(ع)» مشتمل بر سيصد حديث، به انجام رسانيده است. وى هرچند در این اثر هم از آن بهره برده، لكن هدفى بس فراتر از تأليف آن داشته است. وجهه برجسته ديگر اثر، بُعد امام‌شناسى آن است كه مؤلف مسائل اساسى آن را به شكل شايسته و بايسته در لابه‌لاى كتاب بيان نموده است. این جنبه از كتاب، نویسنده را به مباحث كلامى، تفسيرى و معرفتى ژرف سوق داده و كتابش را از این حيث نيز درخور اعتنا ساخته است. مباحثى چون وجوب عصمت در امام، حقيقت عصمت، لزوم شناخت امام، حقانيت شيعه دوازده‌امامى، بررسى نصوص امامت اثناعشر و امكان ظهور خوارق عادات از ائمه(ع)، از جمله این موضوعاتند. روش حديثى علامه ماحوزى در این اثر روشى مزج‌يافته از نقل و عقل، استوار بر داده‌هاى تاريخى، بناشده بر استدلال‌هاى روشن كلامى و نمونه برجسته‌اى از تبلور عينى فقه الحديث شيعى مى‌باشد. مؤلف، نخست روايت گزين شده را نقل مى‌كند و سند حديث را كاملاً ذكر مى‌نمايد و به نام منبع و نویسنده آن و گاه هم به مكانت و اصالت علمى آن دو اشاراتى دارد. در ادامه، متن حديث را به‌نحو تمام آورده و اگر ديگر منابع نقل همگون داشته و در آنها افزوده يا كاستى هم باشد، در پى همان حديث متذكر مى‌شود كه در مواردى به ده‌ها روايت مى‌رسد. پس از مرحله نقل، وارد شرح و بسط روايت مى‌شود كه عمده نكات رجالى، ادبى، معنى لغات، تاريخى، عقيدتى و... را شامل مى‌گردد. بيشتر این نكات در پانوشت و مقدارى هم در متن آمده است. جز در موارد بسيار اندكى، همگى روايات، مورد بازكاوى و نقد متن واقع شده است. استنباط پيام روايات، وجهه مهم روش وى در این بخش مى‌باشد كه در همه جا رعايت كرده و بر بيان آن تأكيد ورزيده است و آن پيام چنين است كه همگى این روايات بر حقانيت امامت بلافصل على(ع) دلالتى صريح و استوار دارند. اگر روايت مذكور به موضوعات معرفتى ديگرى هم اشارتى داشته باشد آنها را در لابه‌لاى این مباحث و ذيل عناوين خاصى مطرح مى‌كند. از شعر عمدتاًً در استشهاد بر مدعا، گاه در بيان معناى واژگان حديث و در شناساندن پيشينه تاريخى مطلبى بهره جسته است.[۶] از ويژگى‌هاى برجسته این اثر، گستره آگاهى‌هاى مؤلف آن از كتب حديثى، كلامى، اصولى، فقهى، تفسيرى اهل سنّت، شيعه و آراى مشهور و غير مشهور دانشمندان آنها بوده است. نقل قول فراوان مؤلف آن از منابع مرجع دانش‌هاى مختلف اسلامى، بيانگر آن است كه وى به این كتاب‌ها دسترسى داشته و پرشمار از آنان مطلب و نكته‌هاى ظريفى به قلم آورده است. سيد‌‎مهدى رجايى ضمن گزارش نسخه‌هاى موجود از این اثر در ایران، زحمت تحقيق و استنساخ و تطبيق نسخه‌هاى آن را بر عهده گرفته و با دقتى فراوان توانسته جملگى منابع مورد استفاده مؤلف را استخراج و در پانوشت ارجاع دهد. ايشان اختلاف نسخه‌ها را با علائم اختصارى در پانوشت گوشزد كرده است. همچنين توضيحات تفصيلى و سودمندى در تبيين بيشتر و بهتر مطالب و موضوعات، در پايين هر صفحه با نشانه عددى، از متن اصلى كتاب ممتاز شده است. شايان ذكر است بيشتر پانوشت‌ها از مؤلف بوده و محقق محترم، آنها را از پانوشت‌هاى خويش با عبارت «منه» نمايانده است. علامه ماحوزى در پانوشت به مسائل ادبى، رجال‌شناسى، يادداشت‌هاى توضيحى، نقدها و ردها و نكاتى ديگر از این قبيل پرداخته است. در اصل متن اوليه، عنوان بخشى از مطالب خالى بوده، ولى این كاستى را محقق اثر جبران نموده و عناوين احاديث را داخل علامت [] در آغاز حديث نمايانده است. فهرست اجمالى مطالب كتاب در انتهاى اثر آمده است.
دراسة عامة في الامامة
نویسنده:
ابراهيم امينی؛ مترجم: کمال سید
نوع منبع :
کتاب , ترجمه اثر
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: مؤسسة انصاريان,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
دراسة عامة فی الإمامة ترجمه عربی کتاب بررسی مسائل کلی امامت نوشته ابراهیم امینی که توسط کمال السید ترجمه شده و توسط انتشارات انصاریان به چاپ رسیده است. در معرفی این کتاب آمده است: «نخست به تعریف و تشریح فلسفه‌ امامت پرداخته و به طور کلی امامت را محور اساسی نظام اجتماعی اسلام معرفی می‏‌کند. وی سپس درباره‌ جانشینی پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و آغاز امامت از دیدگاه تشیع سخن رانده و در این زمینه به منابع تاریخی و آیات قرآن استناد نموده آنگاه امامت در قرآن را با توجه به تعریف و مصادیق اولوالأمر مورد پژوهش قرار داده و در ادامه‌ آن، امامت را از منظر عقل با توجه به هدف انسان و جامعه برای دستیابی به سعادت مادی و معنوی تشریح می‌‏کند. و آیه‌ تطهیر را ناظر به همین معنا می‌‏داند. وی در مبحث پایانی به موضوع معجزه و اوصاف و ویژگی‌های امامعلیه السلام و چگونگی انتخاب آن می‏‌پردازد».
في رحاب حديث الثقلين و احاديث اثنى عشر
نویسنده:
علی احمدی ميانجی؛ محقق: مجتبی فرجی
نوع منبع :
کتاب
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: دار الحديث للطباعة و النشر,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
في رحاب حديث الثقلين و أحاديث اثني عشر، اثر علی احمدی میانجی، با تحقیق مجتبی فرجی، پژوهشی است پیرامون حدیث شریف ثقلین و احادیثی از پیامبر(ص) که به وجود دوازده امام و پیشوا پس از ایشان دلالت دارند. کتاب با مقدمه محمدکاظم طباطبایی آغاز و مطالب در دو قسم؛ قسم اول در شش فصل و قسم دوم در دو فصل، تنظیم شده است. نویسنده در ابتدا، به بحث پیرامون حدیث شریف ثقلین پرداخته و ضمن اشاره به صحابی، راویان و علمایی که در طی قرون متمادی این حدیث را روایت کرده‌اند، به ذکر برخی از لطایف مستفاد از این روایت شریف پرداخته است. سپس، احادیث معروف به اثنی عشر را مورد بحث و بررسی قرار داده است. در مقدمه، به منظور بیان اهمیت و جایگاه کتاب، به این نکته اشاره شده است که مباحث تطبیقی در متون نقلی، چشم‌انداز و آفاق وسیع و جدیدی را نمایان ساخته و نگاه جامع و گسترده در روایاتی که در موضوع معینی وارده شده‌اند، اقتضا دارد که تمامی روایات مربوط به آن موضوع، مورد بحث و بررسی قرار گیرد و اثر حاضر، بدین منظور، به بحث و بررسی حدیث ثقلین و احادیثی که به ائمه دوازده‌گانه اشاره دارند، پرداخته است. در قسم اول، در شش فصل زیر، به بحث پیرامون حدیث ثقلین پرداخته شده است: در فصل نخست، نگاهی اجمالی به حدیث ثقلین افکنده شده و نص این حدیث، بنابر جمع بین روایات، نقل گردیده و به این نکته اشاره شده است که پیامبر(ص) در موارد متعددی، به این حدیث شریف تصریح کرده‌اند که از جمله آن‌ها عبارتند از: در غدیر خم؛ در عرفه در سال حجه الوداع، در بیماری در مدینه در حالی که اتاق ایشان مملو از صحابه بود و... در فصل دوم، به ذکر نام 51 تن از مردان و زنان صحابی پرداخته شده که این حدیث شریف را نقل کرده‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان از: حضرت علی(ع)، فاطمه(س)، حسن بن علی(ع)، حسین بن علی(ع)، عبدالله بن عباس، ام سلمه، ابوذر غفاری، ابورافع، جبیر بن مطعم، عبدالله بن حنطب، ضمیره (ضمره) بن اسلمی، ابوسعید خدری، زید بن ارقم، ام‌هانی بنت ابی‌طالب، حذیفه بن اسید غفاری، عمرو بن عاص بن وائل، حذیفه بن یمان، زید بن ثابت، جابر بن عبدالله انصاری، انس بن مالک، ابوهریره دوسی، محمد بن فلاد، طلحه بن عبیدالله تمیمی، عبدالله بن عوف، سعد بن ابی وقاص، زبیر بن عوام، عمار بن یاسر، مقداد بن عمر و... جمع کثیری از علماء و محدثین شیعی، این روایت را در کتب حدیثی خود نقل کرده‌اند که مؤلف از بین آنها به سیدنوالله حسینی مرعشی و شیخ محمدحسین حر عاملی اشاره نموده است. هر کدام از این دو به طرق متعددی، روایت ثقلین را نقل نموده‌اند که مؤلف در دو فصل سه و چهار، منابع دیگری که این طریق را در خود جای داده‌اند را بر می‌شمرد. این حدیث شریف را جمع کثیری از بزرگان و مشاهیر هر عصر نقل کرده‌اند و لذا در فصل پنجم، بر حسب قرون، از قرن دوم تا دوازدهم، به ذکر محدثینی پرداخته شده که این حدیث را روایت کرده‌اند. در فصل ششم، به برخی از نکته‌هایی که از این حدیث شریف می‌توان دریافت، اشاره شده است از جمله آنکه: از جمله «إنما أنا بشر یوشک أن یأتی رسول ربی (إنی لأظن أن ادعی فأجیب- کأنی دعیت فأجبت)» خبر از نزدیکی رحلت پیامبر(ص) می‌دهد. از جمله «إنی تارک» تأکید بر وصیت بر ثقلین فهمیده می‌شود به اینکه این‌دو به منزله نفس و خلیفه آن حضرت می‌باشد، همچنان که در بعضی از نصوص، چنین آمده است: «هما الخلیفتان من بعدی (خلفت فیکم الثقلین- الثقلین خلیفتین)»، پس بنابراین، فرمانبرداری و اطاعت از آنها، بر امت واجب می‌باشد و... در قسم دوم، در دو فصل، به بحث پیرامون روایاتی پرداخته شده است که به احادیث اثنی عشر معروف است و در آنها، به وجود دوازده امام و خلیفه ابرار و معصوم پس از پیامبر(ص) تصریح شده است. در فصل نخست، روایاتی نقل گردیده که اسامی دوازده امام در آن تصریح نشده و فقط به تعداد ائمه اشاره شده است. مجموع این روایات، به عدد 275، می‌رسد. بسیاری از این روایات از زبان ائمه و برخی دیگر، صحابه از پیامبر نقل کرده‌اند. در روایتی از امام على(ع) چنین می‌خوانیم: من و حسن و حسین و نه فرزند از اولاد حسین، خلیفه خداوند بر روی زمین، حافظان وحی، ائمه مسلمین بعد از پیامبر(ص) و حجت خدا بر مخلوقاتش هستیم. در فصل دوم، روایاتی آورده شده که در آن‌ها به نام دوازده امام، تصریح شده است. مجموع روایات این بخش، به عدد 94 می‌رسد. این تصریح از طرف ائمه و صحابه صورت گرفته است؛ کسانی چون: ام سلمه، عایشه، محمد بن حنفیه، ابن عباس، ابوذر، مقداد، سلمان، عمار و...
مع الدكتور السالوس في آية التطهير
نویسنده:
علی حسینی میلانی
نوع منبع :
کتاب , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات)
وضعیت نشر :
قم: مشعر,
کلیدواژه‌های اصلی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
کتاب مع الدکتور السالوس فی آیه التطهیر ؛ نویسنده آن آیت الله علی حسینی میلانی و ناشر آن مشعر می باشد. این کتاب در موضوع معناى آيۀ تطهير كه در واقع پاسخى است به شبهه‌افكنى دكتر احمد سالوس استاد دانشگاه قطر كه از اساتيد وهّابى مشهور معاصر مى‌باشد. سالوس در موارد متعدد ديگر نيز نسبت به تشيع و ايرانى‌ها موضع‌گيريهاى نادرست و مغرضانه‌اى ابراز نموده است كه يكى از موارد بارز آن، همين كتابى است كه در ردّ دلالت آيۀ تطهير به اهلبيت عصمت و طهارت نوشته است و كتاب حاضر عهده‌دار پاسخ و ابطال حرف‌هاى بى‌دليل و هدف‌دار ايشان است. کتاب به زبان عربی در یک جلد تنظیم شده و مشتمل بر یک مقدمه که نویسنده کتاب توضیحات مختصری را بیان کرده است. وى در اين كتاب به شيوه‌هاى عجيب و خلاف اعتقادات اهل سنت استدلال كرده است تا پايه‌هاى احاديثى را كه به وضوح بيان‌گر اين معنا هستند كه آيۀ تطهير در شأن پنج تن اصحاب كساء نازل شده است را، سست نمايد. او نخست سند روايات را به دلائلى چون شيعه بودن بعضى روات آن و سپس دلالت آنها را زير سؤال برده تا به هدف خود كه رد عصمت اهلبيت عليهم السلام مى‌باشد، نائل شود. دكتر سالوس در كتاب خود حتى تندتر و بى‌پرواتر از كسانى چون ابن تيميه عمل كرده و پا را فراتر از كسانى كه بنيان‌گذاران عقيدتى فرقۀ وهابيّت بوده‌اند، نهاده است. از جمله استدلالاتى كه اين استاد وهابّى بدان‌ها پرداخته و جناب آقاى حسينى به پاسخ‌گويى آنها اقدام نموده است، به چند نمونه‌اش اشاره مى‌كنيم. وى براى بيان دلالت آيه تطهير به رواياتى از تفسير طبرى تمسك كرده كه گزينشى هدف‌دار از ميان روايات متعدد در اين زمينه است. براى مثال روايتى كه در سند آن اسم شخصى مثل عكرمة البربرى هست را آورده، سپس شروع كرده به قدح اين شخص تا معلوم شود روايات در اين زمينه از اسناد صحيحى برخوردار نيستند. براى جواب دادن به اين شبهۀ سالوسى مؤلف رواياتى را از خود تفسير طبرى ذكر نموده است كه مطلقا در نزد اهل تسنن داراى وجاهت سندى هستند. وى در اين راستا به بررسى تك‌تك روات اين احاديث نيز پرداخته است. براى مثال روايتى كه به وضوح دلالت بر شأن نزول آيۀ تطهير در مورد اهلبيت عصمت و طهارت دارد، رواتى چون محمد بن المثنى، ابوبكر الحنفى، بكير بن مسمار، عامر بن سعد، سعد بن ابى وقاص آن را نقل كرده‌اند كه هر كدام در كتب رجالى اهل سنت داراى وثاقت‌هاى خاصى هستند، در مورد محمد بن المثنى دارد ثقة ثبت كه از بالاترين عناوين براى توثيق يك رواى است. در مورد ابوبكر الحنفى دارد من رجال الكتب الستة كه نظر مشهور آنان وثاقت رجال صحاح سته است. در مورد بكير بن مسمار دارد، صدوق من رجال مسلم و الترمذى و النسائى كه صدوق صفت مبالغه‌اى براى صدق راستگوئى يك شخص است. در مورد عامر بن سعد دار ثقة من رجال الكتب الستة. و در مورد سعد بن ابى‌وقاص هم كه از صحابۀ رسول خدا (ص) مى‌باشد و عقيدۀ آنان در مورد صحابه خيلى واضح است. از ديگر رواياتى كه سالوس آن را بيان نكرده، روايتى است از ابى الحمراء كه حديث عبور پيغمبر اكرم(ص) بر در خانۀ فاطمه(س) و گفتن جملۀ الصلاة الصلاة انما يد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا مى‌باشد. اين روايت با سندهاى زيادى نقل شده است و از روايات قطعى و ثابت در نزد خود اهل سنت مى‌باشد. مؤلف در ادامه به سخنان بزرگان آنان اشاره مى‌كند كه معتقدند آيۀ تطهير در شأن پنج تن اصحاب كساء نازل شده است، براى مثال به كلام طماوى اشاره كرده است كه در جواب اشكالى كه شده، در دلالت آيه و چنين وانمود شده است كه سياق آيه كه از ابتداء در مورد زنان پيغمبر(ص) است، پس اين قسمت نيز دربارۀ آنها خواهد بود مى‌گويد: اين حرف باطلى است، زيرا اين قسمت آيه كه داردانما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس با ضمير «كم» كه جمع مذكر است، كاملا عوض شده و ديگر سخن در مورد زنان نيست كه اگر مى‌بود، حتما بايد ضمير جمع مؤنث ذكر مى‌شد نه جمع مذكر. در بخش پايانى مؤلف به استشهاد دكتر سالوس به كلمات ابن تيميه و ابن كثير و قرطبى پرداخته و آن را مورد نقد قرار مى‌دهد و به كلماتى از خود آنان اشاره مى‌كند كه به غير آنچه كه سالوس بدان‌ها استدلال كرده است، قائل شده‌اند. مؤلف با شبهه‌اى كه در دلالت شمول اين آيه به عصمت وارد شده است و جواب آن كتاب خود را پايان داده است. كلمۀ على مائدة الكتاب و السنة تنها نشانى و مشخصۀ كتاب است و به هيچ انتشارات و تاريخى در آن اشاره نشده است.
فلك النجاة في الامامة و الصلاة
نویسنده:
علی محمد فتح الدين حنفی؛ محقق: اصغر علی محمد جعفر
نوع منبع :
کتاب , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات)
منابع دیجیتالی :
واقفية المجلد 2
نویسنده:
رياض محمد حبيب ناصری
نوع منبع :
کتاب
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
مشهد: المؤتمر العالمي للامام الرضا عليه السلام,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
الواقفية دراسة تحليلية از آثار ارزنده رياض محمد حبيب ناصرى است كه در آن، فرقه انحرافى واقفى‌ها را از نظر روايى، رجالى و تاريخى به صورت مستند و تحليلى بررسى كرده است. اين كتاب با مقدمه مختصرى از ناشر و بدون مقدمه نويسنده و در ده فصل به ترتيب ذيل تنظيم شده است: فصل 1- مقدمات (شامل: هدف تأليف، مقصود از واقفيه، اقسام وقف، نظرى بر پيدايش اختلاف و نقش امامت در آن، علت اينكه واقفيه به نام «الكلاب الممطورة» (سگهاى باران‌خورده) ناميده شده‌اند، خبر دادن أئمّه(ع) از وقوع وقف قبل از پيدايش واقفيه و تفاوت واقفيه و فطحيه از نظر اعتقادى)؛ فصل 2- واقفيه در تاريخ اسلام؛ فصل 3- عوامل وقف؛ فصل 4- چند بحث (شامل: امام كاظم(ع) در چند سطر و امامت و عبادت و اخلاق او، امام كاظم(ع) و مصيبت و گرفتاريش در بين طاغوتها و يارانش، امام رضا(ع) در چند سطر، پديده كثرت روايات در مورد زيارت قبر امام رضا(ع) و تحليل ابعاد اين پديده)؛ فصل 5- روش مقابله؛ فصل 6- روايات واقفيه در ترازوى سنجش؛ فصل 7- درباره وكيل؛ فصل 8- درباره فرقه واقفيه؛ فصل 9- نقشها و حركتها و فصل 10- مطالبى درباره واقفيه (واقفى‌هايى كه وقفشان ثابت شد ولى برگشتند و واقفى‌هايى كه وقفشان ثابت شد ولى برگشتشان ثابت نشد). نويسنده در اين اثر از روش تحليلى، روايى، تاريخى استفاده كرده است. درباره محتواى اين اثر چند نكته گفتنى است: نويسنده، وقف به معناى واقفى‌گرى را به سه قسم تقسيم كرده است: 1- وقف عادى و ساده تابع احساسات، 2- وقف اعتقادى همراه با تأويل و ايهام، 3- وقف برنامه‌ريزى شده همراه با انگيزه‌هاى قبلى و سازماندهى شده. نويسنده محترم بر آن است كه همه يا اكثر كسانى كه در دو قسم اول و دوم قرار گرفتند، هر چند در آغاز گرفتار و منحرف شدند ولى بعد از مدتى آگاه شدند و از واقفى‌گرى برگشتند و توبه كردند، و امّا منحرفان اصلى كه خطرى براى اساس تشيع شمرده شدند و اهل‌بيت(ع) با آنان مبارزه كردند و آنان را كافر، مشرك، زنديق و جهنمى شمردند، عبارت از همان كسانى بودند كه در قسم سوم قرار گرفتند. نويسنده در مورد سبب نامگذارى اين فرقه به (سگهاى باران‌خورده)، نوشته است: أئمه اطهار(ع) چون احساس مى‌كردند كه اين فرقه براى اساس تشيع خطرساز است و واقفى‌ها براى رسيدن به مطامع دنيوى مى‌كوشند كه خيالات پليد خود را در بين مردم تبليغ كنند، با اين فرقه منحرف (واقفيه) به‌صورت صريح و شديد مقابله كردند و همين روش در بين شاگردان أئمه(ع) هم منعكس شد و آنان هم به مبارزه علنى پرداختند. روزى على بن اسماعيل ميثمى و يونس بن عبدالرحمن با يكى از واقفى‌ها مناظره كردند و بحثشان شديد شد و به اوج خود رسيد؛ در اين هنگام على بن اسماعيل ميثمى به آن واقفى گفت: «ما أنتم إلّا كلابٌ ممطورة»: شما جز سگانى باران‌خورده نيستيد! منظورش اين بود كه شما از مردار متعفن‌تريد! و اين لقب بر روى واقفى‌ها ماند و اكنون با همين لقب شناخته مى‌شوند و اگر در مورد كسى گفته شود كه «إنّه ممطورٌ». فهميده مى‌شود كه او واقفى است و بر امامت حضرت امام موسى كاظم(ع) توقف كرده است. نويسنده در بحثى جالب، تفاوت بين فطحيه و واقفيه را از نظر اعتقادى و عملى به اين صورت بيان كرده است: علامه محمدتقى مجلسى در روضة المتقين گفته است كه فطحيه از واقفيه نزدیک ‌تر به حقّ بودند؛ زيرا فطحيه امامت دوازده امام(ع) را مى‌پذيرفتند و امامت هيچ يك از آنان را انكار نمى‌كردند. علامه مامقانى هم گفته است كه در بين مذاهب اسلامى، فطحيه به اماميه نزدیک ‌تر از ديگران هستند به دو دليل: از نظر اعتقادى همه دوازده امام را پذيرفته‌اند جز آنكه در بين امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)، عبدالله افطح را به عنوان امام افزوده‌اند و روايت دوازده امام را حمل بر دوازده امام از نسل اميرالمؤمنين(ع) مى‌كنند. عبدالله افطح، تا هفتاد روز بعد از وفات امام صادق(ع) زنده بود و بعد رحلت كرد و البته اگر كسى از فطحى‌ها در اين مدت هفتاد روزه از دنيا رفته باشد مشمول روايت «من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية» مى‌شود. و از نظر عملى نيز فطحيه از عبدالله افطح هيچ حكم فرعى فقهى ذكر نكرده‌اند و همان احكام فقهى روايت شده از دوازده امام(ع) را عمل مى‌كنند. پس اشتباه فطحيه فقط در افزودن عبدالله افطح به دوازده امام(ع) است. نويسنده، عوامل پيدايش پديده وقف به معناى واقفى‌گرى را چند گونه دانسته است: يك- اسباب مادى و نفسانى مانند طمع و حبّ مال و دنيا و پيروى از هواى نفس، دو- شبهات فكرى، سه- علل احساسى و عاطفى؛ كه در مورد هر يك از اين‌گونه‌ها و مصاديق و موارد آن، توضيحات و مثالهايى ذكر كرده است. نويسنده در تحليل پديده كثرت نصوص در مورد ترغيب به زيارت امام رضا(ع) بر اين نكته تأكيد كرده است كه به نظر مى‌رسد منظور از اين همه روايات، مبارزه با واقفيه است كه انحرافى در مسير تشيع پديد آوردند و درصدد بيان و تثبيت اين نكته است كه مسير صحيح تشيع، همان ولايت و پذيرش همه امامان دوازده‌گانه است و امام رضا(ع)، شاخص هدايت به راه راست را نشان مى‌دهد. نويسنده در بحثى مفصل، چگونگى برخورد امام رضا(ع) را با پديده واقفى‌گرى توضيح داده و نوشته است: آن حضرت، بر اساس مسئوليت شرعيش در هدايت امت به راه راست، در برابر واقفى‌گرى ايستاد و به مبارزه شديدى با آن پرداخت. از جمله روشهاى امام رضا(ع) در اين زمينه، اين بود كه با سران و هواداران واقفيه مناظره كرد و بطلان ادعایشان را روشن ساخت. ايشان همچنين از عوامل ديگر همچون مكاتبه و نهى از همنشينى با واقفيه و حتى از جنگ اقتصادى نيز بر ضدّ آنان استفاده كرد. نويسنده، فهرستى از کتاب‌هايى كه به ردّ و انتقاد از واقفيه پرداخته (هشت كتاب) و همچنين فهرستى از کتاب‌هايى كه به يارى واقفيه رفته (سه كتاب) آورده و بعد توضيح داده است كه هيچ يك از کتاب‌هايى كه به نفع يا به ضدّ واقفيه نوشته شده، اكنون موجود نيست و همه از بين رفته است. نويسنده، سه عامل براى زوال کتاب‌هاى واقفيه و همچنين آثارى كه به صورت ردّ بر آن نوشته شده؛ بيان كرده است. البته نويسنده يك استثناء براى مطلب مذكور آورده است: در كتاب غيبت شيخ طوسى، برخى از روايات على بن احمد علوى صاحب كتاب «نصرة الواقفة» آمده و شيخ طوسى آن روايات را مورد نقد و بررسى قرار داده است. سپس نويسنده نقد و اشكالى به شيخ طوسى از نظر روشى و رجالى مطرح كرده و در پايان نظر خودش را نيز آورده است. به نظر نويسنده، روايات مذكور از صاحب كتاب «نصرة الواقفة» چون از باب روايات «نصرة المذهب» و رواياتى است كه مدعى يك فرقه به نفع آن فرقه آورده، مورد اتهام و فاقد حجيت و بدون اعتبار است و كسى آن را نمى‌پذيرد. بنا بر تحقيق نويسنده: بسيارى از كسانى كه در آزمايش وقف لغزيدند و واقفى شدند، به تدريج از وقف برگشتند و معتقد به امامت حضرت امام رضا(ع) شدند و اين مطلب به خاطر چند دليل بود: 1- همان طور كه در اقسام وقف روشن شد، برخى از واقفى‌ها فريب خورده بودند و به خاطر اشتباه به واقفيه پيوسته بودند و چون به اشتباه خود و دروغگويى واقفيه پى بردند و اطلاعاتشان بيشتر شد، بازگشتند؛ 2- معجزاتى كه به دست حضرت امام رضا(ع) رخ داد باعث هدايت برخى شد. شيخ طوسى برخى از اين‌گونه افراد را نام برده است؛ 3- برخى از شیعیان ، تصوير نادرستى از عقايد صحيح و يقينى شيعه مانند: امامت و مهدویت و... داشتند و آنگاه كه معناى درست آن را فهميدند، از واقفى‌گرى برگشتند. نويسنده سپس 18 نفر (1- اسماعيل بن ابى سمال، 2- ابوخالد سجستانى، 3- عثمان بن عيسى رواسى، 4- احمد بن محمد بن نصر بزنطى، 5- حسين بن بشار، 6- حسين بن عمر بن يزيد...) را معرفى كرده كه نخست منحرف شدند و به وقف گراييدند ولى بعد از مدتى هدايت شدند و بازگشتند. نويسنده همچنين اسامى 74 نفر را ذكر كرده و در مورد هر كدام اطلاعات و توضيحاتى روايى، رجالى و تاريخى عرضه كرده كه منحرف و واقفى شدند ولى توبه و برگشتشان معلوم و ثابت شده نيست. از جمله اين افرادند: 1- حسين بن سعيد هاشم مكارى، 2- على بن حسن طاطرى، 3- محمد بن بشير، 4- حيدر بن أيوب، 5- حسن بن على بن ابى حمزة بطائنى، 6- أبو جعدة، 7- أبو جبل، 8- محمد بن بكر بن جناح، 9- محمد بن عبدالله بن صاعد، 10- محمد بن عبدالله جلاب بصرى. نويسنده در مورد زياد بن مروان قندى، توضيحاتى مفصل نوشته و بعد به بررسى وثاقت يا عدم وثاقتش پرداخته و نوشته است: محققان و عالمان در مورد او اختلاف كرده‌اند چون نصوص در موردش گوناگون و داراى اضطراب است و برخى از آن، وثاقت را و برخى ديگر عدمش و بلكه جحد و انكارش را برداشت كرده‌اند. نويسنده سرانجام اظهار نظر كرده است كه: بسيار شگفت‌آور است كه صاحب مستدرك و آيت‌الله خوئى، شخصى مانند زياد بن مروان قندى را با اين همه فساد و افسادش مورد بررسى قرار داده و بعد به توجيه پرداخته و بگويند كه معلوم است ورعش از بين رفته ولى وثاقتش ثابت است و معلوم نيست از بين رفته باشد! در حالى كه نصوص متضافرى كه در اين زمينه وجود دارد براى ما روشن كرده است كه: يك- زياد بن مروان قندى از اركان وقف بود همان‌طور كه در روايت كشى آمده است؛ دو- همان‌گونه كه در غيبت شيخ طوسى آمده، او گرفتار طمع دنيا شد و اموال امام(ع) را سرقت كرد؛ سه- او مردم را گمراه كرد و آنان را به توسعه حركت واقفى‌گرى با بذل مال دعوت كرد همان‌طور كه در غيبت شيخ طوسى آمده است؛ چهار- او نصّ را پنهان كرد و لعنت بر وى در زمان امام موسى كاظم(ع) آشكار شد؛ پنج- او درحالى‌كه واقفى و زنديق بود مرد؛ شش- او اصرار بر دروغگويى داشت.
واقفية المجلد 1
نویسنده:
رياض محمد حبيب ناصری
نوع منبع :
کتاب
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
مشهد: المؤتمر العالمي للامام الرضا عليه السلام,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
الواقفية دراسة تحليلية از آثار ارزنده رياض محمد حبيب ناصرى است كه در آن، فرقه انحرافى واقفى‌ها را از نظر روايى، رجالى و تاريخى به صورت مستند و تحليلى بررسى كرده است. اين كتاب با مقدمه مختصرى از ناشر و بدون مقدمه نويسنده و در ده فصل به ترتيب ذيل تنظيم شده است: فصل 1- مقدمات (شامل: هدف تأليف، مقصود از واقفيه، اقسام وقف، نظرى بر پيدايش اختلاف و نقش امامت در آن، علت اينكه واقفيه به نام «الكلاب الممطورة» (سگهاى باران‌خورده) ناميده شده‌اند، خبر دادن أئمّه(ع) از وقوع وقف قبل از پيدايش واقفيه و تفاوت واقفيه و فطحيه از نظر اعتقادى)؛ فصل 2- واقفيه در تاريخ اسلام؛ فصل 3- عوامل وقف؛ فصل 4- چند بحث (شامل: امام كاظم(ع) در چند سطر و امامت و عبادت و اخلاق او، امام كاظم(ع) و مصيبت و گرفتاريش در بين طاغوتها و يارانش، امام رضا(ع) در چند سطر، پديده كثرت روايات در مورد زيارت قبر امام رضا(ع) و تحليل ابعاد اين پديده)؛ فصل 5- روش مقابله؛ فصل 6- روايات واقفيه در ترازوى سنجش؛ فصل 7- درباره وكيل؛ فصل 8- درباره فرقه واقفيه؛ فصل 9- نقشها و حركتها و فصل 10- مطالبى درباره واقفيه (واقفى‌هايى كه وقفشان ثابت شد ولى برگشتند و واقفى‌هايى كه وقفشان ثابت شد ولى برگشتشان ثابت نشد). نويسنده در اين اثر از روش تحليلى، روايى، تاريخى استفاده كرده است. درباره محتواى اين اثر چند نكته گفتنى است: نويسنده، وقف به معناى واقفى‌گرى را به سه قسم تقسيم كرده است: 1- وقف عادى و ساده تابع احساسات، 2- وقف اعتقادى همراه با تأويل و ايهام، 3- وقف برنامه‌ريزى شده همراه با انگيزه‌هاى قبلى و سازماندهى شده. نويسنده محترم بر آن است كه همه يا اكثر كسانى كه در دو قسم اول و دوم قرار گرفتند، هر چند در آغاز گرفتار و منحرف شدند ولى بعد از مدتى آگاه شدند و از واقفى‌گرى برگشتند و توبه كردند، و امّا منحرفان اصلى كه خطرى براى اساس تشيع شمرده شدند و اهل‌بيت(ع) با آنان مبارزه كردند و آنان را كافر، مشرك، زنديق و جهنمى شمردند، عبارت از همان كسانى بودند كه در قسم سوم قرار گرفتند. نويسنده در مورد سبب نامگذارى اين فرقه به (سگهاى باران‌خورده)، نوشته است: أئمه اطهار(ع) چون احساس مى‌كردند كه اين فرقه براى اساس تشيع خطرساز است و واقفى‌ها براى رسيدن به مطامع دنيوى مى‌كوشند كه خيالات پليد خود را در بين مردم تبليغ كنند، با اين فرقه منحرف (واقفيه) به‌صورت صريح و شديد مقابله كردند و همين روش در بين شاگردان أئمه(ع) هم منعكس شد و آنان هم به مبارزه علنى پرداختند. روزى على بن اسماعيل ميثمى و يونس بن عبدالرحمن با يكى از واقفى‌ها مناظره كردند و بحثشان شديد شد و به اوج خود رسيد؛ در اين هنگام على بن اسماعيل ميثمى به آن واقفى گفت: «ما أنتم إلّا كلابٌ ممطورة»: شما جز سگانى باران‌خورده نيستيد! منظورش اين بود كه شما از مردار متعفن‌تريد! و اين لقب بر روى واقفى‌ها ماند و اكنون با همين لقب شناخته مى‌شوند و اگر در مورد كسى گفته شود كه «إنّه ممطورٌ». فهميده مى‌شود كه او واقفى است و بر امامت حضرت امام موسى كاظم(ع) توقف كرده است. نويسنده در بحثى جالب، تفاوت بين فطحيه و واقفيه را از نظر اعتقادى و عملى به اين صورت بيان كرده است: علامه محمدتقى مجلسى در روضة المتقين گفته است كه فطحيه از واقفيه نزدیک ‌تر به حقّ بودند؛ زيرا فطحيه امامت دوازده امام(ع) را مى‌پذيرفتند و امامت هيچ يك از آنان را انكار نمى‌كردند. علامه مامقانى هم گفته است كه در بين مذاهب اسلامى، فطحيه به اماميه نزدیک ‌تر از ديگران هستند به دو دليل: از نظر اعتقادى همه دوازده امام را پذيرفته‌اند جز آنكه در بين امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)، عبدالله افطح را به عنوان امام افزوده‌اند و روايت دوازده امام را حمل بر دوازده امام از نسل اميرالمؤمنين(ع) مى‌كنند. عبدالله افطح، تا هفتاد روز بعد از وفات امام صادق(ع) زنده بود و بعد رحلت كرد و البته اگر كسى از فطحى‌ها در اين مدت هفتاد روزه از دنيا رفته باشد مشمول روايت «من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية» مى‌شود. و از نظر عملى نيز فطحيه از عبدالله افطح هيچ حكم فرعى فقهى ذكر نكرده‌اند و همان احكام فقهى روايت شده از دوازده امام(ع) را عمل مى‌كنند. پس اشتباه فطحيه فقط در افزودن عبدالله افطح به دوازده امام(ع) است. نويسنده، عوامل پيدايش پديده وقف به معناى واقفى‌گرى را چند گونه دانسته است: يك- اسباب مادى و نفسانى مانند طمع و حبّ مال و دنيا و پيروى از هواى نفس، دو- شبهات فكرى، سه- علل احساسى و عاطفى؛ كه در مورد هر يك از اين‌گونه‌ها و مصاديق و موارد آن، توضيحات و مثالهايى ذكر كرده است. نويسنده در تحليل پديده كثرت نصوص در مورد ترغيب به زيارت امام رضا(ع) بر اين نكته تأكيد كرده است كه به نظر مى‌رسد منظور از اين همه روايات، مبارزه با واقفيه است كه انحرافى در مسير تشيع پديد آوردند و درصدد بيان و تثبيت اين نكته است كه مسير صحيح تشيع، همان ولايت و پذيرش همه امامان دوازده‌گانه است و امام رضا(ع)، شاخص هدايت به راه راست را نشان مى‌دهد. نويسنده در بحثى مفصل، چگونگى برخورد امام رضا(ع) را با پديده واقفى‌گرى توضيح داده و نوشته است: آن حضرت، بر اساس مسئوليت شرعيش در هدايت امت به راه راست، در برابر واقفى‌گرى ايستاد و به مبارزه شديدى با آن پرداخت. از جمله روشهاى امام رضا(ع) در اين زمينه، اين بود كه با سران و هواداران واقفيه مناظره كرد و بطلان ادعایشان را روشن ساخت. ايشان همچنين از عوامل ديگر همچون مكاتبه و نهى از همنشينى با واقفيه و حتى از جنگ اقتصادى نيز بر ضدّ آنان استفاده كرد. نويسنده، فهرستى از کتاب‌هايى كه به ردّ و انتقاد از واقفيه پرداخته (هشت كتاب) و همچنين فهرستى از کتاب‌هايى كه به يارى واقفيه رفته (سه كتاب) آورده و بعد توضيح داده است كه هيچ يك از کتاب‌هايى كه به نفع يا به ضدّ واقفيه نوشته شده، اكنون موجود نيست و همه از بين رفته است. نويسنده، سه عامل براى زوال کتاب‌هاى واقفيه و همچنين آثارى كه به صورت ردّ بر آن نوشته شده؛ بيان كرده است. البته نويسنده يك استثناء براى مطلب مذكور آورده است: در كتاب غيبت شيخ طوسى، برخى از روايات على بن احمد علوى صاحب كتاب «نصرة الواقفة» آمده و شيخ طوسى آن روايات را مورد نقد و بررسى قرار داده است. سپس نويسنده نقد و اشكالى به شيخ طوسى از نظر روشى و رجالى مطرح كرده و در پايان نظر خودش را نيز آورده است. به نظر نويسنده، روايات مذكور از صاحب كتاب «نصرة الواقفة» چون از باب روايات «نصرة المذهب» و رواياتى است كه مدعى يك فرقه به نفع آن فرقه آورده، مورد اتهام و فاقد حجيت و بدون اعتبار است و كسى آن را نمى‌پذيرد. بنا بر تحقيق نويسنده: بسيارى از كسانى كه در آزمايش وقف لغزيدند و واقفى شدند، به تدريج از وقف برگشتند و معتقد به امامت حضرت امام رضا(ع) شدند و اين مطلب به خاطر چند دليل بود: 1- همان طور كه در اقسام وقف روشن شد، برخى از واقفى‌ها فريب خورده بودند و به خاطر اشتباه به واقفيه پيوسته بودند و چون به اشتباه خود و دروغگويى واقفيه پى بردند و اطلاعاتشان بيشتر شد، بازگشتند؛ 2- معجزاتى كه به دست حضرت امام رضا(ع) رخ داد باعث هدايت برخى شد. شيخ طوسى برخى از اين‌گونه افراد را نام برده است؛ 3- برخى از شیعیان ، تصوير نادرستى از عقايد صحيح و يقينى شيعه مانند: امامت و مهدویت و... داشتند و آنگاه كه معناى درست آن را فهميدند، از واقفى‌گرى برگشتند. نويسنده سپس 18 نفر (1- اسماعيل بن ابى سمال، 2- ابوخالد سجستانى، 3- عثمان بن عيسى رواسى، 4- احمد بن محمد بن نصر بزنطى، 5- حسين بن بشار، 6- حسين بن عمر بن يزيد...) را معرفى كرده كه نخست منحرف شدند و به وقف گراييدند ولى بعد از مدتى هدايت شدند و بازگشتند. نويسنده همچنين اسامى 74 نفر را ذكر كرده و در مورد هر كدام اطلاعات و توضيحاتى روايى، رجالى و تاريخى عرضه كرده كه منحرف و واقفى شدند ولى توبه و برگشتشان معلوم و ثابت شده نيست. از جمله اين افرادند: 1- حسين بن سعيد هاشم مكارى، 2- على بن حسن طاطرى، 3- محمد بن بشير، 4- حيدر بن أيوب، 5- حسن بن على بن ابى حمزة بطائنى، 6- أبو جعدة، 7- أبو جبل، 8- محمد بن بكر بن جناح، 9- محمد بن عبدالله بن صاعد، 10- محمد بن عبدالله جلاب بصرى. نويسنده در مورد زياد بن مروان قندى، توضيحاتى مفصل نوشته و بعد به بررسى وثاقت يا عدم وثاقتش پرداخته و نوشته است: محققان و عالمان در مورد او اختلاف كرده‌اند چون نصوص در موردش گوناگون و داراى اضطراب است و برخى از آن، وثاقت را و برخى ديگر عدمش و بلكه جحد و انكارش را برداشت كرده‌اند. نويسنده سرانجام اظهار نظر كرده است كه: بسيار شگفت‌آور است كه صاحب مستدرك و آيت‌الله خوئى، شخصى مانند زياد بن مروان قندى را با اين همه فساد و افسادش مورد بررسى قرار داده و بعد به توجيه پرداخته و بگويند كه معلوم است ورعش از بين رفته ولى وثاقتش ثابت است و معلوم نيست از بين رفته باشد! در حالى كه نصوص متضافرى كه در اين زمينه وجود دارد براى ما روشن كرده است كه: يك- زياد بن مروان قندى از اركان وقف بود همان‌طور كه در روايت كشى آمده است؛ دو- همان‌گونه كه در غيبت شيخ طوسى آمده، او گرفتار طمع دنيا شد و اموال امام(ع) را سرقت كرد؛ سه- او مردم را گمراه كرد و آنان را به توسعه حركت واقفى‌گرى با بذل مال دعوت كرد همان‌طور كه در غيبت شيخ طوسى آمده است؛ چهار- او نصّ را پنهان كرد و لعنت بر وى در زمان امام موسى كاظم(ع) آشكار شد؛ پنج- او درحالى‌كه واقفى و زنديق بود مرد؛ شش- او اصرار بر دروغگويى داشت.