مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
ایمان و عقل جهان دیگر(فلسفه دین) دین و اخلاق(فلسفه دین) زبان دین (فلسفه دین) صورت دینی زندگی علم و دین (فلسفه دین) کثرت گرایی دینی(فلسفه دین) معرفت دینی مفهوم خداوند
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 3203
بررسی انتقادی زبان دینی در فلسفه پل تیلیش
نویسنده:
واثق محمد دواس دواس؛ استاد راهنما: وحید سهرابی فر
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در این پژوهش با عنوان «زبان دینی در فلسفه پل تیلیش» پژوهشگر به موضوع بسیار مهمی می پردازد زیرا به معناسازی ‌در زندگی انسان مربوط می شود، موضوع زبان دینی یکی از موضوعاتی است که میان دین و فلسفه ترکیب ایجاد می کند. و ‌نظریه نمادین بودن زبان دین پول تیلیش یکی از مهم‌ترین نظریه‌هایی است که در قرن گذشته برای تفسیر متن مقدس ارائه شده‌ ‌است. نماد دینی با توجه به متعلق آن یعنی آن مسئله دینی از همه ویژگی های نماد متمایز است، زیرا نماد دینی است که وظیفه ‌تبیین عمیق ترین درجه هستی را به عنوان نماد دینی انجام می دهد و آن را برای انسان توضیح می دهد و او را به یک تجربه ‌عمیق روحی و عاطفی تبدیل می کند و کارکرد نماد دینی و کار آن تثبیت وجود آن است. حوزه نماد دینی امر مقدس است و ‌نقش آن تبیین آن امر مقدس است. از طریق این موضوع، تیلیش روشن می کند که امر مقدس - یعنی خدا در اعتقاد ‌مسیحی - به خودی خود قابل درک نیست، بلکه فقط با نمادها قابل درک است و این تلاشی است از سوی تیلیش برای ‌رفع بسیاری از مشکلات در الهیات مسیحی تا آنها را به شکل قابل قبولی توجیه کند. و از جمله نتایجی که در نقد این نظریه ‌به آن رسیده ایم این است: نظریه نمادین خود متناقض است زیرا پل تیلیش اصل نظریه خود را در قالب زبان واقعی ارائه می ‌دهد نه نمادین وی ایمان و عقل و امثال این اصطلاحات را با زبان واقعی و عرفی توضیح می دهد و برای توضیح آنها به زبان ‌نمادین متوسل نمی شود همچنین: نظریه نمادین تیلیش مبتنی بر تعریف نادرستی از دین است، زیرا دین را به پیوند معنوی امر ‌مقدس یا نگرانی مطلق تقلیل می دهد و این امر به معنای بازگرداندن دین و تبدیل آن به یک رابطه فردی است که با ادیان ‌توحیدی در تضاد است زیرا در ادیان توحیدی این رابطه به رابطه فردی با خدا محدود نمی شود. همچنین: زبان نمادین دین ‌تیلیش واقعیت را بیان و آشکار نمی کند، بلکه نمادی است که در پس آن نهفته است. و این به نظر می رسد که نادرست ‌است زیرا موجب نسبیت و به گونه ای آنارشیست معرفتی منجر می شود. لازم به ذکر است که روش مورد استفاده در این ‌پژوهش تا حد امکان توصیف، تحلیل و نقد است. ‌
فلسفه دین معلولیت نگر؛ الگوی اسلامی: بررسی آراء فلاسفه‌ی اسلامی با تأکید بر ابن سینا، ملاصدرا و و متکلمان اسلامی با تأکید بر فخر رازی و مطهری از چشم انداز مطالعات جدید معلولیت
نویسنده:
رقیه حق گویان؛ استاد راهنما: نعیمه پورمحمدی ماهونکی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
در این پایان نامه سعی شده با روش ((تحلیل مضمون)) و نیز((مطالعه تطبیقی)) فلسفه و کلام اسلامی از منظر مطالعات معلولیت مورد بررسی قرار گیرد. اندکی پس از پیدایش رشته مطالعات معلولیت، دین نیز، به عنوان نهادی که مدعی در دست داشتن بهترین راه برای سعادت نهایی انسان و نیز به عنوان عاملی که خود را متولی فرهنگ سازی و تنظیم روابط بین انسان و خالق و نیز روابط بین انسان ها می‌داند، مورد توجه این رشته قرار گرفت. تلاش شد تا مشخص شود نهاد دین چه تاثیری بر هویت و زیست فرد دارای معلولیت و نیز تعامل وی با جامعه دارد، چگونه از منظر دین به هویت و جایگاه فرد دارای معلولیت در جامعه پرداخته شده است و کدام گزاره های دینی با حقوق فرد دارای معلولیت در تعارض است. هر چند در مسیحیت مطالعات قابل توجهی در این زمینه انجام شده است، اما در اسلام، و دست کم در رابطه با فلسفه اسلامی، تقریبا می‌توان گفت که هیچ پژوهش در خور توجهی صورت نگرفته است. در این پایان نامه، مشخص شد که گزاره های کلامی و فلسفی در موراد بسیاری با حقوق افراد دارای معلولیت در تعارض است و به نادیده گرفته شدن شأن انسانی وی میانجامد. و این به نوبه خود حق برابر فرد دارای معلولیت با سایر افراد در برقراری ارتباط با خدا را با دشواری مواجه میکند. وجود این تعارض ها گویای نیاز به عصری سازی گزاره های فلسفی و کلامی است. اصلاح، بازخوانی و رفع ابهام از این گزاره ها می‌تواند به بازنگری در دیدگاه دین نسبت به فرد دارای معلولیت به عنوان موجودی دارای شان انسانی و در نتیجه اصلاح دیدگاه جامعه و نیز همچنین بازتعریف وظایف دین و در نتیجه وظایف جامعه در قبال فرد دارای معلولیت بیانجامد.
فهم نوآورانه از دین از نظر استاد مطهری
نویسنده:
زهرا حاجی نیا؛ استاد راهنما: جهانگیر مسعودی؛ استاد مشاور: جعفر مروارید
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
در عرصه‌ی نواندیشی دینی، یکی از کسانی که در جهان اسلام اندیشه‌های کمتر مورد توجه قرار گرفته است استاد مطهری می‌باشد. وی در کتاب اسلام و مقتضیات زمان با طرح پاره‌ای از مباحث نواندیشی و مطرح نمودن برخی دیدگاه های نو، تلاش کرده است تا بحث نوآوری در دین را مورد کنکانش و بازنگری قرار دهد. از جمله مباحثی که در آراء و اندیشه‌های استاد مطهری در عرصه‌ی نواندیشیِ دینی می‌تولن نام برد عبارتند از: تغییر در دین، معرفت دینی با نگاهی نو، تغییر باورهای معارفی مسلمان با نگاهی نو به گزاره‌های معرفتی دین، اجتهاد در تمامیت دین به همراه اجتهاد مشروع در حوزه‌ی احکام فقهی و نیز نوآوری‌های صحیح دینی در برابر بدعت‌های نامشروع آن با اینکه گذشتگان در برخی از این مباحث ورود پیدا کرده‌اند امّا نقطه‌ی قوت دیدگاه استاد مطهری در طرح مباحث نواندیشی دینی، محور قرار دادن معرفت و شناخت جدید از دین است. در رساله‌ی حاضر تلاش بر آن است تا بر اساس مبانی استاد مطهری ملاک‌های نوآوری و فهم نوآورانه از دین از نگاه ایشان با تکیه بر مباحث معرفت و شناخت تبیین و تحلیل گردد.
معرفت شناسی تجربه دینی از نظر رودلف اتو و ملاصدرا
نویسنده:
مرتضی حسینی وردنجانی؛ استاد راهنما: پروین نبیان؛ استاد مشاور: محمد جواد صافیان
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
هدف این رساله بررسی معرفت‌ شناسی تجربه دینی از دیدگاه ردولف اتو و ملاصدرا است و با روش تطبیق و ارزیابی به بررسی مسائلی از قبیل عینیّت و فرا عقلانی بودن تجربه دینی و نسبت آن با وحی در سنت دینی اسلام و مسیحیت پرداخته ‌شده است. اتو با تاثیرپذیری از کانت و انتقادات او بر براهین طبیعی بر وجود خدا، با رویکردی پدیدارشناسانه و تفکیک نومن از فنومن و ابداع واژه‌ای به نام امر مینوی بر فراعقلانی بودن این تجربه تأکید می‌کند. وی با بیان عناصر موجود در تجربه امر مینوی از قبیل احساس مخلوقانه، راز هیبتناک و شوق بیان می‌کند که این عناصر ضرورتاً متوجه متعلّق خود هستند. اتو حقیقت امر مینوی را دارای عمق و باطنی می داند که برای عقل استدلالی دسترس‌ناپذیر است. وی فرآیند تجربه دینی و آگاهی عرفانی را یک امر بشری و معطوف به تکامل تاریخی دانسته، بیان می کند که تجربه امر مینوی در بستر زمان برای بشر شکل گرفته است. تکامل این تجربه در ادیان ابراهیمی خاصه مسیحیت تحقق یافته است. تبعیّت از سبک زیستن پیامبران که محصول این تجربه است باعث می‌شود که ما خود از طریق شهود و احساس، حضور خداوند را دریابیم. در فلسفه ملاصدرا فراعقلانی بودن امر قدسی را به معنای مشاهده حضوری، تقدم معرفت حاصل از شهود بر معرفت استدلالی، شدت ظاهر بودن این حقیقت دانست. ملاصدرا با بیان عناصری مانند فنا، اتحاد شهودی، احساس شوق و عظمت در مواجهه با امر قدسی، کمال نهایی انسان را فنا و استغراق دانسته که با پشت سر نهادن مراتب استکمالی، این مشاهده حاصل می گردد. از نظر وی انسان کامل، هم حامل وحی است و هم مهبط وحی است، و انسان با پیروی از قول و فعل پیامبر می تواند زمینه آن شهود را در خود متجلی کند.
بررسی نظریه سنجش‌گرانه‌ اکتشافی شناخت و دلالت‌های آن در تبیین معرفت دینی
نویسنده:
رضا پوراسمعیل؛ استاد راهنما: حسن عبدی؛ استاد مشاور: حسن معلمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
نظریه «سنجش‌گرانه اکتشافی شناخت» یا «نقد عقل به عقل» توسط استاد علی عابدی شاهرودی در کتاب نقد قوه شناخت معرفی شده است. این نظریه بر این باور است که برخی آگاهی‌های پیشینی وجود دارند که پیش از حس و تجربه و استدلال هستند. این آگاهی‌ها که از آن به عنوان عقل عام یاد می‌شود، در تمامی موجودات دارای ادراک وجود داشته و اکتسابی نیستند. این نظریه ادعا می‌کند که عقل می‌تواند با بررسی خودش به طبیعت عقل عام دست یابد و این دانش همگانی و ضروری است. پژوهش حاضر در چهار فصل به معرفی و تحلیل نظریه، تطبیق با نظریات هم‌عرض و ایضاح دلالت‌های نظریه در معرفت دینی پرداخته است. با بررسی تحلیلی از منابع کتابخانه‌ای چنین نتیجه گرفته می‌شود که این نظریه بدیع و دارای ویژگی‌های انحصاری نسبت به نظریه‌های مشابه است. این نظریه با وجود دارا بودن اشتراکاتی با نظریات مطرح معرفت در فلسفه اسلامی و غرب همچون نظریه ادراکات فطری و نقادی عقل، نقدهایی را نسبت به آن‌ها مطرح می‌کند که نشان‌دهنده خصوصیت‌های ارزشمند در تبیین ساختار شناخت بشری است. البته نظریه با چالش‌هایی نیز مواجه است که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان در نحوه ارائه نظریه و ادبیات نظریه‌پردازی دانست. در معرفت دینی نیز این نظریه با روشن ساختن جایگاه عقل،‌ تاثیر شایانی در تبیین گزاره‌های دینی داشته است. بر اساس این نظریه می‌توان گفت که عقل خاص در شناخت دینی به دلیل امکانی بودن تلازمی با نفس‌الامر دین ندارد. اما این نکته به معنای نفی کلی عقل خاص در معرفت دینی نیست. عقل خاص در چارچوب اجتهاد می‌تواند شناخت حجیت‌داری از دین داشته باشد. بر اساس این نظریه می‌توان دلالت‌هایی را نسبت به خداباوری، ضرورت و ویژگی‌های نبی و امام، معاد باوری و برخی قوانین عملی استنباط کرد. با وجود پرداختن به دلالت‌های این نظریه در معرفت دینی، می‌توان پژوهش‌های گسترده‌تری را در دیگر لوازم این نظریه از جمله فلسفه‌های مضاف و علم دینی داشت.
بررسی و نقد تطبیقی دیدگاه غزالی و ابن رشد درباره فلسفه و دین و استنتاج دلالت‌های آن در تربیت دینی
نویسنده:
عبدالکریم مشکوتی تروجنی؛ استاد راهنما: اکبر رهنما؛ استاد مشاور: محسن فرمهینی فراهانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
این پژوهش به بررسی و نقد تطبیقی دیدگاه‌های ابوالحسن غزالی و ابوعلی ابن رشد درباره ارتباط فلسفه و دین می‌پردازد. هر دو این متفکران اسلامی، با وجود تفاوت‌های روش‌شناختی و محتوایی، تأثیر عمیقی بر اندیشه اسلامی و تربیت دینی دارند. غزالی بر اهمیت تجربه دینی و معارف نقلی تأکید دارد و به ارتقاء روحانی انسان می‌پردازد، در حالی که ابن رشد بر رابطه عقل و وحی و هماهنگی آن‌ها تأکید می‌کند. این پژوهش با تحلیل تطبیقی این دیدگاه‌ها، دلالت‌های آنها را برای تربیت دینی، به ویژه در زمینه تقویت تفکر عقلانی و تعمیق تجربه‌های معنوی، بررسی می‌کند. هدف نهایی این مطالعه، ارائه راهکارهایی برای ارتقاء تربیت دینی با الهام از اندیشه‌های این دو فیلسوف بزرگ است. این پژوهش به بررسی و نقد تطبیقی دیدگاه‌های ابوالحسن غزالی و ابوعلی ابن رشد در زمینه فلسفه و دین می‌پردازد. هر دو اندیشمند با رویکردهای متفاوتی، سعی در پاسخ به چالش‌های موجود در ارتباط بین فلسفه و دین در دنیای اسلام داشتند. غزالی، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین متفکران مسلمان، بر اهمیت تجربه دینی و تکیه بر معارف نقلی تأکید دارد و در آثارش به نقد فلسفه و چالش‌های آن با اصول دینی می‌پردازد. او معتقد است که عقل و وحی باید در راستای ارتقاء روحانی انسان هماهنگ شوند و در برخی موارد، قدرت عقل را در فهم دین محدود می‌داند.از سوی دیگر، ابن رشد به عنوان نماینده پارادایم عقل‌گرا، تلاش می‌کند تا فلسفه را با دین همسو کند و به این باور است که عقل می‌تواند به درک بهتر شریعت کمک کند. او بر این نکته تأکید دارد که بین تعالیم دینی و مفاهیم فلسفی می‌توان هماهنگی برقرار کرد و فلسفه را ابزاری برای درک عمیق‌تر آموزه‌های دینی می‌داند.این پژوهش با بررسی تطبیقی دیدگاه‌های غزالی و ابن رشد، دلالت‌های آنها را در حوزه تربیت دینی تحلیل می‌کند و به رشته‌های مختلفی از جمله تربیت اخلاقی و شناختی می‌پردازد. هدف نهایی این بررسی، ارائه راهکارهایی برای ارتقای تربیت دینی است که از دو رویکرد مختلف این دو فیلسوف بزرگ الهام می‌گیرد. این مطالعه می‌تواند به بهبود روندهای آموزشی و تربیتی کمک کند و به‌ویژه در ایجاد تعادلی میان عقل و ایمان، و نیز در تقویت تفکر انتقادی و تجربه‌های معنوی دانش‌آموزان تأثیرگذار باشد.
شیوه ها و شاخصه های بیان تجارب دینی و عرفانی در زبان مولانا با تکیه بر غزلیات شمس
نویسنده:
مرضیه رستگار؛ استاد راهنما: علی محمد سجادی؛ استاد مشاور: قدرت الله طاهری، احمد خاتمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در مطالعات عرفانی جدید، بر جنبه‌های درونی یا ناخودآگاه و ادراکات شخصی از خداوند تأکید می-شود و آنها را کـه در پیوندی مستقیم با احساسات و عواطف آدمی قرار می‌گیرند، با عنوان «تجارب دینی و عرفانی» می‌شناسند. اگرچه آغاز این اندیشه را در غرب با شلایرماخر و ویلیام جیمز دانسته‌اند؛ اما با نگاهی کلّی به نظرات ایشان در می‌یابیم آنچه را آنان تجارب دینی و عرفانی نام نهاده‌اند، در آثار عارفانه ایرانی هم، با تسامحاتی دارای سابقه بوده است و چیزی در ردیف همان کشف و شهود عرفانی و حالات وجدآمیزِ حاصل از آن به شمار می‌آید. با توجه به همین مشابهات، پژوهش حاضر درصدد برآمد تا شیوه‌ها و شاخصه‌های بیان ادبی و مفهومی تجارب دینی را عموماً در آثار مولانا و خصوصاً در غزلیات شمس بررسی، و معلوم نماید که او در بیان چنین تجاربی، شیوه‌های خاصی مثل استفاده از استعارات، تمثیل‌ها‌ و متناقض‌نمایی داشته است؛ اما به دلیل گنجایش و محدودیت ابیات یک غزل از بین آن شیوه‌ها، طبعاً استعاره و متناقض‌نمایی با خاصیت ایجازی خود، عنصر غالب در غزلیات شمس؛ و شاخصه بیانیِ تمثیلْ با اطناب‌آمیزیِ خود، ویژگی بارز در مثنوی بوده‌اند. همچنین با تحلیل آنها مشخص شد استعارات و متناقض‌نماها، خصوصاً در غزلیات شمس، صرفاً برای تخییل و زیباسازی در سخن مولانا به‌کار نرفته‌اند؛ و در غالب موارد او سعی کرده است مفاهیم بیان‌ناپذیرِ تجارب عرفانی را با استمداد از این روش‌ها، از حالت انتزاعیِ محض به سمت عینیّات قابل ادراک سوق دهد و آنها را ملموس نماید. هرچند کلام وی خصوصاً در غزلیات ـ که مبتنی بر ثبت تجربه-های لحظه‌ای و ناب عرفانی بوده ـ گاه در ساختار عمودی و ربط ابیات دچار ابهام می‌شود و به همین دلیل فهم آنها در گرو اُنسِ شنونده با این تجارب قرار می‌گیرد.
نقد دیدگاه ریچارد داوکینز درباره دین و رابطه آن با علم با رویکرد کلام فلسفی
نویسنده:
اسد مهدیون؛ استاد راهنما: صمد بهروز؛ استاد مشاور: قربانعلی کریم زاده قراملکی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , نقد و بررسی کتاب
منابع دیجیتالی :
چکیده :
تبیین دین و رابطه آن با علم از جمله‌ی مباحث دامنه‌داری است که در عصر حاضر توجه بسیاری از اندیشمندان را در فلسفه دین به خود جلب نموده و محل بحث و تضارب آراء است. در این بین، برخی با اذعان به حقیقت دین قائل به تمایز آن با علم، برخی دیگر قائل به مکمل بودن آن دو، گروه سوم با اذعان به حقیقت دین قائل به تعارض آن دو در برخی موارد و گروه چهارم، معتقدند دین، امری توهمی بوده و هیچ مرز مشترکی بین آن دو وجود ندارد. از جمله‌ افراد گروه چهارم می‌توان به‌ ریچارد داوکینر، رفتارشناس و زیست ‌شناس فرگشتی بریتانیایی اشاره کرد. به باور وی، دین محصول تصادفی نوعی کجروی در امری سودمند بوده‌ و چه بسا نظریه‌‌ مم‌ها ، به ویژه استعداد آدمیان برای پذیرش مِم‌های دینی، بتواند توضیح دهد چرا دین به عنوان یک امر وهمی می‌تواند مانند ویروس ذهنی در میان جوامع شایع گشته و برخلاف موازین و اصول علمی و عقلانی عمل کند. وی معتقد است دین از آنجائی که توهمی بیش نیست، بر سرراه پیشرفت های علمی مانع‌تراشی می‌‌کند و از همین رو این دو هیچ سنخیتی با همکدیگر ندارند. سوال تحقیق این است که ریچارد داوکینز دین و رابطه آن با علم را چگونه تبیین می‌کند و چه نقدهایی بر دیدگاه وی در این خصوص وارد است. در این تحقیق پس از تبیین و تحلیل دیدگاه ریچارد داوکینز در باب‌ دین و رابطه آن با علم، به نقد دیدگاه وی در این خصوص پرداخته می‌شود. کلمات کلیدی: ریچارد داوکینز، دین، رابطه علم و دین، کلام فلسفی امامیه.
وجه نیاز بشر به دین در دنیای معاصر از منظر شهید صدر و عبدالکریم سروش
نویسنده:
عارفه صدوقی؛ استاد راهنما: جهانگیر مسعودی؛ استاد مشاور: اعظم ایرجی نیا
نوع منبع :
رساله تحصیلی
کلیدواژه‌های اصلی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
در عصر حاضر، با گسترش عقلانیت و پیشرفت علم مدرن، جایگاه دین در زندگی انسان به چالش کشیده شده است. این پژوهش با هدف تبیین وجوه نیاز بشر به دین، به بررسی کارکردهای دین در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی می‌پردازد و به‌طور خاص اندیشه‌های شهید سید محمد‌باقر صدر و عبدالکریم سروش در این موضوع را موردبررسی قرار داده است. این پایان‌نامه با روش توصیفی-تحلیلی دیدگاه‌های این دو اندیشمند را تبیین و مقایسه کرده است. درنهایت، با توجه به یافته‌های پژوهش، به این نتیجه می‌رسیم که هر دو اندیشمند بر وجود نیاز انسان به دین تأکید دارند. اما درعین‌حال، در تفسیر و تبیین این نیاز و راه‌های پاسخگویی به آن، تفاوت‌هایی اساسی دارند. شهید صدر با رویکردی اعتدال‌گرایانه معتقد است دین دارای نظم و همبستگی بوده و از بنیان‌های استوار و منطقی برخوردار است؛ به همین دلیل دین با مکتب‌سازی، متناسب با نیازهای هر عصر و دورانی، و در تمام سطوح، چه فردی و چه اجتماعی برای انسان راهکار دارد. در مقابل، سروش با رویکردی حداقلی، معتقد است دین برای زندگی دنیوی بشر برنامه‌ای ندارد و پیامبران در پی سعادت اخروی انسان‌ها بودند؛ لذا بر ابعاد شخصی، معنوی و اخلاقی دین، تأکید داشته و آن را به‌عنوان یک تجربه فردی و درونی مطرح می‌کند.
بررسی تجربه معنوی در روان شناسی دین از نظر ویلیام جیمز و اندرو نیوبرگ
نویسنده:
شهربانو راستین؛ استاد راهنما: علی سنایی؛ استاد مشاور: عظیم حمزئیان
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
هدف پژوهش حاضر بررسی تجربه معنوی در روان‌‌شناسی دین از نظر ویلیام جیمز و اندرو نیوبرگ است. روش تحقیق توصیفی-مقایسه‌‌ای می‌‌باشد و محقق با استناد به مقالات و کتب به بررسی متون در زمینه عنوان پژوهشی خویش پرداخته است. نتایج بررسی نشان داد که بر اساس نظر نیوبرگ، دین و مذهب با فیزیولوژی مغز مرتبط هستند و می‌‌توان تاثیر دین بر افراد را به واسطه اندازه‌‌گیری تغییرات مغزی و هورمونی مورد بررسی قرار داد. به همین دلیل، در مدل نیوبرگ، زمانی می‌‌توان به نتیجه قطعی از دین دست پیدا کرد که قابل آزمایش و بررسی باشد. نتایج این مطالعه نشان داده است که برخلاف ایده نیوبرگ، ویلیام جیمز معتقد است که دین و تجربه دینی قابل اندازه‌‌گیری نیست و تنها شخصی که آن را تجربه کرده قادر به توصیف برخی از تجارب خویش است. بر اساس این دیدگاه‌‌ها، این مطالعه کوشش کرده است تا تفاوت این دو رویکرد را به صورت دقیق‌‌تر و با جزییات بیشتری مورد بررسی قرار دهد و تمایزات و نقطه نظرات نیوبرگ و جیمز را برجسته‌‌تر سازد. به صورت کلی، نتایج به دست آمده نشان داد که جیمز و نیوبرگ بر اهمیت تجربه درونی و غیرعینی در شکل‌گیری باورهای دینی تأکید دارند. آن‌ها معتقدند که تجربه مستقیم و عمیق معنوی، نقش محوری در شکل‌گیری و تقویت ایمان افراد ایفا می‌کند. هر دو فیلسوف بر تنوع بسیار زیاد تجربیات مذهبی در سراسر جهان تأکید می‌کنند. آن‌ها معتقدند که یک تعریف واحد و جامع برای تجربه مذهبی وجود ندارد و این تجربیات می‌توانند بسیار متفاوت باشند. همچنین، معتقدند که تجربه معنوی تأثیر عمیقی بر زندگی افراد می‌گذارد و می‌تواند به آن‌ها معنا، هدف و آرامش بدهد. وجه اختلاف آنان نیز این است که رویکرد جیمز بیشتر فلسفی و روانشناختی است. او بر تحلیل و تفسیر تجربه‌های درونی و غیرعینی افراد تأکید دارد. اما رویکرد نیوبرگ بیشتر علمی و عصبی است. او از روش‌های علمی و تصویربرداری مغز برای مطالعه پایه‌های عصبی تجربه‌های مذهبی استفاده می‌کند. همچنین، تعریف جیمز از تجربه معنوی گسترده‌تر است و شامل طیف وسیعی از تجربیات می‌شود. اما تعریف نیوبرگ از تجربه معنوی بیشتر بر جنبه‌های عصبی و فیزیولوژیکی این تجربه تمرکز دارد. این موارد با تفصیل بیشتری در مطالعه حاضر مورد بررسی قرار گرفته است.
  • تعداد رکورد ها : 3203