مقاله پیشرو، به بررسی دیدگاه الکساندر دی.کنیش (Alexander D. Knysh)، نویسنده مقاله «تصوف و قرآن» در دائرةالمعارف قرآن لایدن درباره روش تفسیری غزالی و ابنعربی
... ی میپردازد. کنیش با استناد به ظاهر برخی از متون غزالی، تفسیر یا تأویل از نگاه وی را همانند تعبیر و تأویل خواب و رؤیا دانسته است. این نظریه، از نظریه برخی از فیلسوفان متقدم همچون ابنسینا سرچشمه میگیرد که تفسیر قرآن را رمزگشایی از باطن و حقیقت آن دانستهاند. همچنین کنیش، ابنعربی را به بیان نکردن روش تفسیری و پیروی نکردن از منطق متعارف فهم متن و نیز به خدمت گرفتن قرآن در جهت اثبات نظریه وحدت وجود متهم کرده است. نگارنده با استناد به آثار غزالی و ابنعربی و با روش تبیینی - تحلیلی، به این نتیجه رسیده است که غزالی نیز همچون اهل معرفت، تأویل را به معنای عبور از ظاهر به باطن کلام دانسته و به ابقاء ظواهر آیات معتقد است، نه اینکه ظاهر فقط درحد رمزگشایی از باطن باشد. همچنین تفاسیر ابنعربی روشمند بوده و او در تفسیر و تأویل آیات قرآنی، از هر دو روش علمی و شهودی بهره برده و در لابهلای تفاسیر خود، به مبانی و ملاکهای تفسیر عرفانی اشاره کرده و نیز با کشف و شهود، به نظریه وحدت وجود رسیده و پس از تبیین فلسفی آن و بیان فروعات و لوازمش، از آن در تفسیر آیات متشابه و رفع تناقضات ظاهری قرآن بهره جسته و تفاوت آشکاری است بین مستندسازی و تفسیر به رأی.
بیشتر