جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 1405
وابستگی-برادری: امید وجود انسان در پرتو نابرابری جهانی. کاوش در انسان شناسی الهیات کارل رهنر و خوزه ایگناسیو گونزالس فاوس [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Scott M. Myslinski
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ترجمه ماشینی : این پایان‌نامه استدلال می‌کند که الاهیات مسیحی نیاز به بررسی انتقادی وجود انسان از طریق مقوله‌های اجتماعی و ساختاری در پاسخ به جهت کنونی جهانی شدن دارد که انسان‌سازی وجود انسان را تهدید می‌کند. به طور خاص، نیاز به یک انسان‌شناسی الهیات مسیحی معاصر وجود دارد که با علوم اجتماعی گفت‌وگو کند و تلاش کند درکی از گناه، فیض و رستگاری انسان را در مقوله‌های ساختاری و اجتماعی توسعه دهد تا دیدگاهی جایگزین از آنچه که دارد ارائه دهد. به معنای انسان بودن در پرتو انسان شناسی غالب است که در قلب خط سیر کنونی جهان در حال جهانی شدن قرار دارد. این بینش جایگزین از وجود انسان باید با چالش جهانی جهانی شدنی که وابستگی و پیوند متقابل بیشتری را بین مردم و ملت ها ایجاد می کند و جهانی جهانی شدنی که انسان شناسی خود محوری و فردگرایی رادیکال را پرورش می دهد و تشویق می کند، مقابله کند. به منظور کمک به انسان شناسی الهیات معاصر که با چالش بحران انسان بودن در چارچوب پیچیده جهانی شدن جهانی روبرو می شود، این پایان نامه از انسان شناسی الهیات دو الهیات یسوعی استفاده می کند: کارل رهنر و خوزه ایگناسیو گونزالس فاوس. این پایان نامه تلاش می کند تا این دو متکلم را وارد گفتگوی پویا کند و در نهایت تحلیلی انتقادی از ماهیت گناه، فیض و رستگاری در درک مربوط به آنها از وجود انسان ارائه دهد تا انسان شناسی الهیاتی مناسب تری برای الهیات مسیحی معاصر ارائه دهد. به منظور انجام این وظیفه، این پایان نامه به شرح زیر ارائه خواهد شد. فصل اول ابتدا وضعیت خط سیر کنونی جهانی شدن را با نگرانی خاص در مورد انسان شناسی زیربنایی شکل کنونی جهانی شدن و مشکل نابرابری جهانی ترسیم می کند و چارچوب های توضیحی مختلفی را ارائه می کند که سعی در پرداختن به این مشکل دارند. سپس پاسخ های مختلفی را از الهیات کاتولیک به این مشکل ارائه خواهد کرد. در نهایت با این ادعا به پایان می رسد که الهیات کاتولیک، و به طور خاص انسان شناسی الهیات کاتولیک، می تواند با ارائه دیدگاهی جایگزین از وجود انسان، پاسخی مناسب به وضعیت و مشکل ارائه دهد. پس از طرح مسئله در فصل اول، فصل دوم نشان خواهد داد که چگونه انسان شناسی الهیات کارل رهنر و خوزه ایگناسیو گونزالس فاوس از بافت تاریخی خود توسعه یافته است. این کار را ابتدا با ارائه چگونگی پاسخ کلیسای کاتولیک به چالش های مدرنیته اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم انجام می دهد. سپس به تشریح چگونگی شکل گیری الهیات و انسان شناسی های رهنر و گونزالس فاوس توسط چالش های مدرنیته می پردازد. پس از تعیین مسئله و قرار دادن اندیشه رهنر و گونزالس فاوس به عنوان منابعی که این پایان نامه از آنها استفاده می کند، فصل های سوم تا پنجم قلب این پایان نامه را تشکیل می دهند. ابتدا، فصل سوم به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه رهنر و گونزالس فاوس به آنچه انسان‌شناسی الهیات مسیحی به‌عنوان مخمصه انسانی می‌بیند و چگونه مقوله الهیاتی گناه را درک می‌کنند تا شروع به ارزیابی انسان‌شناسی الهیات هر دو متکلم با توجه به خط سیر کنونی جهانی‌شدن و جهانی‌شدن کند، می‌پردازد. نابرابری جهانی سپس، فصل چهارم بر روانشناسی هر دو متکلم تمرکز خواهد کرد. پرسش اساسی راهنمای این فصل این است که انسان‌شناسی الهیاتی چه کسی می‌تواند به بهترین نحو به مشکل رستگاری تاریخی و اجتماعی بپردازد. سرانجام، فصل پنجم استعاره‌های ریشه‌ای کلیسا را ​​که از این دو انسان‌شناسی متمایز، اما مکمل، الهیات ناشی می‌شوند، بررسی خواهد کرد. در نهایت، من ادعا می‌کنم که انسان‌شناسی الهیاتی گونزالس فاوس به بهترین وجه انسان‌شناسی جایگزینی را برای انسان‌شناسی رایج در قلب مسیر کنونی جهانی‌سازی ارائه می‌کند، و بنابراین می‌تواند به اندازه کافی به واقعیت نگران‌کننده نابرابری جهانی بپردازد.
شر رادیکال و مسئولیت در انسان شناسی فلسفی پل ریکور [پایان نامه انگلیسی]
نویسنده:
Trevor Kimball
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
ترجمه ماشینی : در این پایان نامه، مفهوم مسئولیت اخلاقی برای روشن کردن ایده کانتی از شر رادیکال در رابطه با درک پل ریکور از خود به عنوان شدن استفاده شده است. علیرغم قاعده مند بودن جهان طبیعی، کانت آزادی انسانی را مطرح می کند که می تواند در امتداد خطوط تجربه اول شخص ما درک شود. با تغییر از عقل نظری به عقل عملی، اندیشیدن در مورد عمل بر حسب علت و معلول، جای خود را به آزادی فرضی می‌دهد که در آن می‌توانیم دلایلی برای عمل بیاوریم و تغییرات معناداری در جهان ایجاد کنیم. در عین حال، به نظر می‌رسد که ادعای کانت مبنی بر اینکه انسان‌ها «طبعاً» به شدت شرور هستند، این آزادی را مشکل‌ساز می‌کند. اگر نمی‌توانیم کاری نکنیم، پس چگونه می‌توانیم مسئول اعمال خود باشیم؟ من استدلال خواهم کرد که شر رادیکال به دور از سلب مسئولیت ما در قبال اعمالمان، شرحی تجویزی از انسجام اعمال اخلاقی ما و مبنای مسئولیت ارائه می دهد. هدف این پایان نامه بررسی تأثیر نظریه شر رادیکال کانت بر تفکر ریکور درباره روایت و مسئولیت است. از نظر ریکور، روایت زمینه را برای اندیشیدن به ابتکار عمل واقعی در جهانی که توسط نیروهای طبیعی تعیین شده است فراهم می کند. مسئولیت با این واقعیت فعال می شود که ما نویسندگان معنادار اعمال خود هستیم. شرح قوی ریکور از هویت روایی به طور همزمان یک نظریه عاملیت اخلاقی تفسیری است. این یک جنبه ضروری برای یک نظریه مسئولیت فراهم می کند زیرا به ما اجازه می دهد تا در مورد دلایل اقدامات از نظر ابتکار عمل و در ارتباط با یکپارچگی زندگی خود به عنوان یک کل فکر کنیم. پس از اینکه شرط آزادی را برای مسئولیت در نظر گرفتیم، پذیرش شر رادیکال را به عنوان بهای انسجام زندگی خود در یک ثبت اخلاقی قرار دادیم و عمل را به عنوان چیزی که مسئول آن هستیم و به عنوان چیزی که در هویت روایی ما پیکربندی شده است درک کردیم. ، می توانیم زمینه ای را در نظر بگیریم که در آن به خود تبدیل می شویم. از نظر ریکور، خود هرگز داده شده نیست. همیشه واسطه است. این میانجی‌گری‌ها شامل روایت‌هایی از منشأ شر است که به خود فراتاریخی ما شکل می‌دهد. غیر تاریخی نیست. در عوض، با قرار دادن پذیرش گرایش به شر در زمان روایی، نوعی بینش به امر غیرقابل درک می دهد که بدون نیاز به حافظه ما از پذیرش گرایش، به تجربه اول شخص ما انسجام می بخشد. ما همیشه در شرایطی که تعیین نکرده ایم و مسئولیتی در قبال آن نداریم، در حال تبدیل شدن به یک خود هستیم. به همین دلیل است که منشأ شر باید فرا تاریخی باشد. تاریخ را مشروط می کند و بنابراین نمی توان آن را در حرکت آن گنجاند. نتیجه این مسیر، بیان شدن خود در شرایط فجور است. با توجه به شرایط انسانی و موقعیت اخلاقی که در آن قرار داریم، بنابراین باید از خودمان محافظت کنیم، همانطور که خود را از تاریخ واقعی می شناسیم. ما بدتر از آن چیزی هستیم که خودمان را باور داریم. و با این حال، در زیر این مفهوم، خوبی اصلی وجود دارد که ریکور بسیار متعهد به حفظ آن بود. این خیری نیست که بتوانیم به سادگی به آن برگردیم. از طریق اعمال خودمان، برای همیشه از خود بیگانه می شویم. با این حال، ما می توانیم با بخشش و امید به این خوبی گواهی دهیم. ریکور از سرود بخشش صحبت می کند. این نقطه ای است که فلسفه دین جای خود را برای دین باز می کند. به این ترتیب، همانطور که ریکور همیشه تأیید می کند، تمایلات به خیر در کانت از نظر فلسفی مکانی را که دین در آن انسان توانا را مورد خطاب قرار می دهد، نشان می دهد.
نقد دیدگاه ماکیاولی درباره معیار فعل اخلاقی بر اساس مبانی انسان شناسی آیت الله مصباح یزدی
نویسنده:
نویسنده:کبرات آگبوگون؛ استاد راهنما:زینب کبیری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات)
کلیدواژه‌های اصلی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
ماکیاولی و آیت الله مصباح یزدی همچون بسیاری از متفکران، متناسب مبانی فکری خود در باب ابعاد فلسفه اخلاق نظراتی ارائه کرده اند. معیار افعال اخلاقی از نظر ماکیاولی، افزایش قدرت فرمانروا و سر بلندی کشور است و آیت الله مصباح یزدی ملاک اخلاقی بودن یک فعل را میزان رساندن فاعل به قرب الهی می‏داند. قدرت از نظر ماکیاولی ارزش ذاتی دارد ولی از نظر آیت الله مصباح یزدی ارزش غیری دارد و تنها چیزی که ارزش ذاتی دارد کمال وجودی انسان است که منجر به قرب الهی بشود. از دید هر دو فیلسوف، ارزش افعال اخلاقی دارای مراتب و درجاتی است. تفاوت دو فیلسوف در انسان شناسی و نگاه به نوع ارزشهاست. ماکیاولی انسان را موجودی تک بعدی و مادی می‏پندارد و ارزش او را در امورات مادی جستجو می‏کند و ارزش ذاتی را در عالم محدود مادی دنبال میکند. آیت الله مصباح یزدی دو بعد مادی و معنوی برای انسان قائل است و بر این اساس ارزش‏ها را در امورات مادی جستجو نمی‏کند بلکه معتقد است ارزشهای معنوی در رساندن انسان به کمال و قرب به خداوند نقش اساسی ایفا می‏کنند. در انسان شناسی ماکیاولی، غریزه نقش مهمی در کنترل رفتار و کردار انسان ایفا میکند؛ غریزه رهبر قوا است و حتی قوه عقل باید با قوه غریزه جهت داده و مدیریت شود. از نظر آیت الله مصباح یزدی عقل فرمانده قوا است و تنها چیزی که سایر قوای انسانی را از حد تفریط و افراط خارج میکند و آن را به اعتدال می‏رساند عقل است. به باور ماکیاولی قدرتمند شدن هدف نهایی و کمال انسان است و برای رسیدن به این هدف نهایی، انسان مجاز است از هرگونه روشی استفاده کند حتی اگر روش غیر اخلاقی باشد. آیت الله مصباح یزدی قدرتمندی انسان را در قرب و نزدیکی به خداوند می‏داند و معتقد است استفاده از هرگونه روشی برای کسب قدرت مجاز نیست و در راه رسیدن به هدف نمی‏توان از روشهای غیر الهی استفاده کرد. بنابراین بر اساس اختلاف مبنایی این دو فیلسوف در مباحث انسان شناسی نظیر رهبری قوا، هدف و کمال انسان، نتیجه گیری آنها نیز در تعیین معیار فعل اخلاقی در مقایسه با کمال انسان متفاوت است.
تجرد نفس در حکمت متعالیه
نویسنده:
نویسنده:محمدرضا نورمحمدی؛ استاد راهنما:عبدالرسول عبودیت؛ استاد مشاور :مرتضی رضایی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
تقسیمات هستی‌شناختی موجودات، بخش مهمی از مباحث فلسفۀ ‌اسلامی را به خود اختصاص داده است. در این میان، تقسیم موجودات به مادّی و مجرّد توسط عموم فیلسوفان مسلمان پذیرفته‌شده است. پایه‌های این بحث در فلسفۀ مشاء و بر اساس آموزۀ هیولی استوار گشت. بعدها، گرچه درمجموع، به مدد قوّت شهودی سهروردی، بر اهمیت این مرزبندی افزوده شد، امّا به سبب نقد آموزۀ هیولی از سویی، و معرفی موجودات مثالی از سوی دیگر، مرزبندی مشایی مادّی و مجرّد به لحاظ مفهومی و مصداقی به چالش کشیده شد. حقیقت این است که عمدۀ ادبیات مادّی و مجرّد در آثار فیلسوفان پیش از صدرالمتألهین دارای دو ویژگی است: 1) مبتنی بر آموزه هیولای مشایی است و 2) تنها درصدد مرزبندی مادّیات از عقول است و در آن عالم مثال نادیده گرفته‌شده است. مسئله این رساله، تحلیل و بررسی آموزه مادّی و مجرّد در چارچوب حکمت متعالیه و با تمرکز بر نفس انسان است. بدین منظور، ابتدا به معناشناسی مادی و مجرد پرداخته، و با تشخیص معنای دقیق تجرّد نفس و انحای آن، ادلۀ تجرّد نفس انسان ارائه‌شده است. تحقیق پیش‌رو که با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد انتقادی سامان‌یافته، حاکی از آن است که در بخش معناشناسی، 1) آراء حکمت‌متعالیه با مبانی مشایی تقسیم‌بندی موجودات به مادّی و مجرّد سازگار نیست و 2) بر اساس مبانی اختصاصی حکمت متعالیه، می‌توان طرح جدیدی در سه سطح: عام، خاص و اخص ارائه کرد. درمجموع، بر اساس تأکید حکمت‌متعالیه بر تقسیم انحاء تجرّد نفس به مثالی و عقلی، می‌توان بر تجرّد مثالی نفس برهان اقامه کرد، حال‌آن‌که ادلّۀ اثبات تجرّد عقلی نفس به‌ویژه با تفسیر صدرالمتألهین از ادراک عقلی، خواه از نظر او و خواه از نظر فیلسوفان معاصر با چالش‌هایی روبه‌رو است.
بررسی تطبیقی صیرورت انسانی از منظر حکمت صدرایی و دانته
نویسنده:
نویسنده:احمد قطبی میمندی؛ استاد راهنما:فرح رامین,حبیب الله دانش شهرکی؛ استاد مشاور :احمد فاضلی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
یکی از پرسشهای اصلی در فلسفه تطبیقی، پرسش در مورد امکان گذر از محدودیتهای تاریخی است که با مسلّم انگاشتن تاریخیت اندیشه و مابعدالطبیعه به میان می آید و به دنبال فهم منطبق با واقع از مکاتب شکل یافته در دوره های پیشین تاریخی است. بدیهی است که با طرح امکان فراروی از محدودیت های تاریخی از طریق طرح نظرگاه های معتبر فلسفی در مورد حقیقت فراتاریخی، و نیز نظرگاهی در مورد صورت بندی های مختلف تاریخی تاریخیت مطلق اندیشه و مابعدالطبیعه رنگ خواهد باخت. این نظرگاه مبتنی بر یک انسان شناسی خاص است که در آن امکان وصول به حقیقت فراتاریخی برای انسان پذیرفته شده است که در وضعیت های مختلف تاریخی، محدودتر و یا گسترده تر می گردد و همین امر موجب تمایز دوره های مختلف تاریخ می گردد. حال این پرسش قابل طرح است که آیا این امکان به لحاظ تاریخی رو به فزونی دارد یا روبه کاستی؟ و میان جهت گیری انسان در وصول به حقیقت که طبیعتاً تکاملی است، و جهت گیری تاریخی بشریت چه نسبتی برقرار است؟ در مورد دو مکتب حکمت صدرایی و ودانته چنین به نظر می رسد که علی رغم پذیرش حقیقت فراتاریخی و امکان تقرب به آن، مبادی متفاوت این دو مکتب، یعنی قول به اصالت وجود در حکمت صدرایی و قول به اصالت آگاهی در مکتب ودانته، بازتاب متفاوتی در نگرش این دو مکتب در مورد تاریخ و جهت گیری تاریخ دارد. سیر از آگاهی به وجود به طور طبیعی مبین ظهور و تجلی و بنابراین به تعبیر عرفای مسلمان قوس نزول است و سیر از وجود به آگاهی مبین قوس صعود می باشد. در مکتب ودانته جهت گیری نخست مورد تأکید است و در حکمت صدرایی جهت گیری دوم. به همین جهت است که در مکتب ودانته سیر تاریخی بشریت بیشتر، و در حکمت صدرایی کمتر مورد توجه قرار می گیرد. این موضوع سبب شده است تا برخی تنها صیرورت ممکن در حکمت صدرایی را همان سیر از وجود به آگاهی بدانند که جهتگیری تکاملی دارد و بنابراین در مورد سیر تاریخ بشریت نیز چنین نظری داشته باشند. اما بررسی تطبیقی این دو مکتب نشان می دهد که چنین برداشتی خطا است و می-توان سیر تاریخ از منظر حکمت صدرایی را بیشتر در انطباق با جهان‌شناسی صدرا یافت که یک سیر تنزلی است.
انسان شناسی الاهیاتی نوارتدوکس راینهولد نیبور در مواجهه با الاهیات لیبرال
نویسنده:
نویسنده:منتظر بلوچی؛ استاد راهنما:یوسف دانشور نیلو؛ استاد مشاور :بهروز حدادی,مهراب صادق ‌نیا
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
الاهیات مسیحی نوارتدکسی، که به الاهیات نواصلاحات، بحران و دیالکتیک نیز مشهور است، اولین صدای مخالف با الاهیات مسیحی لیبرال بود که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، الاهیات غالب محسوب می‌شد. الاهی‌دانان نوارتدکس، هرچند با هم کاملاً همنوا نیستند، ولی در ضدیت با آموزه‌های الاهیات لیبرال و بازگشتی نو به الاهیات اصلاحات هم‌صدا هستند. راینهولد نیبور بنیان‌گذار اصلی الاهیات نوارتدکسی آمریکا بود. انسان‌شناسی محور اصلی الاهیات نیبور و اساس آموزه‌های الاهیاتِ اخلاقِ اجتماعی و الاهیات سیاسی او است. او الهیات خود را نه از خدا به عنوان مبدا و نهایت، مطلق و بی‌نهایت بلکه از انسان شروع می‌کند و معتقد است مشکلات انسان مدرن ناشی از ناتوانی او در خودشناسی صحیح است. اندیشه مدرن درباره انسان به طور ناهمگونی عناصری از اندیشه‌های کلاسیک یونانی، کتاب مقدسی و خاص دوران مدرنیته را ترکیب کرده است. لذا ضروری است که همه این مؤلفه‌ها به‌تفکیک شناخته و ردیابی شوند. نیبور معتقد است عقل انسان حقیقت را با فروکاهش آن به نظام انسجام درک می‌کند. درک حقیقت کامل و آگاهی یافتن از رازهای فراعقلانی فقط از طریق حکمت دینی امکان‌پذیر است. او با رد مکاتب مختلفی مانند عقل‌گرایی، طبیعت‌گرایی و احساس‌گرایی به عنوان راه‌حل نهایی، تفسیر اسطوره‌ای از کتاب مقدس را بهترین رویکرد برای شناخت انسان می‌داند. ما برای تحلیل بهتر انسان‌شناسی نیبور آن را به سه بخش اصلی الاهیات «خود»، الاهیات گناه و الاهیات فیض تقسیم کرده‌ایم. نیبور تعریفی منطقی از ماهیت انسان ارائه نمی‌دهد بلکه به تشریح وضعیت پارادوکسیکال انسان با دو قطب محدودیت و آزادی می‌پردازد. انسان‌شناسی او بر سه اصل از کتاب مقدس استوار است: 1) انسان مخلوق است. 2) انسان بر صورت خدا خلق شده است. 3) انسان بطور اجتناب‌ناپذیری گناهکار است، هرچند گناه ضرورت ماهیت او نیست. نیبور دیدگاه دوگانه‌انگاری به ماهیت انسان در مکاتب کلاسیک و عرفانی که منجر به شر بودن بدن و خیر بودن روح می‌شود و نجات انسان را در رهایی روح از بدن می‌داند را رد می‌کند. رویکرد او به «خود»، کل‌نگرانه و گشتالتی است و «خود» را دارای وحدتی پارادوکسیکال می‌داند. وضعیت پارادوکسیکال انسان در او اضطراب ایجاد می‌کند. نه محدودیت گناه است و نه اضطراب، بلکه تفسیر نادرست از اضطراب است که انسان را به شورش علیه خدا و غصب جایگاه او سوق می‌دهد. انسان فقط با منابع درونی خود، قادر به نجات خودش نیست بلکه از طریق فیض خدای فرابود نجات می‌یابد. در این پژوهش علاوه بر تحلیل کامل انسان‌شناسی نیبور، روش الهیاتی او نیز مورد بررسی قرار گرفته است. در نهایت ضمن نقد نیبور در روش و محتوا، نکاتی در خصوص درسهای الاهیات نیبور برای اندیشه الهیاتی ما ارائه شده است.
در تصویر خدا: انسان شناسی روح [کتابشناسی انگلیسی]
نویسنده:
Michael Welker
نوع منبع :
کتابشناسی(نمایه کتاب)
وضعیت نشر :
.Wm. B. Eerdmans Publishing Co,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ترجمه ماشینی: از سخنرانی‌های گیفورد 2019/2020 در دانشگاه ادینبورگ در تصویر خدا توضیح می‌دهد که چگونه تمرکز فرهنگ ما بر روح انسانی و الهی می‌تواند چهار ویژگی شناخته شده جهانی را از وجود انسانی پر رونق احیا کند: عدالت، آزادی، حقیقت و صلح. مایکل ولکر نه تنها از منابع مذهبی بلکه از دانشمندان، فیلسوفان، اقتصاددانان و نظریه پردازان حقوقی و سیاسی الهام گرفته است و ایده روح «چند وجهی» را توسعه می دهد که امکان زندگی و عمل در تصویر خدا را ایجاد می کند. رویکرد جدید ولکر به الهیات طبیعی توضیح می‌دهد که چرا نمی‌توان روح انسانی و الهی را در روابط ساده دوقطبی به اندازه کافی درک کرد و چرا روح انسان نباید به ذهن عقلانی تقلیل یابد. پاسخ به این سوال که دعوت انسان چیست؟ در چارچوب جوامع متکثر مدرن متأخر، هدف او این است که برای مؤمنان و غیر مؤمنان به طور یکسان توضیح دهد که به چه معناست افرادی خلق شده در تصویر خدا، با روح عدالت، آزادی، حقیقت و صلح.
انسان شناسی عرفانی در معارف امام محمد باقر (علیه‌السلام)
نویسنده:
نویسنده:علیرضا ارجمندی؛ استاد راهنما:رضا الهی منش؛ استاد مشاور :حامد ناجی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
انسان به عنوان عصاره کل هستی، همواره محور اکثر پژوهش‌ها بوده است و در این میان، عرفان اسلامی نیز انسان را محور وجود و مظهر اسماء و صفات حق و کلمه تامه الهی معرفی می‌کند. موضوع این رساله تحقیق و بررسی هویت، جایگاه و ابعاد مختلف وجودی انسان مبتنی بر معارف امام باقر(علیه السلام) با رویکرد عرفانی است، نیز بررسی دیدگاه آن حضرت پیرامون چگونگی آغاز آفرینش، بطور عام وآفرینش انسان بطور خاص، در جهانی قبل از جهان کنونی (عالم ذر)، و در باب سرشت انسان، قضا و قدر و نقش آن در جبر و اختیار آدمی و نقش انسان کامل(آل محمد) بعنوان شروع‌کننده و پایان‌دهنده هستی از دغدغه‌های این پژوهش است. دیدگاه امام باقر(علیه السلام) در موضوع انسان‌شناسی بر پایه دو محور قابل تفکیک است: الف) مظهریت اسماء الهی: آن حضرت جایگاه تکوینی انسان کامل را از بعد انسان‌شناسی، خلیفه الله در هستی و مظهر تام و تمام اسماء و صفات خداوندی و برخوردار از اسم اعظم، معرفی می‌نماید. چنین انسانی آگاه به اخبار غیبی ومشرف برتمام احوال جنبندگان و قادر بر تصرفات تکوینی در هستی است و برعالم برزخ و ماوراء از جانب خداوند قدرت دارد. ب) صاحب ولایت تکوینی انسان در هستی، این محور نیز به دو محور تقسیم می‌شود: 1) جایگاه هستی شناختی: محوریت انسان کامل بعنوان صاحب ولایت تامه تکوینی و تشریعی در قالب نبی و رسول و ولی که مظاهر خداوند در مراتب خلقی‌اند. ظهور نهایت مقام ولایت در نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و آل طاهرین اوتجلی پیدا می‌کند. 2) جایگاه سلوکی: انسان کامل تنها راه و وسیله برای هدایت است و در هدایت انسان در عوالم ظاهر و باطن و سلوک انسان‌ها نیز نقش تکوینی دارد و همیشه و در هر زمان ایفاء نقش می‌نماید. از این جهت انسان کامل همیشه و در هر زمان باید وجود وحضور داشته باشد و شناخت او بر انسان‌ها فرض است. باقرآل محمد(علیه السلام) انسان کامل را تنها راه و وسیله برای شناخت و پرستش خداوند معرفی می‌نماید.
ظرفیت احادیث اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن کریم با تأکید بر مبانی انسان شناسی
نویسنده:
نویسنده:علی عبدالله زاده؛ استاد راهنما:مهدی ایزدی؛ استاد مشاور :مهدی سپهری,محمود کریمی بنادکوکی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
احادیث اهل بیت (ع) منبعی غنی جهت کشف معارف قرآن کریم هستند که به نظر می‌رسد آن‌گونه که باید امکان بهره‌‍وری از آن‌ها فراهم نیامده است. این پژوهش برای گام نهادن در این راه به دو عرصه سندشناسی و متن‌شناسی پرداخته است. در عرصه سندشناسی، حجیت اخبار آحاد در تفسیر به اثبات رسیده است و ضمن گردآوری دیدگاه‌های موجود در این حوزه با اقامه قرائنی از تاریخ حدیث و اصول فقه بر رجحان رویکرد وثاقت صدوری بر اساس سه مبنای مصدرشناختی، متن شناختی و سندشناختی از ظرفیت حاصل از این رویکرد در تفسیر قرآن کریم با ارائه نمونه استفاده شده است. در حوزه متن نیز ابتدا ضمن تعمیم عنوان احادیث تفسیری به احادیثی که منطوق یا مفهوم آن‌ها با آیات مرتبط است، به ظرفیت‌های مغفول احادیث اهل بیت (ع) مانند ادعیه، سیره و نهج البلاغه که در تفاسیر متداول کمتر التفاتی نسبت به آنها مشاهده می شود با ارائه نمونه‌های کاربردی پرداخته شده است. سپس در حوزه تبیین معانی آیات با تکیه بر دانش‌های مبانی تفسیر و اصول، چگونگی تأثیر احادیث در کشف معانی عرضی، طولی و جری و تطبیق مورد بررسی قرار گرفته است و ظرفیت احادیث جری و تطبیق در کشف روزنه به باطن قرآن کریم بر اساس سه اصل جاودانگی قرآن کریم، فطری بودن زبان قرآن و مطابقت کتاب تکوین و کتاب تدوین نشان داده شده و در ادامه با توجه به ضرورت پیگیری مسیر نشان‌ داده شده در پژوهشی موضوعی، به ترسیم سیر وجودی انسان در مراتب «من أین»، «فی أین» و «إلی أین» بر اساس ظرفیت‌های به ‌دست آمده پرداخته شده است. بنابراین این رساله در گام نخست پژوهشی بنیادین در راستای ارائه روش تفسیری و در گام اخیر پژوهشی موضوعی درصدد اجرایی نمودن اجمالی روش تفسیر ارائه شده به شمار می‌رود.
  • تعداد رکورد ها : 1405