جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 10
بررسی تعارض میان علم و دین با تأکید بر دیدگاه الوین پلنتینگا
نویسنده:
مطهره شکوئی پور عالی نام
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
مسئله چگونگی رابطه میان علم مدرن و دین از مسائل مهم فلسفه دین است. پس از ظهور علم مدرن بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان آن را در تعارض با آموزه‌های دین و به ویژه مسیحیت می‌دیدند. اما با گذشت زمان دیدگاه‌های دیگری در مخالفت با تعارض مطرح شد، از جمله استقلال، گفت‌وگو و یکپارچگی. الوین پلنتینگا، از فیلسوفان مهم دین معاصر، نیز از جمله مخالفان تعارض میان علم و دین است که در چندین اثر و به ویژه آخرین اثر خود، محل تعارض واقعی، به این موضوع پرداخته است. خلاصه دیدگاه او از این قرار است: از یک سو، اگر تعارضی میان علم و دین باشد سطحی است و در واقع، هماهنگی عمیقی میان این دو وجود دارد؛ و از سوی دیگر، اگر هماهنگی‌ای میان علم و طبیعت‌باوری ـ به عنوان رقیب دین ـ وجود داشته باشد سطحی است و در واقع، تعارض عمیقی میان این دو وجود دارد. پلنتینگا برای اثبات دیدگاه خود به برخی از موارد مهم تعارض ادعایی میان علم و دین ـ از جمله در زیست‌شناسی (نظریه تکامل)، فیزیک جدید، روان‌شناسی اجتماعی، نقد تاریخی کتاب مقدس ـ می‌پردازد و نشان می‌دهد یا اساساً تعارضی میان نظریه‌های علمی مطرح در این حوزه‌ها با آموزه‌های دینی وجود ندارد یا اگر هم دارد سطحی است. همچنین، او نشان می‌دهد که تبیین درست از علم جدید و مبانی آن فقط با پذیرش پیشفرض‌ها و مبانی‌ای صورت می‌گیرد که دین آنها را تایید و طبیعت‌باوری انکار می‌کند و این نکته به خوبی توضیح می‌دهد که چرا میان علم و دین هماهنگی عمیق و میان علم و طبیعت‌باوری تعارض عمیق وجود دارد. واژگان کلیدی: علم، دین، طبیعت‌باوری، تعارض ادعایی، تعارض سطحی، هماهنگی عمیق، هماهنگی سطحی.
بررسی و تحلیل دیدگاه علامه طباطبائی (ره) درباره کثرت‌گرایی دینی
نویسنده:
مکائیل نوری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
تعدد اديان در جهان و حتي تعدد مذاهب در يك دين موجب شده سوالات زيادي درباره اينكه كدام يك از اديان و مذاهب حق مي باشد و يا اينكه كدام در آخرت موجب سعادت هستندمطرح شود يكي از پاسخ هاي ارائه شده پلوراليسم يا كثرت گرايي است. در اين عقيده همه اديان موجود حق بوده و عمل كنندگان به هر ديني عاقبت بخير خواهند شد ، انحصار گرايي ، شمول گرايي ، طبيعت گرايي و ... پاسخ هاي ديگري هستند كه به اين پرسش بنيادين داده شده است. در اين پژوهش پلورالیسم دینی را با تكيه بر ديدگاه علامه طباطبايي به عنوان فيلسوف و مفسر بزرگ شيعه مورد بررسي قرار مي دهيم. از آنجايي كه امروزه يكي از مباحث مهم در كلام جديد بحث پلوراليسم ديني است و آراي زيادي درباره آن گفته شده و با توجه به اينكه نوع نگرش نسبت به آن در زندگي تاثير بسزايي دارد و در تعاملات اجتماعي روزمره ما در برخورد با طرفداران اديان و مذاهب ديگر كاربرد دارد و همچنين برداشتهاي متفاوت از آن مي تواند در اقتصاد ، سياست ، فرهنگ و ... تاثير گذار باشد ، بر آن شديم تا تحقيق خود را در اين موضوع انجام دهيم. هدف ما از اجراي اين پژوهش ، يافتن نظر يكي از بزرگان شيعه است كه مي تواند چراغ راه براي علاقمندان بحث تکثر اديان باشد و در برخورد با تعدد و تكثر اديان راه اعتدال را به ما نشان داده و از افراط و تفريط جلوگيري نمايد ، البته در ضمن آن به نظريات متفاوتي كه به علامه نسبت داده شده مي پردازيم. آثار علامه عموما و تفسير گرانقدر الميزان خصوصا منابعي بود كه براي يافتن نظر علامه مورد استفاده قرار گرفت. در ابتدا به تعريف دين، پلوراليسم، پيشينه تاريخي و ادله پلوراليسم پرداخته شده و در فصل دومديدگاه هاي مطرح شده درباره علامه بيان ، و يك نظر مورد تاييد و ديدگاه هاي ديگر تخطئه و مورد نقد قرار مي گيرد. نتايج بدست آمده حاكي از آن است كه علامه در بحث تعدد اديان نه تنها پلوراليست نيست بلكه در اديان موجود فقط اسلام را حق مي داند و به نظر ايشان تنها ديني است كه انسان را به سر منزل مقصود مي رساند، البته اديان ديگر در زمان خودشان حق و منجي بوده اند ولي با آمدن اسلام در طول آنها ديگر قابل توصيه و اختيار نمي باشند لذا در اين زمان انسانها فقط بايد دين اسلام را برگزينند تا سعادت اخروي را كسب نمايند.
بررسی تأثیر گناه بر معرفت در مدل آکوئیناس/کالون پلنتینگا
نویسنده:
فاطمه دلشاد گنبری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
پژوهش حاضر در صدد است تا پس از معرفی مدل آکوئیناس/کالون به بررسی تأثیر گناه بر معرفت در مدل مورد بحث بپردازد و در این خصوص نخست تأثیرات عوامل گوناگون بر معرفت علی الخصوص تأثیر گناه بر معرفت را در آرای کسانی چون آگوستین، آکوئیناس، لوتر و کالون بررسی کرده و سپس مؤلفه های مدل آکوئیناس/کالون پلنتینگا را تبیین کرده است و بعد از این مراحل، ماهیت معرفت و گناه را از دیدگاه پلنتینگا توضیح داده است. سرانجام در زمینۀ تأثیر گناه بر معرفت پلنتینگا بیان کرده است که دو حوزۀ مهم نتایج پایه ای و قوای شناخت در اثر گناه مختل شده و کارایی خویش را از دست داده اند چرا که نتایج پایه ای در زمینۀ شناخت خدا، دیگران و خود باعث نقص در بزرگترین شناخت انسان یعنی شناخت خدا شده و شناخت های دیگر را نیز تحت شعاع خود قرار می‌دهد و در زمینۀ قوای شناخت از آن جایی که انسان در اثر تأثیر گناه با ابزار معرفتی ناقص در پی درک حقیقت است در دستیابی به آن به بیراهه رفته و دستخوش انحراف می‌شود و وجود مکاتبی از جمله شک گرایی و طبیعت گرایی به درک این موضوع کمک می‌کند.
بررسی تطبیقی اخلاق فضیلت مدار ارسطو و وظیفه‌گرای کانت
نویسنده:
الهام سلیمانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
پژوهش حاضر، در زمینه‌ی فلسفه اخلاق به تبیین و تطبیق دو گرایش، از تئوری اخلاق هنجاری مبنی بر وظیفه‌گرایی وفضیلت-مداری پرداخته است. دو نماینده اصلی این دو حوزه به ترتیب کانت و ارسطو می‌باشند.مفهوم محوری اخلاق ارسطو، سعادت و کامیابی است. سیر او در اخلاق به سوی مطلوبی است که فی‌نفسه مطلوب باشد، نه آنکه به دلیل چیز دیگر مطلوب باشد؛ به تعبیر دیگر ارسطو، در پی خیر برین است. ارسطو، انسان سعادت‌مند را انسان فضیلت‌مند و راه دستیابی به سعادت را اکتساب فضایل می‌داند؛ اما توجه کانت، بر وظیفه و انجام آن به خاطر خود وظیفه و بدون در نظر گرفتن هر نوع انگیزه و میل و غایت دیگر است؛ به عبارت دیگر کانت، صورت اعتبار ‌دهنده و اخلاقی کننده عمل اخلاقی را امر مطلق عقل می‌داند و پنج صورت از آن ارائه می‌دهد. عمل اخلاقی را عمل بر طبق این پنج صورت معرفی می‌کند.بر این اساس، در این پژوهش، ابتدا بعد از ذکر کلیاتی در باره‌ی فلسفه اخلاق، به بررسی نظریه اخلاقی ارسطو و سپس به نظریه اخلاقی کانت، پرداخته شده و در نهایت، تطبیقی از این دو گرایش مبنی بر کاربرد آن‌ها در زندگی ارائه شده است.
مفهوم حقیقت در فلسفه ریچارد رورتی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
رورتی در صدد است تا در مقام یک درمانگر مسائل فلسفی به تجزیه و تحلیل مسائل مختلف معرفتی در پرتو منافع پراگماتیکی آن ها بپردازد. او مدعی است که مسائل فلسفی از قبیل «حقیقت» و «واقعیت» و غیره همچون سایر مسائل دیگر محصول یک امکان تاریخی بوده است و از این رو می توان آنها را کنار گذاشت. بدین منظور، او تمام معرفت شناسی سنتی را با تمام مقولاتش (نظیر حقیقت، عینیت، عقل و غیره) زیر سوال می برد. استدلال او این است که فیلسوفان سنتی(مثل افلاطون، دکارت، و کانت) همواره با باور به واقعیت‌‌های فرا ‌انسانی و فرا تاریخی (نظیر حقیقت، خیر، خدا، و غیره)، به انسان‌ها به مثابه خادمان و کاشفان آن واقعیت بیرونی نگاه می کردند. اما رورتی بر این باور است که اگر ماخود را صرفاً به روابط علّی و معلولی بین خود و جهان محدود کنیم، آنگاه درستی این ادعا را خواهیم پذیرفت که این ما هستیم که با خلق واژگان جدید همواره به جهان معنا می بخشیم و جدا از این واژگان، که ابزارهای سازگاری با زیست بوم هستند، هیچ واقعیتی وجود ندارد. این ابزارها به ما کمک خواهد کرد تا هرچه بیشتر همبستگی بین انسانها را تقویت کنیم تا در مسیر جامعه‌ای عدالت محور و آزاد و به دور از هر گونه تبعیض و رنج گام برداریم. در چنین جامعه‌ای است که حقیقت خود را از طریق پویایی‌های آن جامعه نشان خواهد داد.در فصل اول این رساله ی توصیفی- تحلیلی به پیشینه‌ی تاریخی نظریه ی صدق یا حقیقت خواهیم پرداخت. سپس در فصل دوم به ذکر 3 مورد از انتقادهای رورتی بر فلسفه سنتی در باب مفهوم حقیقت خواهیم پرداخت و در فصل سوم به خود دیدگاه رورتی در باب مسائل گوناگون معرفتی می‌پردازیم و نهایتاً در فصل پایانی این ادعا مطرح شده که هر چند رورتی حقیقت وعینیت را به معنای سنتی رد کرده است اما نمی تواند عینیت را در هر صورت و مدلی منکر شود. و در نتیجه کم و بیش در دام تفکر عینیت‌گرایی و رئالیسم باقی می ماند و حقیقت بهصورت عینی در قالب مفاهیمی مثل همبستگی در فلسفه رورتی پدیدار می گردد.
انسان و ارتباطهای چهارگانه از دیدگاه علامه طباطبایی
نویسنده:
ابراهیم شاه علوی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
مساله ارتباطات از آغاز آفرینش و پیدایش انسان وجود داشته و به اعتبار اینکه سازمان وجودی انسان یک سازمان توحیدی است براساس فطرت خداشناسی آفریده شده لذا با هستی بخش جهان یعنی خداوند متعال در ارتباط است و بطور کلی می توان روابط انسان را در موارد ذیل دانست: 1-رابطه انسان با خدا 2-رابطه انسان با خودش 3-رابطه انسان با جامعه 4-رابطه انسان با طبیعت. با یک مطالعه دقیق روشن می شود که همه انسانها از هر چهار نوع ارتباط مذکور برخوردار می باشند لیکن نحوه ارتباط مختلف است و نقش دین و برخورداری از ایدئولوژی صحیح در اینجا کاملا آشکار است زیرا دین تنظیم کننده هر چهار نوع ارتباط می باشد. حضرت علامه طباطبایی (ره) در رابطه انسان با خدا معتقدند که وظیفه انسان در قبال خدای متعال از اهم وظایف به شمار می آید و باید با دل سرشار از خلوص و پاکی در انجام آن کوشا باشد و تاکید دارند که اولین و نخستین وظیفه انسان اینست که خدای خود را بشناسد. از نظر علامه وجود خالق هستی از راه استدلال و براهین عقلی اثبات می شود وی معتقد است که پس از خداشناسی وظیفه ما خداپرستی است. حضرت علامه طباطبایی (ره) در رابطه انسان با خودش معتقدند که انسان در زندگی هر روشی را که دنبال کند و هر راهی را که بپیماید در حقیقت جزسعادت و کامیابی خود چیزی نمی خواهد و چون شناختن سعادت چیزی فرع شناختن خود آن چیز است یعنی تا خود را نشناسیم نیازمندیهای واقعی خود را که سعادت ما در رفع آنهاست نخواهیم شناخت بنابراین لازم ترین وظیفه انسان این است که خود را بشناسد تا بدینوسیله سعادت و خوشبختی خود را درک نموده و با وسایلی که در دست دارد در رفع نیازمندیهای خود بکوشد و عمر گرانمایه را که تنها سرمایه اوست به رایگان از دست ندهد. حضرت علامه طباطبائی (ره) در رابطه انسان با جامعه متعقدند که انسان مدنی بالاضطرار است نه بالاختیار به نظر علامه (ره) هر اجتماعی با یک هدف غرض واحد که مشترک بین همه افراد مختلف باشد به وجود می آید. حضرت علامه طباطبایی (ره) در رابطه انسان با طبیعت معتقدند که انسان جزء از طبیعت است از آن جدا نیست مباین آن نیست از همین زمین نشو می نماید و شروع به تطور می کند تا می رسد به آنجایی که خلقتی غیر زمینی و غیرمادی می شود.
بررسی ابعاد تعلیم و تربیت، از دیدگاه طبیعت‌گرایی روسو و فطرت‌گرایی مطهری
نویسنده:
علیرضا رحیمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
دراین پژوهش آراء و روشهای تربیتی از دیدگاه فطرت گرایی مطهری و طبیعت گرایی روسو در زمینه پرورش ابعاد جسمانی، عقلانی واخلاقی انسان بااستفاده از روش مطالعه و تحلیل مورد بررسی و تطبیق قرار گرفته و مشابهت ها و اختلاف نظرهای آن دو متفکر تربیتی در خصوص موضوعات فوق تبیین گردیده است. در خصوص پرورش جسمانی، اعتقاد به پیوستگی جسم و روح و ضرورت پرورش هماهنگ آنها مورد توجه جدی مطهری و روسو می باشد؛ در خصوص پرورش عقل، در دیدگاه آنها عقل به معنی آموختن و فراگیری صرف منظور نظر نیست، بلکه با ایجاد توانایی تجزیه و تحلیل، تشخیص و تمیز، استدلال و قضاوت و انتخاب صحیح است که عقل معنا و مفهوم پیدامی کند. هدف مشترک مطهری و روسو در پرورش عقل ایجاد توانایی‌های فوق می باشد.ودر خصوص پرورش اخلاق، تکیه آنها بر پرورش صفات و ویژگی های انسانی می باشد که ریشه در طبیعت و فطرت انسان دارند و انسان فطرتاً به سوی آنها گرایش دارد. همچنین در این پژوهش تبیین گردیده که با وجود اشتراک نظرهای فراوان بین مطهری و روسو، اختلاف نظرهایی اساسی هم وجود دارد. به طوری که هدف غایی تربیت از نظر روسو انطباق دادن انسان با طبیعت استو از نظر مطهری هدف غایی تربیت نزدیک کردن انسان به خدا و رساندن او به کمال و سعادت می باشد. بر این اساس، دیدگاه مطهری نسبت به روسو گسترده تر و عمیق تر می باشد. مطهری در فلسفه و آراء تربیتی خود عالم غیب و ظهور را با هممی‌نگرد و پرورش انسان را در راستای آن می داند، ولی روسو فقط طبیعت رادر نظر دارد و اهداف و روش های او نیز در جهت انطباق دادن انسان با طبیعت می‌باشد. از جمله موارد دیگری که این پژوهش به تبیین آن پرداخته، بیان روش های تربیتی می‌باشدکه مطهری و روسو در خصوص کاربرد آنها اشتراک نظر دارند. از جمله: روش پیروی از طبیعت و فطرت انسانی انسان، توجه به استعدادها و توانایی ها و اختلاف آنها درامر تربیت سالم سازی و آماده سازی شرایط برای تربیت، استفاده از روش الگویی، اِعمال سختیها و شداید متعادل بر متربی برای مقاوم بارآوردن او، تأکید بر کشف و اکتشاف درونی از طریق کسب تجربه فردی. همچنین در این پژوهش تبیین گردیده که مطهری با دیدگاه روسو در زمینه های به کارگیری اصول و روشهای زیر اختلاف نظر دارد. روسو معتقد به اصل عدم پیروی از اجتماع، اصل پیروی مطلق از طبیعت، روش دور ساختن کودکان از اجتماع، اِعمال تعلیم و تربیت منفی و تاخیری، کافی دانستن مجازات طبیعی، انتظار طولانی برای شکوفا شدن خود به خودی استعدادها دارد در حالی که مطهری اعتقاد به امور فوق ندارد. همچنین در مقابل این اختلاف نظرها پژوهش حاضرتبیین نموده آن دسته از اصول و روش های تربیتی مورد نظر روسو که منطق با طبیعت و فطرت انسان می‌باشند مورد نظر مطهری نیز می باشند.
تحلیل نگرش مکاتب فلسفی به آموزشهای زیست‌محیطی
نویسنده:
زهرا صاحب جمعی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
امروزه جهان بر لبه پرتگاه بحران زیست محیطی قرار دارد و محیط زیست از سوی انسان تهدید می شود، زیرا فنآوری به وی چنان قدرتی داده است که می تواند در مقیاس گسترده یک قاره و حتی در سطح سیاره زمین، محیط زیست را تخریب کند. به همین دلیل با شروع قرن حاضر، تخریب محیط زیست از جدی ترین چالشهای پیش رو محسوب می شود.تحقیق حاضر به دنبال تجزیه و تحلیل فلسفی این بحران است و نگرش فلاسفه و دیدگاههای فلسفی را به محیط زیست و آموزشهای زیست محیطی برای حفاظت از آن را مورد بررسی قرار می دهد. در این راستا در صدد پاسخگویی به سوالات زیر است: ?- آیا رابطه ای بین فلسفه و محیط زیست وجود دارد؟ ?- آیا مکاتب فلسفی به اخلاق زیست محیطی توجه دارند؟?- مکاتب فلسفی به چه میزان به حفاظت از محیط زیست اهمیت می دهند؟?- نحوه آموزشهای زیست محیطی در مکاتب فلسفی چگونه است؟نوع تحقیق نظری- کاربردی است و روش آن توصیفی است. اطلاعات در این تحقیق به روش کتابخانه ای جمع آوری شده که به روش تحلیل محتوا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج تحقیق مبین این است که ریشه اصلی بحرانهای زیست محیطی در زمان معاصر را باید در نگاه و تفسیر بشر به محیط زیست طبیعی، جستجو کرد. به بیان دیگر، مشکل اصلی در جهان بینی و معرفت شناسی است و این که انسان با چه رویکرد ارزشی به هستی می نگرد. از این رو دیدگاه جدید در پایداری باید علاوه بر عوامل فنی، متوجه انسان باشد که خواه ناخواه، وجهی فلسفی و دینی را نیز در بر می گیرد. در واقع برای رفع بحرانهای محیط زیست، از دیدگاههای فلسفی، دینی و به ویژه اخلاقی، کمتر سخنی به میان می آید. در حالی که بدون آموزش صحیح مباحث معنوی و اعتقادی، در فراگیرترین شکل فلسفی و اخلاقی آنها، هر چه از تباه شدن محیط زیست و ضرورت حفظ آن گفته شود، راه به جایی نخواهد برد. حل بحرانهای زیست محیطی، همراهی و همگامی فلسفه و دین را می طلبد تا با اصلاح نگرش انسان به هستی راهکاری مناسب برای درونی کردن ارزشها و دستیابی به پایداری محیط زیست فراهم شود.
اخلاق فضیلت از دیدگاه فیلیپا فوت و مقایسه آن با نظریه خوبی طبیعی
نویسنده:
طایف صفایی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
موضوع این پژوهش بررسی اخلاق فضیلت فیلیپا فوت و معرفی نظریه هنجارمندی طبیعی و تعریف خوبی طبیعی از دیدگاه او، و مقایسه آن با نظریه ی خوبی طبیعی مطرح در عصر جدید است. پیشینه اخلاق مبتنی برفضیلت به اخلاق باستانی برمی گردد. فوت مانندآنسکومب، مک اینتایر، و مرداک در احیاء فلسفه اخلاق فضیلت محورتلاش نموده است. فوت خوب را بخشی از واقعیت می داند. وبه نظر او یک عمل وقتی عمل خوب است که ذیل فضیلتی قرار گیرد. بشر همواره دلیلی برای پی جویی فضیلت و پرهیز از رذیلت دارد، به فضایل نیازمند است به همان اندازه که به دستان و چشمانش نیاز دارد. فوت برمعنای عرفی خوب تأکید دارد و منظورش را از خوبی خصلت ِویژه یا کارکرد خاص یک موجودزنده منفرد معرفی می کند. عقلانیت را شامل هر عمل و باور و گرایش می داند که بر دلیل مشروعی استوار باشد. پایه «احکام اخلاقی» فضایل و رذایل فردی است. و برای گفتن اینکه فلان چیز فضیلت یا رذیلت است دلیل عینی وجود دارد. «نظریه فضیلت-رذیلت» روش عالی برای ساخت طرز فکر عینی در داوری اخلاقی است. «خوبی» استعدادها و اعمالی است که برای شیوه خاص زندگی ضروری هستند. احکام اخلاقی درباره خوبی ِطبیعی هایی است که آدمی «می خواهد». با توجه به «دستور هنجارمندی طبیعی»، «خوبی و بدی اخلاقی» یک زیر طبقه از رده عام «خوبی و بدی طبیعی» هستند و خوبی اخلاقی تافته جدا بافته از خوبی طبیعی نیست. مدعای تمایز بین این دو در عصر جدید اتفاق افتاده است: 1) وقتی خوب طبیعی توسط «اراده فرد» یا «حاکم» یا «خدا» تأیید شود خوب اخلاقی حاصل می شود. 2) خوب اخلاقی مستقل از خوب طبیعی است و بلکه شرط لازم آنست. بر خلاف هر دو گروه فوت معتقد است آنچه خوبی اخلاقی نامیده شده همان خوبی طبیعی است که در مورد انسان ها به کار می رود. خوبی طبیعی، فقط به موجودات زنده فی نفسه و اجزا، و مشخصات، و کارکردهای آنها قابل اسناد است. و آن یک خوبی مستقل هست که مستقیماً به ارتباط یک فرد با فرم زندگیِ نوعیش بستگی دارد. گر چه خوب ِبشری متفاوت با خوب در عالم حیوانی و گیاهی است با این حال یک ساختار مفهومی مشترک وجود دارد. فوت با تکیه بر قاعده ی عام هنجارمندی طبیعی، همه انواع خوبی را طبیعی می داند. آدم خوب کسی است که خوبی مربوط به بشر را داراست. پس عمل برطبق فضایل فردی ما را به خوبی بشر که همان سعادت است می رساند.
مبانی فلسفه اخلاق رواقی (طبیعت‌گرایی)
نویسنده:
فرنگیس براز
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
رواقیون برای اثبات مبانی و اصول اخلاق خود از از فلسفه، منطق، و طبیعیات استفاده کردند. رواقیون به اخلاق به عنوان علمی تجربی نگاه می کردند، و برای اثبات شیوه های اصولی خود، از تجربه پذیری امور و ار تباط علی و معلولی پدیده ها کمک می گرفتند. این خود یکی از دلایلی است که ثابت می کند رواقیون برای اثبات امور اخلاقی خود به قوانین طیبعی توجه داشتند. متافیزیک رواقیون نیز مانند متافیزیک دیگر مکاتب فلسفی، شبیه مکاتب ارسطویی، افلاطونی به موضوعات اخلاقی شبیه خیر و شر، فضیلت و رذیلت و غیره نیاز داشت. اما آنان این موضوع را بر اساس قانون طبیعی جهانی توجیه می کردند. رواقیون توانستند بر طبق این اصول نتیجه بگیرند آنچه که موافق با طبیعت است، موافق با خالق است، پس دارای ارزش مثبت خواهد بود. و آنچه که مخالف با این قوانین طبیعت است دارای ارزش منفی است.طبیعت هرچیزی در این است که از ساختارها و الگوهای رفتاری را که طبیعت جهان یا خالق اش در وجود او قرار داده است، پیروی کند. چرا که رواقیون اعتقاد داشتند که هر چیزی بر وفق طبیعت اتفاق می افتدو چون عقل بشر ناشی از طبیعت است، پس بایستی بر طبق طبیعت و هماهنگ با طبیعت عمل کند. زیرا در سراسر جهان اصول علی و معلولی حاکم است. دیدگاههای جهان شناسی آنان در اخلاقیات آنها بسیار تأثیر گذاشت. و اصولاً مکتب رواقی، بحث های فلسفی، طبیعت شناسی، و معرفت شناسی را برا استحکام پایه‌های اخلاقی‌شان استفاده می‌کردند. در واقع اخلاق رواقیون نوعی اخلاق طبیعت گرایانه است. زیرا آنها مهمترین اصول اخلاقی و حتی شناخت شناسی‌شان را بر حسب جهان بیرونی توجیه می‌کنند. پیامدهای عقلی رواقیون یعنی طبیعت گرایی، آنان توسط کانت و اسپینوزا مورد قبول واقع شد. پس باید مبانی اخلاق رواقی را باتوجه به دیدگاههای آنها در مورد انسان، جهان، طبیعت، و خدا توضیح داد.
  • تعداد رکورد ها : 10