جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
نظریه اخلاقی ویتگنشتاین متقدم
نویسنده:
پدیدآور: زهرا تشکری ؛ استاد راهنما: محمدحسین مهدوی‌نژاد ؛ استاد مشاور: مهدی زمانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در فصل اول میان دو نوع تفسیر تراکتاتوس تمایز قایل شدم و تفاوت تفسیر پوزیتیویستی با تفسیر اخلاقی را توضیح داده‌ام. بنا بر تفسیر پوزیتیویستی و حلقه وینی تراکتاتوس کتابی است در توجیه پوزیتیویسم و دعوتی است به تجربه‌گرایی، طرد متافیزیک و دیگر تأملات فلسفی در هستی‌شناسی و اخلاق و اینکه در یک کلام، علمی‌اندیشی را جایگزین کاوش‌های نظری و مغالطی قرار دهیم البته با نظر در منطقِ زبان و تمییز کلامِ معنی‌دار از بی‌معنا. اما بنا بر تفسیر اخلاقی، تراکتاتوس از مضمونی عرفانی و اخلاقی برخوردار است که از نظر ویتگنشتاین متقدم در مقوله ناگفتنی‌ها، نشان‌دادنی‌ها و سکوت‌کردنی‌هاست. بنا بر تفسیر پوزیتویستی، راه بر توجه به اخلاق و گزاره‌های اخلاقی بسته می‌شود در حالیکه تفسیر دوم نه تنها از اهمیت توجه به اخلاق در تراکتاتوس خبر می‌دهد بلکه تنها هدف ویتگنشتاین متقدم از نگارش آن کتاب را طرح نظریه‌ای در اخلاق قلمداد می‌کند.در فصل دوم توضیح داده شده است که در تفسیر اخلاقی تراکتاتوس مبنا و مقدمه اساسی‌ای که ویتگنشتاین در میان می‌نهد تمایز بین «گفتنی» و «نشان‌دادنی» است و هدف او نشان‌دادنی خواندنِ اخلاق است و در ادامه این فصل به یکی از موارد نشان‌دادنی یعنی «منطق» اشاره می‌شود.در فصل سوم به بحث درباره نظریه اخلاقی ویتگنشتاین پرداخته شده اینکه اخلاق ناگفتنی، مهمل (ورای زبان است)، درباره ارزش مطلق، متعالی،‌ رازآلود و تعریف‌ناپذیر است. به‌علاوه اخلاق نشان‌دادنی است (از روی بیانِ واضحِ امر گفتنی و در هنر و اعمال خود را نشان می‌دهد). نکته مهم این است که ویتگنشتاین از اخلاقی زیستن نیز سخن گفته است از نظر او اخلاقی زیستن یعنی «دید کلی و ضروری داشتن از امور» و «توافق با اراده الهی» که احساس ایمنی مطلق، نترسیدن از مرگ و زندگی در حال (رسیدن به جاودانگی) و بی‌اعتنایی به دنیا را به ارمغان می‌آورد.فصل چهارم به تحلیل فلسفی نظریه اخلاقی ویتگنشتاین متقدم اختصاص داده شده و اینکه نگاه متعارف و غالب به نظریه اخلاقی ویتگنشتاین متقدم ناواقع‌گرا و ناشناخت‌گرایی است در حالیکه به نظر می‌رسد شارحانی متفاوت از این تفسیر مانند آیریس مُرداک زمینه‌ساز قرائت نوینی از این نظریه اخلاقی است.
گناه نخستین آدم از نظر علامه طباطبایی و سنت آگوستین
نویسنده:
پدیدآور: رقیه بیگدلی ؛ استاد راهنما: مریم خوشدل روحانی ؛ استاد مشاور: سحر کاوندی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
آموزه گناه نخستین یکی از اصول اعتقادی مسیحیان است. بر اساس این آموزه طبیعت بشری به جهت گناه آدم، گناه آلود بوده، لذا برای نجات، مرگ عیسی (ع) لازم است. منشاء طرح این آموزه، سفر پیدایش است. بعد از سفر پیدایش، نامه پولس به رومیان، اساس این آموزه را تشکیل می‌دهد. آگوستین یکی از بزرگترین متفکران مسیحی است که با استناد به سفر پیدایش و رسائل پولس، این آموزه را با دیدی تاریخی و روانشناختی مطرح کرد. براساس اعتقاد آگوستین، آدم مرتکب گناه شد و مرگ، مجازات گناهش است. به دلیل حضور انسان‌ها در آدم همه در گناه وی شریکند و نیازمند نجات هستند که این فرآیند با مرگ عیسی(ع) عملی می‌شود. البته این آموزه از همان ابتدا مدافعان و مخالفانی داشته است. علامه طباطبایی به عنوان مفسر جهان تشیع معتقد است که زندگی آدم در بهشت برنامه خدا بوده تا اینکه آنها مدتی را در بهشت سپری کنند و برای زندگی دنیوی آماده شوند. و همینطور مقام خلیفه اللهی آدم محرز گردد. وی عمل آدم را ترک اولی تلقی کرده‌اند که با عصمت انبیاء منافاتی ندارد، زیرا نهی آدم از درخت ممنوعه نهی ارشادی بوده و در بهشت صادر شده بود و بهشت هم جای تکلیف نیست. از نظر علامه گناه آدم لازم لاینفک او و ذریه‌اش نمی‌باشد، زیرا مفسده نافرمانی آدم (ع) و حوا تنها خود آنها را در برگرفت که همان خروجشان از بهشت و فرود آمدنشان بر زمین بوده است و آدم بعد از نافرمانی توبه کرد و خداوند هم توبه او را پذیرفت. طبق آیات قرآنی، گناه هر کسی تنها خودِ فرد را در بر می‌گیرد و شامل افراد دیگر نمی‌شود، از نظر عقلی نیز مجازاتِ شخص بی گناه به جرم گناهِ دیگری قبیح است. به نظر علامه مرگ انسان‌ها مجازات گناه آدم نیست زیرا خداوند انسان را برای جاودانگی خلق نکرده بود بلکه اساس آفرینش به گونه‌ایی است که انسان حیاتی محدود دارد که دارای لوازمی است و مرگ و میر هم یکی از آنها است. بنابراین مرگ انسان همچون حیاتش تقدیری از سوی خداوند است که در زمانی معین فرا می‌رسد تا انسان در نزد خالقش قرار گیرد و در مورد او داوری شود.
بررسی مسئله آفرینش و مرگ در اساطیر بین‌النهرین
نویسنده:
پدیدآور: سمیه حقیقت؛ استاد راهنما: جواد فیروزی ؛ استاد مشاور: ابوالقاسم پیاده کوهسار
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در این پایان‌نامه موضوع آفرینش و مرگ در اساطیر بین‌النهرین مورد بررسی قرار می‌گیرد. در اینجا منظور از آفرینش، آفرینش برای اولین بار است. فرایند قدسی که توسط خدایان صورت می‌گیرد و شامل سرآغاز هستی، سازمان یافتن جهان و آفرینش انسان می-شود. از ویژگی‌های اساطیر آفرینش بین‌النهرین به تصویر کشیدن فرایند آفرینش آغازین از خائوس و نظم یافتن جهان توسط خدایانی است که از این آشفتگی نخستین سر بر آورده‌اند.همچنین، انسان بین‌النهرینی در پاسخ به این سوال که پس از مرگ چه خواهد شد، به ترسیم اساطیر مرگ پرداخته است. این اساطیر، مرگ را سرنوشت محتوم انسان و جاودانگی را از آن خدایان می‌دانند. در کنار موضوع مرگ، مضمون اسطوره‌ایی مهمی که در اساطیر نمود می‌یابد، جستجوی جاودانگی است که راهی برای تسکین ترس و فرار از مرگ می‌باشد.اساطیر آفرینش و مرگ در بین‌النهرین، که در تمدن سومر متأثر از محیط طبیعی و بازتاب آرزوها و ترس‌های مردم سومر بود، با روی کار آمدن اقوام سامی در حوزه بین‌النهرین دستخوش تغییر گردید و وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف سیاسی آنان شد. تا همراه با غلبه نظامی، غلبه فرهنگی خود را نیز تضمین کنند. اگرچه خود، در زمینه اجتماعی و سیاسی و نیز فرهنگی بیش از آن متأثر از تمدن سومر بودند. نتیجه این تغییر صورت ادبی اساطیر، کنار گذاشته شدن ایزدبانوان قدرتمند اعصار گذشته و به قدرت رسیدن خدای ملی و مذکر قوم غالب در رأس پانتئون خدایان بود. اساطیر این دوران بازتاب تحولات سیاسی و فرهنگی در منطقه بین‌النهرین است.
بازتاب دین و فرهنگ مزدایی در شاهنامه (بررسی تطبیقی باورها، آیین‌ها و اندرزهای شاهنامه با اوستا، متون پهلوی و پازند)
نویسنده:
پدیدآور: محدثه قاسم پور ؛ استاد راهنما: حسین حیدری ؛ استاد مشاور: رضا شجری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
چکیده :
این پایان‌نامه دارای سه بخش کلی، شامل باورها، آیین‌ها و اندرزها می باشد و در آن تلاش شده میان تعداد معینی از باورها، آیین و اندرزهای متون مزدایی و شاهنامه فردوسی مقایسه‌ا‌ی تطبیقی انجام گیرد. بخش باورها شامل چهار فصل در موضوعات خداشناسی، هستی شناسی، انسان شناسی و فرجام شناسی است. در فصل خداشناسی از خداوند، دوبن‌گرایی، نگرشی بر دین بهی و ادیان دیگر سخن گفته شده است. در قسمت خداوند از ذات خداوند، رابطه‌ی مردم با او و رابطه‌ی او با آفرینش، در دوبن‌گرایی از رابطه‌ی دو بن خیر و شر و در قسمت نگرشی بر دین بهی و ادیان دیگر از ادیان موجود در شاهنامه و نظر متون مزدایی در مورد آن‌ها سخن گفته شده است. در فصل هستی شناسی، مباحث آفرینش، جبر و اختیار، اشه و دروغ، ایزدان و امشاسپندان، اهریمن و دیوان مورد بررسی قرار گرفته اند. در قسمت آفرینش، بحث از هدف آفرینش، قدمت یا حدوث آن و ماده‌ی تشکیل دهنده‌ آن شده است. در قسمت جبر و اختیار از جبر و اختیار آدمی صحبت شده است. در قسمت اشه و دروغ از راستی و دروغ، در قسمت ایزدان و امشاسپندان از ایزدان و امشاسپندان مزدایی که در شاهنامه نام برده شده اند، در قسمت اهریمن از وصف اهریمن، رابطه‌ی او با آفرینش و رابطه‌ی او با خداوند، در قسمت دیوان، وصف دیوان، رابطه‌ی دیوان با آفرینش خداوند و راه مبارزه با دیوان مورد بررسی قرار گرفته است. فصل انسان شناسی، دارای بخش‌های آدمی، فلسفه‌ی پیدایش طبقات اجتماعی، جایگاه پادشاهی و فرّه است. قسمت آدمی شامل مرتبه‌ی آدمی در بین آفریدگان، اجزای تن مادی و مینوی آدمی، جاودانگی و سرنوشت پس از مرگ اوست. در قسمت فلسفه‌ی پیدایش طبقات اجتماعی، فلسفه‌ی ایجاد طبقات اجتماعی و تمایزبین آن‌ها آمده است. در قسمت جایگاه پادشاهی، رابطه‌ی شاه با دیگران، موروثی بودن پادشاهی، لزوم فرمانبرداری از شاه و صفات خویشکاری پادشاه بحث شده است. در قسمت فرّه، چیستی فرّه، انواع فرّه، خویشکاری فره، فرّهمندان، موهبی یا اکتسابی بودن فرّه، دهنده‌ی فرّه، نوسانات فرّه و گریختن آن بحث می شود. فصل فرجام شناسی، مرگ، حساب روان آدمی، بهشت و دوزخ را در بر می گیرد. در بخش مرگ نگاه شاهنامه و متون مزدایی به مرگ و جایگاه آن در نظام آفرینش و در قسمت حساب روان آدمی، از حساب‌رسی آن‌جهانی بحث به میان آمده است. در قسمت بهشت و دوزخ دیدگاه شاهنامه و متون مزدایی به بهشت و دوزخ و ویژگی‌های آن‌ها بررسی شده است. فصل آیین‌ها، شامل آیین‌های مربوط به آب، آتش، آداب روبرو شدن با بزرگان، جادو، پیمان، شیوه‌های پرسش و نیایش، سوگواری، ور، خاکسپاری و خویدوده است. در این فصل، نحوه بر خورد با آب و آتش، روش روبرو شدن با پادشاهان و دیگر بزرگان، جادوگر بودن انیرانیان و بدی جادو در نزد ایرانیان، اهمیت پیمان، بدی پیمان شکنی و عواقب آن، شیوه‌های گوناگون پرستش و نیایش خداوند، بدی گریه بر مرده در متون مزدایی و انجام شدن این کار در شاهنامه، بررسی ور به عنوان آیینی دینی در متون مزدایی و شاهنامه، انواع تدفین در شاهنامه و نبود این روش ها در متون مزدایی و رسم ازدواج با محارم در شاهنامه و متون مزدایی بحث شده است. فصل اندرزها، شامل اندرزهایی درباره‌ی آز و خرسندی، دادگری، دانش، نام، ناپایداری گیتی، راستی، رنج و شادی، تنبلی و زهد است. مفاهیم موجود در شاهنامه را در قیاس با متون مزدایی، می توان به چهار دسته تقسیم کرد: 1- مفاهیمی که گاهی به شدت تحت تأثیر متون مزدایی قرار می گیرند. این مفاهیم شامل "امشاسپندان، فرّه، فلسفه‌ی پیدایش طبقات اجتماعی، پادشاهی، دیوان، آداب روبه‌رو شدن با بزرگان، جادو، ور و خویدوده" می شود. 2- مفاهیمی که از راه تواتر، با متون مزدایی شباهت دارند: "بهشت و اندرزهای بررسی شده" در این دسته می گنجند. 3- مفاهیمی که شباهت ها و تفاوت هایی با متون مزدایی دارند و شامل "دوبن گرایی، جبر و اختیار، نگرش به دین بهی و ادیان دیگر، آدمی، آتش، پیمان، شیوه های پرستش و نیایش و تدفین" می شوند. 4- مفاهیم متعارض با متون مزدایی که شامل "خداوند، آفرینش، اهریمن، مرگ، حساب روان آدمی، دوزخ، آب و سوگواری" می شود. این مفاهیم که عمدتاً شامل اصول دین است، "توحید، نبوت و معاد" را دربر می گیرد، بیش‌ترین تفاوت را با متون مزدایی دارد. در نتیجه، شاهنامه، هم بیان‌گر باورهای مزدایی و هم باورهای اسلامی است و ازاین‌رو نمی توان به آن، به‌عنوان سندی بی‌طرف، در بیان باورها، آیین‌ها و اندرزهای متون و دین مزدایی نگاه کرد.
معنای زندگی از نظر اسپینوزا
نویسنده:
پدیدآور: مهرنوش صادق‌الوعد، استاد راهنما: محمد اکوان ، استاد مشاور: صمد دیلمقانی موحد
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
این پژوهش به منظور فهم و بررسی مفهوم زندگی از دیدگاه اسپینوزا انجام گرفته است. اسپینوزا که از برکت هوش سرشار، استعدادی بی‌نظیر، شور و شوق فراوان و پشتکار و فعالیت فوق‌العاده، برخوردار بود. او توانست در مدت کوتاه عمرش، فرهنگی گسترده و معارفی وسیع به‌دست آورد، که براستی شگفت انگیز و حیرت آوربود. او برآن است تا کشف کند که آنچه در زندگی اجتماعی مردم رخ می‌دهد معمولا باطل و بیهوده است او جویای چیزی بود که فی نفسه و بذات خودش خیر باشد. و شری را دربر نداشته باشد او به دنبال خیر حقیقی و سعادت ابدی بود، که آن هم در کنار فهم و درک کامل و شناخت از خدا باشد. او سعادت حقیقی را در کسب شهرت و ثروت نمی‌دانست. چون معتقد بود، وقتی نفس مجذوب ثروت و شهرت خلاصه شود دیگری مجالی برای اندیشیدن به هیچ خیری را پیدا نخواهد کرد. او تنها راه رسیدن به خیر اعلاء و حقیقت مطلق را درک کامل نفس از شناخت خدا ورسیدن به فضیلت وسعادت در نتیجه عشق عقلانی به خدا میدانست. هدف اصلی از انتخاب این پژوهش درک وفهم کامل از معنای زندگی در پرتو شناخت و غایت زندگی و یاد گیری بعضی از قواعد زندگی برای رسیدن به فضیلت انسانها در اندیشه اسپینوزا است.
مقایسه‌ی نظریه جاودانگی و آثار آن از منظر جان هیک و غزالی
نویسنده:
پدیدآور: آمنه حسنی ؛ استاد راهنما: رضا رسولی شریبانی ؛ استاد مشاور: مجید ملایوسفی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
موضوع این پزوهش مقایسه نظریه جاودانگی از دیدگاه غزالی وجان هیک است. با بررسی تاریخ ملل و ادیان باستان می توانیم به‌وضوح در‌‌یابیم که ، باور به جاودانگی با سرشت وحیات بشر عجین شده است. بشربا برپاداشتن نوعی سنن و آداب مربوط به مرگ و پرستش ارواح ، این باور را به صورت‌های مختلف در زندگی خویش بیان داشته است. تاریخ اندیشه بشر شاهد نظریات متعددی در مورد جاودانگی بوده است از جمله : نظریه های رستاخیز که ، اشاره به بازگشت بدن در عالم پس از مرگ دارد. غزالی وجان هیک به تأثیر از دین اسلام ومسیحیت ، نظریه رستاخیز را پذیرفته اند. نظریه جاودانگی غزالی ، نظریه رستاخیز (نفس وبدن جدید) است . غزالی مطابق با آموزه‌های دین اسلام‌، مفهوم روح یا نفس را به‌عنوان حقیقت انسان می داند که درتمایزبا بدن است . وی اعتقاددارد این حقیقت ، حقیقت روحانی است که بعد از مرگ فناء نمی‌یابد ، اما بدن رستاخیز یک بدن جدید است که می‌تواند از هر ماده‌ای خلق شده باشد. جان‌هیک مخالف پذیرش روح است. به‌نظر وی ، نظریه جاودانگی روح یک نظریه یونانی است تا این که نظریه مسیحی باشد. جان هیک انسان را یک واحد فیزیکی-روانی می‌داند و معتقد است حالات ذهنی به حالات رفتاری یا میل به رفتار تحویل می‌یابد و بعد از مرگ ، «بدل» شخص برانگیخته می‌شود که دارای همان ویژگی ذهنی و بدنی شخص پیش از مرگ است. اماتأکید بیشترجان هیک در رستاخیز بر بازگشت بعدروان شناختی فرد است تا بعدفیزیکی. بنابراین ، نظریه جاودانگی جان هیک ، نظریه برانگیختگی «بدل» است ، با نظریه غزالی در پذیرش اصل رستاخیز موافق بوده واین که در هردونظریه لزومی بر عینیت بدن دنیوی ورستاخیز نیست. در دیدگاه غزالی این بدن می تواند از هرماده ای باشد ، در حالی که در جان هیک اساس ، بربازسازی ژنتیک انسان است. هر دو متفکر در پذیرش مفهوم برزخ هم اتفاق نظر، ولی در ماهیت آن اختلاف دارند. از نظر غزالی برزخ جایگاه سعادت وشقاوت است ، ولی در دیدگاه جان هیک عالم برزخ ، عبارتند از فرایند زمانمندی‌ است که در آن رشد روحی و اخلاقی فرد بیشتر ممکن می‌گردد. درمفهوم دوزخ فقط غزالی معتقد به آن است در حالی که جان هیک مفهوم دوزخ را در تعارض با عدل الهی می داند و اعتقاد به نجات عام دارد.
بررسی ماهیت عرش و کرسی و کارکردهای جهان شناختی آنها از منظر دو مدرسه فلسفی و کلامی اصفهان و سنجش آنها با آموزه‌های نقلی
نویسنده:
پدیدآور: مرجان درستی مطلق ؛ استاد راهنما: موسی ملایری ؛ استاد مشاور: محمد پارچه‌باف دولتی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
عرش و کرسی دو مفهوم همبسته هستند که در آیات و روایات اسلامی به کرات آمده‌اند. فلاسفه و متکلمان، این دو مفهوم را به جهت اهمیتشان در منظومه جهان‌شناسی دینی، مورد تأمل قرار داده‌اند. در این پژوهش، آرای پنج نفر از حکما و متکلمان برجسته مکتب اصفهان در خصوص این دو مفهوم با یکدیگر و با آموزه‌های دینی، مورد مطالعه تطبیقی قرار گرفته است. آیات قرآن کریم و روایات، عرش را مخلوقی مدبَّر، متشکل از انوار و خلق شده از نور چهارده معصوم ، دارای ارکان و حاملان و معادلانی در زمین و آسمان‌ها؛ و محیط بر همه اشیا و باب پنهان غیب معرفی کرده‌اند و کرسی را دارای وسعتی فراگیر و علم پروردگار و باب ظاهر غیب خوانده‌اند. روایات همچنین عرش را باب باطنیِ علم الهی به اشیا؛ جایگاه حقیقت نورانی و ملکوتی و تمثال همه کائنات؛ مرکز تدبیر و تقدیر حدود و کم و کیف و زمان و مکان و رزق موجودات؛ موطن فطرت؛ سقفِ بهشت؛ منبع حیات‌بخش و محل مبدأ و معاد؛ تجلی‌گاه صفات فعل پروردگار؛ و نیز قلب مؤمن و جایگاه عبادت فرشتگان معرفی می‌کنند. میرداماد و ملاصدرا، در بعضی موارد ظواهر متون دینی را در بیان ماهیت این دو پذیرفته‌اند و در مواردی، آن‌ها را به تأویل برده‌اند، نظیر مواردی که قائل به وجود عرش مثالی و عقلانی و معقول بودن ماء شده‌اند؛ در مواردی نیز با تکیه بر علوم زمان، عرش و کرسی را فلک نهم و هشتم معرفی کرده‌اند. قاضی سعید قمی با طرح نظریه‌ای بدیع و منحصر به فرد، بر پایه اعتقاد به قداست و نورانیت جسم مادی و سَریان عقل در آن، عرش و کرسی را دو فلک نهایی و جسمی مادی یا مرکب از ماده و مجرد و در عین حال، برخوردار از نور عقل و همان عالم مثال می‌داند. ملاصدرا و قاضی سعید، معتقدند مافوقِ کرسی، بهشت، و مادونِ آن تا اسفل‌السافلین، جهنم است. مولی صالح مازندرانی قائل به احتمال هشت معنا، به ویژه معنای ملک و علم محیط و جسم محیط برای عرش و کرسی شده است. مجلسی عرش و کرسی را دارای شش معنا و بزرگترین آفریده‌های جسمانی مادی می‌خواند که مخلوقات دیگر را در برگرفته‌اند. دانشمندان مذکور، برمبنای تحلیلشان از ماهیت عرش و کرسی، همچنان که در قرآن و روایات آمده است، کارکرد عمده عرش و به تبع آن کرسی را در این دانسته‌اند که ظهوردهنده صفات علم و قدرت و سلطنت الهی و منبع تعیین رزق و تدبیر و تقدیر و تمثال ملکوتی اشیا، و نیز قلب انسان کامل و محل بهشت است. ظاهرأ عینیت آنچه در عرش معلوم می‌شود، از مجرای کرسی که باب ظاهر غیب است و گستره آن همه آسمان و زمین را فرا می‌گیرد در هستی ظهور می‌یابد. با وجود این نظرات مشترک، تفسیر این دانشمندان از کارکرد عرش و کرسی و متعلقات آن دو، به جهت تفاوت در مبانی، گاه کاملا در تقابل با یکدیگر و حتی با ظواهر آیات و روایات قرار می‌گیرد؛به عنوان نمونه، ملاصدرا برخلاف دلالت روایات و دیدگاه بقیه دانشمندان، منکر ظهورِ مکان بهشت و جهنم تا قبل از قیامت است؛ و یا اینکه به جز مجلسی، همگی در تطبیق نظریه هیئت بطلمیوس بر عرش و کرسی به عنوان دو فلک نهایی، به خطا رفته‌اند.
تبیین و بررسی آراء ملارجبعلی تبریزی در رساله الاصل الاصیل
نویسنده:
پدیدآور: مهدی عسگری ؛ استاد راهنما: حمیدرضا خادمی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
ملارجبعلی یکی از فیلسوفان مکتب اصفهان است که به تربیت شاگردان بسیاری همت گماشته است. او و شاگردانش برخلاف جریان دیگر مکتب فلسفی اصفهان، یعنی میرداماد و شاگردانش به نظریاتی قائل بودند که صبغه دینی و نوافلاطونی آنها بارزتر بود. او به اشتراک لفظی وجود، فوق وجود بودن خدا، اصالت ماهیت، انکار وجود ذهنی، انکار حرکت جوهری، انکار تجدد امثال، انکار جسمانیه الحدوث بودن نفس و... قائل بود. کتاب الاصل الاصیل به مثابه منشوری است که در برگیرنده آراء و نظریات خاص این فیلسوف است. مقصود او از «الاصل الاصیل» قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» می‌باشد. تبریزی این قاعده را به عنوان اصلی معرفی می‌کند که فروعاتی همچون بساطت حق تعالی، قاعده امکان اشرف از آن متفرع می‌شود. او از هفت اصل و در پاره‌ای از موارد فروعات متفرع بر یک اصل سخن گفته است. ما در این پایان‌نامه بیشتر تمرکز خود را بر روی آراء اختصاصی او قرار خواهیم داد و به تبیین و بررسی این آراء همت خواهیم گماشت.
نقش هنر قرائت در انس با قرآن
نویسنده:
پدیدآور: فضل الدین رحمت اف ؛ استاد راهنما: سیدعلی میرداماد
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
انس با قرآن تأثیرات فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها دارد، قرآن سرشار از معرفت های الهی است و هرکس که با آن همنشین شود، هدایت در دل او تثبیت می‌گردد و او را از گمراهی نجات می‌دهد که این امر جز با توجه و تدبر در قرآن کریم به دست نمی‌آید. هنر قرائت قرآن به شرط جامع بودن، بسیار تأثیرگذار است و باید روی آن کار شود. صوت و لحنی که لازمه قرائت قرآن است همانطور که در احادیث هم داریم باید مطابق با اصوات و الحان عربی باشد ابداع و کثرت در این الحان حدودی دارد و آن حد نیز شأن قرآن است، یعنی صوت و لحن قاری نباید از شأن قرآن خارج شود، همچنین الحان باید منطبق بر معانی آیات باشد. در این پژوهش که با شیوه توصیفی و برای گردآوری اطلاعات از روش میدانی استفاده شده است نویسنده سعی نموده تا به نقش هنر قرائت در قرآن در سه فصل بپردازد و راه های رسیدن و توضیحاتی پیرامون ریشه های قرائت و انس در قرآن و انس در قرآن از دیدگاه علما و معصومین را مورد بررسی قرار دهد. همانطور که ملاحظه می شود در فصل اول به کلیات و مفاهیمی پیرامون هنر قرائت قران پرداخته شده است؛ در فصل دوم به تحلیل هنر قرائت قران و ابعاد آن می پردازیم؛ در فصل سوم نیز تحلیل رابطه قرائت و انس را مورد بررسی قرار داده است. در نتایج این پژوهش به این موضوع دست یافتیم که هنر قرائت نقش بسزایی در انس با قرآن داشته است.
مقایسه روح و نفس از نظر ملاشمسای گیلانی و ملاصدرای شیرازی
نویسنده:
پدیدآور: سهیل سهیلی ؛ استاد راهنما: حوران اکبرزاده ؛ استاد مشاور: غلامرضا ذکیانی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
ملاشمسای گیلانی و ملاصدرای شیرازی که در شمار فیلسوفان مکتب فلسفی اصفهان و از شاگردان مهم میرداماد محسبوب می‌شوند، هر یک بر مبنای اصول فلسفی خویش مباحثی را پیرامون نفس ارائه کرده‌اند. ملاشمسای گیلانی در روش فلسفی‌اش به طور عام و نفس شناسی‌اش به طور خاص، پیرو سبک استاد خویش میرداماد است. برخلاف ملاصدرا که پایه‌گذار فلسفه‌ای جدید بر مبنای اصالت وجود است و نفس‌شناسی‌اش بر این مبنا استوار است. دغدغه اصلی این دو حکیم تطابق و سازگاری آموزه‌های شرعی و نصوص دینی با رهیافت‌های عقلی و فلسفی‌شان است. به باور فیلسوفان مسلمان، نفس حادث به حدوث جسمانی یا روحانی است؛ از سوی دیگر نصوص دینی دلالت بر وجود نفس قبل از بدن دارند که بیشتر در این گونه موارد واژه روح به کار رفته است. ملاشمسای گیلانی آیات و روایات دال بر وجود روح قبل از ابدان را با نظریه ملاصدرا در مورد حدوث نفس یعنی «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» بودن نفس متعارض یافته و لذا در قالب پرسشی نظر وی را جویا می‌شود. پژوهش حاضر درصدد تبیین فلسفی تمایز یا عدم تمایز بین «روح» و «نفس» از منظر دو فیلسوف مذکور است. حاصل آن که واژه روح که در این گونه آیات و روایات به کار رفته است، به کینونت برتر و عقلی نفس و نیز کینونت مثالی جزئی آن در قوس نزول و در مرحله قبل از بدن اشاره دارد و حال آن که در نشئه طبیعت، نفس حادث به حدوث بدن عنصری و جسمانیه الحدوث است و بر این اساس مقام روح متفاوت از مقام نفس است.