یکی از موضوعات مهم در مباحث فلسفی که به هویت انسان مربوط می شود، قانون است. فیلسوفان زیادی به تعریف قانون و جنبه های آن در زندگی اجتماعی پرداخته اند، یکی از ای
... ین جنبه ها «قانون طبیعی» است که به عنوان معیاری به قانون وضعی تعبیر می شود. ضرورت توجه به مبانی فلسفی علوم انسانی در خوانش صحیح علوم انسانی و تمدن سازی براساس آن، ایجاب می کند که به هر تفسیری از این نظریه به طور نظام مند نگاه کرد. بر اساس نظریه جان لاک، قانون طبیعی موهبتی عقلی است که توسط خدا به انسان داده شده است که ناظر به وضع طبیعی انسان است که در آن وضع، ذات پاک انسان دارای امتیازاتی است که اساس حقوق طبیعی را شکل می دهند، از آن جایی که انسان از وضع طبیعی خارج می شود و امکان نزاع هست، باید به جامعه روی آورد و برخی از امتیازات طبیعی را به هیئت حاکمه اعطا کرد تا ضامن اجرای قوانین مبتنی بر قانون طبیعی باشد که صدقش با توجه به اثبات وجود خدا و صفات نیکوی او احراز شده است؛ و این امر براساس مبانی معرفت شناختی لاک و مبناگرایی تجربی او تبیین می شود. در مقابل، علامه طباطبایی به این باور است که انسان با توجه به بداهت و تجرد علمش به این نکته می رسد که عین الربط به خدای کامل مطلقی است که وجود انسانِ دارای بعد فردی و اجتماعی را حکیمانه آفریده است و انسان را به سوی هدف خلقت که ذات واجب تعالی است براساس قوانین عام خلقت که مبنای باز تفسیر قانون طبیعی از منظر علامه است راهنمایی می کند. در نتیجه، اساس قوانین وضعی اجتماعی برای زیست اجتماعی انسان که برایش ضروری می باشد، براساس قانون طبیعی گفته شده تبیین می شود و نظام تقنینی و سیاسی و حکومتی براساس مطالب گفته شده و در زیر عنوان ربوبیت تکوینی و تشریعی مطلق خدا شکل می گیرد. اهمیت لاک در تمدن غرب و تأثیر علامه بر تمدن اسلامی و ضرورت توجه به اسلامی سازی علوم انسانی و نقش آن در زندگی اجتماعی بر اساس این دو دیدگاه مجزا، نگارنده را مجاب به نگارش این رساله کرده است. امتیاز این تحقیق این است که ضمن توجه به مبانی فلسفی منتج به قانون طبیعی لاک، به بررسی و تبیین نظریه علامه در تبیین ماهیت فلسفی قوانین هنجاری اجتماعی پرداخته است. در این تحقیق ثابت شده است که علی رغم وجود شباهت هایی که بین این دو وجود دارد، خوانش لاک از قانون طبیعی با نقدهای مهمی مثل عدم خود بسندگی عقل بشر، ذاتی بودن زندگی اجتماعی حتی بدون لحاظ وضیعت نزاع و نسبی نبودن تمام گزاره های ارزشی و اجتماعی و عدم سکولار بودن قوانین اجتماعی مواجه است که اساس اندیشه فلسفی علامه طباطبایی را شکل می دهد.
بیشتر