مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
احساس (ر.ک به شاخه راه های معرفت) استدلال (معرفت شناسی)(ر.ک به شاخه تحلیل عقلی) تصدیق (ر.ک به شاخه علم حصولی) تصور(ر.ک به شاخه علم حصولی) تعریف (ر.ک به شاخه تصور نظری) تعقل (ر.ک به شاخه راه های معرفت) راه های معرفت رویکردهای معرفت شناسی صدق (معرفت شناسی)(ر.ک به شاخه قضیه صادق) علم به جهان خارج علم(حصولی و حضوری) فرا معرفت شناسی قضیه (معرفت شناسی)(ر.ک به شاخه تصدیق) موانع معرفت
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 1414
بررسی تطبیقی مسئله عقل و وحی در مدرسه کوفه و بغداد
نویسنده:
سیداحمد حسینی بهارانچی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
چکیده پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی مسئله عقل و وحی در دو مدرسه کوفه و بغداد می‏پردازد و بر آن است تا با رویکرد تاریخی بین این دو مدرسه مهم شیعه که اندیشه‏های آنها از قرن دوم تا پنجم بر افکار جامعه تشییع حکم فرما بود مقایسه‏ای انجام دهد. در سرتاسر این تحقیق و در گزارش هر دو مدرسه، دو مسئله مهم پی‏گیری شده است: 1- جایگاه عقل در نزد اندیشمندان این دو مدرسه، 2- بررسی آراء این اندیشمندان دربار? نحو? تعامل عقل و وحی.متکلمین کوفه که عمدتاً شاگردان امام باقر، امام صادق و امام موسی کاظم: هستند مستقیماً از نعمت مصاحبت با منبع وحی برخوردار بودند؛ اما این نکته آنها را از فعالیتهای عقلانی باز نمی‏داشت و در بسیاری از گزارشهای رسیده دربار? فعالیتهای کلامی آنها و همچنین در روایاتی که خود راوی آن هستند عقل گرایی و خردورزی به وضوح نمایان است؛ اما نکت? ویژه‏ای که در این مدرسه به چشم می‏خورد قائل بودن اندیشمندان آن به حجیت توأمان عقل و وحی است به این معنی که آنها برای عقل در مسائل اساسی کلامی حجیت ذاتی و استقلالی قائل بوده، اما معتقد به حجیت انحصاری آن نیستند بلکه معتقدند عقل برای رسیدن به هدف خویش نیاز دارد تا دست تمنا به سوی وحی در زمین? مواد مورد نیاز برای خردورزی و حتی گاهی در کیفیت و نوع استدلال دراز نماید و در غیر این صورت اگر چه رسیدن به سرمنزل مقصود برای او غیر ممکن و محال نیست لیکن راهی پر خطر و پرفراز و نشیب است.و اما در مدرسه بغداد شرایط اجتماعی و جایگاه تفکرات شیعه در بین مسلمانان به گون? دیگری رقم ‏خورد. متفکرین این مدرسه به علت داشتن فاصل? زمانی با دوران حضور ائمه: و نیز به واسط? حاکمیت تفکرات معتزله در آن دوران بر قاطب? مسلمین، تفکرات شیعه و متفکرین آن با معتزله و دیگر تفکرات مطرح در آن دوران در رقابتی تنگاتنگ به سر می‏بردند. از این روی اندیشمندان تشیع در مدرسه بغداد که مهمترین آنها مرحوم شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی هستند تمام تلاش خود را به کار می‏گرفتند تا در عین حفظ کیان تشیع و تبیین و دفاع از آموزه‏های آن(نقل‏ها و گزارشات رسیده از ائمه) به گونه‏ای با تفکرات حاکم تعامل برقرار نموده و عقلانی بودن آموزه‏های تشیع را در مباحث و مناظرات خود اثبات و تبیین نمایند. همین أمر باعث شد آنها دیدگاه خود در باب عقل و وحی را به گونه‏ای تبیین و مطرح کنند که متناسب با زبان علمی آن دوره باشد. به عبارت دیگر آنان در اصل نظریه‏ی عقل گرایانه‏ی شیعه تغییری ندادند بلکه با محدود ساختن دایره حجیت وحی در حوزه‏ی عقاید، زمینه‏ی حضور منابع وحیانی در کلام شیعه را کم رنگ کردند. به همین جهت در دو مدرسه‏ی کوفه و بغداد، عقل و وحی حجیت دارند لکن در میزان حجیت و همچنین نحوه‏ی استفاده‏ی دانشمندان این دو مدرسه از این دو منبع شناخت، اختلافات زیادی دیده می‏شود. ریشه‏های احتمالی این تفسیر حداقلی از جانب متکلمان بغدادی شیعه را اینگونه می‏توان برشمرد: ممکن ساختن برقراری ارتباط با اندیشه‏های رقیب به ویژه معتزله در زمانه‏ی حاکمیت اندیشه اعتزالی و انزوای کلام شیعه، کم رنگ شدن نظریه‏های متکلمین نخستین(در عصر حضور) و فقدان پشتوانه‏های نظری کافی برای حمایت و دفاع از دیدگاه آنان، فقدان فعالیتهای جدی حدیث پژوهی توسط اندیشمندان این مدرسه، پیچیدگی و دشواری نظریه‏های متکمان کوفه و فقدان زمینه‏های مناسب در آن عصر برای بازخوانی و تشریح آنها. تذکر این نکته به جا است که متکلمین بغداد در نوع برخورد با میراث به جای مانده از مدرسه کوفه رویه‏ای واحد نداشتند و به عنوان مثال شیخ مفید نسبت به سید مرتضی از این آموزه‏ها در تبیین‏های کلامی خویش بیشتر استفاده می‏کرد و به نوعی می‏توان گفت روش او به روش متکلمین کوفه نزدیک‏تر است؛ اما سید مرتضی جدای از مظنون بودن به بسیاری از گزارشهای رسیده از این مدرسه تحت عنوان عدم حجیت خبر واحد، ظاهر بسیاری از روایاتی نیز که صدور آن از جانب معصوم برای وی به اثبات رسیده بود را به خاطر هماهنگ نبودن با هندسه معرفتی مورد نظر خود به تأویل می‏برد.کلید واژه: عقل، وحی، مدرسه‏های کلامی، مدرسه کوفه، مدرسه بغداد، تعامل عقل و وحی
معناشناسی حکمت از منظر قرآن و حدیث
نویسنده:
حسن احمدنیا
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
قرآن کتابی است که نیاز به تدبر دارد و مسلماً صاحبان خرد، بیشترین سهم را در این بهره گیری دارند. لغت یونانی فیلوزوفیا در متون منطقی قدیمی که از یونانی به عربی ترجمه شده، به لفظ حکمت برگردانیده شده و عرب، لغت فلسفه را نیز مرادف حکمت به کار برده است حکمت، تاب معانی مختلفی را دارد که از جمله مصادیق آن، می توان به دانش، معرفت، نبوت، علم سودمند و ... اشاره کرد که در یک کلام، علم به حقیقت اشیاء مدنظر است. مفاهیمی وجود دارد که در آیات به همراه این کلمه ذکر شده اند، می توان از این راه شناخت جامع تری از واژة حکمت به دست آورد. کلماتی مانند خیر کثیر، شکر و افعالی مانند ایتاء، تعلیم و ... . کلمات جانشین به واژگانی اطلاق می شود که سبکی مشابه حکمت را داشته باشند، مانند عقل، ذی حجر، لبّ و فکر. واژه ای که دقیقاً متضاد حکمت می باشد، جهل است که شناخت جهالت، تأثیری شگرف در دستیابی به مقدمات حکمت دارد. برای رسیدن به حکمت از منابعی مانند کتب آسمانی، انبیا، اهل بیت (ع)و رعایت اصول اخلاقی باید استفاده نمود. حکیم باید شرایطی چون عدم پیروی از هوای نفس، ایمان و کسب اخلاص را مد نظر خود قرار دهد. آسیب هایی چون اکتفاء به حکمت نظری، طمع و پرخوری مانع وصول به حکمت می شوند که توجه به آن امری ضروری است.
حوزه معنایی حکمت و تبیین گستره آن در قرآن کریم
نویسنده:
فاطمه اسحاقیان
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
برای «حکمت» در تفاسیر معانی و مصادیق متعددی ذکر شده‌است. این اختلاف وتعدد، نوعی توسعه معنایی در طول زمان ایجاد کرده که باعث اختلاف نظرهایی شده‌است. حتی در دوره‌های متأخر به فلسفه هم «حکمت»اطلاق شده‌است و حال آن‌که «حکمت قرآنی» و «فلسفه» در تعریف، روش، غایت و هدف با هم تفاوت دارند. بررسی و تحلیل دقیق معنای قرآنی «حکمت» می‌تواند تصویری روشن از منظورقرآنی آن ارائه داده و حدّ و مرزها را مشخص کرده و این اختلافات را کمتر کند. یکی از روش‌های مورد استفاده برای پژوهش و تحلیل معنایی کلمات، نظریه‌ی «حوزه‌های معنایی»‌ در «معنی‌شناسی» است، با استفاده از روش‌ و اصول این نظریه «حکمت» واژه‌ی ‌کانونی‌ و هسته‌ی‌مرکزی ‌حوزه‌ی‌معنایی‌ قرار‌گرفته‌ و حول‌ آن‌ کلمات‌ِکلیدی«رسول»، «وحی»، «کتاب»، «تعلیم»، «تزکیه»، «حکیم»، «علیم»، «عزیز» و... قرار گرفته و در کنار سایر هم‌نشین‌های این حوزه معنایش روشن می‌شود. در نتیجه «حکمت قرآنی» بسیار نزدیک به معنای آن در جاهلیّت بوده و عبارت از کلام یا حُکم متقن،دقیق و سنجیده‌ای است که برای تعلیم و تربیت، تأدیب، و تعذیب بیان می‌شود، اعمّ از این‌که اَحکام و فرایض و سنن بوده که خاصیّت تشویق یا بازدارندگی و جلوگیری از گناهان و جرایم را دارند یا کلامی ارشادی که برای تربیت نفوس موثر باشد، و پشتوانه علمی و اجرایی آن‌ها خدای حکیمِ عزیز و علیم است.«حکمت» قرآنی در اتقان و وضوح هم‌ردیف «کتاب» قرار دارد و اعطاییِ خدای تعالی و در کنار «کتاب» از ارکان و ابزار‌های هدایتی و تربیتی رسول به‌شمار می‌آید. هم‌چنین خود «کتاب» شامل حکمت‌های‌الهی است. «حکمت» قابلیّت «تعلیم» و «تعلّم»داشته و دارای درجات و مراتب بوده و«علم»،«بیّنات»و«حجّت» در برخی موارد توان جانشینی با «حکمت» را دارند. شاید وجه اشتراکِ اتقان وسنجیدگی کلام بوده که لفظ «حکمت» را هم‌نشین و بلکه جانشین «فلسفه» قرار داده‌است.
حکمت و سفاهت در قرآن کریم
نویسنده:
محمد علیزاده قایمیه
نوع منبع :
رساله تحصیلی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
چکیده: حکمت در لغت، به چند معنی و از آن جمله علم آمده است و حکیم، عالم و صاحب حکمت است، و اتقان دراطلاق می گردد. « محکم » امور دارد، و همچنین در مفهوم حکمت بر هر چیز نفوذ ناپذیری، صفتاست به معنای « ا?حکام » از مصدر « حکمت » ، دانشمندان در معنای این کلمه، بیست و نه قول دارندکه در اصلاستواری درعلم و گفتار و کردار و یا علم شریعت، عقل، علم و یا همهی اینها می باشد و یا حکمت آن چیزی است کهانسان را از انجام کار قبیح دور میکند و یا به این دلیل حکمت نامیده شده است که مانع جهل و یا امور ناشایست دیگراست.کلمهی حکمت 20 مرتبه و در 19 آیهی قرآن بکار رفته است. در تفاسیر آیاتی که سخن از حکمت گفتهاند حکمتبه معنای محکم و درست و یا کلام و امری که مطابق با واقع و حق باشد، است و در روایات آمده است که حکمت بهمعنای فهم، عقل، شناخت رهبر الهی عصر، روشنی راه و عدول نکردن از مرتبهی انسانیت و... میباشد.سفاهت که معنای چندی دارد و از آن جمله ضد حلم بودن و به معنای جهل است و اصل آن خفت میباشد، وسفاهت یعنی زشتخویی، و در اصل، سبکمغزی و جهالت و خفت عقل میباشد، و سفیه به معنی نادان، ضعیف، أحمق ویا کسی را گویند که نسبت به احکام دینی جاهل باشد، و همچنین سفیه کسی است که اموالش را در راه غیر صحیح بهکار میگیرد. و آن فردی است که توأم با تزلزل و اضطراب فکری است، و از آنجا که متمکن از حفظ قوه غضبیه نیستجاهل، سبک مغز و خفیف العقل است سفیه میباشد و مفهوم سفاهت در 10 آیه و 11 بار در قرآن کریم بکار رفته است.در روایات هم مقولهی سفاهت به معنای سبکسری است و اموری همچون شراب خواری و خوی پستی و زورگویی به فردپایین دست و منازعه و جدال کردن با فرد هم مرتبهی خود و خواری در برابر بالا دست خود، همه مصادیق سفاهت است.
گفتمان فلسفي نوصدرايي (حکمت و عقلانيت)
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
دائرة المعارف اسلامی طهور,
نقش عقل در معرفت دینی و کاستی های آن
نویسنده:
حامد علی اکبرزاده , محمد محمدرضایی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی,
چکیده :
مسئله نقش عقل و محدودیت­ های آن در شناخت معارف دین، همواره مورد بحث بوده است. برخی معتقدند که عقل هیچ نقشی در شناخت معارف دین ایفا نمی­کند و گروهی دیگر نیز برای عقل نقش­های مختلفی به­ صورت حداکثری و حداقلی در شناخت قائل ­اند. در این مقاله بر اساس نگاه شیعی به مسئله عقل و دین تلاش شده است تا ضمن اثبات حجیت و اعتبار عقل در شناخت معارف، نحوه نقش ­آفرینی آن که به سه شکل عمده یعنی میزان، ابزار (مصباح) و منبع شناخت (مفتاح) است، ابتدا اثبات و سپس مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. ضمن اینکه محدودیت­های عقل در شناخت برخی عرصه­ های معرفتی تحلیل و به برخی مصادیق آن نظیر عدم ادراک ذات خداوند، عدم ادراک جزئیات دین، ناتوانی در نفس­ شناسی، ناتوانی از انشای حکم و اعمال مولویت، عدم امکان شناخت همه حقایق عالم و ناتوانی از درک برخی امور اخروی نظیر معاد جسمانی اشاره شده است.
صفحات :
از صفحه 29 تا 47
عقل و دین از دیدگاه غزالی و ملاصدرا
نویسنده:
ظاهر اکبری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
بررسی رابطه عقل و دین یکی از بحثهای دین یکی از بحثهای دیرینه در میان دین پژوهان و فلاسفه بوده است که هر کدام نسبت به سازگاری و ناسازگاری آنها پرداخته و به کارکردهای عقل در رابطه با دین اظهار نظر فرموده اند. در این رساله دیدگاه اختصاصی غزالی و ملاصدرا که هر دو نقش مهمی در این میان داشته اند مطرح شده است. آنچه مطالب این رساله را در برخواهد داشت چهار فصل است. در فصل اول به تاریخچه این بحث در میان اندیشمندان مسلمان و مسیحی پرداخته شده همچنین در این بخش واژه های کلیدی عقل، دین توضیح داده شده و مراد اصلی از واژه مورد نظر در این بحث تبیین گردیده است. در فصل دوم به شرح حال و آراء غزالی در پیوند عقل و دین پرداخته شده و عمده دلایل مخالفت غزالی با فلاسفه مورد پژوهش قرار گرفته است. هرچند غزالی در مخالفت با فلاسفه مشهور گشته ولی خودش لحظه ای از تفکر عقلانی غافل نشده و به هماهنگی عقل و شرع اصرار ورزیده است. غزالی از متکلمان اشعری و فقهای نامدار شافعی است که دیدگاه وی را باید از این دو زاویه مورد بحث و کنکاش قرارداد ایشان عقل را به عنوان مفتاح شریعت می پذیرد و بعد از اثبات شرع به آن توجه و اعتنایی نمی کند. در فصل سوم گزیده زندگانی و آثار ملاصدرا معرفی و دیدگاه او در رابطه با عقل و دین بیان شده است ملاصدرا از حکمای شیعه است که حکمت متعالیه را بنیان نهاده و به تطابق حکمت و شریعت اصرار ورزیده است. در نظام حکمت صدرایی قرآن برهان عرفان موید یکدیگر خوانده شده است. از دیدگاه ملاصدرا هم قبل از شرع و هم بعد از شرع ما نیازمند استدلالهای عقلی و مکاشفات ذوقی هستیم و هیچگاه مکاشفات ذوقی با قوانین برهانی در تضاد و ستیز نخواهد بود. در فصل چهارم میان دیدگاه غزالی و ملاصدرا مقایسه انجام گرفته است. خلق آثار عدیده تاثیر نفوذ افکار آنها بر متأخران اهتمام به کشف و شهود عرفانی پای بندی به استدلالهای عقلی و برهانی تدریس و تحقیقاز جمله امتیازات مشترک این دو دانشمند بزرگ است. اماآنچه حکیم متاله صدرای شیرازی را از حجت الاسلام غزالی امتیاز می بخشد ابتکارات جدید او و بنیانگذاری حکمت متعاله است. او نسبت به حکمای مسلمان و فلاسفه یونان باستان با دید مثبت نگاه می کند برخلاف غزالی که به بیان تهافت آراء آنها پرداخته و برخی از آراء فیلسوفان مسلمان را موجب کفر آنها می داند. غزالی و ملاصدرا برای عقل نقش و جایگاه ویژه ای را در نظر می گیرند. غزالی کاربرد عقل را تا زمان دسترسی به شرع برجسته دیده و پس از آن آنرا کنار می گذارد ولی ملاصدرا هیچگاه عقل را کنار ننهاده بلکه هم قبل از شرع و هم بعد از شرع از آن مدد می گیرد.
بررسی انتقادی مبانی فلسفی مفهوم علم در اندیشه کوهن از منظر حکمت متعالیه
نویسنده:
سیدهادی ساجدی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
تامس کوهن فیزیکدانی است که رفته رفته به تاریخ علم علاقه‌مند شده و به مطالعه در آن حوزه پرداخته است. وی پس از سال‌ها فعالیت در تاریخ و فلسفه علم، و با تکیه بر مطالعات تاریخی- جامعه‌شناختی دیدگاهی را به جامعه علمی عرضه کرد که با عنوان انقلاب‌های علمی و یا پارادایم‌های علمی شناخته می‌شود. وی در این دیدگاه به این نتیجه رسید که آنچه علم را به عنوان رشته‌های علمی هدایت می‌کند پارادایم است. پارادایم در معنای عام خود تمام آن مجموعه از باورها، ارزش‌ها، فنون و غیره می‌باشند که اعضای یک جامعه خاص در آن شریک هستند. با این بیان، تا قبل از شکل‌گیری پارادایم دوران پیش علم است که به تعداد دانشمندان در یک رشته علمی، نظریه وجود دارد. اما با غالب شدن یک نظام بالادستی همه فعالیت‌های علمی در قالب آن پیش می‌رود که آن را اصطلاحاً پارادایم می‌خوانیم. پارادایم غالب سعی دارد طبیعت را در قالب مفاهیم و گزاره‌هایی قالب بندی کند. البته هیچ پارادایمی نمی‌تواند به طور کامل به این تطابق دست یابد و همیشه نقاطی مبهم و غیر قابل حل باقی خواهند ماند. مسائلی که پارادایم توان حل آنها را ندارد اعوجاج خوانده می‌شود و اگر اعوجاجات یک پارادایم استمرار یابد به بحران تبدیل می‌شود. شکل‌گیری بحران، پارادایم را در معرض سقوط قرار داده و جامعه علمی با ظهور یک پارادایم جدید که توان حل آن بحران‌ها را دارد، عملاً پارادایم جدید را بر پارادایم سابق ترجیح می‌دهد.این نظریه فارغ از انتقاداتی که به آن وارد است، بر مجموعه‌ای از اصول فلسفی استوار است که از منظر فلسفی اسلامی و البته با خوانش حکمت متعالیه در تعارض است. اولین اصل فلسفی و یا به عبارت دیگر معرفت‌شناسانه‌ی نظریه انقلاب‌های علمی، انکار رویارویی با واقعیت عریان است. از جمله دلیل‌های کوهن برای انکار امکان دست‌یابی به واقعیت خالص، یکی آموزش است و دیگری تاثیر تجارب پیشین در فهم کنونی دانشمند. بخش عمده‌ای از کتاب ساختار انقلاب‌های علمی مربوط به مثال‌های واقعی و تاریخی است که کوهن در تلاش از از لابلای آنها نشان دهد که چگونه به لحاظ تاریخی این امور در فهم دانشمندان تاثیر گذارده‌اند. در اینجا نیز باید گفت که نمی‌توان منکر تاثیرگذاری آموزش یا تجارب پیشین بر فهم دانشمند شد، اما نمی توان از این مثال‌ها چنین نتیجه گرفت که همه علوم گرفتار در چنگال آموزش و تجارب پیشینی هستند و هیچ راه فراری از آنها وجود ندارد. بنابر آنچه از صدرا نقل کردیم ممکن است عقل تحت تاثیر این امور به استنتاجات غلطی دست یابد، اما همان عقل به کمک معیارها و ابزارهایی که در اختیار دارد می‌تواند خود را از تاثیرپذیری این امور نجات داده و یا حداقل در آنها تجدید نظر کند.دلیل دیگر کوهن عدم انطباق تامّ نظریه با واقعیت تجربی است. با توجه به اینکه کوهن علم را به عنوان یک مجموعه و نه تک گزاره لحاظ می کند، باید سخن او را پذیرفت.ملاصدرا به این حقیقت اشاره کرده و می‌گوید: «بخشی از علم مطابق با واقع است و بخشی غیر مطابق با واقع که جهل نامیده می‌شود». بنابراین هیچ دانشمندی نمی‌تواند ادعا کند همه دانسته‌هایش مطابق واقع است و خطا در آنها راهی ندارد، لکن باید توجه داشت که این مساله به هیچ وجه به معنای عدم امکان درک واقع نیست. همان دانشمند می‌تواند بار دیگر بر اساس موازین و معیارهای معتبر به سراغ دانسته‌هایش رفته و آنها را محک بزند.محدودیت زبان نیز کار را برای فهم واقع دشوار می‌کند، اما ناممکن نمی‌کند. دانشجوی زبانی که تنها هزار واژه از زبان جدید را آموخته است در برقراری ارتباط با صاحبان آن زبان ناتوان نیست بلکه دچار سختی می شود. او اگر واژه مورد نظرش برای انتقال یک مفهوم را نداند، ناچار است با سختی زیاد و با استفاده از واژگان دیگر آن مفهوم را به مخاطب خود منتقل کند، این به معنای امتناع برقراری ارتباط نیست، بلکه این محدودیت زبان تنها کار را سخت می‌کند.دومین اصل فلسفی نظریه انقلاب‌های علمی این است که با تغییر نظام اندیشه‌ای محقق و یا به عبارت دیگر با تغییر پارادایم حاکم، جهان پیرامونی محقق نیز تغییر خواهد کرد. موضع صدرالمتالهین نسبت به این مبنا منفی است. وقتی کوهن پارادایم را همچون تار عنکبوتی می‌داند که دانشمند در آن گرفتار است و هیچ راه برون‌رفتی از آن ندارد، جهان دانشمند را نیز همین تار عنکبوت می‌داند. دانشمند هیچ راه ارتباطی به خارج ندارد و عالم خارج برای او همان پارادایمی است که در آن می‌اندیشد. بنابراین بسیار منطقی به نظر می رسد که با تغییر یک پارادایم با این تلقی، جهان پیرامونی دانشمند نیز تغییر کند؛ چرا که جهان پیرامون او چیزی جز همان پارادایم نیست.در مقابل، وقتی بطلان آن مبنای غلط را روشن کردیم، به تبع نتیجه مترتب بر آن نیز باطل می‌شود. این گونه نیست که پارادایم همه هستی دانشمند باشد و او راهی به عالم خارج نداشته باشد، بلکه دانشمند با رعایت اصول جهان خارج را درک می‌کند، گر چه گاهی در این ادراک دچار خطا می‌شود. وقتی دانشمندی به خطاهای خود پی می‌برد، جهان پیرامونش تغییری نمی‌کند. در این حالت تنها تلقی او نسبت به برخی از واقعیت اصلاح می‌شود.سومین مبنای فلسفی-معرفت‌شناختی نظریه تامس کوهن عدم پذیرش معیاری برای قضاوت بین پارادایم‌هاست. به تعبیر وی، پارادایم‌ها قیاس‌ناپذیرند. کوهن به سه دلیل اعتبار معیار صدق را نمی‌پذیرد و عملاً به سوی نظریه «توقف» گرایش پیدا می‌کند. در مقابلملاصدرا به پیروی از حکمای اسلامی هر سه دلیل کوهن را به نقد می‌کشد. بدیهیات اولیه به عنوان مواد شکل دهنده معرفت و قوانین علم منطق به عنوان صورت تالیف و ساماندهی معرفت متعلق به هیچ پارادایم خاصی نیست. این حقایق فراپارادایمی هستند و صحت نتیجه‌اش مشروط به موافقت دانشمندان بزرگ یا اعتراف جمهور نیست، بلکه به عین حقیقت و متن واقع و امور خارجی صرف ناظر است. با این بیان مشکل دور مورد تصور کوهن نیز حل می‌شود. اکنون با وجود این معیارها جایی برای انکار اعتبار صدق نیست.نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، نحوه دست‌یابی کوهن به این نظریه می‌باشد. ویژگی عمده کتاب ساختار انقلاب‌های علمی بیان مثال‌ها و شواهد عینی و تاریخی است. کوهن با توجه به تخصصش در فیزیک و در پی آن علوم تجربی مرتبط مانند شیمی، نجوم و غیر اینها، وقتی بسیار زیادی صرف یافتن شواهد تاریخی کرده است. وی در این کتاب با مهارت بسیار فوق‌العاده‌ای شواهد تاریخی را به گونه‌ای کنار هم می‌چیند که نتیجه‌ای جز آنچه او بدان رسیده، نمی توان به دست آورد. این شواهد تاثیر روانی بسیار زیادی بر مخاطب در پذیرش ادّعای وی دارد. مخاطب با مطالعه این کتاب احساس می‌کند، حقیقت علم را با چشمانش در تاریخ می‌بیند و با گوش‌هایش صدای خرد شدن یک پارادایم و جانشینی پارادایم دیگر را می‌شنود، از این رو هیچ جایی برای شک وجود نخواهد داشت. اما حقیقت این است که بر اساس مبناگرایی اسلامی، نمی‌توان چندان به این شواهد دلخوش کرد. عمده نتایج حاصل از جمع‌آوری این مثال‌ها، برگرفته از حدس و استقراء ناقص می‌باشد که از لحاظ علمی جز گمان نتیجه‌ای ندارد؛ چرا که از لحاظ علمی نمی‌توان با دیدن چند مثال حکمی کلی برای همه تاریخ بشر صادر کرد.ممکن است چنین پرسیده شود که بالاخره در علوم تجربی چه باید کرد؟ آن بدیهیات اولیه آن قدر کلی و انتزاعی هستند که به کار علوم تجربی نمی‌آیند، آیا باید باب علوم تجربی را بست؟ پاسخ این است که بسیاری از آن بدیهیات به طور مستقیم مورد کاربرد علوم تجربی است. از آن جمله می‌توان به اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین، عدم امکان جمع بین ضدین، مساوی بودن دو شیء مساوی با یک شیء مشترک و امثال این موارد نام برد. آنچه مورد تاکید است، حضور عقل در تمام این مراتب می‌باشد. با گذر زمان و ساخت ابزارهای دقیق‌تری برای ادراکات حسّی، و ارائه دریافت‌های جدید حسّی عقل در استدلال‌های گذشته خود بازنگری کرده و ممکن است قاعده‌ای را که مطلق می‌پنداشته، تخصیص بزند یا به درک جدیدی از آن برسد، اما این تلاش و درگیری دائمی علمی که تحت اشراف عقل رخ می‌دهد و در پی آن نتایج نون به نو حاصل می‌شود، به هیچ وجه دلیلی بر نسبی‌گرایی و یا نفی معیارهای صدق نمی‌باشد. مهم آن است که ابزارها و معیارهای لازم در اختیار بشر قرار دارد، این دانشمندان هستند که باید با به کارگیری توانایی خود طبیعت و نظام آفرینش را بهتر و کامل‌تر درک کنند و البته در این مسیر از ادعاهایی بیش از آنچه دلیل به اثبات می‌رساند پرهیز کنند.چهارمین مبنای کوهن انکار هدفمند بودن طبیعت است. و البته سخن کوهن راجع به انکار طبیعت هدفمند نیز بدون شک مورد اعتراض ملاصدراست. در واقع وقتی انسان قدمی خطا در راهی گذاشت، هر چه جلوتر می‌رود به خطاهای خود می‌افزاید. کوهن در زمانی زندگی می‌کند که اندیشه تطور انواع داروین به عنوان یک اصل قطعی و یقینی قلمداد می‌شود، او نیز تحت تاثیر همین اندیشه حرکت به سوی هدفی مشخص را انکار می‌کند. اینجا نیز همان خطای مورد ارتکاب در مورد هیئت بطلیموس تکرار شده است. اصلی که تنها یک حدس برگرفته از شواهدی تجربی است و از قطعیت و استحکام لازوال برخوردار نیست به عنوان اصلی حتمی و غیرقابل خدشه تلقی شده و تلاش می‌گردد در همه حوزه‌های معرفتی تطبیق داده شود. همه الهیون و از جمله ملا صدرا به هدفمند بودن طبیعت و نظام آفرینش اعتقاد دارند. این جهانی است که خداوند متعال خلق کرده و هزاران اسرار نهفته در آن قرار داده است. انسان به قدر طاقت بشری خود می‌تواند تنها از گوشه‌ای از این اسرار و حقایق پرده‌برداری کند.پنجمین و آخرین مبنای نظریه انقلاب‌های علمی این است که هستی علم را تنها در یک پدیده اجتماعی- روان‌شناختی خلاصه کرده و واقعیتی فراتر از آن برای رشته‌های علمی قائل نیست. ملاصدرا چنین هستی محدودی را برای علم نمی‌پذیرد و البته قبل از بررسی موضوع باید به تمایز اساسی بین مفهوم علم در نظر کوهن با مفهوم علم و معرفت در نظر صدرا توجه کرد. منظور کوهن از علم، دیسیپلینیا رشته علمی همانند فیزیک، شیمی و غیره است. در مقابل، مراد صدرا از علم، مفهوم عام آن یعنی معرفت‌های کسب شده توسط انسان است. بنابراین باید به گونه‌ای بحث را پیش ببریم که این دو معنا با هم پیوند خورده و در نقاط مشترک مورد مقایسه قرار گیرند.تامس کوهن به جنبه‌های جدیدی از دنیای علم توجه نموده و تلاش کرد نشان دهد که برخلاف تصوّر اثبات‌گرایان، تحصیل علم و نظریات علمی یک مسیر خودکار و عاری از القائات انسانی ندارد. وی با برشمردن مثال‌های تاریخی فراوان، تاثیرگذاری عوامل فردی، اجتماعی و معرفتی در تولید علم را به خوبی نشان داد. او در ادامه و بر اساس این تاثیرگذاری‌ها، علم را پدیده‌ای صرفاً اجتماعی لحاظ کرد و از این بعد به بررسی آن پرداخت. بنابراین ماهیت علم در نگاه او امری اجتماعی- تاریخی است که در بستر زمان شکل می‌گیرد و مسیر خود را بدون آنکه هدفی از پیش تعیین شده داشته باشد، ادامه می‌دهد. وقتی علم به عنوان نهادی اجتماعی تلقی می‌شود، به طور قهری نحوه مطالعه آن نیز به شکل خاصی رقم می‌خورد. در این نوع مطالعات باید به زمینه‌های پیدایش، جامعه متخصصان آن علم، محیط‌های علمی قبل از آن، نیازها و پرسش‌های جامعه از آن علم و اموری از این دست پرداخت. در مقابل، ملاصدرا اصل دانش‌های بشری را از سنخ وجود می‌داند، بنابراین معرفت امری اعتباری و قرادادی نیست. علم حقیقتی ناب و مجرد است که انسان می‌تواند با طی مسیر مشخص شده و با اجتناب از راهزنان طریق به آن گوهر نورانی دست پیدا کند. چنانچه وحی رابطه‌ای است قدسی و الهی است، اما وقتی به جامعه انسانی وارد می شود، رنگی اجتماعی به خود می‌گیرد. علم نیز در همان معنای عام خود یعنی معرفت‌های انسانی اندک اندک در ذهن دانشمندان شکل گرفته و به صورت مدوّن و منظم به دیگران ارائه می‌گردد. بنابراین رشته‌های علمی همان معرفت انسانی است که در قالب‌های مرسوم اجتماعی عرضه می‌گردد.ملاصدرا همچون حکیمان مسلمان برای این رشته‌های علمی واقعی برتر قائل می‌باشد. اینجاست که تفاوت اساسی ماهیت علم در نظر کوهن و صدرا روشن می‌گردد. صدرا رشته‌های علمی را مرتبه‌ای نازله از حقیقتی برتر می‌داند که البته ممکن است خطاها و غرض‌ورزی‌هایی در آن رخ داده باشد، در مقابل کوهن برای تنها همین رشته‌ها را دیده و چیزی بیش از واقعیتی اجتماعی برای آنها را نمی‌پذیرد.تبیین‌هایی که کوهن از عوامل موثر در نظر دانشمندان ارائه می‌دهد، برای ملاصدرا امری تازه نیست. قرآن کریم و سنت اسلامی مملو است از عواملی که درک صحیح بشری را دچار خدشه می‌کنند. آنچه متفاوت است، چگونگی تفسیر این عوامل می‌باشد. از نظر صدرا، این عوامل فردی، اجتماعی و معرفتی قاطعان طریقی هستند که می‌توانند راه رسیدن به حقیقت را سد کنند. این دوگانگی در تفسیر نتیجه‌ای منطقی از سخن قبل است. وقتی کوهن هیچ پشت‌پرده‌ای برای علم قائل نیست، طبیعتاً به آنچه تحقق می‌یابد اصالت داده و همان را علم می‌داند، اما اگر رشته‌های علمی را تنها تجلی و ظهوریافته حقیقتی دیگر دانستیم، تفسیر ما از این عوامل متفاوت خواهد بود. اینها عواملی هستند که مانع تجلی و ظهور صحیح و کامل حقیقت می‌شوند.کوهن در سخنان خود چنین می‌گوید: «پارادایم جدید یا سرنخی کافی برای بسط و تفصیل آتی یک پارادایم، دفعتاً و بعضاً در نیمه دل شب، در ذهن دانشمندی که عمیقاً غرق در بحران استظهور می‌کند». این کلام به وجهی ماورایی از علم اشاره دارد که گویا نظریه‌های جدید علمی همچون وحی از عالم بالا به ذهن دانشمند القا می‌شود. شهید مطهری این توان بشر را «حسّ الهام‌گیری» می‌نامد. اودر ادامه می‌گوید: «چیزى که این حس را رشد مى‏دهد تقوا و طهارت و مجاهدت اخلاقى و مبارزه با هواهاى نفسانى است. از نظر منطق دین، این خود امرى است غیرقابل انکار». این بیان که خود کوهن نیز بدان معترف است، بیان کننده همان حقیقت والای علم است که البته با غفلت از آن، علم تنها ماهیتی اجتماعی پیدا خواهد کرد.
جایگاه عقل در مکتب تفکیک
نویسنده:
ام‌البنین حیدری‌امین
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
در طول تاریخ در میان اندیشمندان، عقل به عنوان ابزاری انکارناپذیر برای شناخت هستی و حقایق آن مطرح بوده و هست اما در کم و کیف شناخت و حد و توان آن اختلاف نظر وجود داشته است، این مهم در خصوص مشربهای فکری مسلمانان نیز صدق می کند،‌ اندیشمندان علم کلام، فلسفه، عرفان و … دیدگاههای خاصی درباره عقل و توان معرفتی آن دارند.در سده اخیر نظریات جدیدی در میان متکلمیندر خصوص ابزار معرفت و راههای دست یابی به آن ظهور کرده اند که هر یک به نحوی ذهن محققین و اندیشمندان حوزه و دانشگاه را بخود مشغول داشته است که از جمله آنها مکتب تفکیک است. از دیدگاه این مکتب عقل به معنای موجود نوری مجرد خارجی و قائم به ذات است که عامل شناخت می باشد. و انسان که ذاتاً‌ و با قطع نظر از نور عقل،‌ مظلم الذات است، به خواست پروردگار،و با بهره مندی از آن نور، ذات خود و سایر معلومات را مشاهده و کشف نموده و با فقدان آن نور در حالاتی مانند خواب و نسیان، مجدداً‌ به جهل ذاتی خود برمی گردد. از نگاه مکتب تفکیک،‌ علوم حصولی ذاتاً اموری ظلمانی اند و همانند دیگر اشیای ظلمانی،‌ توسط نور عقل و علم حقیقی آشکار می گردند. لذا به نظر اصحاب این مکتب، فراگیری علوم بشری، نه تنها بر علم انسان نمی افزاید بلکه مانع رسیدن به معرفت حقیقی می شود، و صرفاً‌ ذهن را از ظلمات،‌آکنده می سازد.بر این اساس شرط رسیدن به فهم صحیح و معرفت ناب دینی، چنگ زدن به متون وحیانی، و دوری از تأویل و تطبیق آن بر معارف بشری است و برای این کار باید ذهن را از علوم بشری پاک نمود. اینان ریشه و سابقه چنین اعتقادی را به صدر اسلام مستند می سازند. اما با بررسی عقاید آنان می توان دریافت که اگر چه استناد آنان صرفاً‌ به متون وحیانی است ولی با استدلال از همان متون می توان درصدد پاسخ به شبهات و رد بعضی از عقاید و استدلالهای آنان برآمد.
  • تعداد رکورد ها : 1414