مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
اگزیستانسیالیسم پدیدارشناسی پسا ساختارگرایی پست مدرنیسم هرمنوتیک (فلسفه)
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 249
درسگفتار آشنایی با میشل فوکو
مدرس:
سید جمال سامع
نوع منبع :
صوت , درس گفتار،جزوه وتقریرات , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
میشل فوکو با نوشتن کتاب تاریخ جنون در سال ۱۹۶۱ خود را به عنوان یک فیلسوف تراز اول در فضای اندیشه اروپا مطرح می‌کند. او را فیلسوف نظام‌های اندیشه می‌نامند و بیش از همه تحت تأثیر فروید، مارکس و نیچه است. در دوره اول فکری که روش دیرینه‌شناسی را پیش می‌گیرد معتقد است باید مسائل را در سطح بررسی کرد و از هرگونه رفتن به عمق پرهیز کرد. فوکو فیلسوف گسست هم هست چرا که معتقد است باید بر پراکندگی‌ها و گسست‌های تاریخ متمرکز شویم. روش دیرینه شناسی تلاشی است برای کشف قواعد ساختاری حاکم بر گفتمان که سعی دارد از هرگونه تأویل یا ساختارگرایی اجتناب کند. نهایتاً به دلیل کشف تعارضات روش‌شناسی و برآورده نشدن اهداف دیرینه‌شناسی، فوکو به تبارشناسی گشتِ اندیشه می‌کند و بر مفهوم قدرت متمرکز می‌شود. در این دوره رابطه گفتمان و عوامل غیرگفتمانی با هم بررسی می‌شوند. مهم‌ترین عامل غیر گفتمانی قدرت است که ارتباط قدرت و معرفت معنا را می‌سازد. از نظر فوکو به‌وجود آمدن علوم نه صرفاً بر پایه نیت خالص دانشمندان بلکه وابسته به روابط قدرت است. حوزه دانش مدرن با قدرت ارتباط منطقی دارد. در آثار دهه ۷۰ او دو مفهوم برجسته وجود دارد: ۱٫ «فرضیه سرکوب» که اشاره به این مطلب دارد که حقیقت ذاتاً ضد قدرت و رهایی‌بخش است؛ و ۲٫ «قدرت مشرف به حیات» که تمرکز آن بر بدن انسان به عنوان محل دخل و تصرف است.
نقد و بررسی الحاد در فلسفه سارتر از منظر حکمت متعالیه
نویسنده:
رضا پوراسمعیل ، حسن عبدی
نوع منبع :
مقاله , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات)
منابع دیجیتالی :
چکیده :
انسان به عنوان موجودی که دارای قدرت عاقله است، همواره در تلاش برای کشف حقیقت هستی بوده است. یکی از اصلی‏ترین پرسش‏هایی که در پی پاسخ به آن بوده است، یافت منشأ هستی و چگونگی پیدایش آن است. در این میان ادیان الهی و پیامبران در پی پاسخ به این مسئله مبادی توحید را تبیین کردند. پذیرش وجود واجب به عنوان اصل مشترک همه ادیان الهی و فیلسوفان الهی است؛ اما همواره بعضی از متفکران وجود واجب را متناقض‏نما می‏دانند؛ به طوری که به عقیده آنها نمی‏توان وجود خدا را اثبات کرد. یکی از این متفکران ملحد، ژان پل سارتر است که در مهم‏ترین اثر فلسفی خودش به عنوان هستی و نیستی، دو دلیل اصلی برای رد واجب‏الوجود ذکر کرده است. این دو دلیل که درحقیقت نقد دیدگاه‏های دکارت و لایب‎نیتس درباره واجب هستند، یکی به دنبال اثبات متناقض‏بودن وجود واجب است و دیگری ضرورت منطقی واجب‏الوجود را رد می‎کند. او همچنین وجود خدا را به عنوان یک موجود لغیره مانع تحقق آزادی انسانی می‏بیند. سارتر آزادی را به وجود انسان بر می‏گرداند و انسان را از هر گونه قید و بند رها می‎داند و به همین دلیل در نگاه او هر چیزی که مانع تحقق این آزادی ذاتی شود، نمی‏تواند موجود باشد و انسان برای فرار از این آزادی و مسئولیت خود مفهوم خدا را ساخته است. این پژوهش بر آن است با تبیین این دلایل، با مبانی حکمت الهی متعالیه که واجب‏الوجود در آن نقشی اساسی دارد، به نقد آنها بپردازد.
صفحات :
از صفحه 85 تا 106
تضعیف خدای متافیزیکی در عقلانیت سوژه مدرن از منظر هایدگر
نویسنده:
هانی اشرفی ، امیر مازیار
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
هایدگر متأخر، با واکاوی تاریخ تفکر مغرب‌زمین، فلسفه دوره مدرن را به مثابه تداوم سنت متافیزیک یونانی، و نه گسستی از آن، تبیین کرده و سوبژکتیویسم دکارتی را برآمده از هستی‌-‌خداشناسی (یا انتو-تئولوژی) یونان، خاصه افلاطون و ارسطو، تفسیر می‌کند. رشد خودآگاهی سوژه عقلانی به خویشتن، به مثابه بسط منطقی و ضروری عقلانیت یونانی (یا همان متافیزیک)، منجر به این می‌شود که دکارت هستی را به عنوان تصورشدگی نزد فاعل شناسا تفسیر کند. در این صورت، تصورشدگی، به مثابه هستی هستندگان، وامدار سوژه انسانی خواهد بود و در نتیجه فاعل شناسا را در جایگاه بنیاد هستندگان قرار می‌دهد. با این وصف، انسان، در مقام سوژه، پس از این می‌تواند جایگاهی را اشغال کند که پیش از این، و در متافیزیک و الهیات فلسفی، متعلق به خداوند بوده است. همین تصاحب جایگاه خداوند به وسیلۀ سوژه انسانی است که منجر به افول اعتبار او به مثابه بنیاد هستندگان می‌شود و تردیدهایی ملازم با وجود یا معناداری او را از پی می‌آورد.
صفحات :
از صفحه 223 تا 238
التقنية الحديثة ثمرة العقل المِتافيزيائي الغربي ، التبصر الهايدغري في اختلال العلاقة بين الكينونة والكائنات والإنسان
نویسنده:
مشير باسيل عون
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
صفحات :
از صفحه 91 تا 123
حضور ضمنی مفهوم فرونسیس (حکمت عملی) ارسطو در «وجود و زمان» هایدگر
نویسنده:
مهدی معین زاده
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
قول به تقدم رویکرد عملی (پراتیک) بر رویکرد نظری (تئوریک) به عالم را می‌توان یکی از مؤلفه ‌های بنیادین اندیشۀ هایدگر در «وجود و زمان» دانست؛ چه از نظر وی، نخستین گشایش دازاین به عالم، نه گشایشی نظرورزانه که گشایشی مبتنی بر عمل است و بلکه دازاین خود چیزی نیست جز همان پراکسیس. از این منظر، تئوری صرفاً اشتقاقی از پراکسیس خواهد ‌بود. در«وجود و زمان»، هایدگر البته به تصریح از «فرونسیس ارسطو» سخن به میان نمی‌آورد. لیکن محتوای کتاب چنان است که به محققین شهیری چون «ولپی» این مجال را می‌دهد که وجود و زمان را ترجمه‌ای از اخلاق نیکوماخوس ارسطو بدانند. این مقاله تلاش خواهد کرد چهار ظهور ضمنی مفهوم فرونسیس در وجود و زمان را مستخرج و مدلل سازد که این هر چهار ظهور، خود بر مفهوم کایروس که هایدگر در درسگفتار پدیدار‌شناسی حیات دینی مورد تأکید بلیغ قرار داده، ابتناء دارند.
صفحات :
از صفحه 147 تا 176
ارزیابی رویکرد ریچارد رورتی به معرفت‌شناسی بر اساس آموزه‌‌های عقلانیت نقّاد
نویسنده:
مصطفی شعبانی ، علیرضا منصوری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
به اعتقاد ریچارد رورتی، همواره یک تلقی نادرست از فلسفه وجود داشته است که هدف فلسفه را دستیابی به دانشی جاودان و گرفتار تلاشی مذبوحانه برای رسیدن به هدفی به نام «‌حقیقت‌» یا «‌واقعیت‌» می‌شمارد. او با استفاده از استعارۀ ادراکی «آینۀ طبیعت» معرفت‌شناسی بعد از دکارت را حول دو محور مبناگرایی و بازنمودگرایی نقد کرده و رویکرد بدیلی با عنوان «رفتارگرایی معرفت‌شناختی» ارائه می‌کند. رورتی هدف خود را نه ارائۀ راه حل‌هایی برای مسائل فلسفی، بلکه کنار گذاشتن این گونه از فلسفه‌ورزی می‌داند. در مقالۀ حاضر با تکیه بر آموزه‌های عقلانیت نقّاد، ضمن نقد رویکرد تاریخ‌نگارانۀ رورتی نشان داده می‌شود که بازسازی او از تاریخ فلسفه یک‌جانبه است. به علاوه موجّه‌گرایی رورتی مورد نقد قرار می‌گیرد. دیدگاه مبناگرایانه و دیدگاه رورتی با وجود تفاوت‌‌هایی که با هم دارند هر دو به رویکرد موجّه‌‌گرایانه در معرفت‌‌شناسی تعلق دارند، به این معنا که معرفت را نیازمند توجیه می‌انگارند؛ در حالی‌که - چنان‌که عقل‌گرایان نقّاد نشان داده‌اند - موجّه‌‌سازی - چه درونی و چه بیرونی‌‌ - نه ممکن است و نه لازم. در واقع، او بین معرفت‌شناسی و روان‌شناسی خلط کرده و افزون بر این، به دلیل غفلت از معرفت‌شناسی غیرموجّه‌گرا، پیشنهاد ایجابی او، یعنی رفتارگرایی معرفت‌شناسانه‌‌، نیز دچار معضل موجّه‌گرایانه است.
صفحات :
از صفحه 51 تا 70
دیدگاه های شناختی و فلسفی کانت و نقش اساسی آن برای الحاد معاصر (یک مطالعه مهم با توجه به دیدگاه های حکمت متعالیه)
نویسنده:
پدیدآور: حازم عبدالجبار حسن ؛ استاد راهنما: احمد غفاری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
یکی از نکات مهم فلسفی، که پیگیری آن برای دانش آموزان فلسفی، ضروری است، شناخت زمینه‌سازان اندیشه‌ها و مکاتب فلسفی اصلی جهان است. از این طریق، تدبیر دقیقی در بررسی و نقد این مکاتب می‌توان داشت. به همین جهت، این نوشتار متمرکز بر بررسی اندیشه‌های کانت شده است؛ مدعای اصلی این نوشتار آن است که اندیشه-های کانت، نقش پنهان در تأسیس و ترویج نظامات فلسفی مادی و شک گرایانه نوین دارد. کانت فلسفه‌ی خویش را متمرکز بر شناخت نمود، و عقل نظری را مورد نقد قرار داد و بر این اساس، ناکام گذاردن مبادی عقلی متافیزیکی از اثبات مسائل فلسفه اولی به حد اعلای خود رسید. در این نوشتار به این مطلوب دست یافتیم که کانت معتقد است عقل نظری صرفا به حکم به ظواهر اشیاء می‌کند و به خود آنها دسترسی ندارد، و مقولات عبارت دیگری از بنیان‌های ذهن هستند که ارتباطی با حقائق اشیاء ندارند و مقدم بر هر گونه شناخت تجربی، در ذهن حضور دارند. همچنانکه کانت قانون علیت را در ذیل قالب‌های ذهنی قرار داد، و بدین ترتیب، این قانون ارتباطی با وعاء خارجی ندارد، و نیز، مختص محسوسات است. همچنین، کانت نظام عقل را بر اساس دو صورت زمان و مکان قرار داد که سلبا و ایجابا حاکم بر عقل محض هستند، و بدین ترتیب، دانش فلسفه بطور کامل از ماورائ طبیعت تخلیه می‌شود، و دیگر نمی‌توان با ادله‌ی فلسفی به اثبات واجب بالذات پرداخت، و این نیست مگر به دلیل بنیان‌های معرفتی که کانت از خلال نقد عقل نظری بدانها راه یافت. کانت ادله وجود واجب بالذات در سه قسم منحصر نموده است، که این حصر، خالی از اشکال نیست؛ لکن برهان وجودی، سبک‌های مختلفی دارد، و اشکالات کانت صرفاً بر سبک دکارتی آن وارد می‌شود؛ فلذا نمی‌توان به نقد وی به دلیل آنتولوژیک اعتباری قائل شد، مگر اینکه جمیع سبکها را مرور نماییم. اما اینکه کانت دلیل امکان و وجوب را به برهان وجودی برمی‌گرداند که به صفات واجب می‌پردازد، سخنی نادرست است؛ چرا که این برهان درصدد شناخت اوصاف واجب بالذات نیست، مگربدین بیان که هر بالعرضی باید به بالذات بازگردد. بر این بنیانها، کانت تفکیک دین و عقل نظری نموده است، و جمع میان آنها را مضرّ به دین وایمان دانسته است؛ این نیز، رویکرد نادرستی است، چرا که استدلال عقلی، زمینه ساز تحقق ایمان راسخ است. در نتیجه، می‌توان چنین گفت که کانت منهج حسی و تجربی را به سبک شریفی تأسیس نموده است، و عقل نظری را از ریاست در شناخت واقع، نازل نموده است؛ بر این اساس، هیچ قضیه‌ی متافیزیکی را نمی‌توان اثبات یا نقد نمود؛ همچنین، علم به معنای هر آن گزاره‌ای می‌شود که متمرکز بر حس و تجربه است؛ این رویکرد سهم وافری در تشکیل منظومه اندیشه مادی و احیاء اندیشه شک گرایی نوین دارد، که امروزه جهان را به خود آلوده نموده است.
بررسی انتقادی تأثیر زمینه اجتماعی بر معرفت در اندیشه گادامر از منظر حکمت صدرایی
نویسنده:
پدیدآور: میثم واثقی ؛ استاد راهنما: حمید پارسانیا ؛ استاد مشاور: سیدمحمدتقی چاوشی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
معرفت و ساختار حاکم بر آن از دیرباز در صدر توجهات فلاسفه قرار داشته است. این موضوع با دوپاره شدن هستی به جهان عینی و جهان ذهنی در فلسفه دکارت مسائل جدیدی را برای فلسفه بعد ایجاد نمود. کانت که توانست دو نحله فلسفی منتج از دوئالیسم دکارتی را جمع کند، با طرح مقولات استعلایی، قالبهایی را معرفی کرد که حصول معرفت نزد آدمی در چهارچوب آنها امکان‌پذیر می‌شد. این قالبها که نزد کانت ثابت و بین همه انسانها مشترک بودند، در فلسفه‌های نوکانتی صورتهایی متفاوت و متکثری می‌یابد. زمینه‌مندی معرفت و تأکید بر زمینه اجتماعی و تأثیر آن بر معرفت، از جمله نتایج تفکر نوکانتی است که در مسئله معرفت ایجاد شده است. رساله حاضر با روش گفتگو، تلاش دارد تا این مسئله را با ابعاد مختلف آن، موضوع گفتگوی میان هرمنوتیک فلسفی گادامر و حکمت متعالیه صدرایی قرار دهد. جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء بودن معرفت؛ عالم‌مندی، تاریخمندی و ساختار دیالکتیکی معرفت؛ هویت معرفتی جامعه؛ فرهنگ و لایه‌مندی آن و افق توحیدی از جمله مهم‌ترین فروعاتی هستند که از طریق آن تحلیل نهایی راجع به موضوع رساله حاصل می‌شود. با گذر از فروعات مذکور این نتیجه از منظر حکمت متعالیه صدرایی حاصل می‌شود که زمینه اجتماعی اگرچه استقلال فردی را در کسب معرفت ذائل نمی‌کند، اما نقش اعدادی در کسب معرفت داشته، می‌تواند در مسیر هویت یابی فرد سهیم باشد. همچنین معرفت توحیدی می‌تواند به عنوان معیاری برای نقد دیگر معارف که در حاشیه غفلت از توحید شکل گرفته‌اند واقع شود. نگاه خاص گادامر به فرهنگ و توجه او به امر متعال در ساختار دیالکتیکال معرفت و همچنین جایگاه زبان در نظام معرفتی او، از مهمترین فروعاتی هستند که تحلیل نهایی را در اندیشه او راجع به موضوع رساله فراهم می‌آورند. از منظر گادامر هویت معرفتی انسان مستقل از تأثیر اموری چون فرد و جامعه بوده، لذا زمینه اجتماعی تنها جرقه‌های الهام علمی در انسان را شعله‌ور می‌سازد. تفاوتی که امکان نقد را برای حکمت صدرایی نسبت به فلسفه گادامر فراهم می‌سازد، معیار بودن معرفت توحیدی برای قرائت و نقد دیگر معارفت است.
  • تعداد رکورد ها : 249