مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

مرور درختی موضوعات | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
احساس (ر.ک به شاخه راه های معرفت) استدلال (معرفت شناسی)(ر.ک به شاخه تحلیل عقلی) تصدیق (ر.ک به شاخه علم حصولی) تصور(ر.ک به شاخه علم حصولی) تعریف (ر.ک به شاخه تصور نظری) تعقل (ر.ک به شاخه راه های معرفت) راه های معرفت رویکردهای معرفت شناسی صدق (معرفت شناسی)(ر.ک به شاخه قضیه صادق) علم به جهان خارج علم(حصولی و حضوری) فرا معرفت شناسی قضیه (معرفت شناسی)(ر.ک به شاخه تصدیق) موانع معرفت
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 1415
بررسی مصادیق حکمت نظری و حکمت عملی بر أساس آیه شریفه « وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»
نویسنده:
نویسنده:آرزو نیای عباسی؛ استاد راهنما:محمدمهدی گرجیان
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
انسان در تمام مراحل زندگی خویش نیازمند فراگیری حکمت می‌باشد، یکی از راه‌های فراگیری حکمت برای انسان، استفاده از عقل می‌باشد، بحث حجیت عقل، در معارف دینی، در میان متکلمین و فلاسفه، اهمیت ویژه‏ای ‏داشته و درباره آن نظرات متفاوتی مطرح شده است، گروهی به راه تفریط رفته و عقل را نامعتبر دانسته اند، عده ای، دچار افراط شده، عقل را کافی می‏دانند. عده‏ای ‏در کنار اعتبار بخشیدن به عقل، لازمه سعادت را، استفاده از وحی وعقل در کنار هم، دانسته اند، در این پایان نامه، پس از آشنایی با مفاهیم مورد نیاز، به بررسی تطبیقی نظرات مختلف، در رابطه با جایگاه و حدود ادراک عقل در حکمت، پرداخته ایم، سپس، این نظرات را بر عبارت قرآنی « وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ » تطبیق داده و مشخص شد، عقل در شناخت معارف نظری همچون: خدا شناسی، انسان شناسی، معاد و نبوت دارای محدودیت بوده و کسی جز خداوند بدان احاطه ندارد، همچنین در حوزه عملی، در مواردی همچون کشف مصالح و مفاسد و حسن و قبح شرعیات، درک جزییات دین، و قانون گذرای ناتوان بوده و به استمداد وحی، نیازمند است.لذا بنا به شهادت آیه« وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ »، ازآنجاکه خداوند که عالم به این عجز بشر و نیز، طالب رسیدن انسان به هدف خلقت خویش_ یعنی رسیدن به مرتبه انسان کامل_ می‏باشد، آنچه انسانها، از آن بی خبر بوده اند را، به انبیا و اهل بیت نبی، آموخت و انبیا و اوصیاء، آن را برای انسان، بیان کرده اند.لذا، نیروی تعقل و ادراک بشری، در کنار وحی و تعالیم اهل بیت، همچون دو بال، انسان را از طریق فراگیری حکمت، به پرواز در ساحت قدس ربوبی دراورده و رسیدن به کمال را برای او میسر، نموده اند.
تبیین عقلی نقش خیال و وهم در معرفت دینی و کاربست آن در تربیت انسان از منظر حکمت اسلامی
نویسنده:
نویسنده:سعید احمدی؛ استاد راهنما:محمدتقی یوسفی؛ استاد مشاور :یارعلی کرد فیروزجایی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
شناخت صحیح استعداد و توانایی‌های انسان به عنوان یکی از ضروریات امر آموزش و تربیت به شمار می‌آید؛ انسان موجودی متشکل از قوای روحی و جسمانی است. در بین قوای نفس انسان، قوه‌ی خیال و قوه‌ی وهم از ویژگی‌های ممتاز و منحصر به فردی برخوردارند که در حکمت اسلامی به خوبی تبیین شده است. هر جزئی از اجزای وجودی انسان چه در جسم و چه در نفس دارای کارکَردی برای خود بوده و رسالتی برعهده دارد به طوری که انسان در مسیر رشد و تعالی از ظرفیت آن بهره‌مند می-شود. این دو قوه بیشترین ظهور را در عالم کثرات و در بین مردم دارند. در ابتدا به نظر می‌رسد این دو قوه ارتباط مستقیمی با معارف و تربیت دینی انسان نداشته باشند اما با تأمل در حقیقت آن دو، ظرفیت این دو قوه در فهم و القاء معارف دینی و همچنین نقش آن دو در تربیت دینی برای انسان آشکار می‌شود. قوه‌ی خیال به عنوان شاه‌راه و نقطه‌ی کانونی مشاعر انسان، با محاکات و خلاقیت و صورتگری در مقام تبدیل محسوس به معقول و برعکس نقش مهمی در ادراک معارف دینی داشته و در تربیت دینی نیز به عنوان نقطه آغازین، مورد توجه انبیای الهی بوده است. واهمه نیز با ادراک معانی جزئیه از جمله حب و بغض، حسن و قبح، نقطه شروع مهم برای ورود به معارف دینی و تربیتی به شمار می‌آید. از سوی دیگر جریان معارض ابلیس‌خوی تلاش می‌نماید از رهگذر این دو قوه، اهداف شیطانی خود را به پیش برد؛ تاجایی که در عصر حاضر، ابزار تکنولوژیک و رسانه‌های دیجیتال را به خدمت گرفته تا سیطره‌ی خود را بر تمام ابعاد وجودی انسان مسلط گرداند. خیال و وهم، نقش مهمی در هدایت یا انحراف قوای ادراکی و تحریکی انسان دارند؛ براین اساس اگر این دو قوه تحت تدبیر و حکومت عقل و وحی فعالیت نمایند زمینه برای تربیت الهی انسان فراهم می‌گردد. در غیر این صورت تربیت انسان به انحراف و هلاکت منتهی می‌شود. این رساله با رویکرد ایجابی به این دو قوه و تبیین دقیق خصوصیات آن دو، در صدد تبیین عقلی جایگاه خیال و وهم در معارف دینی و کاربست آن در تربیت دینی انسان از منظر حکمت اسلامی است.
هستی شناسی وحی در حکمت متعالیه و عرضه آن بر آیات و روایات با تاکید بر دلالت های معرفت شناختی آن
نویسنده:
نویسنده:مهدی منصوری؛ استاد راهنما:احمد واعظی؛ استاد مشاور :محمدمهدی گرجیان
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
وحی، مقولهای است که امکان تحلیل و تبیین را از جهات گوناگونی دارد؛ از جمله آن جهات، تحلیل و تبیین هستیشناسانه و معرفتشناسانه میباشد. در این رساله با محوریت مبانی و نظرات صدرالمتألهین، در ابتداء به طور هستیشناسانه و پس از آن معرفتشناسانه به تحلیل و تبیین مقولۀ وحی پرداخته میشود و به جهت سنجش چنین تحلیل و تبیینی، به آیات و روایات عرضه میشود و نشان داده میشود که عقالنیت صدرایی در مورد وحی، چه میزان به عقالنیت برخاسته از آیات و روایات دربارۀ وحی نزدیک میباشد. در این رساله به خوبی مشهود است که نگاه خوشبینانهای مبنی بر تقرّب عقالنیت صدرایی در مورد وحی در نسبت به عقالنیت قرآنی و روایی در مورد وحی وجود دارد و میتوان از جملۀ بهترین تحلیل و تبیینها در مورد وحی که خود را به آیات و روایات نزدیک نموده است، دانست. در بخش هستیشناسانه، به چهار بحث پرداخته میشود؛ اول: چیستی وحی و الهام که در این بخش نشان داده میشود که جهت تمثّلی و تخیّلی و صوری، وجهی موثِّر در وحی میباشد و همین از جمله تفاوتهای اصلی میان وحی و الهام میباشد؛ دوم، قابل و فاعل وحی؛ که در این مبحث معلوم میشود که قابل وحی جهت قابلیّت، از چه شرایطی میبایست برخوردار باشد و فاعل وحی، فاعلیت موهبتی است. سوم، کیفیت نزول وحی است که در این مبحث نشان داده میشود که وحی از مراحلی برخوردار است که عبارت است از: وحی بی واسطه، وحی عقلی، وحی مثالی، وحی طبیعی و حسّی برای نبی، وحی طبیعی حسّی برای مردم عادّی. چهارم، تحلیل و بررسی رویکرد تجربی به وحی است که در نهایت نشان داده میشود وحی را نباید به تجربه تقلیل بخشید. در بخش داللتهای معرفتشناسانۀ وحی، به معرفتی بودن وحی و داللتهای آن و طبقه بندی معرفت وحیانی اشاره میگردد و نشان داده میشود که از چه ویژگی هایی برخوردار میباشد.
ابداعات فلسفی ملاعلی مدرس طهرانی در حکمت متعالیه
نویسنده:
نویسنده:زهرا اصلی بیگی؛ استاد راهنما:روح الله آدینه؛ استاد مشاور :هادی فنایی نعمت سرا
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
آقا علی مدرس طهرانی یکی از پنج چهرۀ شاخص حکمت متعالیه است. وی فردی سلیم النفس و زاهد بود و از لحاظ علمی کم نظیر و صاحب ابتکارات و نوآوری هایی بود. اواز شارحان چیره دست مبانی حکمت متعالیه بود و در فهم رموز، مسائل و مبانی ملاصدرا نسبت به دیگران کامل تر بود. از آقا علی آثار مشهور و مهمی به جا مانده که مهم ترین اثر وی بدایع الحکم است. این کتاب بعد از اسفار مهم ترین کتاب در حکمت متعالیه است و از مهم ترین و بهترین کتب در زمینۀ حکمت متعالیه به زبان فارسی است. برخی کتاب بدایع الحکم آقا علی را اولین کتاب در مقایسۀ تفکرات شرق وغرب در ایران می دانند و برخی هم معتقدند که فلسفه تطبیقی در اسلام با حکیم مؤسس و کتاب بدایع الحکم آغاز شده است. ملاعلی در فلسفه ابتکارات و امتیازات مهمی داشت. از جمله ابداعات و تقریری در باب معادجسمانی، اعتبارات ماهیت، وجود رابط، اصالت وجود، تشکیک وجود، بساطت وجود، حرکت جوهری، حرکت روح در آخرت و اتحاد قوس صعودی با قوس نزولی، که ما در این پایان نامه به آن ها پرداخته‌ایم. این پایان نامه با روش توصیفی- تحلیلی و با مراجعه به منابع کتابخانه ای و نرم افزارهای علمی انجام گرفته است و نتایجی هم از ابداعات ملاعلی طهرانی گرفته شده است. ملاعلی در رسالۀ سبیل الرشاد به اثبات معاد جسمانی پرداخته است و از طریق برهان عقلی مسئلۀ معاد را اثبات کرده است. در باب معاد جسمانی بین حکما و عالمان مسلمان اختلاف علمی وجود دارد. متکلمین معاد جسمانی را پذیرفته و از آن دفاع می کنند و حکیمان مسلمان به معاد جسمانی و روحانی باور دارند. از نظر حکیم مؤسس بدن برای بار دوم در آخرت به نفس تعلق می گیرد. با ارتقا و تکامل یافتن به سوی بدن حرکت می کند و بدن واقف است. در باب وجود هم ملاعلی در رسالۀ وجود رابط به دفاع از اصالت وجود پرداخته و اصالت ماهیت را طرد کرده اند و بساطت وجود یکی دیگر از ابداعات ملاعلی در این رساله است. وجود را امری بسیط می داند که فی ذاته جوهر و عرض نیست او علم را هم مانند حقیقت وجود امری واحد و بسیط اما ذومراتب می داند. ملاعلی در تشکیک و مسئلۀ اشتراک وجودی نظری مبتنی بر اصالت وجود دارد. در باب حرکت جوهری ملاعلی معتقد است که حرکت در تمام عالم جریان دارد و هر جزء دنیایی متناسب با آخرت خود در حرکت است و تمام موجودات به سمت غایت و کمال خود در حرکت هستند تا هویت آنها کامل شود و این حرکات ریشه در طبیعت موجودات دارد و از درون آنها آغاز می شود.
شهود و کارکرد فلسفی آن در حکمت متعالیه
نویسنده:
نویسنده:سیدهادی رضائیان مقدم؛ استاد راهنما:محمدرضا اسدی؛ استاد مشاور :عبدالله نصری,سید صدراالدین طاهری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
شهود در کاربرد اصطلاحی آن، روش ادراک معانی و حقایق عینی بصورت حضوری است. این روش اصالتا متعلق به ساحت عرفان است. در سنت فلسفه اسلامی، روش شهودی اولین بار توسط شیخ اشراق مطرح شد. پس از شیخ اشراق، ملاصدرا نیز شهود را بعنوان روشی معتبر در ادراک حقایق پذیرفت. تحقیق حاضر درصدد بررسی شهود از دیدگاه ملاصدرا است. این بررسی در دو گام صورت می‌گیرد: گام اول تبیین نظری شهود از منظر ملاصدرا در قالب مهم‌ترین محورهای مرتبط با آن از جمله تعریف و ماهیت شهود، فرآیند ادراک شهودی، جایگاه شهود، حقانیت و حجیت معرفت شهودی و... در گام دوم بررسی میدانی کارکرد شهود در نظریه‌پردازی او که از رهگذر طرح برخی از مهم‌ترین نظرات فلسفی او و بررسی فرآیند تکوین و شکل‌گیری هر یک از این نظریات صورت می‌پذیرد تا از در خلال این بررسی کیفیت حضور در آراء فلسفی ملاصدرا معلوم شود. ملاصدرا معرفت شهودی را معرفتی حضوری می‌داند که نفس بر اثر تکامل و ارتقاء وجودی قابلیت ادراک حضوری معانی و حقایق عینی را بدست می‌آورد. از منظر ملاصدرا معرفت شهودی یقینی‌تر از معرفت برهانی است و حیطه‌ی ادراک آن وسیع‌تر از عقل است. برخی از عبارات ملاصدرا بگونه‌ای است که گویا شهود در عرض برهان در فلسفه بکار می‌رود اما در برخی عبارات دیگرش مبنا را در بحث نظری برهان می‌داند. به هر روی اگر شهود در عرض برهان بکار رود باید در فرآیند و مراحل نظرورزی ملاصدرا همپای برهان حضور داشته باشد. براساس بررسی‌ای که نسبت به برخی از مهم‌ترین آراء ملاصدرا صورت پذیرفت معلوم شد که در هیچ یک از این نظریات شهود بعنوان یک روش در مقام اثبات و داوری و آزمون صدق و کذب گزاره‌های فلسفی بکار نرفته است. کارکرد شهود در آراء ملاصدرا بصورت جدی صرفا در مقام ایده‌پردازی و تعمیق معارف برهانی قابل مشاهده است و ارجاعات ملاصدرا به دستاوردهای معرفتی عرفا نیز نوعا استشهادی است. بنابر نتایج حاصله از این رساله، شهود در حکمت متعالیه بعنوان یک روش در اثبات گزاره‌های هستی‌شناسانه فلسفی بکار نرفته است فلذا عبارت‌های ملاصدرا در خصوص همسانی برهان با شهود را باید به تایید شهود بعنوان مشرب فیلسوف تفسیر کرد و نه روش نظرورزی او. بدین معنا که فیلسوف باید نسبت به همه‌ی مشرب‌های فکری آغوشی گشوده داشته باشد و در اخذ ایده و فرضیه‌ها خود را به تاملات عقلی و بحث‌های نظری محدود نکند ولی هر ایده و فرضیه‌ای برای اینکه رنگ و اعتبار فلسفی بگیرد باید با محک برهان سنجیده شود. نیتیجه آنکه ملاصدرا در عمل همچنان فلسفه را هستی شناسی عقلی و برهانی می‌داند.
بررسی تطبیقی حکمت در فلسفه ملاصدرا و نهج البلاغه
نویسنده:
نویسنده:رحیمه رضایی؛ استاد راهنما:مهدیه نزاکتی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
حکمت موهبتی الهی است که خداوند آن را به هرکسی که بخواد اعطا می کند.حقیقت حکمت،معرفت متقن وبرهانی وعمل صائب ودرست می باشد که اگرکسی ازآن بهره مند شود،به خیرکثیر دست می یابد.ازآنجایی که اعطای حکمت ازسوی خداوند است افرادی می توانند ازآن برخوردار شوندکه زمینه های آن رادرخود فراهم نمایند.ازاین رو انسانهایی چون انبیا واولیای الهی وکسانی که رهرو راه آنها باشند،این شایستگی دریافت جکمت را پیدا می کند.در همین راستا حکمت را بر اساس تقسیم عقل به نظری و عملی به دو بخش حکمت نظری و عملی تقسیم نموده‌اند که حکمت نظری که در حیطه آگاهی و اطلاعات است را پله نردبان صعود در حکمت عملی که در حوزه عمل و رفتار است قرار داده‌اند. در این تحقیق روند تکمیلی مباحث حکمت از فارابی تا ملاصدرا به‌وضوح مشاهده می‌شود. چنانچه درروش هم همین روند وجود دارد، به‌طوری‌که از فارابی که معتقد به روش عقلی و استدلالی است شروع می‌شود تا ملاصدرا که معتقد به روش عقلی و برهانی و کشف و سیر و سلوک می‌باشد، منتهی می‌گردد. در تطبیق نظرات فلاسفه با حضرت علی(ع) که هدف تبیین عدم مخالفت فلاسفه اسلامی با اعتقادات شیعی بوده است، ملاحظه می‌شود که نظرات فلاسفه به دلیل اعتقاد شیعی به توحید و امامت در راستای نظرات حضرت است و با توجه به زمان زندگی و محل زندگی و مسافرت‌های فلاسفه‌ای چون فارابی، ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا که موردتوجه این نوشتار هستند، می‌توان گفت که نظراتشان بدون تأثر از نظرات و تعاریف حضرت نبوده است، به‌طوری‌که هر چه زمان زندگی ایشان بازندگی حضرت و گرداوری نهج‌البلاغه فاصله بیشتری پیدا می‌کند، تأثیر سخنان حضرت در نگرش ایشان به مبحث حکمت و روش تبیین ایشان بیشتر می‌شود که این امر خود حاکی از هماهنگی فلسفه اسلامی با اعتقادات شیعی است و مبین تلاش فلاسفه اسلامی در مبرهن کردن اعتقادات شیعی و رساندن انسان‌ها به سعادت و کمال موردنظر دین اسلام می‌باشد.
تقلید محققانه و آتوریته معرفتی باور دینی از منظر آیت‌الله جوادی‌آملی و لیندا زاگزبسکی
نویسنده:
نویسنده:محمد حسین اعظمی؛ استاد راهنما:محمد حسین دهقانی؛ استاد مشاور :محسن مروی‌نام
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
آتوریته (مرجعیت) در باور توسط فیلسوفانی چون لاک و دکارت و کانت، مورد نقد قرار گرفته است. زاگزبسکی نظرات کانت را قلب خودگزینی به‌حساب می‌آورد و شک دستوری را عامل تبدیل‌شدنِ او به قهرمان خودگزینی می‌داند. زاگزبسکی تلاش می‌کند تا با استفاده از این مبنا که بین قوای من با دیگران تفاوتی وجود ندارد و دیگران از همان قوایی برخوردارند که من واجد آن هستم به اثبات ارزش مرجعیت بپردازد. عدم تمایز به این نتیجه ختم می‌شود که به همان دلیل و به همان میزان که می‌توان به خود اعتماد نمود به دیگران نیز باید اعتماد نمود و خودگزینی با همه اقسام آن دیدگاه جامعی به نظر نمی‌رسد. هرچند که می‌توان میان خودگزینی و اعتماد به دیگران ارتباط وثیقی یافت و زاگزبسکی این کار را انجام می‌دهد؛ ولی خودگزینی بدون اعتماد به دیگران دیدگاهی است که به تناقض ختم می‌شود؛ چراکه وقتی هیچ تمایزی میان قوای شخص و دیگران نباشد، اعتماد به خود بدون اعتماد به دیگران، ترجیح بلامرجح است. باورداشتنِ دیگران به یک گزاره دلیلی اولیه و پیشینی به دست می‌دهد که من نیز آن باور را بپذیرم و باید اصل را این قرار داد که «همه قابل‌اعتماد هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود». از نگاه زاگزبسکی اثبات خلاف از راه اعتماد به قوه ستایش و پیش چشم قراردادن وجدان میسر می‌شود و این دو مؤلفه در مهم‌ترین نقد مرجعیت؛ یعنی اختلاف‌نظر اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. دامنه اعتماد به دیگران توسط اصل "بسط اعتماد" به اعتماد به اعتماد دیگران و همچنین اصل اعتماد در اجتماع معرفتی گسترش می باید. دو محدودیت مهم در این نظریه فهم و انگیزش است که به ترتیب در نظر و عمل به وجود می‌آید. این دو را باید از مرجعیت معرفتی استثناء نمود و زاگزبسکی به این موضوع توجه کافی دارد و مرجعیت را صرفاً به گزاره‌ها محدود می‌کند. نظریه مرجعیت با درنظرگرفتن وجدان و عاطفه ستایش، در باور دینی بر مبنای تقریری متفاوت از دلیل وفاق عام به اثبات خداوند می‌پردازد و زاگزبسکی در صدد است با این تقریر جدید مرجعیت را در ساحت باور دینی تحت عنوان نظریه انگیزش الهی یا تشبه به خداوند مطرح کند. دیدگاه زاگزبسکی به آراء آیت‌الله جوادی آملی شباهت دارد. آیت‌الله جوادی آملی به این موضوع به‌صورت مجزا و تفصیلی نپرداخته است؛ امّا با سیر در آثار ایشان می‌توان به یکسان بودن مبانی در نظریه ایشان؛ یعنی جواز تقلید محققانه با دیدگاه زاگزبسکی پی برد. آیت‌الله جوادی آملی با ملاک قراردادنِ حقیقت و نه روش سعی می‌کند آن را تبیین کند و معتقد می‌شود که تقلید در اصول دین فی‌نفسه و صورت مطلق باطل نیست و اصل رسیدن به یقین است نه استدلال تفصیلی. نظرات این دو اندیشمند در ساحت‌هایی چون اعتماد به عاطفه ستایش به‌عنوان مبنا و نظریه انگیزش الهی به‌عنوان نتیجه اعتماد معرفتی به دیگران قابل تطبیق است.
حقیقیه‌بودن گزاره‌های دینی از منظر فلسفه اسلامی و نقش آن در معرفت دینی
نویسنده:
نویسنده:مجتبی قربانی شهرت؛ استاد راهنما:محمدعلی عبداللهی,عسگر دیرباز
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
کیفیت زیست دین‌مدارانه انسان در طول تاریخِ پس از عصر نزول به‌خصوص پس از مدرنیته، وابستگی تام به مسئله جاودانگی یا تاریخ‌مندی گزاره‌ها و معرفت‌دینی دارد. این دو دیدگاه منجر به تفاوت شگرفی در نوع مواجهه با متون دینی و شیوه اجتهاد در آن‌ها و نتایج حاصل از آن ازجمله در مسائلی مانند حکومت‌دینی، قصاص و احکام خانوادگی خواهد شد به‌طوری‌که زیست مؤمنانه طبق هرکدام از آن‌ها متفاوت با دیگری خواهد بود. از رهگذر حقیقیه‌بودن گزاره‌های دینی می‌توان این دو نظریه را به داوری نشست. مسئله این رساله بررسی رابطه قضایای حقیقیه و گزاره‌های دینی و سپس نقش حقیقیه‌بودن این گزاره‌ها در معرفت‌دینی است که با روش توصیفی – تحلیلی مورد پژوهش قرار گرفته است. بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش، تفاوت قضیه حقیقیه و خارجیه در اطلاق و تقیید نسبت به قید «موجود در خارج» است. ازآنجایی‌که قضیه از سه سطح مفردات، معنای نحوی و غرض تشکیل شده است و خبر و انشاء به سطح غرض و اطلاق و تقیید به سطح معنای نحوی مربوط است لذا می‌توان حقیقیه‌بودن را به گزاره‌های انشائی با جملات خبری هم تعمیم داد. علاوه براین، شمول قضایای حقیقیه را می‌توان به تمام گزاره‌های انشائی گستراند. در گزاره‌هایی که با ملاک منبع و غایت، دینی شمرده می‌شوند به‌خصوص گزاره‌های قرآنی، متعلق احکام، طبیعت است و از این حیث، احکام و گزاره‌های دینی از سنخ قضایای حقیقیه‌اند چراکه آنچه به طبیعت تعلق می‌گیرد به همه افراد در همه زمان‌ها هم تعلق دارد. همچنین از آن‌جایی‌که قرآن یک متن است خطابات آن هم به‌صورت خطابات تحریری است و لذا از حیث مخاطب هم حقیقیه‌بودن آن گزاره‌ها قابل‌اثبات است. درنتیجه گزاره‌ها و احکام دینی، جاودانه‌اند و لذا تاریخ‌مندی ادعایی برخی روشنفکران دینی مردود است.
بررسی تطبیقی مراحل رشد شناختی پیاژه و قوای ادارکی مطرح شده در حکمت مشاء
نویسنده:
سیدسجاد افشین
نوع منبع :
مقاله , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
فلاسفه مشاء در مباحث خود قوای ادراکی نفس را برای انسان مطرح کرده‌اند و پیاژه در روانشناسی رشد، نظریه رشد شناختی خود را در قالب مراحلی عرضه کرده است. در این مقاله بعد از توضیح قوای ادراکی نفس در نزد فلاسفه مشاء، به توضیح مراحل رشد شناختی پیاژه می‌پردازیم و تلاش می‌شود به بررسی تطبیقی آنها پرداخته شود.
صفحات :
از صفحه 107 تا 128
تأملی بر نظریه علم اشتدادی در حکمت متعالیه و هنجارهای آموزشی آن
نویسنده:
آیسودا هاشم پور ، محمد بیدهندی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
از آنجا که انسان اصلی­ترین محور نظام­های تربیتی است، قطعاً شناخت و پرداختن به ابعاد مختلف او از منظری فراحسی می­تواند نقش مهمی در بهبود اجزای سیستم آموزشی نظیر اصول، روش­ها و اهداف تعلیم و تربیت داشته باشد. بدین منظور نوشتار حاضر ابتدا با بررسی ظرفیت­های علم اشتدادی در حکمت متعالیه، در راستای نظریه­های مختلف فلسفه علم به ارائه علم­شناسی نوینی پرداخته است. نظریه علم اشتدادی با تأکید بر تناظر حقیقی میان انسان با مراتب هستی و حقیقت و افزودن تأویل به مثابه یک «روش» در طول سایر طرق فهم حقیقت، ساحت وسیع­تری از علم را می­شناساند که نه تنها با سایر ابزارها و روش­ها منافات ندارد، بلکه همه را به گونه­ای در خود می­گنجاند. «استکمال مراتب نفس و مدرکات متربی» و «رسمیت فهم­های متعدد از یک حقیقت واحد» به گونه­ای که منجر به شکاکیت و نسبیت مطلق نشود، از اهداف این نوع علم است. لکن پیاده­سازی تعریف و مختصات چنین علمی در سیستم آموزشی نیازمند اتخاذ روش­های متناسب برای تحقق اهداف علم اشتدادی در راستای رشد و تکامل متربی است که در این مقاله بدان پرداخته می­شود.
صفحات :
از صفحه 121 تا 138
  • تعداد رکورد ها : 1415