جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
بررسی دیدگاه های دین‌ شناسی حکیمی (توحید، عقل، نبوت، امامت و معاد)
نویسنده:
مرضیه شهرابی فراهانی؛ استاد راهنما: محمدرضا اسدی؛ استاد مشاور: عبدالله نصری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
طبق این هدف، رساله در سه بخش اصلی تنظیم و تدوین گشته است .در بخش اول اصول فکری اندیشه‌ی حکیمی، روش دین‌شناسی و جایگاه عقل در دین‌شناسی را بیان نمودیم .در بخش دوم به گزارش نظرات ایشان در مورد پنج اصل اساسی دین پرداخته و در بخش سوم نظرات و دیدگاه‌های ایشان پیرامون روش تفکیکی در برخورد با آموزه‌های دینی و پیامدهای این روش را بررسی و نقد نمودیم .لازم به ذکر است در بخش سوم ملاحظاتی درباره‌ی آراء آقای حکیمی ارائه شده است، لذا نقدها کامل و جامع نبوده و از تکرار صرف نقدهای موجود پرهیز شده است.
نقش برخی از مفاهیم فلسفی، دینی و اخلاقی در معنا بخشی به زندگی از منظر علامه جعفری
نویسنده:
پدیدآور: عباس ذوالقدر ؛ استاد راهنما: محمدرضا اسدی ؛ استاد مشاور: عبدالله نصری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
این پژوهش به بررسی نقش مفاهیم فلسفی، اخلاقی و دینی در معنای زندگی از منظر علامه محمدتقی جعفری می‌پردازد. با روش تحلیلی-توصیفی و استناد به آثار ایشان، نشان داده می‌شود که «حیات معقول» به‌عنوان محور اصلی اندیشه‌ی علامه، ترکیبی از عقل، اخلاق و دین است که زندگی را در مسیر تکامل مادی و معنوی هدایت می‌کند. از دیدگاه وی، فلسفه با پاسخگویی به پرسش‌های بنیادین مانند «هدف زندگی» و «معاد»، و اخلاق با تبیین ثابت‌های الهی مانند عدالت و خودشناسی، زیرساخت معنابخشی به زندگی را فراهم می‌کنند. همچنین، مفاهیم دینی مانند توحید و معاد، به‌عنوان حقایق ماورایی، جایگاه انسان در جهان هستی را تعیین می‌نمایند. نتایج تحقیق حاکی از آن است که علامه جعفری با تلفیق این سه حوزه، زندگی معنادار را در گرو حرکت به سوی کمالی می‌داند که هم‌سو با اراده‌ی الهی و ارزش‌های اخلاقی است. این رویکرد نه‌تنها پاسخی به پوچ‌انگاری مدرن است، بلکه چارچوبی جامع برای تبیین معنای زندگی در پرتو حکمت اسلامی ارائه می‌دهد. این پژوهش به بررسی مؤلفههای حیات معقول از منظر علامه محمدتقی جعفری میپردازد که زندگی هدفمند را در گرو ترکیب «عقل»، «اخلاق» و «ایمان به خدا» میداند. از نگاه ایشان، این سه عنصر انسان را از سطح غرایز مادی فراتر برده و با محوریت خودشناسی، مسئولیتپذیری و ارتباط چهارگانه (با خود، خدا، جهان و همنوعان)، پاسخی جامع به پوچگرایی مدرن ارائه میکند. این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی نشان می‌دهد که علامه جعفری با تلفیق مبانی فلسفی، عرفانی و دینی، الگویی یکپارچه از حیات معقول ارائه می‌دهد که هم به نیازهای وجودی انسان پاسخ می‌گوید و هم پاسخی جامع به بحران معنای زندگی در عصر حاضر محسوب می‌شود. نظام فکری ایشان بر محوریت خداباوری، عقلانیت، اخلاق و معنویت استوار است که می‌تواند راهنمای عمل برای زندگی هدفمند باشد.
بازخوانی رویکرد دینی و فلسفی سهروردی به مفهوم نور از منظراستعاره شناسی بلومنبرگ
نویسنده:
محمد رضا اسدی ، سید پیمان نقیبی رکنی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
این پژوهش به بازخوانی مفهوم نور در فلسفه سهروردی با رویکرد استعاره‌شناسی هانس بلومنبرگ می‌پردازد. هدف اصلی این پژوهش، بازخوانی مفهوم نور در نظام فلسفی سهروردی، براساس استعاره‌شناسی بلومنبرگ است. در بادی امر، جایگاه و نقش محوری مفهوم نور در آثار سهروردی و نظام فلسفی او مورد بررسی قرار می‌گیرد. بعد از آن خوانش رایج از سهروردی از منظر زبان‌شناسی و در تاریخ علم بلاغت مورد اشاره قرار می‌گیرد و سپس خوانش ملاصدرا از سهروردی تحلیل می‌شود. در بخش خوانش بدیل، با بهره‌گیری از رویکرد استعاره‌شناسی بلومنبرگ، استعاره نور در فلسفه سهروردی مورد بازخوانی قرار می‌گیرد. این پژوهش نشان می‌دهد که که خوانش رایج از سهروردی دارای کاستی‌هایی است. براساس نظر بلومنبرگ نور به عنوان استعاره مطلق بازخوانی می‌گردد. استعاره مطلق نور دارای کارکرد نظری و عملی است. از حیث نظری همچون استعاره‌ای برای گسست و پیوست، و از حیث عملی راهی برای دیالوگ میان سنتها است. همچنین در داستان رستم و اسفندیار، بازخوانی میتوس در لوگوس، و در عقل سرخ، نمایانگر خرد آدمی در جهان است.
صفحات :
از صفحه 5 تا 36
مقایسه تحلیلی ماهیت دعا از منظر شریعتی و سروش
نویسنده:
عبدالسمیع واژی؛ استاد راهنما: محمدرضا اسدی؛ استاد مشاور: حوران اکبرزاده
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
چکیده :
این پژوهش به بررسی تطبیقی دیدگاه‌های دو روشنفکر تأثیرگذار معاصر، علی شریعتی و عبدالکریم سروش، درباره ماهیت، کارکرد و جایگاه دعا در نظام فکری آن‌ها می‌پردازد. دعا به‌عنوان یکی از ارکان معنوی حیات بشر، همواره در ادیان و مکاتب مختلف مورد توجه بوده است، اما در عصر حاضر، تحولاتی در نگرش به آن پدید آمده که نیازمند بازخوانی است. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، به این پرسش اصلی پاسخ می‌دهد که دیدگاه شریعتی و سروش درباره دعا چیست و چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی بین آن‌ها وجود دارد؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شریعتی با رویکردی اجتماعی ـ سیاسی، دعا را ابزاری برای آگاهی‌بخشی و تحول فردی و جمعی می‌داند. از نگاه او، دعا باید انسان را از انفعال خارج کند و به سمت مسئولیت‌پذیری و مبارزه با ظلم سوق دهد. او دعا را تقاضای منفعلانه نمی‌داند، بلکه کنشی انقلابی معرفی می‌کند که می‌تواند زمینه‌ساز تغییرات اجتماعی باشد. در مقابل، سروش با نگاهی فلسفی ـ معرفت‌شناختی، دعا را دیالوگی بین انسان و خدا تفسیر می‌کند که بیش از آن‌که در پی تغییر اراده الهی باشد، به تحول درونی دعاکننده می‌انجامد. او دعا را وسیله‌ای برای تقرب معنوی و کشف حقیقت می‌داند. هر دو متفکر، دعا را از سطح فردی فراتر برده و به آن ابعاد اجتماعی و فلسفی بخشیده‌اند، اما در تأکیدات خود متفاوت‌اند: شریعتی بر کارکرد سیاسی دعا تمرکز دارد، در حالی که سروش به تبیین عقلانی و عرفانی آن می‌پردازد. همچنین، هر دو به نقد «ابزارانگاری دعا» در جامعه متدین معاصر پرداخته و آن را عاملی برای تقلیل معنویت می‌دانند. این پژوهش از نظر هدف، بنیادی ـ نظری است و با تحلیل مقایسه‌ای، گامی در جهت غنای مباحث فلسفه دین و خداشناسی برمی‌دارد. نوآوری آن در بررسی تطبیقی دو اندیشه کمتر مقایسه‌شده و تبیین تأثیرپذیری آن‌ها از سنت اسلامی و چالش‌های مدرنیته است. نتایج تحقیق می‌تواند به بازتعریف جایگاه دعا در زندگی فردی و اجتماعی معاصر کمک کند.
بررسی مبانی نقدهای سید جلال‌ الدین آشتیانی بر فلاسفه، عرفا و متکلمین
نویسنده:
محمدامین درخشانی؛ استاد راهنما: عبدالله نصری؛ استاد مشاور: قاسم پورحسن، محمد رضا اسدی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
سیدجلال‌الدین‌آشتیانی متفکری با رویکرد صدرایی و عرفانی و دارای ذهنی نقاد است. نقد جلوه‌گاه مرزهای اندیشه‌ها است. انتقادات آشتیانی دارای وسعتی است که از مخالفان تا سرآمدان فلسفه و عرفان را شامل می‌شود. او متکلمان، عرفا، فلاسفه مشائی، اشراقی و حتی صدرایی را نقد کرده است. در این رساله با روش تحلیلی-توصیفی به دنبال ارائه دیدگاهی جامع از اندیشه‌های آشتیانی بوده‌ایم، به این منظور انتقادات او را در سرتاسر ابواب فلسفه و عرفان، مطمح نظر قرار داده‌ایم و مبانی‌ای را که این انتقادات بر آن استوار است، بررسی نموده‌ایم. مباحث رساله، ذیل سه عنوان وجودشناسی، جهان‌شناسی و انسان‌شناسی طرح شده است. از باب نمونه او هم ادله عرفا در وحدت وجود را نقد می‌کند و هم از مدعای وحدت وجود دفاع می‌کند، هم ادله عرفا بر صادر اول بودنِ وجود منبسط را نقد می‌کند، هم از صادر اول بودن وجود منبسط دفاع می‌کند. همچنین او برخی از صدرائیون را که منکر تشکیک ماهوی هستند نقد می‌کند و تشکیک در ماهیت را به تشکیک در وجود ارجاع می‌دهد. او هم نظر برخی از متکلمین و تفکیکیان مبنی بر مادی بودن نفس را مورد نقد قرار می‌دهد، هم نظر برخی از فیلسوفان مبنی بر مجرد محض بودن نفس را نقد ‌می‌کند و برای نفس دو ساحت روحانی و جسمانی قائل می‌شود. آشتیانی هم نقدهای جلوه بر برهان تضایف را مخدوش می‌داند، هم خودش این برهان را از جهتی دیگر نقد می‌کند. او عمدتا با مبانی صدرایی و عرفانی و گاه با مبانی مشائی و دینی به نقد دیگران پرداخته است. آشتیانی به جهت تکیه به نگاه صدرایی با دو چالش روبرو است: اول اینکه نتواند تقریر صحیح و همدلانه‌ای از نظری که نقد کرده است ارائه دهد، دوم اینکه روبنای نظر دیگران را صرفا با تکیه به مبانی صدرائی مورد انتقاد قرار دهد. آشتیانی در اکثر موارد از این چالش‌ها سربلند بیرون آمده است.
بازخوانی و نقد دیدگاه علامه طباطبایی درباره علم حضوری و حصولی
نویسنده:
فهیمه ثری , محمدرضا اسدی
نوع منبع :
مقاله , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات)
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
تأملات فلاسفه مسلمان در مباحث پیچیده نظری، زمینه­ای را فراهم کرده که امروزه نیز می­توان از آن برای پاسخگویی به بسیاری از پرسش­ها استفاده کرد. با این حال به نظر می­رسد برای دستیابی به فهمی کامل­تر از آموزه های سنت فلسفه اسلامی، بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در نحوه خوانش خود از این آموزه­ها هستیم. این مقاله قصد دارد با روش تحلیلی و فلسفی به بازخوانی و نقد نظر علامه طباطبایی درباره علم حصولی و حضوری پرداخته و با دیدگاهی متفاوت به برخی از سوالات پاسخ دهد. علامه بر این باور است که ما پیش از دستیابی به علم حصولی درباره هر شیء، حقیقت آن را در عالم مثال مشاهده کرده و به آن علم حضوری داریم.یک سوال اساسی این است که «با وجود علم حضوری به علت موجده معلوم، چه نیازی به علم حصولی هست؟» در این مقاله مشخص می­شود تقسیم علم به حصولی و حضوری، بر خلاف آنچه مشهور است، تقیسمی نیست که بالعرض معلوم، عارض علم شده باشد بلکه مراتبی است که بالذات متعلق به حقیقت علم است. این مراتبِ کلی، خود دارای مراتب جزئی­تری هستند که به طور متناوب بر یکدیگر توقف دارند و اهمیت علم حصولی در این است که واسطه­ای است برای ارتقاء درجه علم حضوری، هر چند این علوم حضوری «ناآگاهانه» هستند و علامه نیز چنین علمی را با لفظ «مشاهده از دور» وصف کرده است.
صفحات :
از صفحه 141 تا 158
ایمان و عقلانیت؛ بررسی تطبیقی دیدگاه توماس آکوئیناس و مارتین لوتر
نویسنده:
محمدرضا اسدی, محمد جعفری
نوع منبع :
مقاله , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
دیربازی است که مسیحیت شاهد بحث رابطة ایمان و عقلانیت و تبیین مرزهای میان این دو است؛ بحث مهمی که با باور دینی و مذهبی افراد سروکار دارد و اختلافات فراوانی در میان اندیشمندان بزرگ مسیحی به وجود آورده است. ازآنجاکه توماس آکوئیناس، یکی از بزرگ ترین الهی دانان کلیسای کاتولیک و مارتین لوتر، یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های کلیسای پروتستان بوده و این دو فرقه تحت تأثیر فراوان اندیشه های آنان است، مقایسة اندیشة آنان در این مسئله می تواند بسیار حائز اهمیت باشد. این مقاله با رویکرد تحلیلی و بررسی اسنادی، درصدد واکاوی تطبیقی بحث ایمان و عقلانیت از دیدگاه این دو چهرة شناخته شدة مسیحی است. بی تردید فهم رویکرد آنان، برای شناخت دقیق تر این کلیساهای بزرگ و مهم مسیحی راه گشا خواهد بود. یافته های این مقاله، حاکی از این است که آکوئیناس یک عقل گرای غیرافراطی و لوتر یک ایمان گرای غیرافراطی است و به رغم پذیرش اجمالی دو عنصر ایمان و عقلانیت از جانب هر دو، اختلافاتی جدی در مبانی فکری آنان وجود دارد.
واکاوی و مقایسه مفاهیم آزادی، مشروعیت و استبداد در اندیشه سیاسی جان لاک و میرزای نائینی
نویسنده:
مسلم بهزادیان؛ استاد راهنما: عبدالله نصری؛ استاد مشاور: محمدرضا اسدی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در نوشتار حاضر سه مفهوم آزادی، مشروعیت و استبداد در اندیشه سیاسی جان لاک و میرزای نائینی تببین و مقایسه شده است و بیان گردیده که آزادی انسان‌ها در نظر لاک به معنای رهایی از هر قدرت برتر زمینی و از برابری‌شان ناشی می‌شود و این خداوند است که آن‌ها را برابر آفریده است. مشروعیت حکومت در نظر لاک مستخرج از وضع طبیعی است و براساس رضایت مردم در ورود به جامعه مدنی و اعتماد آن‌ها به یک شکل از حکومت بنا می‌شود؛ همچین هرگاه حکومت بر خلاف اعتماد مردم و فراتر از حدود قانون عمل کند استبداد روی داده است. نائینی آزادی آدمیان را خدادادی و به معنای رهایی از بندگی و بردگی دیگران تعریف می‌کند. او حکومت را از امور حسبی و امور حسبی را از جمله مصادیق نیابت فقهای عصر غیبت می‌داند؛ در عین حال نائینی تاکید می‌کند که تحقق همه‌ی چزهایی که وجود یک حکومت را ضروری می‌گرداند، منوط به قیام حکومت به‌ وسیله نوع مردم است و الا آن مُلک و مملکت رو به نابودی خواهد رفت. در نظر نائینی استبداد زمانی روی می‌دهد که متصدیان حکومت نه امین مردم که مالک آن‌ها باشند و ملت و مملکت را بسان مملوک خود در نظر آورند. نائینی تصریح می‌کند که مقام فاعلیت مایشاء، حاکمیت مایرید و عدم مسئولیت عمّا یفعل مخصوص خداوند است و هرکس که چنین ادعایی را مطرح کند و یا از کسی بپذیرد، مشرک است. در بخش مقایسه مفهوم آزادی بیان می‌شود که لاک و نائینی در معنای آزادی و چرایی و اهمیت دارای اشتراکات فراوان هستند؛ همچنین در بحث مقایسه مفهوم مشروعیت، توضیح داده می‌شود که چگونه نائینی در زمان غیبت معصوم به نظریات لاک نزدیک می‌گردد و بر عناصر زمینی همچون قانون اساسی و مجلس نظر می‌کند؛ اگرچه از مبنای فقهی/ الهیاتی خود فاصله نمی‌گیرد. در بخش مقایسه مفهوم استبداد نیز مشخص می‌شود که هر دو متفکر قدرت مطلق، تحمیل حکمرانی بر مردم، تجاوز از حدود قانون و وظایف حکمرانی را استبداد می‌دانند و مستبدین را مدعی الوهیت و پذیرفتن استبداد را نوعی شرک به خداوند در نظر می‌گیرند.
تحلیل و بررسی حجیت معرفت‌ شناختی وحی
نویسنده:
رضا نقوی؛ استاد راهنما: محمدرضا اسدی؛ استاد مشاور: علی اکبر احمدی افرمجانی، مهدی اخوان
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
این رساله به بررسی حجیّت معرفت‌شناختی وحی از منظر معرفت‌شناسیِ تحلیلی معاصر، خصوصا معرفت‌شناسیِ گواهی، می‌پردازد. بنابر نتایج فصل نخست، توجیه مقوله‌ای ذومراتب است که با لحاظ معیارهای درون‌گرایانه و برون‌گرایانه تکوین می‌یابد. از این رو در بحث از شروط اعتبار گواهی نیز دیدگاه ترکیبی جنیفر لکی با برخی ملاحظات تقویت می‌شود. بنابر دیدگاه لکی، ابتناء باور بر گواهیِ گوینده، وثاقت گوینده، وثاقت شنونده، مدلّل بودنِ وثاقت گوینده برای شنونده، مناسب بودن محیط دریافت گواهی و فقدان ناقض علیه سخنِ گوینده، شش شرط لازم برای «تعبّد موجّه» هستند. در فصل دوم ضمن بحث از مدلهای وحی، شش مدل عمده در باب وحی طرح و بررسی می‌گردند که عبارتند از «مدل علّی»، «وحی به مثابه تجربه دینی»، «وحی به مثابه بصیرت نوین»، «وحی به مثابه تاریخ»، «وحی به مثابه حضور دیالکتیکی» و «وحی به مثابه گواهی». مدل گواهی مدلی است که با لحاظ معیارهای درون‌ وحی‌ای و برون وحی‌ای تقویت می‌شود. در فصل سوم عقلانیتِ تعبّد به گواهی‌های قرآنی بر اساس شروط لکی ارزیابی می‌شود. نتیجۀ نهایی رساله این است که عقلانیت یا عدم عقلانیتِ تعبّد به گواهی‌های قرآنی امری نسبی است و نه مطلق. زیرا هر شخصی در صورتی می‌تواند به نحو کاملا موجّهی به هر فقره از آیات قرآن تعبّد بورزد که شروط شش گانۀ مذکور در تعبّد وی به آن فقره محرز باشد؛ در حالیکه احراز این شش شرط نسبت به افراد مختلف و نسبت به آیات مختلف متفاوت است و لذا همگان نمی‌توانند در سطح یکسانی به کلّ آیات قرآن تعبّد بورزند.
دیدگاه علامه طباطبائی در باب معرفت نفس
نویسنده:
سمیرا مهرآور؛ استاد راهنما: محمدرضا اسدی؛ استاد مشاور: صدرالدین طاهری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
"معرفت نفس "از نظر علامه طباطبائی نزدیک ترین و بلکه یگانه طریق رسیدن به معرفت حقیقی و کمال مطلق است .وی معرفت حضوری و شهودی نفس را معرفتی حقیقی می داند و معتقد است معرفت حصولی انسان را به حقیقت نمی رساند .از نظر ایشان انسان برای نزدیک شدن و رسیدن به کمال حقیقی باید با کسب معرفت حضوری نسبت به نفس خویش که لازمه آن عدم توجه به غیر خدا و توجه محض و مطلق نسبت به خداوند است، از عالم ماده رهایی یابد و پس از گذر از عالم مثال و عالم عقل یعنی مراتب عالم که البته شناخت آنها برای شناخت مراتب نفس لازم است، در ذات حق تعالی فانی گردد.البته ایشان معتقدند که معرفت نفس باعث شناخت پروردگار می گردد یعنی در همان زمان که انسان نسبت به نفس خویش آگاهی می یابد در واقع به خداوند عالم می گردد چرا که او مخلوق خداوند است، و همین شناخت باعث درک رابطه اش با خداوند می گردد .رساله حاضر برمبنای روش کتابخانه ای به تو صیف و تحلیل نظرات علامه طباطبائی بر پایه استدلال پرداخته است