زوال حکومت پهلوی و در نهایت برچیده شدن آن در بهمن 1357، معلولِ کنشگری جریانهای گوناگونی بود که در رأس آنها طرفداران گفتمان اسلام سیاسی قرار داشتند. گفتمانی
... که با ارائه اسطوره مطلوب خود و در شرایط بیقراری جامعه، توانایی جذب دالهای شناور و معنابخشی به آنها را در یک زنجیره همارزی فراهم آورد و با گسترش سیطره هژمونیک خود، گفتمان وابسته به حکومت پهلوی را در مقام یک غیر، طرد و در رقابت با رقیبان، خود را به عنوان گفتمان غالب به جامعه معرفی نمود. با تثبیت این گفتمانِ مادر، خردهگفتمانهای اصلی تشکیلدهنده آن مجال بروز پیدا نمودند که در این میان، گفتمان اسلام لیبرال با هواخواهان لیبرال و گفتمان اسلام فقاهتی با هواخواهان مکتبیاش، از جایگاه قابل توجهی برخوردار بودند. این دو گفتمان ـ که هواخواهان آنها در مبارزه با حکومت پهلوی، سوابق مبارزاتی مشخصی داشتند ـ در غیریت با خصمی مشترک با عنوان گفتمان وابسته به حکومت پهلوی، اتحادی استراتژیک را شکل داده و موقتاً از افتراقات خویش چشم پوشیدند. اما وقوع انقلاب و نابودی غیر، دلیلی برای پوشیده نگاه داشتن تمایزها باقی نگذاشت و با برجسته شدن منطق تفاوت، هواخواهان هر یک از این دو گفتمان خواهان سهم خود و اداره کشور انقلابی بر اساس آرمانهای برخاسته از اصول و مبانی نظری و اندیشهایشان شدند. این گونه بود که تنازع گفتمانی میان گفتمان اسلام لیبرال به رهبری بازرگان و گفتمان اسلام فقاهتی به رهبری امام خمینی شکل گرفت و مهمترین حوادث سالهای نخست جمهوری اسلامی، از پی این تنازع رقم خورد.بررسی چرایی این رویارویی و همچنین چرایی حذف گفتمان اسلام لیبرال از عرصه قدرت، مسأله اصلی این پژوهش است که پژوهشگر با انجام پژوهشی توصیفی و تحلیلی و گردآوری دادههای مبتنی بر منابع کتابخانهای، در تلاش برای یافتن پاسخ آن بر آمده است. در پاسخ به چرایی رویارویی دو گفتمان، دادههای پژوهش نشان میدهند که هریک از گفتمانهای اسلام لیبرال و اسلام فقاهتی، بر اساس تفسیری برخاسته از اصول و مبانی نظری و اندیشهای و قدرت پشت گفتمانیشان، به ارائه مفصلبندی، آرایش نشانهها و تشکیل زنجیره همارزیِ گفتمانیِ متفاوتی پرداخته و در تلاش برای هژمونیک شدن و با انجام کنشهای گوناگون، یکدیگر را در شمار غیر گفتمانی آورده و تنازعی گفتمانی را در بیقراریهای جامعه ایرانی ایجاد نمودند که نتیجه آن به رویاروییهای هواخواهان لیبرال و مکتبی این دو گفتمان منجر گردید. یافتههای پژوهش نشان میدهند که مکلف شدن لیبرالها به بر آوردن وعدههای استعاری و عام گفتمان اسلام فقاهتی با پذیرش مسئولیت دولت موقت، قابلیت دسترسی و اعتبار پایین گفتمان اسلام لیبرال به نسبت گفتمان اسلام فقاهتی، دسترسی گفتمان اسلام فقاهتی به مراکز قدرت و نهادهای انقلابی و به چالش کشیدن دولت موقت و پس از آن اولین رئیس جمهور ایران از طریق آنها و اتکا به قدرت سوژگی فردی سیاسی رهبر انقلاب در مقام رهبر گفتمان اسلام فقاهتی، باعث عدم توفیق گفتمان اسلام لیبرال در هژمونیکشدن گردید که این موضوع، در کنار نفوذ گفتمان اسلام فقاهتی در اکثریت تودههای جامعه ایرانی و همچنین کنش سیاسیِ درنگگونه و غیر انقلابی جریان لیبرال، تفوق مکتبیها و حذف لیبرالها از عرصه قدرت را به دنبال داشت.
بیشتر