جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرور > مرور مجلات > فلسفه غرب > 1404- دوره 4- شماره 4
  • تعداد رکورد ها : 9
نویسنده:
سید مهدی میراحمدی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
جرج ماوردس بر این باور بود که دو مفهوم «قطعیت» و «قانع‌کنندگی» از عناصر ذهنی برهان هستند و تصریح کرده که برهان یک اثبات وابسته به شخص است. این نکته بر اهمیت جنبه‌های روانی در فلسفه می‌افزاید. ازآنجاکه توجیه از مؤلفه‌های مهم معرفت است، این پژوهش سعی دارد به بازخوانی جنبه‌های فلسفی و روان‌شناختی مفهوم توجیه بپردازد. با توجه به مفهوم شناخت، نحوه شکل‌گیری آن، و تأثیرپذیری آن در اجتماع، هرگونه عمل فلسفی که این مفهوم را صرفاً در بستر باور صادق موجه قرار دهد، آن را به ورطه تقلیل‌گرایی کشانده و از ابعاد اجتماعی آن غافل مانده است. این تقریر از معرفت، بدون در نظر گرفتن جنبه‌های اجتماعی و روانی آن، هیچ‌گاه در واقعیت محقق نخواهد شد و نشان می‌دهد اساساً مردم به‌گونه‌ای دیگر می‌اندیشند. در این پژوهش قصد داریم با روش توصیفی‌ـ‌‌تحلیلی، ابتدا مفهوم توجیه را در معرفت‌شناسی اجتماعی تبیین کنیم و سپس با ایضاح مؤلفه‌های شناخت اجتماعی به غنای بحث بیفزاییم. این امر سبب می‌شود نه به صرف تحلیل‌های فلسفی بسنده کنیم و نه آنکه با نگاهی سطحی آن را یک مفهوم پدیداری اجتماعی ساده معرفی کنیم. در نهایت چنین به نظر می‌رسد که هرگونه تحلیل فلسفی که مفهوم شناخت را صرفاً در چارچوب باور صادق موجه مورد بررسی قرار دهد و ابعاد اجتماعی آن را نادیده بگیرد، به‌نوعی این مفهوم را تقلیل‌گرایانه تحلیل کرده است.
صفحات :
از صفحه 181 تا 198
نویسنده:
فاطمه مصدری ، سید حسن حسینی
نوع منبع :
مقاله , نقد و بررسی کتاب
منابع دیجیتالی :
چکیده :
هدف مقاله حاضر ارائه برداشتی از کتاب واقعیت+ اثر دیوید چالمرز، و شامل تحلیل فلسفی متن و برخی تفاسیر انتقادی درباره آن است. چالمرز در این کتاب از طریق تمثیل شبیه‌سازی، تصویری فلسفی از ماهیت واقعیت به‌دست می‌­دهد. این مقاله تفسیر چالمرز از واقعیت و فرضیه شبیه‌سازی او را بازخوانی انتقادی کرده و از طریق بازتفسیر ادلّه وی در سه بخش «فرضیه واقع­‌گرایی ساختاری»، «رفع شک دکارتی» و «استدلال ذهن بسط‌یافته»، به این پرسش پاسخ می‌­دهد که آیا فرضیه شبیه‌سازی چالمرز می‌­تواند به‌عنوان تفسیری اصیل از واقعیت در معنای متافیزیکی آن در نظر گرفته شود؟ نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که فرضیه شبیه‌­سازی چالمرز به‌درستی می‌­تواند جایگزینی متافیزیکی برای فلسفه‌ورزی در مورد واقعیت جهان لحاظ شود و ساختارگرایی وی نیز راهکار مناسبی برای اثبات واقعیت به‌دست می‌دهد؛ اگرچه واقع‌گرایی ساختاری، استدلال چالمرز در دوگانه‌انگاری دکارتی و نیز استدلال ذهن بسط‌یافته، با انتقاداتی نیز مواجه است که مورد توجه ما بوده است. بدین ترتیب، این مقاله می‌کوشد با بازخوانی نقادانه ادله چالمرز و ارائه معیارهای درخور برای ارزیابی نظریه‌های وی، نشان دهد که کدامین جنبه‌های فرضیه شبیه‌سازی از قوت استدلالی بیشتری برخوردار بوده و کدام‌یک احتمالا نیازمند بازنگری توسط چالمرز یا تحلیل‌گران آثار اوست.
صفحات :
از صفحه 137 تا 160
نویسنده:
خلیل کولیوند ، علی فتح طاهری ، مهدی پورکاظمی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی‌ـ‌تحلیلی، به بررسی و تحلیل استدلالی محدودیت‌های شناختی مرتبط با پیش‌بینی آینده از منظر فلسفه و آینده‌پژوهی می‌پردازد. در این پژوهش که با استفاده از منابع کتابخانه‌ای انجام شده، پیش‌بینی‌ناپذیری به‌عنوان یک چالش معرفتی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و تأثیر آن بر توانایی انسان در شناخت و مدیریت آینده تحلیل می‌شود. مرور ادبیات پژوهش نشان می‌دهد پیش‌بینی‌ناپذیری، ناشی از پیچیدگی، عدم قطعیت و تغییرات غیرخطی در سیستم‌های اجتماعی و فناورانه، یک محدودیت ذاتی در تلاش‌های آینده‌پژوهانه محسوب می‌شود و لزوم توسعه رویکردهای نوینی همچون سناریوپردازی را مطرح می‌سازد که به‌جای اتکا بر پیش‌بینی‌های قطعی، به مدیریت عدم قطعیت و ارتقاء انعطاف‌پذیری و سازگاری با شرایط متغیر می‌پردازند. در این پژوهش سعی شده است با تکیه بر آراء «کوهن» و «وندل بل»، که از مشاهیر فلسفه و آینده­پژوهی هستند، به توجیه معرفت­شناسانه گزاره­های سناریویی مدعی پیش­بینی آینده پرداخته و از این طریق به افزایش اعتبار پیش­بینی­های مستخرج از آینده­پژوهی در قالب سناریوها، نزد تصمیم‌گیران و برنامه‌ریزان در مواجهه با آینده‌های پیچیده و نامطمئن، یاری‌رسانی و بنیانی علمی برای ارتقاء فهم ما از محدودیت‌های معرفتی در پیش‌بینی آینده فراهم آورد.
صفحات :
از صفحه 109 تا 136
نویسنده:
حامد موانیه‌ئی ، محمد رعایت جهرمی ، فاطمه موسوی
نوع منبع :
مقاله , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در این مقاله تلاش کرده‌ایم نشان دهیم فلسفه افلاطون در پاسخ به چه تنگناهایی تکوین یافت و چگونه منجر به پیدایش و نضج متافیزیک تعالی گردید. بدین سیاق، رویکرد ما در این مقاله بیش از آنکه معطوف به ساحت نظری در افق فلسفه باشد، معطوف به تکوین آن به‌مثابه کنشی عملی در ساحت ذهن، پی‌گیری شده است؛ تکوین فلسفه افلاطون و نیچه در معنای مواجهه‌ای عملی با مسائلی انضمامی. می‌خواهیم خاستگاه پیدایش متافیزیک تعالی را در زمینه و زمانه افلاطون پی‌گیری کرده و کوشش کنیم نشان دهیم این متافیزیک، چه اثرات شگرفی در تطوّر زیست‌جهان بشر و برداشت‌های ذهنی ما از خود و جهان داشته است؛ و به‌همین دلیل، تقابل با آن نیز مستلزم هم‌آوردی طولانی و خطیر بوده است. تقابل با فلسفه افلاطونی به‌معنای نفی و سلب ظرفیت‌های مفهومی مندرج در آن نبوده، بلکه بارور ساختن امکانات مفهومی آن است. در همین راستا نشان می‌دهیم که نیچه و دلوز را می‌توان به یک تعبیر، افلاطون‌گرا نامید، چراکه امکانات مفهومی مغفول در فلسفه افلاطون را شناسایی کرده و با اتکا بر آن مفاهیم، متافیزیک افلاطونی را در مسیر خلاف جهت اغراض پیدایش آن، به‌کار بسته‌اند؛ مفاهیمی چون «تفاوت» و «وانموده» از آن جمله هستند. در نهایت تلاش کرده‌ایم به این پرسش پاسخ دهیم که با افلاطون‌گرایی وارونه نیچه و دلوز چه می‌توان کرد؟ چراکه اگر در نظر اول با اغراض فلسفی متضارب و حتی متخاصم میان فیلسوفان مواجه می‌شویم، اما با نگاهی عمیق‌تر درمی‌یابیم که با منظومه‌ای از مفاهیم آنها مواجهیم که در شبکه‌ای تنگاتنگ در حال گفتگو با یکدیگر هستند. بنابراین به‌تأسی از مواجهه نیچه و دلوز با افلاطون، این گمانه را مطرح کرده‌ایم که تضاد میان فیلسوفان می‌تواند آبستن خلق چارچوب‌های مفهومی منحصربه‌فرد باشد؛ به‌ویژه وقتی با رویکردی عمل‌گرایانه در مواجهه با تنگناهای زمینه و زمانه خویش، در پی پاسخ باشیم.
صفحات :
از صفحه 161 تا 180
نویسنده:
محسن باقرزاده مشکی باف
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
تحقق مدرنیته به معنای کامل‌اش، با فلسفه هگل ظهور پیدا کرد. در فلسفه او تمامی گسست‌ها و دوگانگی‌ها و تناقض‌هایی که در صد ساله‌ پیش از او، در سنت‌های مختلف اندیشه اروپایی بروز کرده بود، نه‌تنها رفع می‌شوند بلکه هر کدام جایگاه خودش را در سیستم فکری هماهنگ با جهان واقع اندیشه هگلی پیدا می‌کنند. این سنت‌های فکری متعدد، از اندیشه روشنگری در فرانسه گرفته تا روشنگری اسکاتلند، هر کدام به‌نحوی ابزارهای لازم در جهت شکل‌گرفتن فلسفه مدرنیته را برای هگل فراهم کرده‌اند. نگارنده در این مقاله تمام سنت‌های استراتژیک و تأثیرگذار در روند شکل‌گیری اندیشه هگل را معرفی کرده و نشان می‌دهد که هر کدام چه زمینه‌ای به افق فکری هگل اضافه می‌کنند و هگل چه نسبتی با آن سنت‌ها برقرار می‌کند. اگر انباشت فکری این اندیشه‌های ژرف و گاه متضاد، در دستان او قرار نمی‌گرفت ـ‌ازآنجاکه فیلسوف محصول زمان، زبان و اندیشه مماس با آن‌هاست‌ـ هگل نمی‌تواست بزرگ‌ترین متافیزیک‌دان و نظریه‌پرداز عصر مدرن باشد.
صفحات :
از صفحه 1 تا 23
نویسنده:
اسماعیل دستگرد ، احمدرضا معتمدی ، سعید لواسانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
به اعتقاد برخی، فناوری به‌عنوان مهم‌ترین پدیده عصر حاضر شناخته می‌شود. هیدگر به مقوله تکنولوژی به‌عنوان یک مسئله فلسفی نگریسته و با نگاهی عمیق و متفکرانه به موضوعی که به‌ظاهر غیرفلسفی به‌نظر می‌رسد، پرداخته است. او فناوری را موضوعی برای تفکر عمیق فلسفی و وجودشناختی قرار داده و به بررسی ابعاد مختلف آن مبادرت ورزیده است. هیدگر یکی از نخستین متفکرانی است که در دل تکنولوژی، مسائلی وجودشناختی را شناسایی کرده و به بررسی روح حاکم بر آن، ارتباط آن با حقیقت، نسبت آن با علم جدید و همچنین ماهیت و ذات آن پرداخته است. تکنولوژی یک عنصر اصلی در فرهنگ و تمدن معاصر به‌شمار می‌آید و نیازمند فلسفه‌ای مستقل و عمیق است. تحلیل دیدگاه هیدگر نسبت به اثرات منفی تکنولوژی در زیست‌جهان بشر معاصر و تعمیم این دیدگاه در حوزه سینما به‌عنوان عنصر مهم در هنر و اندیشگی، موضوعی است که در این مقاله به آن می‌پردازیم.
صفحات :
از صفحه 25 تا 44
نویسنده:
فاطمه عباس زاده چاری ، سیده اکرم اصحابی ، علی رحمانی فیروزجاه
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
دور شدن دنیا از ارزش‌های معنوی و حذف مفهوم خدا از زندگی، انسانِ مدرن را به‌سمت پوچی و بی‌معنایی سوق می‌دهد که یکی از مسائل مهمی است که ذهن انسان را به خود درگیر کرده است. از طرفی، نقش ایمان به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های معنابخش به زندگی را نمی‌توان نادیده گرفت. بدین منظور، در این نوشتار نقش ایمان در معنادهی به زندگی را از دریچه نگاه سورن کی‌یرکگور مورد بررسی قرار داده و نقاط قوت و ضعف ایمان‌گرایی وی را روشن می‌سازیم. کی‌یرکگور در جهت معرفی زندگی معنادار به تبیین مراحل سه‌گانه حیات انسانی (استحسانی، اخلاقی و ایمانی) می‌پردازد و معتقد است انسان در هریک از این مراحل، به‌نوعی متناسب با آن مرحله، به‌دنبال معناست؛ اما زندگی معنادار را مترادف با زندگی ایمانی معرفی می‌کند. وی برای ایمان ویژگی‌هایی از قبیل عشق، شور، ریسک، پارادوکس و ضد عقل بودن را برمی‌شمارد و آن را برتر از عقل و حتی در تعارض با عقل معرفی می‌کند. به‌باور وی، ایمان می‌تواند عامل نجات‌بخش برای انسان و پشتوانه‌ای محکم برای معنادار شدن زندگی باشد. اما با توجه به برخی از تندروی‌های او، می‌توان ایمان‌گرایی‌اش را نوعی ایمان‌گرایی افراطی دانست که از حالت تعادل خارج شده و مسائلی همچون نادیده گرفتن توانایی عقل، تعطیل شناخت، گوشه‌گیری از جامعه و فردگرایی افراطی، و به تعلیق درآوردن گزاره‌های اخلاقی را به‌دنبال دارد.
صفحات :
از صفحه 69 تا 88
نویسنده:
روح اله عشریه ، محمود دیانی ، عبدالرحمان باقر زاده لداری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
حرکت از موضوعاتی است که در طول تاریخ فلسفه نزد اندیشمندان مورد بحث بوده است. برخی وجودِ واقعیت آن را کاملاً رد کرده‌اند، برخی بدیهی دانسته‌اند و گروهی در چیستی آن نظر داده‌اند. اینکه اساساً حرکت چیست؟ در نوع جهت‌گیری اندیشه یک فیلسوف نقشی مهم دارد، زیرا پس از قبول وجودِ حرکت، نشان می‌دهد که جهان در تفکر او، چگونه است و چه ویژگی‌هایی دارد؟ پس یکی از ارکان جهان‌بینی فیلسوف را این مهم مشخص می‌کند. در فلسفه اسلامی، ملاصدرا نقشی تحول‌زا در مسئله حرکت ایفا نموده و وقوع آن را علاوه بر اعراض یا برخی از آنها، به جوهر نیز تسرّی داده است. درواقع او حرکت را از حاشیه به متن آورد. او حرکت را نحوه وجود دانسته و جدا از مقولات می‌شمارد. ژیل دلوز، از فیلسوفان معاصر فرانسوی، نیز نظری بدیع درباب حرکت دارد. او اصولاً اندیشه‌هایی ضد افلاطونی دارد و در باب حرکت نیز، آن را در تمام جهان جسم و جسمانی، جاری می‌داند. در پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی، به چیستی حرکت در نگاه این‌دو اندیشمند پرداخته و تفاوت‌ها و شباهت‌های نظر آنها را مورد تحقیق قرار داده‌ایم. نتیجه تحقیق نوعی شباهت کم‌نظیر را نشان داد، به‌نحوی که می‌توان گفت هر دو فیلسوف، حرکت را در تمام جهان مادی، محقق و لازم می‌دانند.
صفحات :
از صفحه 89 تا 108
نویسنده:
علیرضا ضمیری ، احمد فاضلی ، حسن فتح زاده
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
اخلاقِ میل ایجابی، برخلاف اخلاق میلِ روانکاوانه، متکی به سازوکارهای است که مبتنی بر توانایی و عدم توانایی عامل اخلاقی در جهت خواست قدرت است. بنیان آن نیز بر خلاف روانکاوی، نه عقده ادیپ و سرکوب میل سوژه، که به‌مثابه ماشینی است که میل را تولید می‌کند. فهم دلوز از سوژه میل‌ورز متأثر از آراء هستی‌شناسانه اسپینوزا و به‌مثابه حالت وجود و تمایز سوژه استعلایی از سوژه درون‌ماندگار است. این حالات وجود به‌مثابه کنش، تولیدگرند. در این میان، دو دستگاه به‌نحو دیالکتیکی مانع رشد جریان میل و هم‌زمان سبب گسترش آن می‌شوند؛ دستگاه پارانویاک و اسکیزو، یکی به‌مثابه ثبات و دیگری به‌مثابه صیرورت. ماشین معجزه‌گر نیز در کنار این‌دو، وظیفه تبدیل بالقوگی محضِ ماشین پارانویاک به فعلیت دستگاه اسکیزو را دارد. مطابق با این سوژه میل‌ورز، مهم‌ترین مبنا برای اخلاق درون‌گرایانه اصل صیانت ذات یا کوناتوس است که مرکز اخلاق را از نفس به بدن منتقل می‌کند. درواقع خیر متعلق چنین خواهشی است. وانگهی، هر اثرگذاری‌ای نیز مبتنی بر نوعی اثرپذیری پیشاآگاهانه است که نماینده دستگاه‌های مختلف، از جمله دستگاه پارانویاک است در برابر دستگاه کنشیِ اسکیزو. به‌علاوه، اخلاق نه محصول طرد و غلبه یکی بر دیگری، بلکه نتیجه همکاری واکنش و کنش است که به‌صورت دو تفسیر از خواست قدرت صورت می‌پذیرد؛ نخست دیالکتیک دستگاه شیزو و اسکیزو، و دیگری به‌مثابه ماشین معجزه‌گری که آری‌گویی دیونوسی است. این نقطه، غایی‌ترین نقطه اخلاق درون‌ماندگار، یعنی آفرینش ارزش‌هاست.
صفحات :
از صفحه 45 تا 67
  • تعداد رکورد ها : 9