جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
  • تعداد رکورد ها : 6
نویسنده:
محسن اکبری ، سیدمصطفی حسینی نسب
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
به استناد قاعدهٔ ملازمه بین حکم عقل و شرع، اگر بتوان روان‌شناسی را عقلی دانست، انتساب آن به اسلام نیز اثبات می‌شود. هدف پژوهش حاضر، تبیین انتساب روان‌شناسی به اسلام از طریق حکم عقل با تأکید بر اندیشهٔ محقق عراقی است. به‌این‌منظور، آثار اندیشمندان دانش اصول فقه به‌ویژه محقق عراقی دررابطه‌با شرایط اعتبار حکم عقل و ملازمهٔ آن با نظر اسلام مطالعه و از‌این‌طریق، نقش حکم عقل در انتساب روان‌شناسی به اسلام مشخص شد. مطابق یافته‌ها، قاعدهٔ ملازمه بین حکم عقل و شرع در روان‌شناسی اسلامی، به‌دلیل اتکاء به حسن و قبح، محدود به حوزهٔ هنجارها می‌باشد. همچنین استفاده از این قاعده منوط به احراز چهار شرط است: 1. توصیهٔ روان‌شناختی از جمله امور امضائی باشد؛ 2. پیش از صدور حکم عقل به حسن یا قبح توصیهٔ روان‌شناختی، مصلحت یا مفسدهٔ محضه یا غالبهٔ آن احراز شده باشد؛ 3. نسبت به حکم عقل، قطع یا اطمینان حاصل شده باشد؛ 4. پیش از انتساب روان‌شناسی به اسلام ازطریق حکم عقل، منابع نقلی مرتبط موردمطالعه قرار گرفته و عدم ردع نسبت به مبادی حکم قطعی یا محتوای حکم اطمینانی عقل، احراز شده باشد.
صفحات :
از صفحه 11 تا 40
نویسنده:
محمد حسین گلکار ، محمد علی گلکار ، فاطمه گلکار
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
تحقق تمدن نوین اسلامی و دستیابی به مرجعیت علمی، در گرو عبور از علوم انسانی سکولار غربی است که صرفاً بر پایه عقلانیت ابزاری و انسان‌شناسی مادی بنا شده‌اند. مسئله اصلی این پژوهش، چگونگی گذر از بحران ناکارآمدی ساختارهای موجود و ارائه روشی معتبر برای استخراج «نرم‌افزار اداره جامعه» از منابع دینی است. این تحقیق با روش تحلیلی-استنتاجی و بهره‌گیری از منطق «مدل‌سازی سیستمی»، ضمن نقد پارادایم‌های رقیب (رویکرد سکولار و رویکرد تهذیبی)، نظریه «نظریه‌پردازی سیستمی-دینی» را تبیین می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اگرچه علوم انسانی جدید در غرب با عبور از پوزیتیویسمِ خام، به مدل‌های چندبعدی (زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی) روی‌آورده و نقش دین را در «معنابخشی» به زندگی پذیرفته‌اند، اما این توجه غالباً در سطح «کارکردی» و «روان‌شناختی» باقی مانده است. براساس مبانی حکمی و دیدگاه اندیشمندانی چون آیت‌الله مصباح یزدی، ضمن پذیرش دستاوردهای علمیِ غیرمعارض و پرهیز از نگاه یکپارچه به غرب، نقطه تمایز این پژوهش در گذار از «انسانِ نیازمند به معنا» به «انسان شبکه‌ای» است. در این پارادایم، انسان صرفاً به‌دنبال آرامش روانی نیست، بلکه موجودی تعریف می‌شود که سعادت او در گرو تنظیم دقیق اتصالات حقیقی با شبکه توحیدی و غیب است؛ اتصالاتی که نه با سلیقه‌های معنوی، بلکه با «نرم‌افزار وحیانی» و قوانین تکوینیِ عالم مدیریت می‌شوند. نتایج حاکی از آن است که با بهره‌گیری از «اجتهاد سیستمی» و فعال‌سازی ظرفیت‌های فقهی، می‌توان گزاره‌های دینی را به مدل‌های عملیاتی تبدیل کرد؛ راهبردی که شرط اصلی گذار از مصرف‌کنندگی دانش به تولید مرجعیت علمی تمدن‌ساز است.
صفحات :
از صفحه 69 تا 109
نویسنده:
مرتضا بحرانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مفهوم و فرایند سکولاریزاسیون تا وقتی که معناهایی چون عرفی‌شده، گیتیانه‌شدن، این‌جهانی‌شدن را با خود حمل می‌کند یک معادله را پیش‌فرض می‌گیرد؛ اینکه امر جدید تبدلی از امر قدیم است و بدون اذعان به آن مشروعیت ندارد. این ایده، به‌رغم توسل‌های هرمنوتیکی برای دور نگه‌داشتن خود از معادله، هر تبیینی که به خود بگیرد اصل معادله را حفظ می‌کند؛ به‌نحوی‌که معادله به یک سندروم ذهنی تبدیل شده است. این درحالی است که قائلان به معادلهٔ سکولاریزاسیون نتوانسته‌اند دو سویهٔ معادله و فاعلیت تبدل را مشخص سازند. معادله، وقتی از خاستگاه خود، یعنی کشورهای غربی، به کشوری چون ایران می‌رسد وضعیت حادتری پیدا می‌کند: نه‌تنها به‌نحو توصیفی، بلکه به‌نحو هنجاری پافشاری می‌کنند که چون غرب از سنت خود مدرن شد، پس ما هم با توسل به سنت خود می‌توانیم مدرن شویم. این‌چنین است که معادلات سکولاریزاسیون بار تبیینی ندارند؛ بلکه، و با یک مقایسه، حتی اگر معادله‌های اروپایی دارای بار ادبی باشند، آنچه در میان ما رایج است، صرفاً نوعی فانتزی و دارای ارزش رؤیایی است؛ رؤیا را باید تفسیر کرد: نمی‌توان با آن چیزی را تبیین کرد. آنچه در صحنه نمایش معادله غایب است خوداثباتی انسانی‌ای است که مسئولیت کنش خود در جهان را می‌پذیرد. معادلات سکولار ایرانی عموماً به یک صدر مراجعه می‌کنند: گذشتهٔ باستان، بعد باستان، یا حتی غرب متأخر، که در ایدهٔ سرتاپا غربی‌شدن خود را پدیدار کرده است؛ این در‌حالی است که می‌توان استدلال کرد که مدرنیته واجد یک گسست کارکردی نسبت به سنت و مفاهیم آن است؛ بدون پذیرش ذهنی این گسست، هر تبیینی از مدرنیته در هر قلمرویی دیگر، صرفاً هزینه‌های پیشرفت را بیشتر می‌کند. مفهوم و فرایند سکولاریزاسیون تا وقتی که معناهایی چون عرفی‌شده، گیتیانه‌شدن، این‌جهانی‌شدن را با خود حمل می‌کند یک معادله را پیش‌فرض می‌گیرد؛ اینکه امر جدید تبدلی از امر قدیم است و بدون اذعان به آن مشروعیت ندارد. این ایده، به‌رغم توسل‌های هرمنوتیکی برای دور نگه‌داشتن خود از معادله، هر تبیینی که به خود بگیرد اصل معادله را حفظ می‌کند؛ به‌نحوی‌که معادله به یک سندروم ذهنی تبدیل شده است. این درحالی است که قائلان به معادلهٔ سکولاریزاسیون نتوانسته‌اند دو سویهٔ معادله و فاعلیت تبدل را مشخص سازند. معادله، وقتی از خاستگاه خود، یعنی کشورهای غربی، به کشوری چون ایران می‌رسد وضعیت حادتری پیدا می‌کند: نه‌تنها به‌نحو توصیفی، بلکه به‌نحو هنجاری پافشاری می‌کنند که چون غرب از سنت خود مدرن شد، پس ما هم با توسل به سنت خود می‌توانیم مدرن شویم. این‌چنین است که معادلات سکولاریزاسیون بار تبیینی ندارند؛ بلکه، و با یک مقایسه، حتی اگر معادله‌های اروپایی دارای بار ادبی باشند، آنچه در میان ما رایج است، صرفاً نوعی فانتزی و دارای ارزش رؤیایی است؛ رؤیا را باید تفسیر کرد: نمی‌توان با آن چیزی را تبیین کرد. آنچه در صحنه نمایش معادله غایب است خوداثباتی انسانی‌ای است که مسئولیت کنش خود در جهان را می‌پذیرد. معادلات سکولار ایرانی عموماً به یک صدر مراجعه می‌کنند: گذشتهٔ باستان، بعد باستان، یا حتی غرب متأخر، که در ایدهٔ سرتاپا غربی‌شدن خود را پدیدار کرده است؛ این در‌حالی است که می‌توان استدلال کرد که مدرنیته واجد یک گسست کارکردی نسبت به سنت و مفاهیم آن است؛ بدون پذیرش ذهنی این گسست، هر تبیینی از مدرنیته در هر قلمرویی دیگر، صرفاً هزینه‌های پیشرفت را بیشتر می‌کند.
صفحات :
از صفحه 43 تا 67
نویسنده:
لیلا رمضان نیا سماکوش ، محمد شریفی ، سید قاسم حسینی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئلهٔ «نسبت قرآن با فرهنگ زمانه» و نوع تعامل میان آن دو در دهه‌های اخیر به یکی از محورهای اصلی قرآن‌پژوهی تبدیل شده است. در‌حالی‌که برخی از مستشرقان بر‌مبنای روش نقد تاریخی، از «تأثیرپذیری» و «اقتباس» قرآن از ادیان و سنت‌های پیشین سخن گفته‌اند، این پرسش در درون سنت اسلامی نیز از منظرهایی چون «لسان قوم»، «عرف عرب» و «اسالیب بلاغی قرآن» مطرح بوده است. پذیرش یا انکار هر‌نوع تعامل قرآن با فرهنگ زمانه، تأثیر مستقیم بر مرجعیت علمی قرآن بر علوم انسانی دارد. هدف مقاله حاضر بازسازی سیر تاریخی اندیشه تعامل قرآن با فرهنگ زمانه در سنت تفسیری مسلمانان، از عصر نزول تا روزگار معاصر و تأثیر آن بر علوم انسانی است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد تاریخی-مضمونی است و داده‌ها بر پایهٔ مطالعهٔ تفاسیر کلیدی در چهار دورهٔ اصلی گردآوری شده‌اند: ۱. دورهٔ نخست، از عصر نزول تا پایان قرن چهارم، که تعامل در سطح لغوی و عرفی و پاسخ به اتهامات مشرکان است؛ ۲. دورهٔ دوم، قرون پنجم تا نهم، با رویکرد بلاغی-عقلانی در آثاری چون الکشاف و مفاتیح الغیب؛ ۳. دورهٔ سوم، قرون دهم تا سیزدهم، تثبیت قاعدهٔ «لسان قوم» در تفاسیر مدرسه‌ای؛ ۴. دورهٔ معاصر، با صورت‌بندی‌های جدید در آراء مفسران سنتی-اصلاحی و نواندیشان هرمنوتیکی و در‌نهایت اثبات حجیت و دوام مرجعیت علمی قرآن برای علوم انسانی. یافته‌ها نشان می‌دهد که اندیشه تعامل، ریشه‌ای در میراث تفسیری مسلمانان دارد و از سطح توضیح عرفی به سطح قاعدهٔ تفسیری و سپس نظریهٔ هرمنوتیکی ارتقا یافته است. ازجمله آثار مهم این تعامل، تداوم مرجعیت علمی قرآن در زمینه‌های مختلف دانش و معرفت بشری است. نوشتار حاضر، در پایان، از قرائتی تحت‌عنوان «تعامل هدایت‌گر قرآن با فرهنگ» دفاع می‌کند که براساس آن، قرآن در سطح زبان و بیان با فرهنگ زمانه همراه است، اما در سطح پیام و مقاصد، هدایت‌گر و نقاد همان فرهنگ باقی می‌ماند.
صفحات :
از صفحه 111 تا 148
نویسنده:
محمدمحسن توحیدی نیا ، راضیه جودکی
نوع منبع :
مقاله , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این پژوهش به بررسی تطبیقی و انتقادی نسبت میان دو رویکرد مهم در مطالعه دین، یعنی روش «برهانی» با تأکید بر آرای آیت‌الله جوادی آملی و روش «تبیینی» با محوریت دیدگاه‌های امیل دورکیم می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که اختلاف میان نظریه‌های دین غالباً نه از داده‌های تجربی، بلکه از مبانی پیشینی و اصول پارادایمیک آن‌ها ناشی می‌شود. ازاین‌رو، پژوهش حاضر می‌کوشد بنیان‌های مفهومی‌ای را واکاوی کند که به واگرایی این دو رویکرد در فهم و صورت‌بندی پدیده دین انجامیده است. این مطالعه با رویکردی کیفی و با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، در قالب تحلیلی فراروش‌شناختی سامان یافته و داده‌های آن ازطریق منابع کتابخانه‌ای و آثار دست‌اول استخراج شده است. تحلیل‌ها براساس سه شاخص بنیادین هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی انجام گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پارادایم برهانی دین را حقیقتی عینی و متافیزیکی مبتنی بر اصالت وجود تلقی می‌کند، درحالی‌که پارادایم تبیینی آن را به سطح واقعیت اجتماعی و بازنمایی‌های جمعی فرو می‌کاهد. این تفاوت مبنایی موجب می‌شود هر پارادایم پیشاپیش حدود و نحوه شناخت دین را در چهارچوب مفروضات نظری خود تعیین کند. بررسی انتقادی این وضعیت نشان می‌دهد که تثبیت مرزهای سخت میان این دو رویکرد می‌تواند به تقلیل‌گرایی و نوعی امپریالیسم روش‌شناختی بینجامد. بر‌این‌اساس، پژوهش حاضر پیشنهاد می‌کند که به‌جای طرد متقابل این پارادایم‌ها، چهارچوبی فراروش‌شناختی اتخاذ شود که در آن روش برهانی در تبیین حقیقت دین و روش تبیینی در تحلیل ابعاد اجتماعی و تاریخی آن به‌صورت مکمل به‌کار گرفته شوند.
صفحات :
از صفحه 185 تا 225
نویسنده:
مهدی حسین زاده یزدی ، سید محسن ملاباشی
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
براساس آمار سازمان ثبت احول، طلاق پدیده‌ای رو به فزونی است؛ البته در هر بومی، علل و عوامل ویژه‌ای دارد و بر کسی پوشیده نیست تا چه اندازه افراد درگیر با آن، دچار بحران می‌شوند. به‌دلیل وجود همین پیامدهای طلاق برای افراد جامعه و در پی آن، ایجاد پیامدهای ناگوار اجتماعی، ازجمله آسیب‌رساندن به نهاد خانواده، کاهش آن یکی از اهداف سیاست‌گذاران بوده و برای دست‌یافتن به این هدف، تولید نظریه‌هایی که بتواند به‌درستی علل و عوامل و راهکارهای کاهش آن را با نظمی علمی سامان دهد، ضروری است. یکی از راه‌های سامان‌دادن نظریه‌ای علمی، حتی با گسترهٔ محدود، روش نظریه‌پردازی داده‌بنیاد است. پژوهشگران بسیاری کوشیده‌اند از این راه به جامعه خدمت رسانند؛ اما به‌دلیل ناآشنایی با چهارچوب روش‌شناختی روش داده‌بنیاد، در انجام پژوهش دچار خطاهای بنیادینی شده‌اند که اعتبار پژوهش آن‌ها را خدشه‌دار ساخته است. بر همین اساس، پرسش این پژوهش چیستی شاخص‌های روش‌شناختی روش داده‌بنیاد و چگونگی نقد بنیادین پژوهش‌ها براساس این شاخص‌هاست. روش این پژوهش نیز روش‌شناسی پارادایمیک است و می‌کوشیم افزون بر استخراج این شاخص‌ها تعدادی از مقالات داده‌بنیاد با موضوع طلاق را براساس این شاخص‌ها به نقد بکشیم و به علمی‌ترشدن آن‌ها کمک کنیم.
صفحات :
از صفحه 151 تا 183
  • تعداد رکورد ها : 6