جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
نویسنده:
لیلا رمضان نیا سماکوش ، محمد شریفی ، سید قاسم حسینی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئله «تعامل قرآن با فرهنگ زمانه» از مباحث بنیادین در مطالعات قرآنی معاصر است که درباره نسبت میان وحی الهی و بافت تاریخی و فرهنگی عصر نزول بحث می‌کند. مستشرقان با تکیه بر مبانی معرفتی انسان‌گرایانه و روش نقد تاریخی، قرآن را متنی بشری و فرهنگی دانسته‌اند که از محیط دینی و اجتماعی عربستان تأثیر پذیرفته است. درمقابل، اندیشمندان مسلمان، هرچند بر ضرورت توجه به زمینه‌های تاریخی و زبانی نزول تأکید دارند، اما وحی قرآنی را حقیقتی الهی و فراتاریخی می‌دانند که ضمن تعامل با فرهنگ، آن را اصلاح و هدایت می‌کند. پژوهش حاضر با روش تحلیلی-تطبیقی و بر پایه منابع اصلی مستشرقان و متفکران مسلمان، به بررسی مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و روش‌شناختی دو جریان پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در اندیشه مستشرقان، وحی محصول ذهن و فرهنگ پیامبر است، درحالی‌که در اندیشه اسلامی، وحی ارتباطی آگاهانه و مصون از خطاست که در ظرف زبان و فرهنگ تحقق یافته ولی از آن متأثر نشده است. درنهایت، با تحلیل تطبیقی دو رویکرد، نتیجه گرفته می‌شود که تفاوت اصلی در تعریف ماهیت وحی و نقش فرهنگ در فرآیند نزول است. مستشرقان، تعامل را به‌معنای تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ می‌فهمند، اما اندیشمندان مسلمان، آن را به‌معنای «تفهیم حکیمانه وحی در بستر فرهنگ» می‌دانند. درنهایت، نظریه «تعامل هدایتگر وحی» را به‌عنوان چهارچوب تلفیقی و متوازن میان تاریخ‌مندی زبان و فراتاریخی بودن معنا پیشنهاد می‌کند.
صفحات :
از صفحه 117 تا 138
نویسنده:
عطاءالله رفیعی آتانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
این مقاله به تحلیل جایگاه «انسان اقتصادی» به‌عنوان مبنای روش‌شناختی علم اقتصاد در بستر تحولات فلسفه علم می‌پردازد و نشان می‌دهد که علی‌رغم دگرگونی‌های گسترده در الگوهای تبیین در اقتصاد، این مفهوم در همهٔ مکاتب روش‌شناختی، محورِ تبیین‌های اقتصادی باقی مانده است. ابزارگرایی فریدمنی این مفهوم را از الزام به واقع‌نمایی رها ساخت و آن را صرفاً منشأ خلق فروض ساده‌ساز برای پیش‌بینی دانست. در چهارچوب نظریه ابن‌سینا برای تبیین ماهیت تجربه، مفهوم انسان اقتصادی نشانگر ماهیت و ذات انسانی در بعد زندگی اقتصادی خواهد بود. در ابطال‌گرایی پوپری، فرض انسان اقتصادی به عنوان منشأ حدس‌های آزمون‌پذیر حفظ شد؛ و در چهارچوب لاکاتوش، به‌مثابه «هستهٔ سخت» برنامه پژوهشی نئوکلاسیک تثبیت گردید. حتی در پارادایم‌گرایی کوهنی محور اصلی پاردایم اقتصاد نئوکلاسیک خواهد بود. از‌این‌رو، «انسان اقتصادی» نه‌تنها فرض بنیادی نظریه‌های اقتصادی، بلکه بر‌اساس قاعده تناسب موضوع و روش در نظریه‌پردازی، سنگ‌بنای روش‌شناسی این علم در تمام ادوار آن بوده است. مقاله با واکاوی این تداوم، نشان می‌دهد که محوریت انسان اقتصادی به‌ویژه به‌عنوان منشأ اصلی آکسیوم‌های مدل‌های ریاضی در اقتصاد از‌یک‌سو موجب انسجام صوری و پیش‌بینی‌پذیری‌های کمی در علم اقتصاد شده است و از‌سوی‌دیگر، محدودیت‌هایی جدی در بازنمایی واقعیت انسانی، اخلاقی و اجتماعی پدید آورده است. نویسنده نتیجه می‌گیرد که هر تحول روش‌شناختی در اقتصاد، مستلزم بازتعریف مدل انسان اقتصادی است؛ زیرا بازسازی روش هر علم نظیر اقتصاد، بدون بازسازی موضوع آن یعنی بازفهمِ انسان اقتصادی، امکان‌پذیر نیست. بر‌این‌اساس راه پیشرفت مکاتب رقیب اقتصاد نئوکلاسیک و نیز اقتصاد اسلامی از همین مسیر می‌گذرد.
صفحات :
از صفحه 93 تا 133
نویسنده:
صدیقه معین مهر
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
با‌توجه‌به ضرورت احیای هویت اسلامی در آموزش معماری، این پژوهش به بررسی تجربه آموزشی نگارنده در دروس پایه «مقدمات طراحی معماری» می‌پردازد که در آن، جهت‌گیری الهی به‌عنوان رویکردی تربیتی و مفهومی در فرآیند طراحی مورد استفاده قرار گرفته است. هدف اصلی پژوهش، تبیین چگونگی تأثیر مضامین الهی در تمرین‌های طراحی و ارتقای تفکر معنوی دانشجویان است. مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان با بهره‌گیری از مبانی الهی، آموزش طراحی را از سطح مهارت فنی فراتر برد و به بستری برای پرورش هویت فرهنگی و ایمان‌محور تبدیل کرد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر پژوهش در عمل و کاربردی است؛ بدین‌معنا که نگارنده با طراحی تمرین‌هایی مفهومی و تحلیلی، زمینه تجربه معنادار دانشجویان را فراهم کرده و آثار آنان به‌صورت کیفی تحلیل شده است. داده‌ها از طریق مشاهده، ثبت آثار و تحلیل محتوای نمادین جمع‌آوری گردیده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که استفاده از مفاهیم الهی در طراحی دیوارنگاره‌ها، موجب افزایش حس معناجویی، توجه به زیبایی قُدسی، و ارتقای توان تحلیل مفهومی در میان دانشجویان شده است. همچنین، تمرکز بر ارزش‌های اسلامی در فرآیند طراحی، نگرش هویت‌مدار و مسئولیت‌پذیری فرهنگی را در دانشجویان تقویت کرده است. نتایج این پژوهش تأکید دارد که جهت‌گیری الهی می‌تواند به‌عنوان رویکردی اثربخش در آموزش طراحی معماری، به تلفیق هنر، معنا و ایمان بینجامد و الگوی مناسبی برای طراحی تمرین‌های دروس پایه در آموزش معماری فراهم آورد. در‌نهایت، پیشنهاد می‌شود چهارچوبی آموزشی طراحی گردد که در آن مفاهیم الهی، آیات قرآن، اسماءالحُسنی و هندسه قدسی به صورت نظام‌مند در محتوای دروس معماری گنجانده شود تا تربیت معمارانی متعهد به ارزش‌های توحیدی تحقق یابد.
صفحات :
از صفحه 209 تا 245
نویسنده:
مجتبی جوادی ، سید مجتبی امامی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
شکاف دانش اجتماعی از ساخت و پرداخت جامعه، ضربات مهلکی بر پیکره هر دو یعنی علوم اجتماعی و جامعه وارد می‌کند. پژوهش حاضر با طرح رویکرد جدیدی به این مسئله قدیمی، گامی در جهت حل آن برداشته است. بدین‌ترتیب پس از تحلیل مسئله مذکور از چشم‌اندازی عینی، چیستی علوم اجتماعی و همچنین چرایی ضرورت جامعه‌پردازی در طی فرآیند تولید آن تبیین شده و مبتنی بر آن، علوم اجتماعی به‌مثابه دانش حکمت عملی معرفی شده است. سپس مبتنی بر این ماهیت، به چگونگی نظریه‌پردازی در علوم اجتماعی پرداخته و در این راستا رویکرد دانش‌پژوهی و روش اقدام‌پژوهی مشارکت‌جویانه تشریح شده‌اند. در ادامه چگونگی نظریه‌پردازی و کار علمی مبتنی بر دانش حکمت عملی بررسی شده و دلالت‌ها و ظرفیت‌های اقدام‌پژوهی مشارکت‌جویانه برای این سنخ از پژوهش‌ها طرح شده است. ظرفیت‌هایی مثل اقدام به تولید ابداعات انسانی و اجتماعی، ساخت تکاملی و تدریجی هستی‌های ارادی و اجتماعی، توجه به تفکر طراحی در هستی‌های ارادی و اجتماعی و استفاده از استعاره پزشکی در شیوه دانش‌پژوهی احصا شده و همچنین وجوه سازگاری چهارچوب دانش‌پژوهی مشارکت‌جویانه با دانش هستی‌های ارادی روشن شد. سپس کوشش شد روش اقدام‌پژوهی مشارکت‌جویانه به‌مثابه روشی در حیطه دانش حکمت عملی بازتعریف و با تکیه بر انجام پایان‌نامه‌ها و رساله‌های دانشجویی ارائه شود. درنهایت ضمن مرور انتقادی ادبیات داخلی در حوزه روش مذکور، هویت جدید پژوهش و پژوهشگری در تولید علوم اجتماعی بومی و نافع صورت‌بندی شده است.
صفحات :
از صفحه 51 تا 91
نویسنده:
محسن اکبری ، سیدمصطفی حسینی نسب
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
به استناد قاعدهٔ ملازمه بین حکم عقل و شرع، اگر بتوان روان‌شناسی را عقلی دانست، انتساب آن به اسلام نیز اثبات می‌شود. هدف پژوهش حاضر، تبیین انتساب روان‌شناسی به اسلام از طریق حکم عقل با تأکید بر اندیشهٔ محقق عراقی است. به‌این‌منظور، آثار اندیشمندان دانش اصول فقه به‌ویژه محقق عراقی دررابطه‌با شرایط اعتبار حکم عقل و ملازمهٔ آن با نظر اسلام مطالعه و از‌این‌طریق، نقش حکم عقل در انتساب روان‌شناسی به اسلام مشخص شد. مطابق یافته‌ها، قاعدهٔ ملازمه بین حکم عقل و شرع در روان‌شناسی اسلامی، به‌دلیل اتکاء به حسن و قبح، محدود به حوزهٔ هنجارها می‌باشد. همچنین استفاده از این قاعده منوط به احراز چهار شرط است: 1. توصیهٔ روان‌شناختی از جمله امور امضائی باشد؛ 2. پیش از صدور حکم عقل به حسن یا قبح توصیهٔ روان‌شناختی، مصلحت یا مفسدهٔ محضه یا غالبهٔ آن احراز شده باشد؛ 3. نسبت به حکم عقل، قطع یا اطمینان حاصل شده باشد؛ 4. پیش از انتساب روان‌شناسی به اسلام ازطریق حکم عقل، منابع نقلی مرتبط موردمطالعه قرار گرفته و عدم ردع نسبت به مبادی حکم قطعی یا محتوای حکم اطمینانی عقل، احراز شده باشد.
صفحات :
از صفحه 11 تا 40
نویسنده:
لیلا رمضان نیا سماکوش ، محمد شریفی ، سید قاسم حسینی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئلهٔ «نسبت قرآن با فرهنگ زمانه» و نوع تعامل میان آن دو در دهه‌های اخیر به یکی از محورهای اصلی قرآن‌پژوهی تبدیل شده است. در‌حالی‌که برخی از مستشرقان بر‌مبنای روش نقد تاریخی، از «تأثیرپذیری» و «اقتباس» قرآن از ادیان و سنت‌های پیشین سخن گفته‌اند، این پرسش در درون سنت اسلامی نیز از منظرهایی چون «لسان قوم»، «عرف عرب» و «اسالیب بلاغی قرآن» مطرح بوده است. پذیرش یا انکار هر‌نوع تعامل قرآن با فرهنگ زمانه، تأثیر مستقیم بر مرجعیت علمی قرآن بر علوم انسانی دارد. هدف مقاله حاضر بازسازی سیر تاریخی اندیشه تعامل قرآن با فرهنگ زمانه در سنت تفسیری مسلمانان، از عصر نزول تا روزگار معاصر و تأثیر آن بر علوم انسانی است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد تاریخی-مضمونی است و داده‌ها بر پایهٔ مطالعهٔ تفاسیر کلیدی در چهار دورهٔ اصلی گردآوری شده‌اند: ۱. دورهٔ نخست، از عصر نزول تا پایان قرن چهارم، که تعامل در سطح لغوی و عرفی و پاسخ به اتهامات مشرکان است؛ ۲. دورهٔ دوم، قرون پنجم تا نهم، با رویکرد بلاغی-عقلانی در آثاری چون الکشاف و مفاتیح الغیب؛ ۳. دورهٔ سوم، قرون دهم تا سیزدهم، تثبیت قاعدهٔ «لسان قوم» در تفاسیر مدرسه‌ای؛ ۴. دورهٔ معاصر، با صورت‌بندی‌های جدید در آراء مفسران سنتی-اصلاحی و نواندیشان هرمنوتیکی و در‌نهایت اثبات حجیت و دوام مرجعیت علمی قرآن برای علوم انسانی. یافته‌ها نشان می‌دهد که اندیشه تعامل، ریشه‌ای در میراث تفسیری مسلمانان دارد و از سطح توضیح عرفی به سطح قاعدهٔ تفسیری و سپس نظریهٔ هرمنوتیکی ارتقا یافته است. ازجمله آثار مهم این تعامل، تداوم مرجعیت علمی قرآن در زمینه‌های مختلف دانش و معرفت بشری است. نوشتار حاضر، در پایان، از قرائتی تحت‌عنوان «تعامل هدایت‌گر قرآن با فرهنگ» دفاع می‌کند که براساس آن، قرآن در سطح زبان و بیان با فرهنگ زمانه همراه است، اما در سطح پیام و مقاصد، هدایت‌گر و نقاد همان فرهنگ باقی می‌ماند.
صفحات :
از صفحه 111 تا 148
نویسنده:
مهرزاد شجاعی ، مصطفی جعفرطیاری دهاقانی ، جواد لطفی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئله «اجماع» به‌عنوان یکی از منابع بنیادین تفسیر دینی، در سنت اسلامی همواره نقشی تعیین‌کننده در تولید معنا، مشروعیت‌بخشی هنجارها و سامان‌دهی نظم اجتماعی داشته است؛ بااین‌حال، در بستر علوم انسانی معاصر، گسترش کثرت‌گرایی معرفتی، تنوع قرائت‌های دینی، تحولات فناوری و دگرگونی ساختارهای قدرت، کارآمدی و اعتبار اجماع را با پرسش‌های جدی مواجه ساخته است. چالش اصلی آن است که اجماع، با وجود جایگاه تاریخی خود، چگونه می‌تواند در مواجهه با مسائل نوپدید حقوقی، اجتماعی و سیاست‌گذاری، همچنان نقشی معتبر و حل‌مسئله‌محور ایفا کند و از فروکاست به توافقی صوری یا ابزاری برای حذف تکثر جلوگیری نماید. این مقاله با رویکرد تحلیلی-تطبیقی و با بهره‌گیری از الگوی تطبیق مفهومی در مطالعات علوم اسلامی، برپایه مطالعات کتابخانه‌ای و ارجاع به متون اصلی مکاتب امامیه و اهل سنت، می‌کوشد ضمن آسیب‌شناسی مبانی و کارکردهای اجماع، ظرفیت‌ها و موانع پویاسازی آن را در گفتمان علوم انسانی معاصر بررسی نماید. در این مسیر، ابتدا با بازخوانی مبانی معرفت‌شناختی اجماع در دو مکتب، تفاوت‌ها و پیامدهای آن‌ها برای امکان تحقق اجماع در شرایط معاصر تبیین می‌شود؛ سپس، با تحلیل گفتمانی و نهادی، نقش ساختارهای قدرت، رسانه و عقلانیت جمعی در شکل‌گیری یا تضعیف اجماع واکاوی می‌گردد. در گام بعد، کارآمدی اجماع براساس شاخص‌هایی چون سرعت تصمیم‌گیری، کاهش تعارض، افزایش اعتماد عمومی و قابلیت انطباق با مسائل نوپدید، در حوزه‌هایی مانند حقوق معاصر و سیاست‌گذاری اجتماعی ارزیابی می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد اجماع تنها درصورتی می‌تواند در علوم انسانی معاصر نقش‌آفرین باشد که به‌مثابه فرآیندی پویا، نقدپذیر و نهادی‌شده فهم شود؛ فرآیندی که عقلانیت انتقادی و مشارکت نخبگانی را با میراث دینی پیوند می‌زند و امکان تولید معرفت و سیاست پایدار را فراهم می‌سازد.
صفحات :
از صفحه 123 تا 156
نویسنده:
ابوالفضل گائینی ، رضا نیک‌بخت
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
این مقاله با رویکردی نظری-فلسفی، به تبیین امر زیبا و تجربه زیبایی‌شناختی از منظر حکمت متعالیه و عرفان اسلامی و بررسی دلالت‌های آن برای سازمان و مدیریت در «عصر مفهومی» می‌پردازد. مسئله محوری پژوهش این است که: ماهیت تجربه زیبایی‌شناختی چیست؛ حکم به زیبایی چگونه می‌تواند ناظر به واقع باشد؛ نقش فاعل شناسا در این تجربه چیست و براساس متافیزیک الهیاتی صدرایی، امر زیبا چگونه تبیین می‌شود و چه پیامدی برای فهم و طراحی سازمان و مدیریت دارد؟ پژوهش با روش اسنادی و استدلال قیاسی-تحلیلی، ضمن مرور تحول تاریخی زیبایی‌شناسی و گذار از عقلانیت ابزاری به نگاه زمینه‌ای، استعاری و معنابنیاد در مدیریت، دستگاه هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی حکمت متعالیه را به‌مثابه چهارچوب تفسیر امر زیبا به‌کار می‌گیرد. در این چهارچوب، جهان و انسان تجلی اسماء حسنای الهی دانسته می‌شوند و قوه خیال، فاعل قریب زیبایی و مجرای تنزّل و تعرّج اسماء در عالم اجتماعی است. امر زیبا حاصل وحدت طولی عقل (کانون آگاهی)، قلب (کانون شهود) و تجربه حسی است و به احساس والا، خلاقیت و رازگشایی از اسماء مکنون الهی می‌انجامد. بر این مبنا، سازمان به‌مثابه کنش استعاری امر زیبا و مداخلات مدیریتی به‌منزله کنش‌های خلاقانه‌ای صورت‌بندی می‌شوند که می‌توانند در سیر صعودی نفس، والایی سازمانی سرشار از تحول، عشق و معنا پدید آورند یا در سیر نزولی، روابط برتری‌طلبانه و پوچ‌انگارانه را بازتولید کنند. نتیجه آن‌که زیبایی‌شناسی، صرفاً امری حاشیه‌ای یا سلیقه‌ای در سازمان نیست، بلکه معیاری هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی برای سنجش کیفیت وجودی سازمان و مدیریت و چهارچوبی برای بازتعریف فرهنگ، رهبری و مزیت رقابتی در عصر مفهومی به‌شمار می‌رود. ادراک زیبایی از مسیر تجربه حسی و قوه خیال محیط‌های کاری‌ای را پیشنهاد می‌دهد که الهام‌بخش، معنادار و زیباشناختی باشند؛ نه صرفاً کارکردی و رهبرانی که سازمان را ساختار اداری نبینند، بلکه آن را مأموریتی معنادار و تحول‌آفرین تجربه کنند.
صفحات :
از صفحه 39 تا 73
نویسنده:
حسام الدین خلعتبری ، سجاد محمدی ولدانی ، صالح حسن‌زاده ، مجتبی رستمی کیا
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در این مقاله، مبانی معرفت‌شناسی دانشگاه شناختی و حکمت متعالیه با رویکردی تطبیقی موردتحلیل قرار گرفته است. دانشگاه شناختی به‌عنوان یک بستر میان‌رشته‌ای، بر مفاهیمی نظیر پردازش اطلاعات، بدن‌مندی، و شبیه‌سازی شناختی تأکید دارد؛ درحالی‌که حکمت متعالیه با تکیه بر اصولی چون علم حضوری، تشکیک وجود، و اصالت علم، افقی متفاوت از فهم معرفت را ترسیم می‌کند. این پژوهش با هدف تبیین و مقایسه مفاهیم بنیادین در هر دو منظومه، در پی آن است که نشان دهد چگونه می‌توان از ظرفیت‌های حکمت متعالیه برای بازخوانی و غنی‌سازی مبانی معرفتی دانشگاه شناختی بهره گرفت. درنهایت، براساس این تحلیل تطبیقی، چهارچوبی پیشنهادی برای گفت‌وگو و پیوند میان این دو رویکرد ترسیم می‌شود که می‌تواند زمینه‌ساز تحولی در فهم انسان‌شناسی معرفتی در بستر علوم جدید باشد.
صفحات :
از صفحه 159 تا 199
نویسنده:
زهرا آخوندزاده ، روح الله توحیدی نیا
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
پرسش از چیستی «اجتماع» از مسائل بنیادین فلسفه اجتماعی است. اهمیت این مسئله از آنجا ناشی می‌شود که فهم دقیق مناسبات انسانی و پی‌ریزی مبانی علوم انسانی، مستلزم تبیین جوهره‌ای است که انسان‌ها را به یک واحد منسجم تمدنی تبدیل می‌کند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با تمرکز بر آرای ابن‌مسکویه، به تبیین چگونگی شکل‌گیری، تداوم و غایت اجتماع می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد از منظر ابن‌مسکویه، اجتماع، یک شیء ارادی و محصول «رویّه» است. منشأ نخستین گرایش انسان به زندگی جمعی، «نقصان طبعی» و ویژگی «اُنس» است، اما حقیقت اجتماع تنها با فرارفتن از ضرورت‌های طبیعی و از طریق پیوندی ارادی محقق می‌شود. تداوم اجتماع تابع نوع محبت برآمده از لذت، منفعت یا خیر است که به‌مثابه صورت اجتماعی عدالت و ملات اصلی پیوند جمعی عمل می‌کند. ابن‌مسکویه غایت قصوای انسان یعنی سعادت دنیوی و اخروی را منوط به کمال ساختاری اجتماع یعنی یگانگی پیکره‌وار اعضا می‌داند. از‌این‌منظر، تأکید بر «رویه» عاملیتی نوین در برابر ساختارهای اجتماعی ترسیم می‌کند و محبت فضیلت‌محور در مقابل محبت نفع‌محور، می‌تواند الگویی برای تحلیل همبستگی اجتماعی ارائه دهد.
صفحات :
از صفحه 11 تا 37