جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 78
درسگفتار کلام - مشهد 1397 - 1
نوع منبع :
فیلم , درس گفتار،جزوه وتقریرات
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
درسگفتار سنت‌گرایی، تجددگرایی، پساتجددگرایی
مدرس:
مصطفی ملکیان
نوع منبع :
درس گفتار،جزوه وتقریرات
منابع دیجیتالی :
چکیده :
درسگفتار فوق در زمینه سنتگرایی، تجددگرایی و پساتجددگرایی است و در زمینه انسان، اختیار، تکنولوژی، منطق، معانی ایدئولوژی و... به بحث می پردازد.
بررسی انتقادات هگل از تجربۀ دینی شلایرماخر
نویسنده:
نادر صمیمی، رضا گندمی نصرآبادی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
تجربۀ دینی به‌عنوان یک نظریۀ به‌نسبت منسجم‌، نخستین بار توسط شلایرماخر مطرح شد. او تجربۀ دینی را به «احساس وابستگی به امر مطلق» تعریف کرد. شلایرماخر گوهر دین را شهود و احساس می‌داند که بی‌نیاز از وساطت مفاهیم عقلی است. از جمله آثار و نتایج تجربۀ دینی شلایرماخر را می‌توان شخصی کردن عنصر اساسی دین‌، ترویج رویکرد سلبی دربارۀ شناخت ذات و صفات خدا‌، در نظر گرفتن احساس به‌عنوان منبع شناخت و امکان حصول شناخت بی‌واسطه دانست. بر اساس نظر هگل‌، محتوای دین و فلسفه یک چیز است و هر دو مراحلی از آگاهی روح هستند. به‌نظر وی تنها با اندیشه می‌توان به وجود خدا و ذات الهی پی برد. هگل با تکیه بر نظر خود مبنی بر عدم امکان آگاهی بی‌واسطه‌، تجربۀ دینی و شهودگرایی شلایرماخر را نقد می‌کند و الهیات مبتنی بر احساس را ناتوان از توصیف و تبیین صحیح دین و خدا می‌داند‌. شاه بیت انتقادهای هگل بر تجربۀ دینی مورد نظر شلایرماخر عدم امکان شناخت بی‌واسطه و انتقاد به شخصی بودن عنصر دینی در تجربۀ دینی‌، ناتوانی آن از شناخت ذات خدا‌، عدم توجه به یگانگی قوای ذهنی و انتقاد از در نظر گرفتن احساس به‌عنوان منبع شناخت است.
صفحات :
از صفحه 287 تا 309
بررسی بخشی از آراء اصلی کواین در نظام فلسفی اش با محوریت مجموعه مقالات منتشر شده ی انتشارات کمبریج در کتاب 
Cambridge Companion to Quine
نویسنده:
محمد محمدی الموتی
نوع منبع :
رساله تحصیلی , کتابخانه عمومی
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
هدف از این نوشتار معرفی بخش‌های اصلی نظام فکری و فلسفی کواین، با محوریت مقالاتی از سلسله کتاب-های انتشارات کمبریج به نام کواین، می‌باشد. در این چارچوب، در مقدمه با توجه به اهمیتی که آراء حلقه‌ی وین یا همان شاکله‌ی اصلی پوزیتیویست‌های منطقی و به اقتفای آنان دیدگاه‌های فلسفی ردولف کارنپ بر شکل دهی و جهت دهی به تفکر کواین داشته است، اشاره‌ی بسیار کوتاهی به سرخط تفکر آنان شده است. فصل اول به معرفت شناسی طبیعی شده‌ی کواین و تلاش او می‌پردازد که می‌خواهد معرفت شناسی را درون خود علم تجربی بنا نهد و بر پایه‌های آن استوار سازد. از نظر کواین معرفت شناسی مبنایی برای علم تجربی به‌دست نمی‌دهد بلکه این علم تجربی است که چارچوبی برای فهم خود در اختیار قرار می‌دهد. این باژگونی هسته‌ی انقلابی مفهوم معرفت شناسی طبیعی شده‌ی کواین را بیان می‌دارد. در ادامه نویسنده سعی می‌کند نشان دهد که به-رغم تعدیل‌هایی که کواین در مدل خود و نیز بخش‌های مختلفی از نظام فلسفی خود برای ایجاد امکان دفاع از نظریه‌اش ایجاد می‌کند، اولاً نمی‌تواند به‌طور کامل پای بند تجربه باوری خود باقی بماند و ثانیاً از میان احتمالات مختلف به سوی احتمالاتی می‌غلتد که وزنه‌ی طبیعت گرایانه‌ی آن کم‌تر است، به‌گونه‌ای که می‌توان آن را بازگشتی از رویکرد طبیعت گرایانه به‌شمار آورد.تمایز میان دو قضیه‌ی تحلیلی و ترکیبی، پس از کانت، به موضوعی اصلی در مباحث معرفت شناسانه و امکان فهم مورد توجه قرار گرفت. از جمله این موضوع در مباحث کارنپ، به‌عنوان یکی از اعضای برجسته‌ی حلقه‌ی وین، مورد اهتمام آشکار بود. کواین با چاپ مقاله‌ی "دو حکم جزمی تجربه گرایی" به این اصل، در کنار اصل تقلیل گرایی، حمله برد. فصل دوم از این پژوهش به ارزیابی مشروعیت مطالبات و بحث کواین توجه نشان می-دهد. کواین فقدان محتوای تجربی در تقسیم بندی قضایا به تحلیلی و ترکیبی را سبب آن می‌داند که این بحث به باوری متافیزیکی و در نتیجه ناپذیرفتنی بدل شود. البته در این زمینه تقابل اصلی میان کارنپ و کواین شکل می-گیرد. کواین، هم‌چنین، وجود معیاری تجربه گرایانه را در فهم پذیری تمایز تحلیلی- ترکیبی لازم می‌داند و این مطالبه‌ای است که مشروعیت و محتوای خود را از سنت تجربه گرایی به‌دست می‌آورد. اما مشکل آن است که کواین جزییات خواست خود را به شکل مبهمی بیان کرده است. از سوی دیگر نویسنده با توجه به آن که کواین تقلیل گرایی را به‌عنوان دومین حکم جزمی تجربه گرایی مورد تهاجم قرار می‌دهد، می‌کوشد نشان می‌دهد که وی در مخالفت با تمایز تحلیلی- ترکیبی در برخی جنبه‌ها هم تقلیل گرا می‌شود وهم اثبات گرا. درنهایت هم نشان می‌دهد که کواین، به رغم تعدیل‌هایی که در نگاه کل گرایانه‌ی خود می‌دهد، می‌پذیرد که "جملات از لحاظ شناختی معادلند، اگر جایگزینی یکی به جای دیگری تأثیر بر محتوای تجربی هیچ کدام از مجموعه جملات نداشته باشد" و این بیان برای حفظ تحلیلی بودن کافی است.فصل سوم به چهار موضوع می‌پردازد: ارائه‌ی خلاصه‌ای از مباحث کواین درباره‌ی کل گرایی معنا؛ نسبت میان کل گرایی، طبیعت گرایی و تحقیق پذیری معنا؛ طرح جزییات بیش‌تری از استدلال کواین درباره‌ی کل گرایی و ارتباط ادعای نامعقولی تمایز تحلیلی- ترکیبی با کل گراییمعتدل و ریشه‌ای؛ پرسش‌های بی‌پاسخ ناشی از مدعای کواین در زمینه‌ی کل گرایی.مسایل مربوط به ارجاع و وجودشناسی بخش قابل توجهی از آثار کواین را به خود اختصاص داده که در فصل چهارم مورد بحث قرار می‌گیرد. در این فصل ابتدا مختصری از دیدگاه راسل درباره‌ی ارتباط ذهن با جهان خارج طرح می‌شود که در تغایر کامل با نقطه نظرات کواین است. چگونگی دست یابی به معرفت و نحوه‌ی تماس ذهن با چیزهایی غیر از خود پرسش‌هایی است که کواین، در پاسخ، به آنها می‌پردازد. پاسخ‌هایی که از مسیر دیدگاه طبیعت گرایانه‌ی وی گذر می‌کند. اما نکته‌ی کلیدی در پاسخ‌های کواین پنداری است که او از جمله‌ی مشاهدتی دارد. از نظر او تمامی معرفت ما، هرچند تئوریک، در نهایت از طریق جملات مشاهدتی قابل پاسخ گویی است که وی آنها را مشاهده‌ی مطلق می‌نامد.از سوی دیگر، کواین، به‌نوعی مشابه با راسل، بر جنبه‌ی ارجاعی زبان تأکید دارد. لکن، این ارجاع را بنیادین، به معنای راسلی آن، نمی‌داند. به‌علاوه، مفاهیمی که از طریق آنها زبان اقدام به برقراری ارتباط با جهان می‌کند از دیدگاه وی ارجاعی نیستند. ارجاع از نظر کواین نسبتی میان زبان و برخی اصطلاحات زبانی و جهان است و قابلیت ارجاع یک قابلیت استفاده از زبان است. او هم‌چنین، از ارتباط میان کارکرد ارجاعی زبان و شاکله‌ی مفهومی ما سخن می‌گوید که البته از نظر وی این دو دو تلاش جدا از هم نیستند و درک ارجاع یک گام مهم به سوی توضیح مفهومی است درباره‌ی وجود. وجودشناسی، از منظر کواین، موضوعی تصنعی به‌شمار می‌رود و این رأی در کنار نوع نگاه او به زبان نوعی نسبیت وجودشناختی را تداعی می‌کند؛ هرچند وی چنین نسبیتی را انکار می‌نماید. در این فصل با بررسی نظرات کواین به زبان (زبان معمولی و زبان تابع) و رابطه‌ی آن با وجودشناسی و پرسش‌های ناشی از آن و در عین حال مقایسه‌ی آرای کواین و کارنپ دست به ارزیابی دیدگاه کواین زده می‌شود.فصل پنجم، هم‌دلانه‌تر، دو موضوعی را مورد نظر قرار می‌دهد که می‌توان آنها را از شاکله‌های اساسی اندیشه‌ی کواینی دانست: رفتارگرایی و تجربه‌گرایی. در این بخش تلاش آن بوده که با توجه به بخش‌های مختلف آرای کواین رابطه‌ی میان طبیعت گرایی، فیزیکالیسم و تجربه گرایی وی تبیین شود و معلوم گردد که تجربه‌گرایی که کواین آن را نوین می‌داند چیست و آن نقشی که در حوزه‌ی زبان ایفا می‌کند کدام است. البته باید در نظر آورد که زبان نیز در چارچوب نظام کواینی مولفه‌ای محوری است.از نظر کواین، در حوزه‌ی زبان شناسی، افراد یک انتخاب بیش‌تر ندارند: فراگیری زبان از طریق مشاهده‌ی رفتار دیگران به صورت بین الاذهانی. نتیجه‌ی این ادعای تجربی درباره‌ی یادگیری زبان، هم، ادعایی مبتنی بر معناشناسی است که بر اساس آن، هیچ معنای زبانی وجود ندارد که در رفتار پدیدار نباشد.
تجربه‏ گرایى‏ و نقد آن
نویسنده:
مسلم محمدی
نوع منبع :
مقاله , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات) , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم) , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
انسان پژوهی دینی,
چکیده :
در این نوشتار تناقضات تجربه گرایی با تحلیل جهت گیری های مختلف آن به تصویر کشیده شد و معلوم گردید که تجربه گرایان، انسان را موجودى صرفاً پذیرنده و منفعل از اشیاء عینى و بیرونى مى‏دانند. این رویکرد به دیگر حوزه‏ها بویژه واقعیت هاى ارزشى و اخلاقى نیز کشیده شده است، هر چند نمى‏توان همه تجربه گرایان را در مقابله با متافیزیک هم رأى و هم نظر پنداشت، نتیجه طبیعى این مکتب انکار حقایق ماورای حس و طبیعت است. از دیگر شاخصه‏هاى مکتب تجربه گرا سازگار نبودن آن با عقل‏گرایى و فلسفه اولى است، زیرا آن همه‏چیز را از منظر علم بشر مى‏نگرد. و لذا در منطق تجربی سیر فکری بشر همیشه از خاص به عام و از جزئی به کلّی است. از این جهت، در این مکتب، قیاس جای خود را به استقرا می‌دهد. مطلب دیگر این که در این مکتب وجود مفاهیم فطری و قضایای قبل از تجربه انکار شده است؛ اما می‌دانیم که این گونه مفاهیم و قضایا حقائقی است که بنیاد معرفت را تشکیل می‌دهند و انکار آنها تجربه گرا را نیز به بن بست معرفت شناختی می‌رساند. این مکتب فکری با توجه به روش و اصولی که برگزیده است به اصالت دین نیز متعرض می‌گردد و عملا به نفی مفهوم متعارف دین رهنمون می‌گردد؛ این مسأله در نگاه هیوم به دین کاملا آشکار است.
صفحات :
از صفحه 103 تا 136
مروری بر موجه‌سازی استقراء از دیدگاه دیوید میلر
نویسنده:
مهدی بروجردی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: دانشگاه آزاد اسلامی,
چکیده :
«استقراء» به عنوان روشی برای به‌دست آوردن فرضیه‌های علمی و هم‌چنین شیوه­ای در استدلال، ریشه ­هایی تاریخی حتی در آثار فیلسوفان یونان باستان دارد. در مواجهه با مسأله‌ی استقراء که هیوم مطرح کرد، برخی فیلسوفان به شک‌گرایی روی آوردند و برخی دیگر با ابتناء بر دیدگاه‌های معرفتی موجه­‌سازانه درصدد دفاع از استقراء به‌عنوان روشی علمی برای کسب معرفت برآمدند. دیوید میلر، به پیروی از پوپر همه اشکال پروژه موجه‌سازی معرفتی را شکست خورده می‌داند و معتقد است باید استقراء را بازنشسته کرد و خود را از اعتیاد به موجه‌سازی رهاند. در این مقاله به معرفی دیدگاه عقلانیت نقاد به‌خصوص قرائت میلر درباره­‌ی «مسأله استقراء» پرداخته خواهد شد.
صفحات :
از صفحه 5 تا 42
كارناپ و نقش وى در فلسفه تحليلى
نویسنده:
فائزه برزگر تبريزى
نوع منبع :
مقاله , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی قدس‌سره,
چکیده :
فلسفه تحليلى را، كه از اواخر قرن نوزدهم شكل گرفت و تا اواسط قرن بيستم به اوج خود رسيد، مى توان مبتنى بر سه رويكرد كليدى دانست: تجربه گرايى با تمركز بر «اصل تحقيق پذيرى»، توجه به منطق به مثابه يك ابزار، و تحليل زبانى. كارناپ يكى از مهم ترين متفكرانى است كه با تمركز بر اين سه رويكرد، نقش تعيين كننده اى در پيشرفت و كارآمدى فلسفه تحليلى داشته است. هدف اين پژوهش بررسى تأثير متفكران بزرگى همچون فرگه، راسل و ويتگنشتاين بر «تفكر تحليلى» كارناپ و سپس بيان تأثير رويكرد وى بر كارآمدى فلسفه تحليلى در سه محور اصلى آن است. در نهايت، تلاش شده است با بيان تفصيلى و نوآورى هاى وى در اين سه محور، خوانش جدى ترى از فلسفه تحليلى ارائه شود.
صفحات :
از صفحه 75 تا 83
معرفت پیشین
نویسنده:
علی اصغر خندان
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: دانشگاه امام صادق (ع),
چکیده :
در این مقاله، دو موضع‌گیری تجربه‌گرایان، در برابر چالش مهمّ معرفت پیشین و مستقلّ از تجربه (مانند حقایق ریاضی، منطقی و...)، مورد بررسی قرار گرفته است. موضع و پاسخ اوّل، این است که معرفت پیشین، مربوط به حقایق و گزاره‌های تحلیلی، یعنی گزاره‌هایی که بر حسب معانی الفاظ موجود در آن‌ها، صادق هستند، می‌باشد. مؤلّّف، در مقام نقد، به مثال‌های متعدّدی اشاره می‌کند که حقیقتی، ترکیبی و نه تحلیلی هستند، و معرفت ما به آن‌ها، به نحو پیشین می‌باشد. موضع و پاسخ دیگر، از آن کواین است که اساساً تمایز میان حقایق تجربی و پیشین را نفی می‌کند و تمام حقایق را به درجاتی، تجربی و لذا اصلاح‌پذیر می‌داند. برای بررسی موضع کواین و برای تأمّل بیش‌تر در چیستی معرفت پیشین، ابتدا درباره‌ی این پیش‌فرض‌های کانت، بحث شده که آیا حقایق پیشین، باید کلّی و ضروری باشند. مؤلّف، به ویژه با بهره‌گیری از نظریّات کریپکی، در صدد است نشان دهد که بر خلاف نظر کانت، حقایق جزئی هم می‌توانند به نحو پیشین، دانسته شوند. هم‌چنین نظر کواین درباره‌ی اصلاح‌پذیری برخی حقایق، هم‌چون اصل عدم تناقض، قابل‌دفاع نیست. آن‌چه بیان شد، دو نگاه مبناگرایانه به مسأله‌ی توجیه و از جمله‌ی به مسأله‌ی معرفت پیشین بود. در پایان مقاله، تقریر متفاوت قائلان به نظریّه‌ی سازگاری از معرفت پیشین و حقیقت ضروری، مورد بررسی قرار گرفته است.
صفحات :
از صفحه 187 تا 206
شواهد کشف‌باوری معنای زندگی در دیدگاه طباطبایی
نویسنده:
میثم امانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: دانشگاه امام صادق (ع),
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
مطابق دیدگاه کشف‌باوری در باب معنای زندگی، معنای زندگی هم وجود خارجی دارد و هم قابلیت کشف. طباطبایی اگرچه متعرض به این مسئله نشده، ولی شواهدی در آثارش وجود دارد که نشان می‌دهد به کشف‌باوری معتقد است. طباطبایی معتقد است فاعل، فعل و غایت در وجود واحد متحدند. غایت مرتبه‌ای بالاتر در سلسله‌مراتب وجودی است، و در نتیجۀ هدایت الهی غایت زندگی انسان است و غایت زندگی انسان لازمۀ وحدت فعل الهی است. تحلیل شاهد فوق نشان می‌دهد طباطبایی به چهار پیشفرض واقع‌گرایی هستی‌شناختی، غایت‌باوری، عقل‌گرایی و نظریۀ صدق باور دارد که دیدگاه وی در باب کشفی بودن معنای زندگی را مشخص می‌سازد. تحلیل شواهد آثار طباطبایی مؤید قول ایشان به کشف‌باوری معنای زندگی است.
صفحات :
از صفحه 1 تا 23
  • تعداد رکورد ها : 78