جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
  • تعداد رکورد ها : 32
نویسنده:
اصغر واعظی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در قرن نوزدهم توجه ویژه‌ای به تاریخ و نسبت آن با فهم شد. ابتدا هگل با نگاهی فلسفی و فراتاریخی به تاریخ و بر پایة یک اصل پیشین و غایت‌شناختی، حرکت تاریخ را جبری و در عین حال رو به کمال دانست، اما ظهور مکتب تاریخی آلمان در قرن نوزدهم واکنشی به فلسفه تاریخ هگل بود. رانکه، درویزن و دیلتای که بنیان‌گذاران این مکتب بودند بر این اصل پافشاری کردند که تاریخِ جهان را نباید بر پایة اصلی پیشین و فراتاریخی فهم کرد، زیرا انسان به‌منزلة موجودی تاریخی نمی‌تواند از موضعی فراتاریخی نظاره‌گر جریان تاریخ باشد. از این رو، مکتب تاریخی ضمن پیوند زدن فهم تاریخ به هرمنوتیک، فهم تاریخِ جهان را صرفا به نحو پسین و با تکیه بر تحقیق تجربی ممکن دانست. مکتب تاریخی از سوی دیگر در ارتباط با امکان فهم دوره‌های تاریخیِ گذشته بر این اصل تاکید کرد که فهم عینیِ دوره‌های تاریخی پیشین در صورتی ممکن است که گذشته را نه با معیارهای امروزین خود، بلکه با معیارهای خودشان بشناسیم، اما مکتب تاریخی با دو مشکل بزرگ مواجه شد؛ مشکل اول غلبه یافتن باور به تاریخمندی انسان بود که فهم عینی گذشته را ناممکن می‌دانست. مشکل بزرگ‌تر این بود که مکتب تاریخی با کنار گذاشتن خدا یا روح به‌منزلة عوامل فراتاریخیِ تعین‌بخش به رویدادهای تاریخی، با معضل توجیه انسجام و وحدت تاریخ مواجه شد. در این مقاله ضمن تبیین دیدگاه‌های رانکه و درویزن در خصوص چگونگی فهم تاریخ، نقدهای وارد بر آن‌ها را بیان خواهیم کرد.
صفحات :
از صفحه 631 تا 652
نویسنده:
حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در طول تاریخ شکل گیری و بسط مدرسه(مکتب، سنت) نوافلاطونی، همانند بسیاری از سنت‌های فلسفی، دگرگونی ها - و به تعبیر ما در اینجا، دگردیسی‌ها - ی مختلفی را از نوع تغییر در آراء و دیدگاه‌های اخلاف نسبت به اسلاف، حتی در اصول و مبانی فکری می توان تشخیص داد. بحث در اینکه چگونه تغییر و تحول در مبانی اندیشه‌ها را می‌توان همچنان ذیل یک عنوان قرار داد و آنها را متعلق به یک مدرسه فلسفی دانست و اینکه ملاک وحدت یا کثرت در اندیشه‌های مابعدالطبیعی چیست، به مجال دیگری نیاز دارد، ولی همینقدر می‌توان گفت در ذیل عنوان مکتب نوافلاطونی، طیف وسیعی از اندیشه‌ها و جستارهای متفاوت و متنوع را می‌توان لحاظ کرد که بعضاً در تقابل یا یکدیگر قرار دارند، اما به رغم این اختلافات و تمایزات، روح مشترکی در میان آنها قابل تشخیص است که به تنهایی ضامن وحدت معنوی آنهاست و بیراه نیست که تحت یک سنت واحد فلسفی قرار گیرند. از زمره این دگردیسی‌ها، از مقایسه اندیشه‌های دو چهره نامدار این سنت فلسفی یعنی پروکلوس و شاگرد او داماسکیوس بدست می آید که با وجود همه اشتراکات نظری، در عناصر مهمی از دستگاه مابعدالطبیعی از یکدیگر فاصله گرفته اند. در این نوشتار، به جهت شهرت افزون تر پروکلوس، ابتدا خلاصه‌ای از مختصات نظام فلسفی و دیدگاه مابعدالطبیعی او را معرفی و سپس به نحو تفصیلی‌تر به بیان اندیشه خلف فلسفی او - داماسکیوس - در این عرصه خواهیم پرداخت.
صفحات :
از صفحه 673 تا 696
نویسنده:
ابراهیم رنجبر
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
رمان ترس و لرز (1347 ش.) نوشتۀ غلامحسین ساعدی یک اثر فلسفی ـ‌ روان‌شناختی است که در دوره رواج مدرنیسم در ایران نوشته شده است. در این رمان نشانه‌های مدرنیسم دیده می‌شوند. این رمان برای نشان دادن احوال روانی، اجتماعی و اقتصادی مناطق محروم ایران نوشته شده و مضمون اصلی آن جایگاه انسان محروم در دنیای مدرن است. از نظر ساعدی فقر علمی، اقتصادی و بهداشتی باعث ترس و اضطراب توده‌های فرودست مناطق محروم ایران شده بود. ترس باعث می‌شود که انسان از موهومات (موجودات خیالی) بترسد و جامعه از ترس فقر و گرسنگی به مرگ فرهنگی مبتلا شود. هدف این نوشته تبیین فلسفی اسباب و نتایج «ترس» از فقر و گرسنگی رمان ترس‌ولرز ساعدی است. در کنار آن کارکرد برخی از نشانه‌های مدرنیسم نیز تبیین ‌شده‌اند. روش تحقیق تحلیلی‌ـ‌توصیفی و گاهی استفاده از معیارهای تأویل است. نتایج تحقیق نشان می‌دهند که فقر، درماندگی در تامین نیازهای غریزی و ترس از گرسنگی و مرگ، باعث احساس حالتی می‌شود که از آن می‌توان به «فاصله» تعبیر کرد. در این رمان، ترس حالتی فلسفی‌ـ‌‌روان‌شناختی ‌است. برخی از انسان‌ها از ترس می‌میرند و آنان که از مرگ نجات می‌یابند، به آدمک‌هایی تبدیل می‌شوند که لایق داستان‌های طنز هستند لذا در این رمان شخصیت‌هایی هستند که در حد بدایت خلقت تجربۀ اجتماعی دارند و جهلشان خنده‌آور است.
صفحات :
از صفحه 653 تا 672
نویسنده:
حمیدرضا محبوبی آرانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مقالۀ حاضر به تقریرِ و شرح تحلیل انتقادی کانت از داستان دینی ذبح اسحاق (ع) در کتاب دین در محدودۀ عقل صرف (2001) و نزاع دانشکده‌ها (1798) می‌پردازد. در نگاه کانت، فرمان به قربانی کردن فرزند، اگر ناسازگار با قانون اخلاقی باشد، نمی‌تواند منشأیی الهی داشته باشد. کانت در این نقد، دغدغه‌ای فراتر از الهیات دارد و می‌کوشد از شأن عقل عملی و وجدان اخلاقی در برابر هر ندای مشکوک به امر الهی دفاع کند. از نظر او، پذیرش بی‌چون‌وچرا و بدون تأمل اخلاقی دستورات دینی، به اطاعت کور و زوال مسئولیت فردی در جامعه منجر می‌شود. مقاله نشان می‌دهد که تحلیل کانت از این روایت، بخشی از پروژۀ بزرگ‌تر او در تبدیل دین به امری عقلانی، اخلاق‌محور و آزاد از خرافه و تحمیل نهادهای بیرونی است. کانت با تأکید بر وجدان به‌مثابه تکلیف، دین را فقط زمانی موجه می‌داند که تابع عقل عملی باشد، و بدین‌سان الگویی که از ابراهیم (ع) در این قصۀ دینی ترسیم می‌شود را، برخلاف سنت رایج متألهان و دینداران، نه امری ستودنی که نیازمند نگاهی منتقدانه و همراه با تردید در اصل قصه می‌داند. این مقاله بدین‌سان بر تعلق خاطرِ ژرف کانت به خودآیینی اخلاقی به‌مثابۀ بنیاد فضیلت فردی و نظم اجتماعی تأکید می‌ورزد.
صفحات :
از صفحه 345 تا 364
نویسنده:
جلال کریمیان ، نرگس سادات سجادیه
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
خودآیینی هدفی محوری در تربیت دورۀ جدید است. شخص خودآیین کسی است که در قید موانع بیرونی نباشد، و تحت تعریفی مشخص، افکار و کنش‌های او به خودش تعلق داشته باشد. با این وجود نگرش فردگرایانۀ سنت لیبرال به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی پرسش از خودآیینی باشد. ما باید بتوانیم به چالش‌های نظری و عملی که تکنولوژی‌ در ارتباط با خودآیینی به وجود آورده است پاسخ دهیم. پساپدیدارشناسی دیدگاهی بدیع در این زمینه به ما ارائه می‌دهد. ما در این پژوهش ابتدا به روش تحلیل مفهومی به تطبیق مضامین اساسی خودآیینی با نظریه پساپدیدارشناسانه پرداخته‌ایم. بر این اساس تکنولوژی‌ها هیچ گاه اشیائی بیگانه با انسان نبوده‌ بلکه همزیست انسان‌ها هستند و لذا سوژه انسانی نمی‌تواند از تکنولوژی‌ها کاملا مستقل باشد. با این وجود اگر قصدیت‌های پنهان تکنولوژی درک نشده و برای مواجهه با آن پیش‌بینی‌های لازم انجام نگیرد، ممکن است مخل خودآیینی انسان‌ و فرآیندهای تربیتی باشد. پیشنهاد اصلی این پژوهش فهم خودآیینی مبتنی بر روابط درهم‌تنیده انسان با تکنولوژی در جهان جدید است. در عصر تکنولوژی‌های هوشمند و همه جا حاضر، خودآیینی در افقی جدید از امکان‌های تحقق خویشتن فهم و ارزیابی می‌شود. لذا باید چارچوب‌های نظر و عملی را شکل داد که به زیستن خلاق با تکنولوژی منجر می‌شود. بازتعریف نقش عادات تکنولوژیک در تربیت، پرورش مهارت‌های تکنولوژیک و خویشتن‌ورزانه در ارتباط با تکنولوژی‌ها و طراحی فضا-زمانِ زیست کودکان و نوجوانان، مبتنی بر فهم پساپدیدارشناختی از روابط انسان و تکنولوژی، راهبردهای اصلی در پیاده‌سازی این نگرش‌اند
صفحات :
از صفحه 321 تا 344
نویسنده:
سیدعلی اصغری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ما در میان دغدغه‌های اخلاقی‌مان هم دغدغه‌های بی‌طرفی داریم و هم دغدغه‌های طرفداری. در همین راستا هر نظریۀ اخلاقی از جمله نظریه‌های بی‌طرفی‌گرایانه باید به‌نحوی میان این دو دغدغه جمع کند. پرسش پایۀ این مقاله این است که آیا «ارزش برابر نهادن بر همۀ افراد» با «ارزش نهادن بر انگیزه‌ها و دلیل‌های طرفدارانه و بر افراد خاص (طرفداری عمیق)» قابل جمع است؟ هدف مقاله، یافتن و نیز تحلیل و تبیین پاسخ نظریۀ اخلاقی بی‌طرفی‌گرایانۀ کانتی به این پرسش بوده است. زیرا این نظریه، در راه آشتی دادن بی‌طرفی و طرفداری با موانع مهمی روبروست. یکی، تأکید آن بر «انگیزۀ وظیفه» که با «انگیزه‌های طرفدارانه» در تعارض است. دیگری، تأکید آن بر ارزش انسانیت در شخص‌ها است که به نظر می‌رسد ارزش اخلاقی افراد خاص را نفی می‌کند حال آن که در طرفداری ما بر فردهای خاص یعنی به‌خاطر ویژگیهای فردی آن‌ها ارزش می‌نهیم. نتایج مقاله، به‌طور کلی، این بوده است که مدافع نظریۀ کانتی در دو گام می‌تواند ارزش دلیل‌ها یا انگیزه‌های طرفدارانه و ارزش افراد خاص را تبیین کند. گام نخست این است که کانت علاوه بر انگیزه وظیفه، انسان‌ها را نیز بر اساس انسانیت و طبیعت عقلانی آن‌ها دارای ارزش والایی به نام کرامت می‌داند؛ بر این اساس، باید انسان‌ها را بزرگ بداریم. گام دوم، تأمل دربارۀ «توانایی وضع هدف‌ها»، یکی از مهمترین مؤلفه‌های انسانیت و طبیعت عقلانی، است. بزرگ‌داشت یک شخص در موقعیت‌هایی که با کسی رابطۀ فردی داریم نیازمند توجه به هدف‌هایی است که می‌دانیم او دارد، وگرنه توانایی او برای وضع هدف‌هایش را بزرگ نداشته‌ایم. روش پژوهش، جستجو و در واقع استخراج ایده‌ها و مفاهیم «پنهانِ» مربوط به موضوع «طرفداری» از نظریۀ اخلاق کانتی بوده است زیرا دغدغه‌های «آشکار» این نظریه ــ‌که در عصر جهان‌شامل‌گرایی مدرنیت مطرح شده است‌ــ عمدتاً «بی‌طرفی‌گرایانه» بوده است.
صفحات :
از صفحه 385 تا 402
نویسنده:
داود میرزایی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
پل گایر یکی از برجسته‌ترین شارحان آثار کانت است. وی تفسیر خاصی از مبحث استنتاج زیباشناختی کانت دارد که نقدهای تأمل‌برانگیزی بر آن وارد بوده است. این تفسیر موسوم است به «تفسیر معرفتی-غیرهنجاری» که به گزاره‌ای از کانت در بند 32 تکیه دارد: «گفتن اینکه 'این گل زیباست'، معادل آن است که بگوییم مدعای [جزئی] آن هرکسی را راضی می‌کند»؛ گایر با استناد به این متن، بر آن است که «استنتاج حکم استتیکی باید استدلالی باشد که برای «نسبت‌دادن» احساس‌های خاص به دیگران در شرایط خاص کافی باشد» و دست‌آخر مدعی می‌شود «تحلیل خود کانت لازم می‌آورد که استنتاج او به جزئیات بپردازد» و به‌زعم او، همین امر استنتاجش را به شکست می‌کشاند. با وصف این، پژوهش حاضر کوشیده است به این دو پرسش پاسخ دهد: 1. دلایل گایر برای طرح تفسیر معرفتی-غیرهنجاری از استنتاج کانت چیست؟ 2. آیا او موفق می‌شود از عهدۀ تبیین استنتاج کانت برآید؟ لذا این پژوهش بر آن بوده تا پس از طرح چندوچون این تفسیر و دلایل طرح آن، کامیابی یا ناکامی آن را در منظورکردن استنتاج کانتی بررسی کند. به نظر می‌رسد گایر با نادیده گرفتن وظایفی که خود کانت بر عهدۀ استنتاج نهاده، نهایتاً نمی‌تواند از عهدۀ تفسیر درست استنتاج کانتی در نقد سوم برآید. روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی بر اساس داده‌های کتابخانه‌ای بوده است.
صفحات :
از صفحه 365 تا 384
نویسنده:
علی سلمانی ، سیوان نیک‌پی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
دستگاه فکری بورژوایی به شدت انسجام گریز و از هم گسیخته است و این عدم انسجام، تنها یکی از پیامدهای سرمایه‌داری و روابط مبتنی بر روابط کالایی و بت‌انگاری آن است. از همین رو از نظر لوکاچ علی‌رغم تسلط ایده‌های طبقه بورژوا، تنها پرولتاریا است که به جهت جایگاه ویژه اجتماعی‌اش، توانایی شناخت کلیت سیستم را دارد و می‌تواند به مثابه سوژه انقلاب عمل کند. در این دستگاه فکری هنر جایگاهی شناخت شناسانه دارد و رئالیسم انتقادی نیز به مثابه برجسته‌ترین نظریه هنری لوکاچ، صرفا در این فرایند خود آگاهی پرولتاریا و انکشاف لحظه انقلاب قابل معنا است. نویسنده رئالیست که بازتاب دهنده تمامیت و فرهنگ جوامع بورژوایی است، همان سوژه پرولتاریا است که روند به خودآگاهی رسیدن را طی می‌کند و با خلق آثار زیبا و بازتاب واقع‌گرایانه تمامیت، پرولتاریا را جهت انکشاف و فهم تضادهای جوامع سرمایه‌داری و همچنین درک جایگاه خود در مقام نیروی اجتماعی یاری می‌رساند. در این پژوهش با گردآوری اطلاعات و داده‌های کتابخانه‌ای و با روش توصیفی – تحلیلی، به این سوال پاسخ داده‌ایم اگر ایده‌های مسلط، ایده‌های طبقه بورژوا است، پرولتاریا چگونه می‌تواند به شناخت کلی برسد و دست به تغییر و تحول مناسبات بزند؟ همچنین نویسندگانی که متعلق به طبقه بورژوا هستند چگونه به درک و شناخت کلیت نایل شده‌اند؟ در حالی که از نظر لوکاچ شناخت کلیت برای این طبقه ناممکن است.
صفحات :
از صفحه 587 تا 606
نویسنده:
رائد فریدزاده ، سپهر سلیمی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
هانس‌گئورگ گادامر و دونالد دیویدسون دو تن از متفکرانی هستند که استعاره را در ساحت فلسفه مفهوم‌پردازی می‌کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی مفهومِ «استعاره» به‌مثابه مدخلی برای نیل به حقیقت از منظر دو فیلسوف یاد شده است. یافته‌های پژوهش؛ افقی را پیش‌روی ما می‌گشایند تا در پرتو امتزاج افق‌های گادامر و مفهوم مفاهمه دیویدسون؛ انسان را به‌مثابه موجودی مفسر فهم کنیم که در تلاشی مداوم برای رسیدن به فهمِ حقیقت است. هر دو فیلسوف معتقداند که فهم ، تفسیر و استعاره مبتنی بر زبان هستند، با این تفاوت که نزد گادامر، استعاره به‌صورت هستی‌شناختی و در چارچوب کاربرد فهم، که همان تفسیر است، بنیادگذاری می‌شود. فهم همواره تفسیری متضمن کاربرد است-، از سویی دیگر نزد دیویدسون، استعاره در قامتی معرفت‌شناختی صورت‌بندی شده و در واقع آنچه به عنوان معنای استعاری شناخته می‌شود، معنا نیست، بلکه کاربردی خاص از آن است. پرسش اصلیِ جستار حاضر به چگونگی بنیادگذاریِ مفهوم حقیقت از خلال کارکرد استعاره می‌پردازد؟ بر اساس روش توصیفی-تحلیلیِ صورت پذیرفته شده بیان می‌شود که: استعاره نزد گادامر کارکردی فلسفی و فراگیر دارد، اما نزد دیویدسون در قامت آرایه‌ای ادبی ظاهر می‌شود. با این‌حال استعاره می‌تواند ذیل مفاهیم «افق» از منظر گادامر و «جهان مشترک» از منظر دیویدسون، مدخلی برای تبیین حقیقت باشد. همچنین، بنیادگذاری مفهوم حقیقت به‌واسطة استعاره، نوآوری جستار حاضر لحاظ می‌شود.
صفحات :
از صفحه 519 تا 542
نویسنده:
اسما فنی اصل ، مهدی اخوان
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
یکی از مسائل مهم در حوزه فلسفه دین، مسئله شرّ است. مسئله شر به این می‌پردازد که اگر وجود خدایی قادر مطلق و خیر محض را قبول داشته باشیم، چگونه می‌توانیم تمامی شرور موجود در عالم را باوجود این خدا خیر محض جمع کنیم. در این مقاله سعی شده باتوجه‌به آثار و اندیشه‌های سورن کیرکگور، پاسخی ایمان‌گرایانه و اگزیستانسیالیستی برای مسئله شر ارائه شود. وی با تأکید بر اصالت فرد، تنها راه وصول به آن را زندگی دینی می‌دانست. فرد در زندگی دینی تنها با خداوند مواجه است و از جمع و قراردادهای آن فاصله می‌گیرد و به انزوا و تنهایی کشیده می‌شود. این تنهایی رنجی برایش به همراه خواهد داشت که نشانه‌ای در جهت اصیل شدن وی است. فرد با آزادی و ایمان‌اش این رنج را می‌پذیرد و این رنج برایش شیرین می‌شود. وی دین‌دار واقعی را کسی می‌داند که شر و رنج را به‌عنوان امری ضروری می‌داند و آماده پذیرش آن است. پاسخی که می‌توانیم برای مسئله رنج باتوجه‌به اندیشه‌های کیرکگور ارائه دهیم این است که فرد مومن با رویکرد مثبت به رنج، چالش‌های زندگی را لطف الهی برای پرورش خود می‌داند. پس شرور و رنج نه‌تنها برایش نقصی بر خیر محض و قادر مطلق بودن خداوند نیست، بلکه هدیه و لطفی از جانب خدا برای بنده است تا توانایی‌های او را به فعلیت رسانده و او را به اصالت هدایت کند. فرد با آزادی این رنج را می‌پذیرد.
صفحات :
از صفحه 607 تا 630
  • تعداد رکورد ها : 32