ما در این مقاله دو هدف را پیگیری میکنیم: شرح دقیقِ معرفتشناسیِ دکارت و شرحِ برخی پیشداوریهای پنهان و مشکوک در معرفتشناسیِ او. منظور دکارت از فکر اموری هس
... ستند که ما از آنها آگاهیِ بیواسطه داریم. تصور از نظر دکارت محتوایِ یک فکر است. مهمترین تصور از نظر دکارت تصورات فطری هستند. تصورات فطری از نظر او تصوراتی هستند که اگر "منِ" اندیشنده بهخوبی دربارۀ آنها تأمل کند، هیچ شکی دربارۀ آنها پیدا نمیکند. دکارت به دو نوع شناخت قائل بود: استنتاج و تجربه. استنتاج از نظر دکارت، زنجیرهای از استدلالهاست که همگی از شناخت ضروری برخوردار هستند. این زنجیره درنهایت از یقینیترین امر که در فلسفۀ دکارت شهود است سرچشمه میگیرد. شهود به نظر او از تصورات فطری به دست میآید. حقیقت به نظر دکارت عبارت است از حکم کردن به تصوری است که وضوح و تمایز کامل دارد. در مقابل آن خطا عبارت است از حکم کردن به تصوری که وضوح و تمایز کامل ندارد. مهمترین یقینی که به نظر دکارت شهودی است و بر هیچ پیشداوریای استوار نیست، اصل کوگیتوست. اصل کوگیتویی که دکارت در کتاب تأملات بیان میکند چنین است: من میاندیشم، پس هستم. به نظر نگارندگان این مقاله اصل کوگیتو که بهمنزلۀ میوۀ معرفتشناسیِ دکارت است، حداقل بر چهار پیشداوریِ پنهان و مشکوک استوار است: حافظه، زبان، عقلانیتِ به دور از جنون و ناخودآگاهِ پنهان.
بیشتر