ملانظرعلی طالقانی:
تولد:1240 قمری/
وفات: 1306 قمری/
محل تولد: طالقان/
مدفن: جوار بارگاه حضرت علیبن موسیالرضاعلیه السلام/
سن: 66 سال/
اساتید: حضرات اع
... علام: صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری، شیخ نظرعلی نجفی و... ./
تألیفات: کاشفالاسرار، مناطالاحکام، رساله در غنا، حجیت خبر واحد، کلماتالقرآن و... ./
ولادت:
عالم ربانی ملانظرعلی طالقانی، فرزند سلطانمحمد، از روحانیون برجسته عصر قاجار و جامع معقول و منقول، در سال 1240 قمری در طالقان (روستای سوهان) دیده به جهان گشود.
تحصیل:
مبادی اولیه علوم دینی را در ایران فرا گرفت، سپس برای کسب مدارج عالی رهسپار عتبات عالیات و حوزه علمیه نجفاشرف گردید. وی در نجف از محضر اعاظم فقهای آن زمان بهره برد و از شاگردان ممتاز شیخ مرتضی انصاری رحمت اللهعلیه بهشمار میرفت.
بازگشت به ایران:
ملانظرعلی پس از تکمیل مدارج علمی و معنوی به ایران بازگشت و در مدرسه مروی تهران به تدریس و تألیف و تحقیقات علمی پرداخت. ایشان علاوه بر کارهای علمی، در سنگر خطابه و منبر نیز به ارشاد و هدایت اهل ایمان ادامه داده و مورد توجه خاص و عام بود.
جامعیت:
ملانظرعلی طالقانی علاوه بر جامعیت در فقه و اصول، در حکمت و عرفان نظری هم صاحبنظر بود. مراحل سلوک الیالله را با پای دل پیمود و با همه کمالات، به تأسی از پیامبران و اولیای الهی، با عامه خلق نشست و برخاست داشته و با مردمان به لسان قوم، سخن گفته و به ارشاد و تعلیم آنان پرداخت. تذکرهنویسان از ایشان با تعابیری اینگونه یاد کردهاند: «عالم عامل، فقیه کامل، اصولی متبحر، حکیم متکلم، محقق مدقق، عارف واصل، حافظ قرآن، صاحب قلم و مؤلف توانا، استاد و مدرس فضل، واعظ و ناصح و...».
تألیفات:
ملانظرعلی آثار مکتوب متعددی در موضوعات گوناگون از خود بهجای گذاشت که برخی از آنها را محقق نامی شیخ آقابزرگ تهرانی در کتاب گرانقدر «الذریعه» نام برده است. از میان این آثار باید به کتاب ارزشمند «کاشفالاسرار» اشاره کرد که به کرات تجدید چاپ شده. مباحث عمیق کلامی، اخلاقی و عرفانی مطرح شده در این کتاب خواننده را تا حد زیادی به شخصیت والای مؤلف آن آشنا میسازد. و چنین نقل شده که، امام خمینی رحمت اللهعلیه مطالعه کتاب گرانقدر کاشفالاسرار را بارها به طلاب جوان تأکید کرده بودند.
نامه به خدا:
مرحوم آیت الله حاج میرزا هادی خراسانی که خود از علمای مجاور کربلا بوده، در کتاب «کرامات و معجزات» خود مینویسد: مرحوم حاج ملانظرعلی طالقانی هنگامیکه در مدرسه مروی اقامت داشت، در مضیقه مالی قرار گرفت که حتی چند روزی گرسنه مانده و چیزی که سدّ جوع و گرسنگی نماید، به او نمیرسید. شبی با خود فکر میکند که صبرکردن با این فقر و پریشانی، بس مشکل است، پس نامه به حاج ملاعلی کنی مجتهد بزرگ تهران بنویسم و او را از حال خود مطلع گردانم، اما مناعت طبع، او را از این کار منع نموده و میگوید: او نیز همنوع من است و نباید آبروی خود را نزد همنوع خود ریخت. نامه به شاه بنویسم! باز عقل و تقوا، وی را منع نموده که تو آخوند دربار نیستی، میخواهی ارزش روحانی خود را از دست داده و خود را در اختیار دولت و حکومت بگذاری. بالاخره پس از مدتی فکرکردن گفت: چه بهتر که نامهای به خدا بنویسم که همهجا حاضر و شاهد و قادر بر رفع حوایج است، بدون هیچ منتی. پس نامهای به این مضمون نوشت: «از بنده گنهکار، نظرعلی طالقانی به پیشگاه حضرت باریتعالی جلتعظمته. بسمالله الرحمن الرحیم. پس از تقدیم حمد و سپاس و درود فراوان بر حضرت رسالت و خاندان طاهرین او، معروض میگردد: این بنده مبتلا به فقر و پریشانی گشته و در کمال مضیقه قرار گرفتهام و حوایج و نیازمندیهای ضروریام از این قرار است: ...
نظرعلی طالقانی، بعد از ذکر حوایج خود، نامه را در هنگام سحر برداشته میبرد و لای درب مسجدشاه در نزدیکی مدرسه مروی میگذارد و متوکلاً علیالله برگشته و بعد از انجام وظایف دینی خود، درب حجره خود را بسته و میخوابد.
اتفاقاً همانروز ناصرالدین شاه به عزم شکار، از تهران به سوی شکارگاه سلطنتی که در قسمت شرقی تهران و بالای قریه مسگرآباد واقع بود، حرکت میکند که ناگاه باد تندی وزیده و طوفان برخاسته و مانع حرکت کالسکه میشود. شاه تا آرامشدن هوا فرمان توقف میدهد که گردبادی رسیده و به کالسکه شاه برمیخورد و شاه احساس میکند چیزی در دامن او افتاد آن را برداشته، میبیند نامهای است. وقتی مطالعه میکند میبیند کسی برای خدا نامه نوشته. فوراً فرمان بازگشت میدهد و یکسره به منزل رئیسالوزراء وقت میرود و دستور احضار همه وزراء را میدهد. همگان تعجب میکنند و حاضر میشوند. شاه در جلسه میگوید: بحمدالله به شکارگاه نرسیده به صید خود رسیدیم. پس نامه را از جیب خود درآورده و جریان وزیدن باد و طوفان و قراردادن نامه در دامنش را توضیح میدهد. آنگاه پیشکار مخصوص خود را با کالسکه سلطنتی به آدرس مزبور به مدرسه مروی میفرستد تا صاحب نامه را به حضور آورند. تمام طلبههای مدرسه مروی تعجب نموده و خود نظرعلی هم وحشت کرده که شاه مرا برای چه میخواهد؟ آیا کسی از طلبکارها به شاه شکایت کرده است؟ اما وقتی تشریفات مخصوص را میبیند تسکین مییابد. نظرعلی وارد مجلس شده و در کنار شاه در جایی که برایش در نظر گرفته بودند، مینشیند. شاه میپرسد: اسم شما چیست؟ میگوید: نظرعلی. اهل کجا هستی؟ طالقان. آیا نامهای برای کسی نوشتهای؟ بعد از قدری تأمل میگوید: آری دیشب برای خدا نامهای نوشتم. نامهات را کجا گذاردی؟ سحرگاه لای درب مسجدشاه. شاه نامه را نشان داده میگوید: آیا این نامه توست؟ میگوید: آری. آنگاه شاه به وزرا میگوید: کیست که در رفع حوایج ایشان مشارکت نماید و یکیک درخواستهای نظرعلی را خواند. تمام حاجات وی طیالمجلس برآورده شد و نظرعلی که تا ساعتی پیش هیچچیز نداشت، صاحب همهچیز گردید. این عالم ربانی سرانجام در سال 1306 قمری در مشهد رضوی از دنیا رفت و در جوار حرم ملکوتی حضرت امام رضا علیه السلام مدفون گردید.
منبع الفبا: حوزه نت به نقل از: «گنجینه دانشمندان، ج6
تنظیم: حجت الاسلام والمسلمین علی علیزاده ثانی».
بیشتر