یکی از محوریترین موضوعات فلسفه، حرکت میباشد که تأثیرات شگرفی در دیگر علوم داشته است. در کنار تبیین حرکت از سوی فلاسفه، نیاز آن به محرک، مهمترین بخش این موضو
... وع است. فیلسوفان همواره دو نگاه به این امر داشتهاند. برخی حرکت را در جهان هستی رد میکنند و به ثبات و سکون معتقدند و برخی دیگر، جهان هستی و پدیدههای آن را پیوسته در حال حرکت میدانند. ارسطو و ابنسینا با روش برهانی و عقلانی، به تبیین حرکت در جهان هستی و پدیدههای آن پرداخته و محرک حرکت را عاملی بیرونی در نظر میگیرند که خود دچار دگرگونی نیست و علت حرکت دیگر پدیدههاست و آن را محرک نخستین مینامند. در دیدگاه هر دو، شوق و اشتیاق پیوند میان متحرک و محرک میباشد که ارسطو بر پایهی آن تنها به محرک نخستین باور دارد و برای اثبات آن، برهان حرکت را میآورد؛ ولی ابنسینا افزون بر اینکه به محرک نخستین باور دارد و عامل حرکت بودن برای دیگر پدیدهها را برای آن تبیین مینماید، از محرک نخستین به عنوان خالق و علت موجِده یاد میکند و در این زمینه از ارسطو فاصله میگیرد. هر دو فیلسوف، محرک نخستین را سرمدی و جاودانه، واحد، بسیط، ضروری الوجود، زنده، سرچشمهی خیر، نیکی، لذت و ابتهاج میدانند و این ویژگیها را با دلیل و برهان برای آن اثبات مینمایند.
بیشتر