طبع و ملکه دو عامل مهم شکلگیری مدلهای پایدار و غالب در هر یک از سه سطح خلق، نطق و صنعت در اندیشه فارابی و ابنسینا به شمار میآیند. مراد از ملکه هیئتی در نفس
... س است که زوال آن سخت یا غیرممکن است. طبع و استعدادهای طبیعی نیز از جمله اموریاند که به سختی در معرض زوال و نابودی قرار میگیرند. از جهت همین سختی زوال است که هم ملکه و هم طبع در ریشه یابی رفتارهای پایدار مورد توجهاند. همانقدر که طبع در سه سطح خلق، نطق و صنعت مداخله و ایفای نقش میکند؛ به همان سان ملکه، عامل غلبه رفتارها، افکار و صناعات و شکلگیری الگوهای پایدار و ثابت نظری، عاطفی و رفتاری است. در امور طبعی؛ اخلاق فطری، علوم بدیهی ـ مقدمات اول ـ و صناعات فطری مانند نویسندگی، در شناسایی خصلت های رفتاری نقش دارد و در ملکات، تکرار و عادت به مقتضیات جاری نطقی، خلقی و صناعی، ملکاتِ ارادیِ خلقی، نطقی و صناعی را ایجاد میکند که سرمنشا بسیاری از رفتارهای انسان در سطوح نامبردهاند. مساله ی این تحقیق ناظر به چالش و ضدیت اقتضائات و احکام طبع و ملکه است. توضیح آنکه گاهی میان مقتضیات طبعی و ملکات نفسانی تضاد و دوگانگی ایجاد میشود برای مثال طبع اقتضای نوع دوستی دارد و ملکات شکل گرفته در نفس منشا اعمال مخالف نوع دوستی هستند، در چنین صورتی ملکات و مقتضیات آن ها جانشین طبع میگردند. این موضوع ذیل عنوانِ همسانی جایگاه ملکات خلقی، نطقی و صناعی با امور طبیعی به چشم میخورد. ملکات همسان طبع عمل میکنند. طبیعی سازی معارف و اخلاقیات و نیز صناعات به کمک ملکه سازی آن ها از همین روی مورد تاکید ابن سینا است. در صورت بیشتر شدن تعارض و آشکارشدن آن، بسته به میزان رسوخ و نهادینگی ملکه، طبع ضعیف میگردد یا به طور کامل زایل میشود. در این تحقیق به روشی توصیفی-تحلیلی ابتدا به محل نزاع یعنی چالش طبع و ملکه اشاره میکنیم و سپس به این موضوع میپردازیم که در صورت تقابل دو نیروی طبع و ملکه با یکدیگر با نظر به اینکه هر دو نیز عامل پایداری و شکل گیری به رفتارهای غالب اند، نفس انسان از کدام یک از این دو نیرو تبعیت میکند.
بیشتر