
<modsCollection xmlns:xlink="http://www.w3.org/1999/xlink" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xmlns="http://www.loc.gov/mods/v3" xsi:schemaLocation="http://www.loc.gov/mods/v3 http://www.loc.gov/standards/mods/v3/mods-3-3.xsd">

        <mods version="3.3">
        <titleInfo>
            <title>حاکميت از منظر فلسفه سياسي اسلامي و تطبيق آن بر افغانستان</title>
            
            
        </titleInfo>
        
        
                <subject>
                    <topic>اصطلاحنامه فلسفه سیاسی (در اندیشه اسلامی)</topic>
                </subject>
        
        
        <originInfo>
            
             
            <place><placeTerm type="text">‫قم </placeTerm></place>
            <publisher>‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، جامعة المصطفی العالمیة</publisher>
            <dateIssued>‫1394</dateIssued>
            
        </originInfo>
        <note>‫محمدآصف محسني </note>
        
        
        <abstract>‫حاکميت از مسائل بنيادين در فلسفه سياسي اسلام است. تحقيق حاضر در چهار فصل در پي تبيين حاکميت سياسي از منظر فلسفه سياسي اسلامي و نسبت سنجي آن با حاکميت سياسي در افغانستان است. در هر اجتماعي دستگاه حاکميتي لازم است تا بر جامعه کنترل و نظارت داشته باشد و تزاحم منافع افراد و گروهها را کنترل نموده، به سوي قانونمندي و جلب منفعت جامعه سوق دهد. از سوي ديگر، حاکميت سياسي يکي از محوريترين و جديدترين مفاهيم در فلسفه سياسي اسلامي است که نشانگر جوهر دولتها و بيانگر چگونگي رابطه بين حاکم و مردم است. دولت بدون حاکميت، فاقد تشکل و حيات سياسي است و در واقع نه دولتي بدون حاکميت بر پا ميشود و نه ميتواند به حيات سياسي خود ادامه دهد. با اين وجود، حاکميت سياسي در افغانستان به عنوان يک طعمه همواره مورد سرقت قرار گرفته است. حاکميت قومي - قبيلهاي، موروثي، استبدادي و تک حزبي، از معظلات اساسي اين کشور است که باعث گرديده هرگاه جوانههايي از حاکميت ملي در اين کشور در حال روييدن باشد، افرادي از داخل کشور همانند ويروس با حمايتهاي بيروني، اقدام به خشکاندن اين جوانهها نموده و آن را به سمت حاکميت قومي- قبيلهاي سوق دهند. بيسوادي، فقر، آوارگي، عدم توسعه کشور در ابعاد و زواياي گوناگون، قتل وکشتار، بيخانماني، نسل کشيها، بيحرمت شدن انسانها، لگدمال شدن کرامت انساني، بي عدالتي و رعايت نشدن حقوق شهروندان، از دستاوردهاي حاکميت سياسي در افغانستان معاصر بوده است. در اين پژوهش، به منظور ارائه الگويي مناسب براي حاکميت در افغانستان، نخست به ماهيت حاکميت از ديدگاه فيلسوفان سياسي اسلامي و به طور مشخص به ديدگاه فارابي و اين سينا اشاره شده است. سپس گونههاي متفاوت از حاکميت در افغانستان تبيين و بازشناسي شده و نقاط قوت و ضعف حاکميت سياسي با توجه به معيارها و شاخصههاي ارائه شده، بيان شده است. در پايان، راهبرد کلان از حاکميت سياسي مورد نظر در فلسفه سياسي اسلامي در جامعه افغانستان ارائه شده است.</abstract>
        <typeOfResource>text</typeOfResource>
        
        <extension>---</extension>
        
                <name  type="corporate">
                    <namePart>‫محمدآصف محسني</namePart>
                    
                    
                    
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Author</roleTerm></role>
                </name>
           
        
                <genre authority="local">Thesis</genre>
           
                <genre authority="local">portal_lib</genre>
           
        
        

        

        

        
        <physicalDescription>
            
            
            
            
            
             
        </physicalDescription>
        <recordInfo>
            <recordCreationDate encoding="w3cdtf">1396-09-16</recordCreationDate>
            
            
        </recordInfo>
        </mods>       
    

</modsCollection>
