
<modsCollection xmlns:xlink="http://www.w3.org/1999/xlink" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xmlns="http://www.loc.gov/mods/v3" xsi:schemaLocation="http://www.loc.gov/mods/v3 http://www.loc.gov/standards/mods/v3/mods-3-3.xsd">

        <mods version="3.3">
        <titleInfo>
            <title>چگونه می توان اثبات کرد که قرآن تنها برای زمان جاهلیت نیامده؟</title>
            
            
        </titleInfo>
        
        
                <subject>
                    <topic>معاد</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>معاد جسمانی</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>نقص عقل بشر</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>جاودانگی اسلام</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>احادیث جامعیت قرآن</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>پیامبر شناسی</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>نبوت خاصه</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>نبوت حضرت محمد (ص)</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>معجزات حضرت محمد(ص)</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic> اصطلاحنامه علوم قرآنی</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>اعجاز جامعیت قرآن</topic>
                </subject>
        
                <subject>
                    <topic>هدایت قرآن</topic>
                </subject>
        
        
                <language>
                    <languageTerm type="text"  authority="iso639-2b">Persian</languageTerm>
               </language>
            
        <originInfo>
            
             
            
            
            
            
        </originInfo>
        <note> [1]. سنت یعنی قول، فعل و تقریر معصومان‏ که در واقع قرآن را تفسیر می‌کند. این‌که در حدیث ثقلین کتاب خداوند عزّوجلّ در کنار عترت مطرح مى شود به این معنا است که قرآن نیاز به یک تفسیر معیار و به اصطلاح استاندارد دارد. آن تفسیر معیار در مکتب تفسیرى اهل بیت‏ تجلى مى‌کند.&lt;br /&gt;[2]. &#171;علمکم مالم تکونوا تعلمون&#187;؛ بقره،150و236.ب&lt;br /&gt;[3]. کلینی، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج 2، ص 49.&lt;br /&gt;[4]. علامه حلی در توضیح کلام خواجه نصیرالدین طوسی می‌گوید: &#171;و قد ذکر المصنف رحمه الله جملة من فوائد البعثة ( منها) أن یعتضد العقل بالنقل فیما یدل العقل علیه من الأحکام کوحدة الصانع و غیرها و أن یستفاد الحکم من البعثة فیما لا یدل العقل علیه کالشرائع و غیرها من مسائل الأصول ( و منها) إزالة الخوف الحاصل للمکلف عند تصرفاته‏...&#187;؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص346.&lt;br /&gt;[5]. الکراجکى، محمد، کنزالفوائد، ج 1، ص56؛ دیلمى‏، حسن بن ابى الحسن، إرشادالقلوب الی الصواب، ص198؛ خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غرر الحکم‏، ح6183؛ حرانی، حسن بن على شعبه، تحف العقول، ص196.&lt;br /&gt;[6]. شیخ صدوق، التوحید، ص455-460؛ کلینی، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج1، ص92-94.&lt;br /&gt;[7]. شیخ صدوق، التوحید، ص51 و 54.&lt;br /&gt;[8]. انبیاء،10.&lt;br /&gt;[9]. نک: مؤمنون،80؛ حج،46؛ طه، 53و54؛ آل عمران،190 و 191.&lt;br /&gt;[10]. انعام،151.&lt;br /&gt;[11]. طه، 128.&lt;br /&gt;[12]. نک: هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش‌ها، ص58-46.&lt;br /&gt;[13]. گفتنی است عقل و اخلاق رابطه دو سویه و سیرى تکاملى دارند. آدمى با عقل اندکى که دارد، خوبى برخى افعال و زشتى برخى افعال را درک مى‏کند، پس از این ادراک، اگر به مقتضاى عقل، عمل کند و افعال خوب را انجام دهد، افعال زشت را ترک کند، عقل او بیشتر مى‏شود، و در نتیجه خوبى و بدى‏هاى بیشترى را درک مى‏کند، باز اگر به مقتضاى عقل عمل کند، دوباره افزون مى‏شود و در نتیجه محدوده بیشترى از اعمال اخلاقى را درک مى‏کند (تأثیر عقل بر اخلاق). بر عکس اگر آدمى به مقتضاى عقل اندک خویش عمل نکند و مرتکب رذایل و گناهان شود، همان عقل اندک نیز تضعیف و در نهایت نابود مى‏شود (تأثیر اخلاق بر عقل). نک: خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غرر الحکم‏، ح 4760، 5901، 5543، 5752، 1356، 3956، 8426، 8904؛ الکراجکى، محمد، کنزالفوائد، ج1، ص199.&lt;br /&gt;[14]. مقصود از فلسفه عناصرى است که نُمُود جهان‏بینى در یک حوزه خاص؛ مانند سیاست یا اقتصاد است، نسبتش با جهان‏بینى، همان نسبت جزئى به کلى، یا صغرا به کبرا است. از قبیل قضایاى &#171;هست&#187; است و رنگ کلامى- فلسفى دارد؛ مانند بررسى سلطه تکوینى خداوند در حوزه مباحث سیاسى، یا مطالعه رازقیّت او در زمینه اقتصاد.&lt;br /&gt;[15]. از فلسفه عناصری از قبیل قضایاى &#171;باید&#187; که جنبه اعتبارى دارند، به دست می‌آیند. این عناصر به دو گروه تقسیم مى‏شوند: الف. عناصر زیربنایی که یا به صورت اصول و امور مسلم در یک زمینه هستند و از آن به &#171;مبانى&#187; یاد مى‏شود، یا اغراض و مقاصد دین را در یک حوزه مشخص مى‏نماید که به آن &#171;اهداف&#187; مى‏گوییم. مجموعه این مبانى و اهداف، &#171;مکتب&#187; را تشکیل مى‏دهند. ب. بر اساس مبانى موجود در یک زمینه، براى رسیدن به اهداف همان زمینه، مجموعه عناصرى ارائه می‌شود که از آن به عنوان &#171;نظام&#187; یاد مى‏شود. چهره قانونى این عناصر در قالب حقوق و احکام ثابت ترسیم شده است؛ یعنی در هنگام اجراى یک نظام با سازوکار خاص در جامعه‌اى مشخص، آنچه در مقام عمل راهنماى افراد قرار مى گیرد، قوانین یا احکام است.&lt;br /&gt;[16]. پس از دست‌یابى به فلسفه، مکتب و نظام اسلامى، که کار فقیه است، براى طراحى سازوکار توجه به دانش‏هاى بشرى در زمینه مرتبط به ساحت مورد بحث ضرورى است؛ مثلا اگر در صدد طراحى &#171;سازوکار اقتصادى&#187; هستیم، باید به &#171;علوم اقتصادى&#187; توجه داشته باشیم و با بهره‏گیرى از آن و سایر دانش‏هاى مرتبط؛ مانند جامعه شناسى، مردم شناسى، روان‏شناسى اجتماعى، عناصر دخیل در شکل‏گیرى نهادهاى اقتصادى روزگار خود را تشخیص دهیم و بر اساس فلسفه، مکتب و نظام اقتصادى اسلام به طراحى سازوکار اقتصادى اسلام در روزگار خود بپردازیم. نک: هادوی تهرانی، مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام، ص44-21.&lt;br /&gt;[17]. عقل مراحلى را پشت سر مى‏گذارد تا به کشف حکم شرعی نایل آید: 1. ابتدا عقل نظرى مصلحت یا مفسده‏اى را درک مى‏کند. 2. عقل عملى بر طبق آن مصلحت یا مفسده حکمى صادر مى‏نماید. 3. عقل نظرى بین حکم صادره از سوى عقل عملى و حکم شرعى ملازمه مى‏بیند و در نهایت به حکم شرعى منتهى مى‏شود. هادوى تهرانى، مهدی، جزوه تأملات در علم اصول فقه، کتاب اول: فلسفه علم اصول فقه، دفتر هفتم، ص65.&lt;br /&gt;[18]. این دیدگاه در مقابل دو دیدگاه افراط و تفریط در جهان اسلام است: 1. موضع‏گیرى و دیدگاه افراطى که کشف هر حکمى توسط عقل را ممکن مى‏شمارد. در میان اهل سنت آنان که به خصوص قیاس را پذیرفته‏اند، از مصادیق این گرایش هستند و حالت افراطى آن هم در بین حنفى‏ها است. 2. موضع‏گیرى و دیدگاه تفریطى که به طور کلى استفاده از عقل را در استنباط حکم شرعى انکار مى‏کند. ظاهرى‏هاى سنى و اخبارى‏هاى شیعه از مصادیق این گرایش هستند. در بین مذاهب معروف سنى، حنبلى‏ها نزدیک‏ترین گرایش را به این نوع تفکر دارند. همان، ص55.&lt;br /&gt;[19]. برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، مهر ماه، ص 230-238، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، 1389 ش.&lt;br /&gt;[20]. نک: کریم پور قراملکی، على، &#171;آیا قرآن به همه پرسش‏هاى انسان پاسخ مى‏دهد؟&#187;، ماهنامه &#171;پرسمان&#187;، پیش شماره 4.&lt;br /&gt;[21]. نک: ایازی، محمدعلی، &#171;جامعیت دین&#187;، صص‏119-118 و مصطفی پور، محمدرضا، &#171;عمومیت و جاودانگی اسلام&#187;، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی (ره)، نقش زمان و مکان در اجتهاد، ج‏10، &#171;جامعیت‏ شریعت&#187;، صص‏283-282؛ جوادی آملی، عبدالله، &#171;انتظار بشر از دین&#187;، صص36-35.&lt;br /&gt;[22]. انعام، 38.&lt;br /&gt;[23]. انعام، 59.&lt;br /&gt;[24]. انعام، 114.&lt;br /&gt;[25]. یوسف، 111.&lt;br /&gt;[26]. نحل، آیه 89.&lt;br /&gt;[27]. نک: طبرسی، فضل‏بن الحسن، &#171;مجمع البیان&#187;، ج‏4، ص: 323 ج 6، ص 418؛ رازی، فخرالدین، &#171;التفسیر الکبیر &#187;(مفاتیح الغیب)، ج 20، ص 308 و 258؛ اندلسی، ابوحیّان، &#171;بحرالمحیط فى التفسیر&#187;، ج 6، ص 582؛ آلوسی، محمود، &#171;روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانى&#187;، ج3، ص 357و ج 8، صص 30 و 216؛ رشید رضا، &#171;المنار&#187;، ج 7، ص 395؛ ابن عاشور، محمدبن طاهر، &#171;التحریر و التنویر&#187;، ج 1، صص 37-40 و 253؛ ابن عطیه، عبدالحق، &#171;المحرّر الوجیز&#187;، ج 3، ص 416؛ مکارم شیرازی، ناصر، &#171;تفسیر نمونه&#187;، ج 11، ص 361 (ولى در ج 10، ص 101 آمده است: هر آنچه مربوط به سعادت بشر است، در قرآن موجود مى‏باشد)؛ معرفت، محمد هادى، &#171;جامعیّت قرآن کریم نسبت به علوم و معارف بشرى&#187;، فصلنامه‏ &#171;نامه مفید&#187;، ‏ ش 6، صص 5ـ7.&lt;br /&gt;[28]. فرقان، 1.&lt;br /&gt;[29]. نک: کریم پور قراملکی، على، &#171;آیا قرآن به همه پرسش‏هاى انسان پاسخ مى‏دهد؟&#187;، ماهنامه &#171;پرسمان&#187;، پیش شماره 4. </note>
        
        
        
        <typeOfResource>text</typeOfResource>
        
        
        
                <name  type="corporate">
                    
                    
                    
                    
                    
                    <role>   <roleTerm type="text">Author</roleTerm></role>
                </name>
           
        
                <genre authority="local">question and answer</genre>
           
        
        

        

        
                <targetAudience>adult</targetAudience>
           
                <targetAudience>specialized</targetAudience>
           

        
        <physicalDescription>
            
            
            
            
            
             
        </physicalDescription>
        <recordInfo>
            <recordCreationDate encoding="w3cdtf">1395-08-02</recordCreationDate>
            <recordChangeDate encoding="w3cdtf">1396-09-01</recordChangeDate>
            
        </recordInfo>
        </mods>       
    

</modsCollection>
