<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">289134</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">[1]. ‏فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق و مصحح: مخزومى، مهدى، سامرائى، ابراهیم، ج 5، ص220، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410ق.<br />[2]. ر.ک: محقق، مهدى، هیکو ایزوتسو، توشى، منطق و مباحث الفاظ(مجموعه متون و مقالات تحقیقى)، ص 313، انتشارات دانشگاه تهران، 1370ش؛ صلیبا، جمیل، صانعی دره بیدی، منوچهر، فرهنگ فلسفی، ص 682، انتشارات حکمت، تهران، چاپ اول، 1366ش.<br />[3]. طوسی، خواجه نصیر الدین، تعدیل المعیار فى نقد تنزیل الافکار، ص 226، انتشارات دانشگاه تهران‏، چاپ اول، 1385ش.<br />[4]. طباطبایى، سید محمد حسین، برهان، ص 11، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، 1387ش.<br />[5]. ر.ک: «تعریف مقبولات در علم منطق»، سؤال 26405.<br />[6]. علم بر دو نوع است: یکی علمی که به خودی خود، مقصود و مطلوب است و به اصطلاح موضوعیت دارد نه طریقیت، و آن عبارت است از نورى که در قلب ظاهر می‌شود؛ همان‌طور که در روایت آمده است: «علم به زیادی تعلّم و یادگیری نیست، بلکه علم نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد قرار می‌دهد» (منسوب به امام صادق(ع)، مصباح الشریعة، ص 16، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1400ق.) و به واسطه این علم است که امور غیبی مشاهده می‌شود و ملکه تحمل بلاها حاصل می‌شود. این علم، اشرف علوم و مقصد اصلى است.<br />قسم دوم از علم، علمی است که مقصود از آن، عمل بر طبق آن است و آن عبارت است از علم به امورى که باعث نزدیکی و یا دوری از حق تعالی می‌شود. البته این قسم به طور واضح یا خفی نیازمند علم قسم اول است. به قسم اول علم باطن و علم حقیقت می‌گویند و به قسم دوم، علم ظاهر و علم شریعت و به جمع میان هر دو علم، حکمت گفته می‌شود. اما هیچ علم حقیقی‌ای نیست مگر این‌که به مرتبه یقین رسیده باشد.  نراقى، ملا احمد، خزائن‏، ص484، نشر کنگره بزرگداشت محققان نراقى‏، چاپ اول، قم‏، 1380ش‏.<br />[7]. «اللهم نور ظاهرى بطاعتک و باطنى بمحبتک و قلبى بمعرفتک و روحى بمشاهدتک و سرى باستقلال اتصال حضرتک یا ذاالجلال والاکرام»؛ شیخ بهایى، محمد بن حسین، بسطامى، على بن طیفور، منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه 2، ص 49، حکمت، تهران، چاپ ششم، 1384ش.<br />[8]. زیرا تا محبتى به مطلوب بهم نرسد طالب آن کس نمی‌شود.<br />[9]. ر.ک: حسن زاده آملى‏، حسن، نصوص الحکم بر فصوص الحکم‏، ص 158، انتشارات رجاء، تهران‏، چاپ دوم، 1375ش.<br />[10]. زیرا کمال نامحدود است و تعداد منازل کمال هم مطابقِ نامحدود و غیر متناهى بودن اسماء و صفات پروردگار متعال است. پس یقین مطابق آن مرتبه هم با یقین مرتبه دیگر متفاوت است.<br />[11]. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات (الإستنفار و الغارات)، محقق و مصحح: حسینی، عبدا لزهراء، ج 1، ص 84، دار الکتاب الإسلامی، قم، چاپ اول، 1410ق.<br />[12]. مصباح الشریعة، ص 177.<br />[13]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 138 – 139، دار الحدیث، قم، چاپ اول، ‏1429ق.<br />[14]. مصباح الشریعة، ص 177 – 178.<br />[15]. الکافی، ج 3، ص 134 – 135. </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">مراتب و مراحل یقین چیست و ملاک و معیار یقین برای انسان چه می‌باشد؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>