<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">249604</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a"><br />[۱] زمان وفات امام عسكرى عليه السلام كه نزديك شد ، ايشان [به عثمان بن سعيد] دستور داد كه شيعيان را گرد آورد و به آنها اطلاع داد كه پس از خود، زمام امر امامت، به دست فرزندش است و ابو محمّد عثمان بن سعيد عمرى ، وكيل ، رابط و سفير او در ميان شيعيان خواهد بود و هر كس كه با وى (امام مهدى) كار دارد ، همان طور كه در زمان حيات امام [عسكرى ] به ابو محمّد مراجعه مى كرده ، بايد به او رجوع كند . بعد هم كنيزهاى خود را تحويل وى داد .<br /> وقتى امام عسكرى عليه السلام در گذشت ، برادر ايشان ، جعفر ، سخن گفت و براى خود ادّعاى امامت كرد و وجهى را براى معتمد فرستاد كه آوازه اش پيچيد؛ امّا معتمد توجّهى به وى نكرد .<br /> وزير معتمد به جعفر گفت : متوكّل و ديگران در پى نابودى راز برادرت بودند؛ امّا برايشان ممكن نشد. پس ، تو هر چه در توان دارى ، پيروان او را جذب كن .<br /> وقتى جعفر به اهدافش دست نيافت ، در باره كنيزان برادرش سعايت كرد و گفت : در ميان اين كنيزها ، كنيز باردارى وجود دارد كه اگر بچّه اش را به دنيا بياورد ، دولت شما با دست او از بين مى رود .<br /> معتمد به دنبال عثمان بن سعيد فرستاد و به او دستور داد كه كنيزها را به خانه قاضى يا كسانى ببرد تا آنها كنيزها را بررسى و اعلام كنند كه بچّه دار نيستند. عثمان آنها را تحويل قاضى داد و قاضى، آنان را به مدّت يك سال نزد خود نگاه داشت و بعد از آن كه چيزى به دست نياورد، آنها را به عثمان برگرداند . پسر مورد نظر، شش سال - و گفته اند : پنج سال ، و بلكه چهار سال - پيش متولّد شده بود و پدرش او را به شيعيان خود نشان داده و معرّفى كرده و گفته بود كه اين ، همان پسر مورد نظر است . وقتى عثمان بن سعيد، كنيزها را تحويل گرفت ، مادر امام زمان عليه السلام هم در ميان آنها بود و آنها را به بغداد برد (المقنع فى الإمامة،عبيد اللَّه بن عبد اللَّه اسدآبادى: ص ۱۴۶).<br /> گفتنى است كه اين جريان، سبب طولانى شدن زمان و كم رنگ شدن حساسيت دستگاه حاكم شد. به نظر مى رسد كه اين اقدام، عامدانه و براى حفاظت از مادر امام مهدى عليه السلام صورت گرفته باشد (ر.ك: كمال الدين: ص ۴۷۴ ح ۲۵و دلائل الإمامة: ص ۴۲۴).<br />[۲] . در تاريخ قم، «نرگس» آمده است. (ر . ك : ص ۱۷۰ ح ۳۰۸ - ۳۱۰ و ص ۱۷۲ ح ۳۱۲ و ۳۱۴ و ص ۱۷۴ ح ۳۱۵ و ۳۱۷ و كمال الدين : ص ۴۲۴ ح ۱ و ص ۴۲۶ ح ۲ و ص ۴۳۲ ح ۱۲ و الغيبة ، طوسى : ص ۲۳۹ ح ۲۰۷ و مجموعة نفيسة (تاريخ الأئمّة) : ص ۶۲ و ۴۴ (تاريخ مواليد الأئمّة) و دلائل الإمامة : ص ۴۹۹ ح ۴۹۰ و إعلام الورى  : ج ۲ ص ۲۱۵ و روضة الواعظين : ص ۲۹۲) .<br />[۳] . ر . ك : ص ۱۷۲ ح ۳۱۲ و ص ۱۷۴ ح ۳۱۵ و الغيبة ، طوسى : ص ۲۳۵ ح ۲۰۴ و مجموعة نفيسة (تاريخ الأئمة) : ص ۲۶ و(تاريخ مواليد الأئمة): ص ۴۴ و روضة الواعظين : ص ۲۹۲ .<br />[۴] . مجموعة نفيسة (تاريخ مواليد الأئمّة) : ص ۴۴ ، روضة الواعظين : ص ۲۹۲ .<br />[۵] . ر . ك : ص ۱۷۰ ح ۳۱۱ - ۳۱۵ و ص ۳۴۱ ح ۴۲۶ و همين دانش نامه: ج ۵ ص ۳۰ ح ۷۷۸ و ص ۵۱ ح ۷۸۸ و كمال الدين : ص ۴۷۴ ح ۲۵ و الغيبة ، طوسى : ص ۲۷۲ ح ۲۳۷ و دلائل الإمامة : ص ۴۲۴ .<br />[۶] . ر . ك : ص ۱۷۴ ح ۳۱۵ و روضة الواعظين : ص ۲۹۲ .<br />[۷] . ر . ك : ص ۱۷۲ ح ۳۱۴ .<br />[۸] . ر . ك : ص ۱۷۲ ح ۳۱۲ و ۳۱۳ و ص ۱۷۴ ح ۳۱۶ و مجموعة نفيسة (تاريخ الأئمّة) : ص ۲۶ .<br />[۹] . ر . ك : ص ۱۷۴ ح ۳۱۷ و ص ۱۷۸ ح ۳۲۳. برخى منابع اهل سنّت، نام مادر ايشان را «خمط» ذكر كرده اند (وفيات الأعيان: ج ۴ ص ۷۶)؛ ولى در منابع شيعى، پشتوانه اى براى آن يافت نشد .<br />[۱۰] ر.ك: ص ۱۷۸ ح ۳۲۳. در دلائل الإمامة (ص ۴۹۳ ح ۴۸۸) آمده است: من مليكه ، دختر يسوعان بن  <br />[۱۱] ر.ك : ص ۱۷۴ ح ۳۱۸ وص ۱۷۶ ح ۳۱۹ و ح ۳۲۱ .<br />[۱۲] ر.ك : ص ۱۵۴ ح ۳۰۲ و ص ۲۱۴ ح ۳۳۹ .<br />[۱۳] ر.ك : ص ۱۷۲ ح ۳۱۴ .<br />[۱۴] الحدائق الناضرة: ج ۱۷ ص ۴۴۰ .<br />[۱۵] ر.ك : ص ۲۳۴ ح ۳۴۵ .<br />[۱۶] ر.ك : ص ۲۴۸ ح ۳۴۸ .<br />[۱۷] ر.ك : ص ۱۷۸ ح ۳۲۲ .<br />[۱۸] عيون المعجزات: ص ۱۲۷ . نيز، ر.ك : همين دانش نامه ص ۱۷۹ پانوشت ح ۳۲۲ .<br />[۱۹] بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۲۴. نيز، ر.ك : الهداية الكبرى : ص ۳۵۴ .<br />[۲۰] ر.ك: ص ۱۷۸ ح ۳۲۳ .<br />[۲۱] سند كمال الدين (ص ۴۱۷ ح ۱) اين گونه است : حدّثنا محمّد بن علىّ بن حاتم النوفلى ، قال : حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن عيسى الوشّاء البغدادى ، قال : حدّثنا أحمد بن طاهر القمّى ، قال : حدّثنا أبو الحسين محمّد بن بحر الشيبانى.<br /> سند شيخ طوسى در الغيبة (ص ۲۰۸ ح ۱۷۸) چنين است : أخبرنى جماعة عن أبى المفضّل الشيبانى عن أبى الحسين محمّد بن بحر بن سهل الشيبانى الرهنى قال : قال بشر بن سليمان النخّاس.<br /> و در كتاب دلائل الإمامة (ص ۴۸۹ ح ۴۸۸) هم بدين صورت آمده : حدّثنا أبو المفضّل محمّد بن عبد اللَّه بن المطّلب الشيبانى سنة خمس و ثمانين و ثلاثمائة، قال : حدّثنا أبو الحسين محمّد بن بحر الرهنى الشيبانى، قال : وردت كربلاء سنة ستّ و ثمانين و مائتين.<br />[۲۲] ابوالحسين، محمد بن بحر رهنى شيبانى (درگذشته پيش از سال ۳۲۰) ، اهل نرماشير كرمان و مؤلف كتابهاى متعدد مانند: البدع، التقوى، الاتّباع، الفرق بين الآل و العترة و ... است. دو تن از رجال شناسان كهن شيعه، يعنى غضائرى (رجال ابن غضائرى: ص ۹۸ ش ۱۴۷) و كشّى (رجال الكشّى: ج ۱ ص ۳۶۳) ، او را غالى خوانده اند و شيخ طوسى نيز او را متهمّ به غلوّ و تفويض دانسته (الفهرست: ص ۳۹۰، ش ۵۹۹، الرجال : ص ۴۴۷ ش ۶۳۵۶) و نجاشى درباره او گفته: «برخى از همكشيان ما ميگويند: او متمايل به غلوّ بود، اما حديثش تقريباً سالم است»، اما خود در منشأ اين قول ترديد كرده است (الفهرست ، نجاشى: ج ۲ ص ۳۰۳ ش ۱۰۴۵). اما شيخ صدوق ، در كتاب علل الشرائع (ص ۲۱۱) تعبير «رضى اللَّه عنه» را براى او به كار برده كه نشان از گونه اى مقبوليت نسبى نزد وى دارد. نكته تأمل برانگيز، نقل اندك محدثان از محمد بن بحر با وجود تأليفات فراوان - حدود پانصد كتاب (الفهرست ، طوسى: ص ۳۹۰، شماره ۵۹۹) - منسوب به اوست. براى نمونه شيخ صدوق در كتابهاى فراوان خود، رواياتى انگشت شمار از او نقل كرده كه محتواى همين گزارشها هم چندان مقبول و متعارف نمى نمايد) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۳ ص ۱۰۶ ح ۳۴۲۶ و ص ۱۰۸ ح ۳۴۲۷، كمال الدين: ص ۳۵۲ ح ۵۰ و ص ۴۵۴ ح ۱۲). در ديگر كتابهاى حديثى نيز وضعيت همين گونه است . از اين رو و بر پايه مجموع قرينه ها، نمى توان به گزارشهاى محمد بن بحر رهنى، اعتماد كرد.<br />[۲۳] تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم ، جاسم محمّد حسين ، ترجمه محمّدتقى آية اللهى: ص ۱۱۵ .<br />[۲۴] . ر.ك : تاريخ ابن خلدون: ج ۳ ص ۳۴۷ (حوادث سال ۲۴۵ و ۲۴۶)، تاريخ اليعقوبى: ج ۲ ص ۴۹۶ (حوادث سال ۲۴۹) و ص ۵۰۱ (حوادث سال ۲۵۳)، المنتظم: ج ۱۲ ص ۸ (حوادث سال ۲۴۸).<br />[۲۵] . حديث ضعيف ، متنى است كه صلاحيت لازم را جهت مبنا قرار گرفتن براى حكم و باور ندارد، حتّى اگر علم به عدم جعل آن داشته باشيم . در مقابل ، حديث مجعول ، متنى است كه با دلايل قطعى ، به ساخته شدن آن توسّط افراد ناآگاه و يا مغرض، حكم مى گردد .<br />[۲۶] كمال الدين :ص ۴۲۷ پانوشت ۱.<br />[۲۷] دلائل الإمامة: ص ۴۹۹ ح ۴۹۰ . <br /> </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">زندگی نامه مادر حضرت مهدی(ع) با توجه به منابع معتبر چیست؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>