<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">249540</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a"><br />[۱] نساء: آيه ۱۵۷ - ۱۵۸ .<br />[۲] يس : آيه ۹ .<br />[۳] ابن ابى كبشه ، مردى از «خُزاعه» بود كه با بت پرستى قريش مخالفت كرد و بت نپرستيد و به همين دليل هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را به توحيد فرا خواند و بت پرستى را مردود اعلام كرد، قريش ، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را به آن مرد - كه از اجداد مادرى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نيز بود - ، تشبيه كردند.<br />[۴] مجمع البيان : ج ۸ ص ۶۵۰.<br />[۵] تفسير الطبرى : ج ۱۲ جز ۲۲ ص ۱۵۲.<br />[۶] اسرا : آيه ۴۵ .<br />[۷] مجمع البيان : ج ۶ ص ۶۴۵.<br />[۸] طه : آيه ۹۶.<br />[۹] تفسير الطبرى : ج ۹ جزء ۱۶ ص ۲۰۵.<br />[۱۰] كهف : آيه ۶۵.<br />[۱۱] ر. ك : ص ۱۰ ح ۴۸۱، كمال الدين : ص ۳۹۰ ح ۴.<br />[۱۲] ر. ك: ج ۲ ص ۳۸۷ ح ۴۷۸، و ج ۳ ص ۸ ح ۴۸۰، كمال الدين : ص ۱۲۷ - ۱۵۲ و ص ۳۲۶ - ۳۲۹ ح ۶ و ۷ و ۱۱ و ص ۳۴۰ ح ۱۸ .<br />[۱۳] كمال الدين : ص ۳۴۵ ح ۳۱.<br />[۱۴] ر. ك : ص ۱۶۸ ح ۵۶۰ .<br />[۱۵] ر. ك : ص ۸ ح ۴۸۰ .<br />[۱۶] كمال الدين : ص ۳۷۰ ح ۲ . نيز ، ر. ك: همين دانش نامه: ج ۲ ص ۲۹۶ ح ۳۹۰ .<br />[۱۷] ر . ك : ج ۲ ص ۱۵۶ ح ۳۰۴ .<br />[۱۸] ر. ك : ص ۱۰۵ ح ۵۰۷ .<br />[۱۹] ر. ك: ج ۶ ص ۱۳۸ ح ۱۰۵۴ .<br />[۲۰] ر. ك : ص ۶ ح ۴۷۹ .<br />[۲۱] ر. ك: ص ۱۹۸ ح ۵۹۲ .<br />[۲۲] سرداب به معناى زيرزمين است كه زير ساختمان ساخته و در مناطق گرمسيرى براى سكونت در تابستان مورد استفاده قرار مى گيرد .<br />[۲۳] در سال هاى اخير ، ورودى اين سرداب ، از داخل صحن حرم سامرّا بوده است . در داخل سرداب سه غرفه داشت كه جايگاه نماز مردان و زنان بود و با راهروهايى به يكديگر متّصل مى شد . سمعانى و ياقوت حموى به اين سرداب اشاره كرده اند ؛ ولى در متون كهن شيعى ، ذكرى از سرداب نشده است . شيخ طوسى به «بيت كبير» اشاره كرده كه ظاهراً مكانى غير از منزل عسكريّين بوده است . در برخى متون ، از دهليز و بيوت و بيت مستور ، سخن به ميان آمده است كه محلّى براى اختفا و حفاظت از امامان عليهم السلام بوده است (ر. ك: الكافى : ج ۱ ص ۵۱۷ ح ۴ و الهداية الكبرى  : ص ۳۲۹) .<br /> در قرن چهارم و در زمان حكومت آل بويه ، سرداب به شكل فعلى ، مورد توجّه قرار گرفته است . برخى گفته اند : در اين مكان ، حوضى وجود داشته كه محلّ وضو گرفتن ائمه عليهم السلام بوده است . شيعيان براى تبرّك ، از خاك آن بر مى داشتند و گودى اين محل را بيشتر مى كردند . از اين رو به تدريج اين محل به شكل سرداب در آمده است . معزّ الدوله اين گودى را پر كرد و محلّى به شكل سرداب ايجاد كرد تا قداست محل ، باقى بماند . پس از آن ، ناصر عبّاسى در سال ۶۰۶ هجرى و احمد خان دنبلى در سال ۱۲۰۲ هجرى به بازسازى اين سرداب پرداخته و آن را در كنار مسجد جامع و حرم عسكريّين ، احيا كردند . در آخرين بازسازى ، سرداب به شكل زيرزمينى بسيار وسيع در آمده است (ر. ك : مزارات أهل البيت عليهم السلام و تاريخها و موسوعة العتبات المقدسة : ج ۱۲ ص ۱۴۰ - ۱۴۱) .<br />[۲۴] ابن اثير (م ۶۳۰ ق) مى گويد : «و فيها (سنة ۲۶۰) توفّى الحسن بن على ... و هو أحد الأئمّة الاثنى عشر على مذهب الإماميّة و هو والد محمّد الذى يعتقدونه المنتظر بسرداب سامرّا ؛ در سال ۲۶۰ قمرى ، حسن بن على - كه يكى از امامان دوازده گانه بر مذهب اماميّه است - ، وفات يافت . او پدر محمّد است كه شيعيان معتقدند در سرداب سامرّا در انتظار [ظهور ]است» (الكامل فى التاريخ : ج ۴ ص ۴۵۴) .<br />[۲۵] ابن تيميّه (م ۷۲۸ ق) مى گويد : «و المعصوم عند الرافضة الإماميّة الاثنى عشريّة : هو الذى يزعمون أنّه دخل سرداب سامرّا بعد موت أبيه الحسن بن على العسكرى ، سنة ستّين و مائتين ، و هو إلى الآن لم يعرف له خبر ، و لا وقع له أحد على عين و لا أثر ؛ [امام ]معصوم نزد شيعيان رافضى دوازده امامى: او كسى است كه شيعيان ، گمان مى كنند پس از مرگ پدرش حسن بن على عسكرى در سال ۲۶۰ ، وارد سرداب سامرّا شد و تا به حال از او خبرى نيست و كسى از او نشان و اثرى نديده است» (رأس الحسين ، ابن تيميّه : ص ۱۸۴) .<br /> ابن خلّكان (م ۶۸۱ ق) مى گويد : «أبو القاسم محمّد بن الحسن العسكرى ... و هو صاحب السرداب عندهم و أقاويلهم فيه كثيرة و هم ينتظرون ظهوره فى آخر الزمان من السرداب بسرّ من رأى ... و الشيعة يقولون إنه دخل السرداب فى دار أبيه و اُمّه تنظر إليه فلم يعد يخرج إليها و ذلك فى سنة خمس و ستّين و مائتين و عمره يومئذ تسع سنين ؛ ابو القاسم محمّد بن حسن عسكرى. او نزد شيعيان ، صاحب سرداب است و سخنان شيعه در باره او فراوان است. شيعيان ، ظهور او را در آخر الزمان از سرداب سامرّا انتظار مى كشند ... و شيعيان معتقدند كه او وارد سردابى در منزل پدرش شد ، در حالى كه مادرش بدو مى نگريست و ديگر باز نگشت و اين در سال ۲۶۵ اتّفاق افتاد ، در حالى كه نُه ساله بود» (ر. ك : وفيات الأعيان : ج ۴ ص ۱۷۶ ش ۵۶۲) .<br /> ذهبى (م ۷۴۸ ق) مى گويد : المنتظر الشريف ، أبو القاسم ، محمّد بن الحسن العسكرى ... خاتمة الاثنى عشر سيّداً ، الذين تدعى الإماميّة عصمتهم - و لا عصمة إلّا لنبىّ - و محمّد هذا هو الذى يزعمون أنّه الخلف الحجّة ، و أنّه صاحب الزمان ، و أنّه صاحب السرداب بسامرّا ، و أنّه حىّ لا يموت ، حتّى يخرج ، فيملأ الأرض عدلاً و قسطاً ، كما ملئت ظلماً وجوراً ... قلت : و يزعمون أنّ محمّداً دخل سرداباً فى بيت أبيه ، و اُمّه تنظر إليه ، فلم يخرج إلى الساعة منه ، و كان ابن تسع سنين ، و قيل دون ذلك ؛ منتظر شريف، ابو القاسم محمّد بن حسن عسكرى، آخرين دوازده آقا، كه شيعيان ، عصمت آنان را ادّعا مى كنند ، در حالى كه عصمت جز براى پيامبر نيست ، و او كسى است كه گمان مى كنند آخرين حجّت است، صاحب الزمان است و صاحب سرداب سامرّاست و زنده است و نمى ميرد تا قيام كند و زمين را از عدل و داد پُر سازد ، چنان كه از ظلم و جور پُر شده است. مى گويم: و آنان گمان مى كنند كه محمّد وارد سرداب خانه پدرش شد ، در حالى كه مادرش بدو مى نگريست و تا كنون از آن سرداب بيرون نيامده است و در آن زمان ، نُه ساله بود و گفته اند كمتر» (سير أعلام النبلاء : ج ۱۳ ص ۱۱۹ ح ۶۰) .<br />[۲۶] سمعانى (م ۵۶۲ ق) مى گويد : «سرّ من رأى : و بها السرداب المعروف فى جامعها الذى تزعم الشيعة أنّ مهديهم يخرج منه ؛ سرّ من رأى  : سردابى معروف در مسجد جامع آن است كه شيعيان گمان مى كنند مهدى [موعود] از آن جا قيام مى كند» (الأنساب : ج ۳ ص ۲۰۲) .<br />[۲۷] تاريخ ابن خلدون : ج ۱ ص ۲۴۹ .<br />[۲۸] الخرائج و الجرائح : ج ۱ ص ۴۶۰ ح ۵ . همچنين در همين صفحه ، گزارش ديگرى وجود دارد كه همانند گزارشى كه در متن آمده ، مخدوش است .<br />[۲۹] ر. ك : ج ۵ ص ۵۵ ح ۷۹۰ .<br />[۳۰] ر. ك : ج ۸ ص ۱۹۱ (جاى قيام) .<br />[۳۱] ر. ك: ص ۱۲۶ ح ۵۲۷ .<br />[۳۲] كشف الغمة : ج ۳ ص ۲۸۳ .<br />[۳۳] الغيبة ، نعمانى : ص ۱۷۵ ح ۱۳ (در اين منبع ، به نقل از امام صادق عليه السلام آمده : «وفيه : يَفْتَقِدُ النّاس إماماً يَشهَدُ المَواسمَ يَراهُم وَ لا يَرَونَه ؛ مردم امام را نمى يابند كه در مراسم حج حضور دارد و آنان را مى بيند ؛ ولى آنان او را نمى بينند»).<br />[۳۴] البيان فى أخبار صاحب الزمان (كفاية الطالب) : ص ۵۲۱ . نيز ، ر. ك : كشف الغمة : ج ۳ ص ۲۷۸ و ۲۸۳ .<br />[۳۵] تاريخ ابن خلدون : ج ۴ ص ۳۹ .<br />[۳۶] صاحب كتاب أضواء على السنّة المحمّدية (ص ۲۳۶) از نويسندگان معاصر اهل سنّت ، از علّامه عسكرى نقل مى كند : «أمّا سرداب الغيبة الذى قيل عنه فى الحلّه أو سامرّاء فلم أسمع بشيعى يقول بغيبة المهدى فيه أو بوجوده فيه أو بخروجه منه ؛ امّا سرداب غيبتى كه گفته شده است در حلّه يا سامرّاست . من از هيچ شيعه اى نشنيدم كه مهدى عليه السلام در سرداب ، غيبت نموده يا در آن جا سكونت دارد و يا از آن جا ظهور مى كند» . با توجّه به تولّد و سكونت علّامه عسكرى در شهر سامرّا ، اين سخن ايشان ، بسيار روشنگر است . <br /> </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">سرداب غیبت چیست و غیبت چگونه است؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>