<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">249310</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a"><br />[۱] الكامل فى التاريخ : ج ۴ ص ۳۵۵ .<br />[۲] المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۲ ص ۲۱۱ .<br />[۳] مروج الذهب : ج ۴ ص ۱۳۵ .<br />[۴] برخوردهاى تنگ نظرانه اين گروه ، به حدّى بود كه حتّى خليفه عبّاسى نيز در ضمن نامه اى به مقابله با آنان برخاست . ابن اثير ، در اين باره مى نويسد : در سال ۳۲۳ ق ، كار حنبليان ، بالا گرفت و توانشان فزونى يافت . از سوى الراضى ، دستورالعملى صادر شد كه براى آنها خوانده شد و كارشان تقبيح گرديد و سرزنش شدند : «آن گاه بدگويى شماست به بهترين افراد امّت و نسبت كفر دادنتان به شيعيان خاندان محمّد ، و بعد ، دعوتتان از مسلمانان به دين بدعت آلود و مذاهب منحرف كه در قرآن ، مؤيّدى ندارند ، و منكر زيارت قبر امامان هستيد و به زائران آنها ، بدگويى كرده ، نسبت بدعت مى دهيد ، در حالى كه خودِ شما براى زيارت مردى عادى كه هيچ شرف و نسب و وابستگى با پيامبر خدا ندارد ، گرد مى آييد و دستور به زيارت او مى دهيد و به او معجزه هاى انبيا و كرامات اوليا را نسبت مى دهيد . خدا شيطان را لعنت كند كه اين كارهاى زشت را براى شما مى آرايد و لعنت كند اغواى او را ! امير مؤمنان به جِد ، به خدا سوگند ياد مى كند و به سوگندش وفادار است كه اگر از كارهاى زشت مذهبتان و كژى هاى سلوكتان دست بر نداريد ، تنبيه و فشار و كشتار و طرد را بر شما فزون خواهد كرد و بر گردنتان ، شمشير و بر خانه ها و جايگاه هايتان ، آتش فرود خواهد آورد» (الكامل فى التاريخ : ج ۵ ص ۱۷۵) .<br />[۵] الكامل فى التاريخ : ج ۵ ص ۱۴ .<br />[۶] نشوار المحاضرة : ج ۲ ص ۲۳۰ ، بغيه الطلب فى تاريخ حلب : ج ۶ ص ۲۶۵۴ (به نقل از تنّوخى) .<br />[۷] حسن بن على بن خلف بربهارى ، رئيس حنبليان بغداد بود و آنان را فراوان به اعمال فشار وامى داشت و آنان به خانه ها شبيخون مى زدند ، متعرّض داد و ستد مردم مى شدند و هر كس را كه بر خلاف نظر آنها نظر داشت ، ترور مى كردند ، تا جايى كه امام محمد بن جرير طبرى ـ كه خدا از او خشنود باد ـ (مؤلّف كتاب هاى تفسير و تاريخ) را مدّتى حبس خانگى كردند و وقتى از دنيا رفت ، مانع تشييع و دفنش شدند . شر و فتنه شان روزافزون گرديد ، جتا جايى كهج از نابينايانِ پناه آورده به مسجد هم كمك مى گرفتند و هر گاه شخصى شافعى از ميان آنها مى گذشت ، نابينايان را بر ضدّ او تحريك مى كردند و آنها هم شافعى را با عصايشان تا دم مرگ مى زدند ، تا اين كه خليفه الراضى ، ناچار شد در باره آنها دستور العملى صادر كند كه در آن ، گفته بود : «هر كه با اظهار دين ، نفاق بورزد و به مسلمانان حمله كند و اموال معاهدان را تصاحب نمايد ، به زودى ، گرفتار غضب و خشم پروردگار عالميان مى شود و از گم راهان است» . بربهارى به سال ۳۲۹ ق، در سنّ ۹۶ سالگى در گذشت (تجارب الأمم : ج ۵ ص ۴۱۴ ، الكامل فى التاريخ : ج ۵ ص ۲۲۳) .<br />[۸] پدرم و ابن عيّاش گفتند : در بغداد ، زن نوحه سراى خوب و ماهرى بود كه به «خِلب» مشهور بود (خلب ، يعنى پرده دل) . او اين قصيده (قصيده ياد شده در قصّه پيشين) را به نوحه مى خواند و ما آن را در خانه برخى از رؤسا شنيديم ؛ زيرا مردم در آن زمان ، به خاطر حنبليان ، جز در سايه قدرت پادشاه ، يا به صورت پنهانى ، نمى توانستند نوحه سرايى كنند ، و نوحه اى هم جز سوگ نامه هاى حسين و خاندان پيامبر ـ كه بر آنها سلام باد ـ بى آن كه گوشه و كنايه اى به پيشينيان در آنها باشد ، نبود .<br /> پدرم و ابن عيّاش گفتند : ما خبردار شديم كه بربهارى گفته : به من خبر رسيده كه خانم نوحه سرايى به نام خِلب ، نوحه سرايى مى كند . او را بخواهيد و بكشيد (نشوار المحاضرة : ج ۲ ص ۲۳۳) .<br />[۹] لسان الميزان : ج ۴ ص ۲۳۸ ـ ۲۴۰ .<br />[۱۰] ابن زولاق در كتاب سيرة المعزّ لدين اللّه گفته : در عاشوراى سال ۳۶۳ ، جمعيتى از شيعيان وهوادارانشان ، به كنار مزارهاى كلثوم و نفيسه رفتند . سوارگان و پيادگان مغار نيز با آنان بودند و همگى به نوحه سرايى و گريه براى امام حسين عليه السلام پرداختند . در مصر در دوران اخشيد و كافور (غلامِ سياهى كه محمّد اخشيدى ، او را خريد و آزاد كرد و بعد به وزارت ، منسوبش نمود و به تدريج ، زمامدار مصر و سوريه شد) (سال هاى ۳۲۳ ـ ۳۵۸) ، مرقدهاى كلثوم و نفيسه در عاشورا هيچ گاه خالى از جمعيت نبود . سياهان و كافوريان با شيعيان ، عناد داشتند و سياهان در كوچه و بازار ، جلو مردم را مى گرفتند و به آنها مى گفتند : دايى ات كيست ؟ اگر مى گفت : معاويه ، احترامش مى كردند و اگر خاموش مى ماند ، با او بدرفتارى مى كردند و لباس و هر چه داشت ، از او مى گرفتند ، تا جايى كه كافورى ها ، مأمور گذاشته بودند و از رفتن مردم به بيابان ، جلوگيرى مى كردند (الخطط المقريزيّة : ج ۲ ص ۲۸۹) . <br /> </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">عزاداری برای امام حسین(ع) تا قبل از رسمی شدن آن در اواسط قرن چهارم هجری به چه صورت بود؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>