<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">237148</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">پي نوشت ها:<br />[1]. هرمنوتيك فلسفي رويكر ويژه‌‌اي است به مسأله فهم و تفسير كه با رويكردهاي هرمنوتيك كلاسيك و هرمنوتيك رمانتيك تفاوتي اساسي و بنيادين دارد. براساس اين دو رويكرد، هرمنوتيك روشي است كه به دنبال كشف قواعد و اصول تفسير و فهم متون مي‌باشد: به عبارت كوتاه‌تر، منطق‌ گفتمان است، اما هرمنوتيك فلسفي بر آن است كه هرمنتيك امري روشي و معرفت‌شناسي نيست، بلكه پديدة فهم را به گونه‌اي فلسفي بررسي مي‌كند، بدين ترتيب، جاي‌گاه هرمنوتيك از روش‌شناسي و معرفت‌شناسي به فلسفه ارتقا مي‌يابد.<br />هرمنوتيك فسلسفي با كار فلسفي «مارتين هايدگر» در اوايل قرن بيستم پديدار شد. از مهم‌ترين آموزه‌هاي وي اين بود كه فهم امري تاريخمند، سيّال و گذرا است و پيش دانسته‌ها نقش اساسي در پيدايش فهم انساني دارد. بدون اين پيش‌دانسته‌ها، نمي‌توان به فهم و تفسير پرداخت. فهم و تفسير در درون ذهنيت‌ها و پيش‌دانسته‌ها شكل گرفته و معنا مي‌يابد.<br />شاگرد وي «هانس گئورك گادامر» كار فلسفي او را دنبال كرد و از آموزه‌هاي وي به ويژه دو آموزة مزبور بهرة فراواني برد. به نظر وي انسان، تاريخ، هنر و سنّت اموري هستند كه از راه روش نمي‌توان به حقيقت آنها دست يافت. به نظر وي، روش اگر كارآمد باشد، در مورد اموري است كه بتوان آنها را مورد معرفت قرار داد و اين امر با تسامح در مورد موجودات طبيعي ممكن است. اما امور تاريخي و پديده‌هاي انساني را نمي ‌توان معرفت قرار داد؛ زيرا آنها اموري تاريخمند، سيال و متغيرند و اين گونه امور را نمي‌توان پايان يافته تلقي كرد و به شناسايي آنها پرداخت. به علاوه فهم آدمي با پيش داوري‌ها، پيش‌دانسته‌ها و پيش‌ساختارها شكل مي‌گيرد، انسان بدون آنها به فهم و تفسير دست نمي‌يابد. از اين رو عدم كار اين روش بر ماهيت فهم انسان نيز مبتني است. بدين ترتيب، پيش‌داوري يا پيش‌دانسته نه تنها مانع فهم نيست. بلكه براي حصول فهم ضروري است و افق معنايي مفسر نقش بنيادين در حصول فهم دارد. ر.ك: مجله قبسات، شماره 23، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.<br />[2]. Hans Greog Gadamer.<br />[3]. ر.ك: ريخته‌گران، محمدرضا، هرمنوتيك، تهران، نشر كنگره، 1378، ص277.<br />[4]. از اين قسمت به بعد از دو كتاب ذيل استفاده شده: واعظي، احمد، درآمدي بر هرمنوتيك، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1380، ص395ـ327؛ و حسين‌زاده، محمد، مباني معرفت ديني، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام (ره)، 1380، فصل نهم و دهم. </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">خلاصه‌ای از چگونگی شکل گیری نظریه" قرائت‌های مختلف " ، و پاره ­ای از نقدهای آن را بیان کنید؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="b">Review comments</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="b">Review comments</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>