<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><root><leader xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim">00000na   22     1   450</leader><controlfield tag="001">230822</controlfield><datafield tag="300" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a"> [1]. ما دون فلک قمر را فلک نمى‌‏نامند، بلکه کره مى‌‏گویند. کره نار، کره هوا، کره آب، کره خاک.<br />[2]. به فلک اطلس فلک الافلاک و معدل النهار و فلک اعظم نیز گفته می‌شود. وجه نام‌گذاری او به این جهت است که چون در آن هیچ ستاره‌‏اى نیست و از طرفی لفظ اطلس هم بى‌‏نقطه است، آن‌را به این نام نامیده‌اند.<br />[3]. علاء الدین، ملّا على قوشچى، رئیس و مدیر رصد خانه سمرقند، و مصنّف و شارح زیج الغ بیکى، در شرح فصل دوم از مقصد دوم تجرید الاعتقاد خواجه طوسى: «و کفى بهم فضلا أنهم تخیّلوا من الوجوه الممکنة ما تنضبط به أحوال تلک الکواکب مع کثرة اختلافاتها على وجه تیسّر لهم أن یعیّنوا مواضع تلک الکواکب و اتصالات بعضها مع بعض فى کل وقت أرادوا بحیث تطابق الحسّ و العیان مطابقة تتحیّر فیها العقول و الأذهان. و من تأمّل فی احوال الأظلال على سطوح الرخامات شهد أن هذا لشی‏ء عجاب و أثنى علیهم بثناء مستطاب». نراقی، ملا احمد‏، خزائن‏، ص 27، نشر قیام‏، چاپ اول‏، قم‏، 1378. ملاحظات: پاورقى‌ها و تعلیقات این کتاب از علامه حسن زاده مى‌‏باشد.<br />[4]. حرکت یومیه را به فلک اطلس نسبت می‌دهند، چنان‌که جمعى دیگر از فیثاغورس و أبرخس که قبل از میلاد مسیح بودند و در اسلام ابو سلیمان سجستانى و جمعى دیگر زمین را متحرک مى‌‏دانستند و حرکت یومیه را به زمین نسبت دادند. شیخ بهایى در تشریح الافلاک مى‌گوید: «در لسان شرع از فلک‏ نهم‏ تعبیر به عرش و از فلک ثوابت تعبیر به کرسى مى‌‏شود». البته مراد ایشان عرش و کرسى عالم جسمانى است که نمایانگر عرش و کرسى حقیقى واقعى‏‌اند. البته ابن عربی کلامی دارد که با کتب هیأت و نجوم وفق نمى‌‏دهد. ایشان فلک کرسى و فلک عرش را بعد از فلک ثوابت و اطلس آورده است، در حالی‌که اطلس و ثوابت، همان عرش و کرسى‌‏اند چنان‌که از گفته شیخ بهایى واضح و روشن شد. حسن زاده آملى، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص 123، نشر وزارت ارشاد، چاپ اول‏، تهران، 1378ش‏.<br />[5]. فلاسفه فلک را جسم شفافی معرفی کردند که حاجب و مانع ماوراى خود نیست، به گونه‌ای که همه ستارگان و سیارات برای اهل زمین قابل رؤیت است.<br /> .[6]ولی هیچ‌یک از این مسائل، برهان قاطع بر وجود واقعى آسمان جسمانى اعنى فلک مجسم نیست. حسن زاده آملى، حسن، دروس هیئت و دیگر رشته‌‏هاى ریاضى، ج ‏2، ص 753، بوستان کتاب، قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ش.<br />[7]. از آن به «ربوبیّت عُظمى‏» و «سلطنت کبرى‏» و از دارنده آن مقام به «خلیفه اعظم»، «قطب اقطاب»، «انسان کبیر»، «آدم حقیقى»، «قلم اعلى‏»، «عقل‏ اوّل‏» و «روح اعظم» تعبیر مى‏شود. ناجی نصرآبادى، محسن، فیض‌‏نامه، ص 209، نشر مدرسه عالى شهید مطهرى رحمه الله( کنگره فیض کاشانى)، بی‌تا، بی‌جا.<br />[8]. خواجه طوسی در اجوبه مسائل نصیریه جهات عقل اول را چهار تا می‌شمرد و آن‌را منسوب به حکما می‌داند که عبارت‌اند از: «وجود من الاول، امکان من ذاته، تعقل الاول و تعقل لذاته». پس به لحاظ وجودش مبدأ صورت فلک است و به لحاظ امکانش مبدأ ماده آن و به لحاظ تعقل مبدأش، مبدأ عقل ثانی و به لحاظ تقعل لذاته‌اش مبدأ نفسی است که نفس آن فلک است. سپس این مطالب حکما را از باب تمثیل و مجاز می‌شمرد و می‌گوید این گفته‌ها بر اساس قطع و تحقیق نیست و بعد نظر خود را این چنین بیان می‌دارد: «و الحقّ الّذی یقتضیه اصولهم: أنّ جمیع الموجودات صادرة عن المبدأ الأوّل. و إنّما تصدر عنه باعتبارات هى أمور معقولة، أوصافا کانت أو إضافات أو سلوبا». نصیرالدین طوسی، محمدبن محمد، اجوبه المسائل النصیریة، ص 44، نشر پژوهشگاه علوم انسانی‏، تهران‏، چاپ اول‏، 1383ش‏.<br />[9]. حسن زاده آملى، حسن، هزار و یک کلمه، ج ‏5 ص 66، بوستان کتاب‏، قم، چاپ سوم، 1381ش. </subfield></datafield><datafield tag="200" ind1="1" ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">منظور از این‌که عقل اول بر فلک نهم منطبق است، چیست؟</subfield><subfield code="b">question and answer</subfield><subfield code="f" /></datafield><datafield tag="101" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a">Persian</subfield></datafield><datafield tag="600" ind1=" " ind2=" " xmlns="http://www.loc.gov/MARC21/slim"><subfield code="a" /></datafield></root>