
    <marc:collection xmlns:marc="http://www.loc.gov/MARC21/slim" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://www.loc.gov/MARC21/slim http://www.loc.gov/standards/marcxml/schema/MARC21slim.xsd">

    <marc:record>
        <marc:leader>000000000000000000000000</marc:leader><marc:controlfield tag="008">00000000000000000000000000000000000Per00</marc:controlfield><marc:datafield tag="245" ind1="1" ind2="0" ><marc:subfield code="a">چگونه می توان اثبات کرد که قرآن تنها برای زمان جاهلیت نیامده؟</marc:subfield></marc:datafield><marc:datafield tag="500" ind1=" " ind2=" " ><marc:subfield code="a"> [1]. سنت یعنی قول، فعل و تقریر معصومان‏ که در واقع قرآن را تفسیر می‌کند. این‌که در حدیث ثقلین کتاب خداوند عزّوجلّ در کنار عترت مطرح مى شود به این معنا است که قرآن نیاز به یک تفسیر معیار و به اصطلاح استاندارد دارد. آن تفسیر معیار در مکتب تفسیرى اهل بیت‏ تجلى مى‌کند.<br />[2]. «علمکم مالم تکونوا تعلمون»؛ بقره،150و236.ب<br />[3]. کلینی، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج 2، ص 49.<br />[4]. علامه حلی در توضیح کلام خواجه نصیرالدین طوسی می‌گوید: «و قد ذکر المصنف رحمه الله جملة من فوائد البعثة ( منها) أن یعتضد العقل بالنقل فیما یدل العقل علیه من الأحکام کوحدة الصانع و غیرها و أن یستفاد الحکم من البعثة فیما لا یدل العقل علیه کالشرائع و غیرها من مسائل الأصول ( و منها) إزالة الخوف الحاصل للمکلف عند تصرفاته‏...»؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص346.<br />[5]. الکراجکى، محمد، کنزالفوائد، ج 1، ص56؛ دیلمى‏، حسن بن ابى الحسن، إرشادالقلوب الی الصواب، ص198؛ خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غرر الحکم‏، ح6183؛ حرانی، حسن بن على شعبه، تحف العقول، ص196.<br />[6]. شیخ صدوق، التوحید، ص455-460؛ کلینی، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج1، ص92-94.<br />[7]. شیخ صدوق، التوحید، ص51 و 54.<br />[8]. انبیاء،10.<br />[9]. نک: مؤمنون،80؛ حج،46؛ طه، 53و54؛ آل عمران،190 و 191.<br />[10]. انعام،151.<br />[11]. طه، 128.<br />[12]. نک: هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسش‌ها، ص58-46.<br />[13]. گفتنی است عقل و اخلاق رابطه دو سویه و سیرى تکاملى دارند. آدمى با عقل اندکى که دارد، خوبى برخى افعال و زشتى برخى افعال را درک مى‏کند، پس از این ادراک، اگر به مقتضاى عقل، عمل کند و افعال خوب را انجام دهد، افعال زشت را ترک کند، عقل او بیشتر مى‏شود، و در نتیجه خوبى و بدى‏هاى بیشترى را درک مى‏کند، باز اگر به مقتضاى عقل عمل کند، دوباره افزون مى‏شود و در نتیجه محدوده بیشترى از اعمال اخلاقى را درک مى‏کند (تأثیر عقل بر اخلاق). بر عکس اگر آدمى به مقتضاى عقل اندک خویش عمل نکند و مرتکب رذایل و گناهان شود، همان عقل اندک نیز تضعیف و در نهایت نابود مى‏شود (تأثیر اخلاق بر عقل). نک: خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غرر الحکم‏، ح 4760، 5901، 5543، 5752، 1356، 3956، 8426، 8904؛ الکراجکى، محمد، کنزالفوائد، ج1، ص199.<br />[14]. مقصود از فلسفه عناصرى است که نُمُود جهان‏بینى در یک حوزه خاص؛ مانند سیاست یا اقتصاد است، نسبتش با جهان‏بینى، همان نسبت جزئى به کلى، یا صغرا به کبرا است. از قبیل قضایاى «هست» است و رنگ کلامى- فلسفى دارد؛ مانند بررسى سلطه تکوینى خداوند در حوزه مباحث سیاسى، یا مطالعه رازقیّت او در زمینه اقتصاد.<br />[15]. از فلسفه عناصری از قبیل قضایاى «باید» که جنبه اعتبارى دارند، به دست می‌آیند. این عناصر به دو گروه تقسیم مى‏شوند: الف. عناصر زیربنایی که یا به صورت اصول و امور مسلم در یک زمینه هستند و از آن به «مبانى» یاد مى‏شود، یا اغراض و مقاصد دین را در یک حوزه مشخص مى‏نماید که به آن «اهداف» مى‏گوییم. مجموعه این مبانى و اهداف، «مکتب» را تشکیل مى‏دهند. ب. بر اساس مبانى موجود در یک زمینه، براى رسیدن به اهداف همان زمینه، مجموعه عناصرى ارائه می‌شود که از آن به عنوان «نظام» یاد مى‏شود. چهره قانونى این عناصر در قالب حقوق و احکام ثابت ترسیم شده است؛ یعنی در هنگام اجراى یک نظام با سازوکار خاص در جامعه‌اى مشخص، آنچه در مقام عمل راهنماى افراد قرار مى گیرد، قوانین یا احکام است.<br />[16]. پس از دست‌یابى به فلسفه، مکتب و نظام اسلامى، که کار فقیه است، براى طراحى سازوکار توجه به دانش‏هاى بشرى در زمینه مرتبط به ساحت مورد بحث ضرورى است؛ مثلا اگر در صدد طراحى «سازوکار اقتصادى» هستیم، باید به «علوم اقتصادى» توجه داشته باشیم و با بهره‏گیرى از آن و سایر دانش‏هاى مرتبط؛ مانند جامعه شناسى، مردم شناسى، روان‏شناسى اجتماعى، عناصر دخیل در شکل‏گیرى نهادهاى اقتصادى روزگار خود را تشخیص دهیم و بر اساس فلسفه، مکتب و نظام اقتصادى اسلام به طراحى سازوکار اقتصادى اسلام در روزگار خود بپردازیم. نک: هادوی تهرانی، مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام، ص44-21.<br />[17]. عقل مراحلى را پشت سر مى‏گذارد تا به کشف حکم شرعی نایل آید: 1. ابتدا عقل نظرى مصلحت یا مفسده‏اى را درک مى‏کند. 2. عقل عملى بر طبق آن مصلحت یا مفسده حکمى صادر مى‏نماید. 3. عقل نظرى بین حکم صادره از سوى عقل عملى و حکم شرعى ملازمه مى‏بیند و در نهایت به حکم شرعى منتهى مى‏شود. هادوى تهرانى، مهدی، جزوه تأملات در علم اصول فقه، کتاب اول: فلسفه علم اصول فقه، دفتر هفتم، ص65.<br />[18]. این دیدگاه در مقابل دو دیدگاه افراط و تفریط در جهان اسلام است: 1. موضع‏گیرى و دیدگاه افراطى که کشف هر حکمى توسط عقل را ممکن مى‏شمارد. در میان اهل سنت آنان که به خصوص قیاس را پذیرفته‏اند، از مصادیق این گرایش هستند و حالت افراطى آن هم در بین حنفى‏ها است. 2. موضع‏گیرى و دیدگاه تفریطى که به طور کلى استفاده از عقل را در استنباط حکم شرعى انکار مى‏کند. ظاهرى‏هاى سنى و اخبارى‏هاى شیعه از مصادیق این گرایش هستند. در بین مذاهب معروف سنى، حنبلى‏ها نزدیک‏ترین گرایش را به این نوع تفکر دارند. همان، ص55.<br />[19]. برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، مهر ماه، ص 230-238، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، 1389 ش.<br />[20]. نک: کریم پور قراملکی، على، «آیا قرآن به همه پرسش‏هاى انسان پاسخ مى‏دهد؟»، ماهنامه «پرسمان»، پیش شماره 4.<br />[21]. نک: ایازی، محمدعلی، «جامعیت دین»، صص‏119-118 و مصطفی پور، محمدرضا، «عمومیت و جاودانگی اسلام»، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی (ره)، نقش زمان و مکان در اجتهاد، ج‏10، «جامعیت‏ شریعت»، صص‏283-282؛ جوادی آملی، عبدالله، «انتظار بشر از دین»، صص36-35.<br />[22]. انعام، 38.<br />[23]. انعام، 59.<br />[24]. انعام، 114.<br />[25]. یوسف، 111.<br />[26]. نحل، آیه 89.<br />[27]. نک: طبرسی، فضل‏بن الحسن، «مجمع البیان»، ج‏4، ص: 323 ج 6، ص 418؛ رازی، فخرالدین، «التفسیر الکبیر »(مفاتیح الغیب)، ج 20، ص 308 و 258؛ اندلسی، ابوحیّان، «بحرالمحیط فى التفسیر»، ج 6، ص 582؛ آلوسی، محمود، «روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانى»، ج3، ص 357و ج 8، صص 30 و 216؛ رشید رضا، «المنار»، ج 7، ص 395؛ ابن عاشور، محمدبن طاهر، «التحریر و التنویر»، ج 1، صص 37-40 و 253؛ ابن عطیه، عبدالحق، «المحرّر الوجیز»، ج 3، ص 416؛ مکارم شیرازی، ناصر، «تفسیر نمونه»، ج 11، ص 361 (ولى در ج 10، ص 101 آمده است: هر آنچه مربوط به سعادت بشر است، در قرآن موجود مى‏باشد)؛ معرفت، محمد هادى، «جامعیّت قرآن کریم نسبت به علوم و معارف بشرى»، فصلنامه‏ «نامه مفید»، ‏ ش 6، صص 5ـ7.<br />[28]. فرقان، 1.<br />[29]. نک: کریم پور قراملکی، على، «آیا قرآن به همه پرسش‏هاى انسان پاسخ مى‏دهد؟»، ماهنامه «پرسمان»، پیش شماره 4. </marc:subfield></marc:datafield>

        
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">معاد</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">معاد جسمانی</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">نقص عقل بشر</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">جاودانگی اسلام</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">احادیث جامعیت قرآن</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">پیامبر شناسی</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">نبوت خاصه</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">نبوت حضرت محمد (ص)</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">معجزات حضرت محمد(ص)</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a"> اصطلاحنامه علوم قرآنی</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">اعجاز جامعیت قرآن</marc:subfield></marc:datafield>
        
                    <marc:datafield tag="650" ind1="1" ind2=""><marc:subfield code="a">هدایت قرآن</marc:subfield></marc:datafield>
        
        
        
                    
            
        
        

        

        
            <marc:datafield tag="655" ind1="" ind2="7">
                <marc:subfield code="a">question and answer</marc:subfield>
                <marc:subfield code="2">local</marc:subfield>
            </marc:datafield>
           

        

        

        
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">adult</marc:subfield></marc:datafield>
           
                <marc:datafield ind1="" ind2=" " tag="521"><marc:subfield code="a">specialized</marc:subfield></marc:datafield>
           
        
        
        

    </marc:record>
    
    
</marc:collection>
