جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 2
بررسی تحلیلی شناخت تجربی در فلسفه‌ی هیوم و تبعات آن
نویسنده:
فرزانه عزیزی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
تجربه‌گرایی به‌عنوان یکی از نحله‌های فکری مهم، در مقابل عقل‌گرایی، در دوره‌ی مدرن از سوی متفکران مهمی چون بیکن، هابز، لاک، برکلی و هیوم شکل گرفت و به نتایج منطقی خود رسید. مکتب تجربه‌گرایی دارای مولفه‌ها و اصول موضوعه‌ی معینی است که لاک و برکلی در مقام دو تجربه‌گرای محوری برخی از آن‌ها را تبیین کردند و در حوزه‌های مختلف (از جمله معرفت شناسی، هستی شناسی، اخلاق، دین و ...) نتایج فلسفی آن اصول و مبانی را گرفتند. امّا فیلسوفی که بیش از همه به اصول تجربه‌گرایی آن‌گونه که باید پایبند بود و از گرفتن نتایج منطقی اصول تجربه‌گرایی ابایی نداشت، کسی نبود جز دیوید هیوم. او تجربه‌گرایی را هم‌زمان هم به اوج رساند و هم در برخی از مفاهیم و اعتقادات مهم فلسفی تردید روا داشت که تاکنون هم‌چنان محور بحث و جدال میان فیلسوفان بوده است. اهمیت فلسفی تجربه‌گرایی هیوم و نقش موثر آن در تاریخ فلسفه (خواه ایجابی، خواه سلبی) ایجاب می‌کند که آراء و مبانی فکری او مورد نقد و بررسی هرچه بیشتر قرار گیرد و همین امر اهمیت محور بحث این نوشتار را توجیه می‌کند. هدف ما در این‌جا بیشتر معطوف به نقد در بررسی مبانی و محورهای تجربه‌گرایی هیوم و در حد توان نشان دادن تبعات آن در حوزه‌های مختلفی چون هستی شناسی (مابعدالطبیعه)، معرفت‌شناسی، اخلاق و ... است. روش نوشتار حاضر با عنایت به سرشت خود موضوع اسنادی و کتابخانه‌ای و نحوه‌ی ارائه‌ی آن توصیفی، تحلیلی و انتقادی است. حاصل کوشش ما در طی این نوشتار به‌طور خلاصه این است که نتایجی که هیوم در فلسفه‌اش گرفته برایند منطقی مولفه‌های اساسی تجربه‌گرایی اوست. به بیان دیگر، اگر کسی کاملاً از اصول و مبانی تجربه‌گرایی هیوم (با محوریت دادن به ادراک تجربی و محدود کردن همه‌ی معرفت به آن) ابتدا کند، چاره ای جز گرفتن همان نتایجی را ندارد که هیوم جرأت گرفتن آن‌ها را داشت. در حد توان کوشیده‌ایم با رجوع به آثار خود هیوم و برخی منتقدان او برخی از مقدمات تجربه‌گرایانه‌ی او و نیز نتایج حاصل از آن را نقد و بررسی کنیم و بدیل‌های ممکنی جهت فراروی از آن‌ها را نشان دهیم.
تحول مفهوم جوهر در فلسفه تجربی (لاک، بارکلی، هیوم)
نویسنده:
فاطمه فرقدان
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مدخل مفاهیم(دانشنامه مفاهیم)
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
جوهر به عنوان ذات و واقعیت اشیا جهان، همیشه مورد توجه متفکران بشری قرار گرفته است. از زمان اولین حکمای یونانی نظیر طالس، آناکسیمنس و هراکلیتس، جوهر مورد توجه بشر قرار می‌گیرد و هر کدام از آنها به بررسی جوهر پرداخته تا ارسطو، دکارت و اسپینوزا هر کدام تعریف خاصی از جوهر ارائه می‌کنند. جوهر از نظر لاک به عنوان حامل و زیر نهاد همه کیفیات و اعراض است. در حقیقت، لاک جوهر را حامل و نگاه‌دار اعراض و کیفیات می‌داند و در ادامه بیان می‌کند که ما هیچ شناختی از این جوهر نداریم و فقط آن را به عنوان حامل و نگاه‌دار اعراض و کیفیات می‌دانیم. بعد از لاک، بارکلی به عنوان دومین فیلسوف اصالت تجربه، به بررسی جوهر می‌پردازد. به عقیده بارکلی، ما هیچ شناختی نمی‌توانیم از این جوهر مفروض لاک داشته باشیم. بنابراین او به دلیل این که این جوهر برای ما ناشناخته است، به انکار جوهر مادی می‌پردازد. بارکلی بعد از انکار جوهر مادی، اصالت را به جوهر ذهن یا روح داده و معتقد است که بعد از انکار جوهر مادی تنها چیزی که باقی می‌ماند، ادراکات و تصورات است و جهان من، جهان ادراکات و تصورات است. بنابراین او به بررسی محوری‌ترین موضوع فلسفه‌اش، یعنی "وجود چیزهای محسوس عبارت از مدرَک شدن است"، می‌پردازد. از نظر او، اگر چیزی مدرَک واقع نگردد، معنایی ندارد. از نظر بارکلی، تمام اشیا محکوم به مدرَک واقع شدن هستند و اگر شیئی بدون این که مدرَک واقع گردد، موجود شود، وجودش بی معنا خواهد بود. بنابراین در فلسفه بارکلی دو قسم موجود وجود دارد؛ اشیای محسوس و ذهن. وجود اشیای محسوس، مدرَک شدن است و وجود ذهن، مدرِک بودن است. بنابراین اشیا محسوس همیشه قائم به جوهر ذهن‌اند. از نظر بارکلی هر چیزی که در جهان است، یا مورد ادراک من قرار می‌گیرد و یا ذهن دیگری هست که آن را ادراک می‌کند و اگر ذهن دیگری نباشد، خدا هست که آن را ادراک می‌کند. بنابراین مشخص است که بارکلی مانند لاک جوهر را اسطقسی نا معلوم نمی‌داند، بلکه با انکار جوهر مادی و اصالت دادن به جوهر روح، به اثبات وجود خدا به عنوان خالق تمام تصورات می‌پردازد. بعد از بارکلی، هیوم به عنوان آخرین نماینده فلسفه اصالت تجربه، تلاش می‌کند تبیین متفاوتی از بقیه ارائه دهد. بنابراین هیوم به بررسی تصور جوهر می‌پردازد؛ اما با ملاک خودش، یعنی مسبوقیت تمامی تصورات ما به انطباعات. او تلاش می‌کند در بحث از جوهر به همین شیوه عمل کند. لذا در بحث از جوهر جسمانی، تلاش می‌کند بیان کند که تصور جوهر از کدام یک از انطباعات به دست آمده است و چون می‌بیند که جوهر از طریق هیچ انطباعی به دست نیامده، به انکار جوهر جسمانی می‌پردازد و در بحث از جوهر نفسانی نیز همین شیوه را به صورت مفصل‌تری ادامه داده و در نهایت نتیجه می‌گیرد که تصور جوهر از طریق هیچ انطباعی به دست نیامده، بنابراین موهوم است. علت این تصور موهوم در نظر هیوم قوه متخیله است.
  • تعداد رکورد ها : 2