جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
بازخوانی روایت ارسطو از آموزه‌های نانوشتۀ افلاطون توسط مفسران معاصر
نویسنده:
حسین کلباسی اشتری ، عرفان آرامش دل
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
ارسطو در آثار مختلف خویش با لحنی انتقادیْ نظریه‌هایی را به افلاطون نسبت داده است که بی‌تردید نمی‌توان برای آنها مرجعی در محاوراتِ مکتوبِ افلاطون یافت؛ به ویژه این ادعای ارسطو که افلاطون ایده‌ها را با اعداد این‌همان دانسته و به عبارتی دیگر، او مبادی ایده‌ها و اعداد را یک چیز (واحد و دوگانۀ نامتعیّن) در نظر گرفته است. این موضوع در قرن بیستم در میان بخشی چشمگیر از پژوهشگران سرشناس حوزۀ فلسفۀ یونان باستان در سنّت تحلیلی و قارّه‌ای به مسئله‌ای مناقشه‌برانگیز تبدیل شد که می‌توان آن را معمّای آموزه‌های نانوشتۀ افلاطون خواند. منظور از نانوشته‌بودنِ آموزه‌های افلاطون این است که او بخشی از اندیشه‌های خود را به‌ طور شفاهی و غیرمکتوب در آکادمی تعلیم داده و از مکتوب‌کردنِ آن خودداری کرده است. در دنیای انگلیسی‌زبان، هارولد چرنیس با اتخاذ موضعی افراطی، ارسطو را در تشریح اندیشۀ افلاطون تماماً خطاکار و غیرقابل اعتماد دانست و ایدۀ آموزه‌های نانوشته را به لحاظ تاریخی مردود شمرد؛ اما در مقابل چرنیس، مفسران دیگری مانند دیوید راس و جان فیندلی تلاش کردند از روایت ارسطو دربارۀ فلسفۀ افلاطون و نظریۀ آموزه‌های نانوشته دفاع کنند. در فلسفۀ اروپایی نیز مکتب موسوم به توبینگن، با گسست از سنّت شلایرماخر به ‌طریقی دیگر موضعی رادیکال پیش گرفتند و آموزه‌های نانوشته را اصیل‌ترین و کامل‌ترین نسخۀ فلسفۀ افلاطون دانستند و در نهایت، در مقابل ایشان، هانس گئورگ گادامر تلاش کرد اهمیت تعلیمات شفاهی افلاطون را نسبت به آثار مکتوب تعدیل‌شده‌تر بنگرد. در این مقاله تلاش شده است تا دیدگاه‌های این مفسران معاصر ارزیابی و با یکدیگر مقایسه شود.
صفحات :
از صفحه 15 تا 26
دگردیسی‌های مدرسه نوافلاطونی مطالعه موردی: پروکلوس و داماسکیوس
نویسنده:
حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
در طول تاریخ شکل گیری و بسط مدرسه(مکتب، سنت) نوافلاطونی، همانند بسیاری از سنت‌های فلسفی، دگرگونی ها - و به تعبیر ما در اینجا، دگردیسی‌ها - ی مختلفی را از نوع تغییر در آراء و دیدگاه‌های اخلاف نسبت به اسلاف، حتی در اصول و مبانی فکری می توان تشخیص داد. بحث در اینکه چگونه تغییر و تحول در مبانی اندیشه‌ها را می‌توان همچنان ذیل یک عنوان قرار داد و آنها را متعلق به یک مدرسه فلسفی دانست و اینکه ملاک وحدت یا کثرت در اندیشه‌های مابعدالطبیعی چیست، به مجال دیگری نیاز دارد، ولی همینقدر می‌توان گفت در ذیل عنوان مکتب نوافلاطونی، طیف وسیعی از اندیشه‌ها و جستارهای متفاوت و متنوع را می‌توان لحاظ کرد که بعضاً در تقابل یا یکدیگر قرار دارند، اما به رغم این اختلافات و تمایزات، روح مشترکی در میان آنها قابل تشخیص است که به تنهایی ضامن وحدت معنوی آنهاست و بیراه نیست که تحت یک سنت واحد فلسفی قرار گیرند. از زمره این دگردیسی‌ها، از مقایسه اندیشه‌های دو چهره نامدار این سنت فلسفی یعنی پروکلوس و شاگرد او داماسکیوس بدست می آید که با وجود همه اشتراکات نظری، در عناصر مهمی از دستگاه مابعدالطبیعی از یکدیگر فاصله گرفته اند. در این نوشتار، به جهت شهرت افزون تر پروکلوس، ابتدا خلاصه‌ای از مختصات نظام فلسفی و دیدگاه مابعدالطبیعی او را معرفی و سپس به نحو تفصیلی‌تر به بیان اندیشه خلف فلسفی او - داماسکیوس - در این عرصه خواهیم پرداخت.
صفحات :
از صفحه 673 تا 696
ارسطو: مبانی تاریخ تحول اندیشه وی
نویسنده:
ورنر یگر؛ ترجمه: حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
کتاب , ترجمه اثر
منابع دیجیتالی :
چکیده :
نویسنده در این کتاب ادله و شواهدی را ذکر نموده است تا نشان دهد که نوعی تحول فلسفی در اندیشه‌ی ارسطو رخ داده است، و می‌توان سیر این تحول را در آثار او دنبال کرد. ارسطو طی مرور زمان از یک فیلسوف افلاطونی‌تر به یک فیلسوف تجربی‌تر تبدیل شده است. سه دوره‌ی ارسطو: دوره‌ی آکادمی، دوره‌ی مسافرت‌ها و دوره‌ی کمال.
تحلیل امکان تکامل جسمانی و روحانی انسان در عالم برزخ و آثار اجتماعی مترتب بر آن از دیدگاه صدرالمتالهین شیرازی
نویسنده:
جمال بابالیان؛ استاد راهنما: صالح حسن زاده؛ استاد مشاور: علی کربلایی پازوکی، حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این رساله به تحلیل امکان تکامل جسمانی و روحانی انسان در عالم برزخ و آثار اجتماعی مترتب بر این تکامل، با عنوان «تکامل اجتماعی»، به روش تحلیلی و توصیفی و رویکردی میان‌رشته‌ای پرداخته است. مسئله اصلی این بحث است که در صورت اثبات این تکامل بر اساس دیدگاه صدرالمتألهین، چه ارکانی از مبنا و اصول صدرایی قابل‌استنباط است؟ نقش این ارکان در تبیین علت، شاخصه‌ها و آثار تکامل اجتماعی مدنظر وی که از آن تعبیر به «حکمت متعالیه نبوی و ولایی» می‌شود، چیست؟ اهمیت و ضرورت بحث از دو جهت است: اولاً با تقریر صدرایی روشن می‌شود که استکمالات دنیوی سایه و ظلی از تکاملات حاکم بر عالم برزخ بوده و «ولایت»، حلقه اتصال این عالم‌ها، بر اساس قافله‌سالاری و رهبری «انسان کامل» می‌باشد و ترقی و تعالی حقیقی برای افراد و جوامع بشری فقط از این رهگذر امکان‌پذیر است. ثانیاً شناخت بسیاری از مسائل فردی و اجتماعی من‌جمله معیار شقاوت و سعادت حقیقی، آزادی‌های فردی و اجتماعی، حقوق شهروندی و... متوقف بر تبیین علت، شاخصه‌ها و آثار تکامل اجتماعی انسان است که این امر می‌تواند از نحوه نگرش بر تکامل برزخی انسان، قابل‌استفاده و استدلال باشد. مهم‌ترین نوآوری در تبیین اصول چهارگانه مبتکرانه عقلانی صدرایی در «فاعلیت نفس ناطقه»، «جایگاه نفس ناطقه»، «کمالات و سلطنت قوه خیال در برزخ» و «نورانیت و بساطت نفس ناطقه»، در حل امکان تکامل برزخی و انبعاث ارکانی از این اصول با عنوان «انسان کامل» و «ولایت» می‌باشد. ضمن آنکه با همین رهیافت و ارتقای حکمت متعالیه صدرایی به «حکمت متعالیه نبوی و ولایی»، علت و شاخصه‌ها و آثار تکامل اجتماعی مدنظر وی نیز نمایان می‌شود. یافته این رساله بدین قرار است که بر اساس مبنای جدید و ارکان ملاصدرا، کمال‌یابی و ارتقای وجودی در برزخ و فردی و اجتماعی در دنیا، حاصل ظهور و تجلی لحظه‌به‌لحظه نفس ناطقه، با سرمایه وجودی که انسان به میزان تحقق ولایت انسان کامل در خود از علم و عمل ایجاد کرده است، می‌باشد. نتیجه آنکه نوع بشر و اجتماعات انسانی، با تمسک به ولایت انسان کامل و علم و عمل به اقتضای آن، تولدی دوباره یافته و به استکمالات حقیقی و سرمنزل مقصود در دنیا و برزخ رهنمون می‌شوند.
سنجش و ارزیابی مولفه‌های ارسطویی نظام اخلاقی فارابی و ابن سینا بر مبنای کتاب اخلاق ایودایمونی فارابی و ابن سینا اثر جین ماتیلا
نویسنده:
حسن شیرعلی؛ استاد راهنما: حسین کلباسی اشتری؛ استاد مشاور: قاسم پورحسن درزی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
حیات فیلسوفان نامدار: سقراط–افلاطون
نویسنده:
دیوگنس لائرتیوس؛ ترجمه: حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
کتابشناسی(نمایه کتاب) , ترجمه اثر
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران‌: دانش و اندیشه معاصر (پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی),
چکیده :
کتاب حیات فیلسوفان نامدار، مشتمل بر احوال و اقوال چهره های شاخص فلسفی در یونان باستان است که با روش و سبک خاصّی تدوین و تنظیم گردیده است. از میان تمامی چهره های معرفی شده در کتاب، سقراط و افلاطون عمده ترین بخش کتاب می باشند. عنوان قدیمی اثر دیوگنس که در قرون وسطی صرفاً به ” زندگی فیلسوفان” شهرت یافت، به شرح احوال، گفته ها و احیاناً نظریات افرادی که در فلسفه نام و آوازه ای داشتند، اختصاص داشت. این کتاب، مشتمل بر ده کتاب می باشد که شامل شروحی درباره فیلسوفان یونانی است. حجم این شروح از یک کتاب کامل تا چند خط متغیر است. مؤلف به جز فهرستی از شکاکان قدیم، به ندرت از فیلسوفان دوره رومی ( یونانی مآبی) ذکری به میان می آورد و آخرین فیلسوفی که در فهرست او ذکر شده، یکی از شاگردان سکستوس امپریکوس است که نشان می دهد وی این کتاب را قبل از نیمه اول قرن سوم میلادی ننوشته است. ساختار کلی اثر عبارت است از: کتاب اول: درباره هفت خردمند یونان مانند طالس، کتاب دوم: درباره فیلسوفان ایونیانی، مانند آناکسیمندر، آناکساگوراس، سقراط و سقراطیان، کتاب سوم: افلاطون، کتاب چهارم: جانشینان افلاطون در”آکادمی”، کتاب پنجم: ارسطو و جانشینان او در”لوکیوم”، کتاب ششم: آنتیستنس، دیوگنس و فیلسوفان کلبی، کتاب هفتم: زنون و فیلسوفان رواقی (برخی از بخش ها و فصول این کتاب مفقود شده است)، کتاب هشتم: دریاره فیلسوفان ایتالیایی، مانند فیثاغورث و امپدکلس، کتاب نهم: درباره برخی فیلسوفان مستقل مانند هراکلیتوس، پارمنیدس و دموکریتس، کتاب دهم: اپیکوروس
تحلیل استنتاج قانون اخلاقی در فلسفه کانت
نویسنده:
محمد کاظمی زاده ، حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
چگونگی استنتاج قانون اخلاقی در فلسفة اخلاق کانت، موضوعی مناقشه‌برانگیز میان کانت‌پژوهان معاصر است. مسئلة محوری این‌است که چگونه می‌توان قانون اخلاق (امر مطلق) را در دیدگاه کانت، توجیه، یا به‌اصطلاح کانت متأثر از حقوقدان‌های عصر او، استنتاج کرد؟ به‌عبارتی‌دیگر، چگونه می‌توان اثبات کرد که قانون اخلاقی و اخلاقی زیستن در جهان تابع ضرورت مکانیکی، موهوم نیست؟ آیا ایدة آزادی می‌تواند مبنایی معتبر و بنیادی استوار برای استنتاج قانون اخلاقی به‌شمار رود؟ اگر آزادی متعلق هیچ‌گونه شهود و شناختی نباشد، آیا همچنان می‌توان از آن در راستای استنتاج یا توجیه مفهومی دیگر استفاده کرد؟ مبنای قانون اخلاقی در دو کتاب بنیانگذاری و نقد عقل عملی، ایدة آزادی است؛ ولی اینکه آیا می‌توان نسبت به آزادی، مستقل از قانون اخلاقی، معرفتی داشته باشیم یا خیر، پرسش اساسی دیگری است. در نوشتار حاضر، تلاش شده است پس از تثبیت اصول عملی عقل محض و قانون اخلاقی، به‌شیوه‌ای روشن به توجیه آزادی با استناد به تفاسیر مختلف در هر دو کتاب بنیانگذاری برای مابعدالطبیعه اخلاق و نقد عقل عملی بپردازیم. ایدة بنیادین بنیانگذاری برای استنتاج قانون اخلاقی در بخش سوم، آزادی و انتقال به جهان معقول است، درحالی‌که کانت در نقد عقل عملی، ایدة واقعیت عقل یا آگاهی بی‌واسطه از قانون اخلاقی را مطرح می‌کند تا بتواند از طریق آن، ایدة آزادی را توضیح دهد و بدین‌ترتیب، امکان عمل به قانون اخلاقی و اخلاقی زیستن را توجیه کند. پس از تحلیل این‌دو ایدة بنیادین (ایدة آزادی و ایدة واقعیت عقل) بر پایة خوانش‌های کسانی همچون تیمرمن، گایر، لویس‌بک و دیتر هنریش، پی می‌بریم که آزادی نمی‌تواند مبنا و دلیل معرفتی ما به قانون اخلاقی باشد، زیرا از ایدة آزادی هیچ شهودی نمی‌توان داشت و درنتیجه نمی‌توان از طریق آزادی، قانون اخلاقی را استنتاج کرد. بنابراین، اثبات ایدة آزادی، موقتاً کنار گذاشته می‌شود و در اینجا خبری از «استنتاج» نیست؛ پس تنها ایضاح باقی خواهد ماند و کانت از طریق ایدة واقعیت عقل یا آگاهی بی‌واسطه از قانون اخلاقی و پذیرفتن این امر که «قانون اخلاقی به‌عنوان امری داده شده به عقل عملی، دلیل آگاهی و معرفتی ما به ایدة آزادی است»، به ایضاح آزادی دست می‌زند. بدین‌سان، به‌جای استنتاج قانون اخلاقی بر مبنای ایدة آزادی، درواقع، ایدة آزادی را بر مبنای قانون اخلاقی به‌مثابه واقعیت عقل تحلیل می‌کند.
صفحات :
از صفحه 61 تا 75
خوانش غزالی از تجرد نفس از منظر پروکلوس؛ نوآوری یا پیروی
نویسنده:
هاجر نیلی احمدآبادی ، حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مسئلة تجرد نفس، از مباحث مهمی است که همواره کانون توجه متفکران مختلف بوده است. به‌عقیدة پروکلوس، نفس امری غیرمادی و پدیدآورندة جسم است؛ به‌طوری‌که جسم پدیدآمدة پدیدآمدة پدیدآمده است. غزالی نیز برخلاف اشعریان پیش از خود که اعتقادی به تجرد نفس نداشتند، نفس را مجرد می‌دانست و با استفاده از دلایل عقلی و نقلی، در اثبات این مهم کوشیده و معتقد است گرچه عقل قادر است در دفاع از تجرد نفس دلیل اقامه کند، اما باید نتیجه از راه شرع اثبات شود. این پژوهش درصدد است با مطالعة تطبیقی ادلة پروکلوس و غزالی بر اثبات تجرد نفس، به بیان و سنجش نوآوری یا عدم نوآوری غزالی در این‌باره و موافقت یا اختلاف نظر او با پروکلوس بپردازد. هر دو اندیشمند، ادلة فراوانی در اثبات این موضوع مطرح کرده‌اند که بعضی از این علل در هستة بنیادی خود، از قابلیت اشتراک و انطباق با یکدیگر برخوردارند. به این منظور، در مقالة حاضر این علل را بر اساس تعریف نفس، علم نفس، حرکت یا خودمتحرِّک بودن نفس و جایگاه نفس در بدن، مورد تأمل و واکاوی قرار می‌دهیم. فرضیة نوشتار حاضر این‌است که غزالی در برخی از این ادله هم‌نوا با پروکلوس است و در برخی دیگر، با رویکردی دینی‌ـ‌کلامی ظاهر می‌شود و در مقام یک عالم دینی، ادلة خود را ارائه می‌کند.
صفحات :
از صفحه 89 تا 102
هزاره‌ گرایی در سنت مسیحی
نویسنده:
حسین کلباسی اشتری
نوع منبع :
کتابشناسی(نمایه کتاب)
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی‌,
بررسی قضایای جدل الطرفینی از دیدگاه کانت و ابن سینا
نویسنده:
نسرانه ذوالفقاری؛ استاد راهنما: علی اکبر احمدی افرمجامی؛ استاد مشاور: حسین کلباسی
نوع منبع :
رساله تحصیلی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
در تحقیق حاضر مقایسه‌ای بین کانت و ابن سینا در زمینه قضایای جدلی الطرفینی صورت گرفته است. پرسشهای تحقیق: چرا در عین حال که بوعلی و کانت هر دو برخی از کسایل فلسفه را جدل الطرفینی اراده داده‌اند. روش تحقیق: تحلیلی. یافته‌های تحقیق: در واقع موضع این دو فیلسوف نسبت به این مساله متفاوا است چرا که منظور کانت از قضایای جدل الطرفینی با منظور ابن سینا کتفاوت است. کانت پیدایش تعارضات را در اثر استفاده نابجای مقولات فاهمه در عرصه ما بعد الطبیعه می داند در حالیکه بوعلی آنرا نوع خاصی مغالطه فلسفی - منطقی می شمارد که با رفع مغالطه می توان تفکر کیهانشناسی را پیش برد. نتیجه‌گیری و پیشنهادات: با توجه به زمینه فرهنگی متفاوتی که کانت و ابن سینا در آن می زیسته‌اند نوع نگاه این دو فیلسوف به بحث قضایای جدل الطرفینی کاملا متفاوت است دیدگاه را باید در ظرف فرهنگی که آنها در آن حیات داشته‌اند نگریست.