جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی کتابخانه مجازی الفبا،تولید و بازنشر کتب، مقالات، پایان نامه ها و نشریات علمی و تخصصی با موضوع کلام و عقاید اسلامی

فارسی  |   العربیه  |   English  
telegram

در تلگرام به ما بپیوندید

public

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
header
headers
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو در برای عبارت
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
  • تعداد رکورد ها : 12
مقایسه براهین ابن سینا و آکویناس در اثبات وجود خدا
نویسنده:
نسرین هونکزهی سورانی؛ استاد راهنما: حمید اسکندری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
هدف ما در این تحقیق، بررسی دیدگاه‌های دو فیلسوف بزرگ، ابن سینا به عنوان فیلسوف اسلامی و توماس آکوئیناس به عنوان فیلسوف مسیحی، درباره‌ی اثبات وجود خداست. در فصل اول، خلاصه‌ای از زندگی‌نامه این دو فیلسوف و کلیاتی از پژوهش آورده شده است. در بخش دوم، نظرات و دیدگاه‌های ابن سینا برای اثبات وجود خدا مورد بررسی قرار گرفته است. ابن سینا دلایل متعددی برای اثبات وجود خدا ارائه می‌دهد که شامل امکان و وجوب، صحت صدق، حرکت، قدرت و فعل، مطابقت و علت فاعلی می‌شود. برهان امکان و وجوب او بر تحلیل امکان ذاتی ماهیت استوار است که شامل سه نوع گزاره است: لازم، محال و ممکن. برهان دیگر او، برهان وجودی است که بر اساس آن، موجودات جداگانه و مستقل وجود دارند. برهان حرکت ابن سینا نیز مبتنی بر برهان حرکت ارسطو است که می‌گوید هر حرکتی نیاز به محرکی دارد و علت حرکت باید غیر متحرک باشد. بنابراین، محرک باید غیر متحرک باشد. در بخش بعدی، دلایل توماس آکوئیناس مورد بررسی قرار گرفته‌اند. این دلایل شامل برهان حرکت، علیت فاعلی، وجوب و امکان، درجات کمال و علت غایی می‌شوند. توماس آکوئیناس، فیلسوف و دانشمند مسیحی قرون وسطی، برای اثبات وجود خدا از پنج روش ارسطویی استفاده می‌کند که به آن‌ها ",پنج طریق", می‌گویند. یکی از این طرق، طریق حرکت است که بر اساس آن، حرکت نشانه‌ای از وجود خداست. توماس این طریق را قوی‌ترین برهان می‌داند؛ زیرا معتقد است که حرکت یک مفهوم واضح و قطعی است و ما از طریق حواس خود آن را در موجودات مشاهده می‌کنیم. در بخش چهارم، دلایل اثبات وجود خدا از دیدگاه ابن سینا و توماس آکوئیناس مقایسه شده و نقاط اشتراک و تفاوت‌های آن‌ها بررسی شده است.
وضعیت انسان در هستی از منظر یاسپرس و شهید مطهری
نویسنده:
فاطمه غلامی؛ استاد راهنما: حمید اسکندری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , مطالعه تطبیقی
منابع دیجیتالی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
مسئله انسان از اساسی ترینِ مسائل در طول تاریخ تفکر و اصلی ترین موضوعی است که همه علوم به طور مستقیم وغیر مستقیم با آن سر و کار دارند و نیز یکی از اصول و مبانی هر جهان‌بینی و یکی از محورهای اساسی معرفت‌و اندیشه بشری، «انسان» و مباحث مربوط به او است که همواره توجّه‌ و اهتمام اندیشه‌وران و متفکّران را به خود جلب کرده است و در بخش‌ها و به شیوه‌های گوناگون، شناخت انسان و خصوصیات و توانمندی‌های ‌او را مطرح کرده‌اند.و پرسش از اینجا آغاز میشود که به راستی حقیقت انسان چیست ؟ انسان کیست ؟ او چه می‌خواهد ؟ شناخت موقعیت انسان در هستی و نسبت او با جهان و موجودی الهی تاثیری ژرف بر حقیقت انسان دارد ، لذا در طول تاریخ تفکر فیلسوفان به بررسی وضعیت انسان در هستی پرداخته اند تا بتوانند از طریق آن به حقیقت واحد در باب انسان دست یابند ، لکن در طی بررسی "وضعیت انسان در هستی" خود نیز تبدیل به مسئله مهمی گشت و محل مناقشات و اختلافات فراوانی شد.مؤلفه هایی چون آزادی - اینکه آزادی چیست؟ چه کسی آزاده است؟ دست یافتن به آزادی چگونه ممکن است؟- جبر و اختیار ، ایمان ، اخلاق- فاصله میان چه بودن تا چگونه بودن- انسان ایدئال ( انسان کامل) و ... که بیانگر وضعیت و نحوه بودن انسان در هستی هستند ، به نوبه خود محل بحث و جدل فراوانی گشتند و هیچ گاه به تعریف و حقیقت واحد از این مؤلفه ها بر نخوردیم تا جایی که در چند قرن اخیر با قول اکثریت به این مطلب بر خوردیم که چنین مولفه هایی نسبی هستند و تعریف و حقیقت مشترکه واحدی را نمیتوان برای این چنین مولفه هایی یافت.اما از جمله متفکرانی که در باب «وضعیت انسان در هستی» سخن به میان آوردند شهید مرتضی مطهری و کارل یاسپرس هستند ، در صدد تطبیق این دو اندیشه هستیم تا در سایه آن نقاط قوت و ضعف و تمایزات و تشابهات میان این دو اندیشه و حقیقت انسان از نظر هر یک آشکار شود. یاسپرس چنانکه به یگانگی میان سوژه و ابژه معتقد است چنانکه می‌گوید «هیچ "من" بدون موضوع و هیچ موضوعی بی "من" نیست . به دیگر سخن هیچ ابژه ای بدون سوژه و هیچ سوژه ای بدون ابژه نیست و شالوده ساختار آگاهی ما به دوگانگی میان سوژه و ابژه است » لذا هستی و انسان را به نحوی یکی میداند و شناخت هر یک را خالی از دیگری نمی‌پندارد . یاسپرس با وجود اعتقاد بر فنومن ها ، « وضعیت انسان » را اصیل دانسته و با توجه و نکنه سنجی از آثار گذشتگان به ویژه کرکگارد به فنومن هایی اصیل در این عالم معتقد است که سبب هستی حقیقی او خواهد شد و به انسان اصیلی تبدیل خواهد شد.وی انسان حقیقی را آن انسانی میداند که در حقیقت خویش گم گشته و در التهاب درونی امیدوارانه دنبال دستاویزی برای شناخت و دست زدن به انتخاب بر پایه آزادی خویش میزند ، همان گشتنی که رفته رفته به تشکیل ذات او منجر خواهد شد و در پرتوی آن فردیتش حاصل گشته و او یگانه موجودی خاص در این عالم خواهد شد که متمایز از دیگری است، چنین انسانی از امکان ها بی شمار ، از رویارویی با آزادی از تضادهای درونی و از موقعیت های مرزی و با نور ایمان سر برآورده و می‌کوشد خویشتنِ خویش را با یاری دلشوره ، غم ، اضطراب ، دلهره. توجه یاسپرس چون فیلسوف هستی ، به انسان و روال بودن اوست. از نخستین نشانه‌های هستی، سرشاری، حرارت،و در راه بودن است. هستی سرشار بودن، با حرارت بودن، و با حرارت زندگی کردن است. از اینجاست که انسان می‌تواند گاه از هستی دار باشد و گاه نباشد. شهید مطهری می‌فرماید:انسان تنها موجودی است که خودش از خودش تفکیک‌پذیر است؛ این انسان است که ‌انسان بودن خودش را ندارد و باید تحصیل بکند. همانندی بسیار زیادی میان اندیشه این دو متفکر یافت میشود چنانکه در باب وجه تمایز انسان از سایر موجودات این عالم تمایز را به ناطقیت و ناطقیت را به مولفه عظیمی چون «خوداگاهی » بازگردانده اند ، بدین صورت که تمایز به حیوانی است که خود آگاهی دارد ، و این صرف انسان است. هر چه ریز تر میشویم به مولفه های بنیادین تری نیز بر میخوریم تا جایی که محور تمایز میان انسان و حیوان را به انسان و انسان نزدیک میکنند تا جایی که به یک فرد از یک نوع از انسان به یک نام مثلا «علی» بر میخوریم . و این مسئله به ویژه در اگزیستانسیالیسم سرچشمه تمامی مبادی میگردد. در مولفه ای مهم در وضعیت گم گشته انسان در هستی این دو فیلسوف انسان را موجودی فراموش شده میپندارند که تاکنون هر چه به حقیقت او نزدیک شده این گویی به بالاترین میزان سرعت از او دور گشته ایم.هر دو در مولفه ای چون آزادی پای «ایمان » را به میدان آوردند چرا که شهید مطهری پیرو اسلام و یاسپرس اگزیستانسیاللیستی خداباور است، هر دو به این حقیقت دست یافتند که انسان آزادی مطلق ندارد و به حال خود رها نیست و در عین حال در جبر تاریخ یا موجودی الهی به سر نمی‌برد بلکه ذیل ضل و سایه موجود الهی می زید ، زیستن با اعتقاد به موجود الهی آزادی را در انسان مطلق نمیکند چرا که اساسا به نوعی آزادی هیچ گاه مطلق نبوده و نخواهد بود. شهید مطهری در کتاب انسان کامل بسیار در باب این مطلب سخن گفته که انسان تنها موجودی است که حقیقتش را خودش میسازد و ماهیتش از قبل مشخص نیست اگزیستانسیالیسم نیز عقیده ای همانند عقیده شهید مطهری یافت میشود تحت عنوان « تقدم وجود بر ماهیت »چنانکه از نظر اگزیستانسیالیست‌ها به ویژه سارتر، انسان مختار است که برگزیند هر آنچه را که میخواهد چرا که راهی وجود ندارد ، الگویی وجود ندارد همه چیز بر پایه تصمیم خود توست.در این نوشتار بر آنیم تا به ترسیم وضعیت انسان در هستی و جایگاه و نحوه چگونگی زیستن انسان بپردازیم، و مؤلفه هایی همچون نقش آزادی ، جبر و اختیار ، تکنولوژی ، ایمان و دین در وضعیت انسان بررسی کنیم و به این سوالات پاسخ دهیم که 1) نقش انسان در هستی چیست ؟ 2) نحوه زیستن حقیقی آدمی چگونه است ؟ 3) آیا بر پایه اندیشه های شهید مطهری و یاسپرس انسان آزاد است و آزادی به چه معناست؟ 4) تکنولوژی چه نقشی در وضعیت کنونی زیستن ایفا کرده است؟
جستجوی اشتراکات و اختلافات میان تجربه ارداویراف و تجارب نزدیک به مرگ در عالم اسلام
نویسنده:
فاطمه لشکرزاده؛ استاد راهنما: حمید اسکندری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
چکیده :
در این رساله به نحوی میان یک تجربه نزدیک به مرگ در سنت زرتشتی یعنی تجربه ارداویراف از یک سو و دو تجربه‌ای که در سنت اسلامی ذکر شده یعنی معراج حضرت رسول (ص) و معراج بایزید بسطامی مقایسه کردیم تا شباهت‌ها و اختلافات را دریابیم. گرچه اختلافاتی در مضامین و نیز ساختار یافت شد ولی اشتراکاتی اساسی و بسیار قابل توجه وجود دارد که این اشتراکات بر حول محور این نکته متمرکز است که هر سه این تجارب در واقع سفرهایی هستند از ظاهر به باطن هستی و مشاهداتی را گزارش کرده‌اند که از مشاهدات عادی و عرفی به دور است یعنی با حواس عادی قابل درک نیست. برای طرح چنین مقایسه‌ای ابتدا کلیاتی درباره ماهیت تجربه دینی بیان کردیم و سپس ارداویراف و تجربه او را معرفی کردیم و نهایتا معراج پیامبر و معراج بایزید را در دو فصل جداگانه با تجربه ارداویراف مقایسه کردیم. تاکید ما در نتیجه‌گیری بر روی وجه اشتراک میان آنها بود که می‌تواند به گفتگوی واقعی و صلح و همزیستی میان پیروان ادیان و مذاهب نیز کمک کند.
حکمت شیعی از دیدگاه هانری کربن
نویسنده:
احمد اسفندکی؛ استاد راهنما: حمید اسکندری
نوع منبع :
رساله تحصیلی
منابع دیجیتالی :
چکیده :
انسان از سپیده دم تاریخ ،پیش ازآنکه بداند چگونه برای خود خانه بسازد ویا خوراک وپوشاک فراهم آورد، دارای یک سری اعتقادات وباروهای فطری دروجوداوبوده است که مهمترین آنها نیاز بشر به دین در هر عصروزمانی است .یکی از نکاتی که قرآن در این مورد بدان اشاره کرده است آیه : «فَاَقِم وَجهَکَ للّدین حنیفاً فطره الله التّی فطرالناسَ علیها لاتبدیلَ لِخلقِ الله ذلکَ الدّین القیّمُ ولکن اکثر الناس لایعلمون»(روم،آیه30)است .وخداونددراین آیه یادآوری می کند: دین ،هماهنگ با فطرت و طبیعت انسانی است وبنابراین همیشه بصورت یک احتیاج قطعی وضروری بشر ،خودنمایی می کند. انسان از روزی که بوجودآمده همواره خدا راپرستش کرده وبه او عشق می ورزیده است. تاریخ زندگی بشر این نکته را به اثبات رسانده است که بشر ابتدایی هم خدا پرست بوده وهمچنین به روز قیامت ونبوّت اعتقاد داشته است واکثر اندیشمندان وجامعه شناسان به این عقیده اصرار می ورزند. از آنجا که عقاید واصول کلی حکمت الهی براساس ساختار آفرینش انسان تنظیم شده است ،به رغم تمام تلاشهایی که درطول تاریخ برای نابودی آنها صورت گرفته ، این احکام و عقاید پا بر جا مانده ،وگرچه چند صباحی کم رنگ یا افیون جلوه کرده است ،بالاخره با برطرف شدن موانع، جایگاه فطری خود را باز یافته است .کشورهای کمونیستی شوروی بهترین شاهدان براین مدعایند (کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، 72( از گزارش‌های تاریخی و مطالعه جوامع بشری در گذشته و حال به دست می‌آید که همیشه در جوامع گوناگون بشری فرد یا افرادی بوده‌اند که به شیوه‌های مختلف نقش حکمت را ایفا کرده‌اند، چنانچه سخنان امام علی (علیه‌السلام) به این واقعیت گواه است که فرمود «لابد للناس من امیر براً او فاجرا» (نهج‌البلاغه، خطبه 40) بنابراین، اصل ضرورت و لزوم حکمت در میان فرقه‌های مختلف اسلامی پذیرفته شده و سه مکتب مهم کلامی اشاعره، معتزله و امامیه ادله و براهین متعددی بر اثبات و ضرورت آن اقامه کرده‌اند. با این وضع مهم‌ترین سؤالی که با آن مواجه هستیم این است که چرا یک جامعه به امام نیاز دارد؟ برای فهم این مطلب اولین و مهم‌ترین کاری که باید انجام داد این است که ببینیم متکلمان جامعه اسلامی، امام را چگونه تعریف کرده‌اند و چه وظائفی را برای امام تعیین کرده‌اند؟ پاسخ متکلمان اسلامی به‌ویژه عالمان شیعه به‌عنوان نقد سخنان کربن بیان خواهد شد ولی نخست باید از روش و رویکرد وی آشنا شویم. هانری کربن معتقد است که در ساختار فکری شیعه، برخی از آموزه‌های ویژه و بنیادین وجود دارد که با حذف آن شیعه مضمحل می‌شود، مهم‌ترین آن مسئله حکمت و ولایت است. پیشوایان شیعه معتقدند که پایه‌های اساسی دین مبتنی بر ولایت حکمت است و شریعت ازآن‌جهت معنی‌دار می‌شود. (کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، 72) وی فلسفه حکمت را فهم باطن دین و باطن قرآن می‌داند و اظهار می‌دارد که بنا بر عقیده شیعه دین و قرآن به‌ظاهر آن خاتمه نمی‌یابد و نیازمند کسی است که باطن آرا بفهماند، لذا جامعه شیعه با این سؤال مواجه شدند که پس از وفات پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) تکلیف مؤمن در قبال دین و قرآن چیست؟
الگوی پنج‌ضلعی منابع شناسایی و ترتیب تفضیلی آنها در ساختار شناسایی صدرایی و کارتزینی
نویسنده:
حسن رهبر ، کاظم موسی خانی ، اسحاق آسوده ، حمید اسکندری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
معرفت‌شناسی که به امکان، چیستی، منابع و قلمرو شناخت میپردازد، یکی از مهمترین مبانی خود را بر شناخت منابع شناسایی انسان بنیان نهاده است. معرفت‌شناسان معاصر از پنج منبع معرفت بعنوان منابع شناخت انسان نام میبرند: ادراک حسی، عقل، درون‌نگری، گواهی و حافظه. در میان فیلسوفان جهان غرب و اسلام، دکارت در غرب و ملاصدرا در جهان اسلام، در مورد مسئلۀ شناخت، بویژه منابع آن، نظریه‌پردازی کرده‌اند که دیدگاهشان به الگوی پنج‌ضلعی‌یی که معرفت‌شناسان معاصر مطرح میکنند نزدیک و قابل تطبیق است. ملاصدرا و دکارت، آغاز معرفت را با حس و پایان آن را در عقل میبینند؛ با این تفاوت که عقل در حکمت متعالیه اگرچه اتمّ مراتب ادراک است، اما هنوز به پایان راه نرسیده و این درون‌نگری مبتنی بر شهود است که پایان‌بخش معرفت حقیقی است. در مکتب شناختی ملاصدرا و دکارت، ادراک حسی، عقل و درون‌نگری، تولیدکنندۀ معرفت، گواهی انتقال‌دهنده، منبع اجتماعی و عام معرفت، و حافظه، نگهدارنده و مخزن معرفت قلمداد میشود.
صفحات :
از صفحه 65 تا 82
جلال‌الدین بلخی بیرون از بازی جبر و اختیار
نویسنده:
حمید اسکندری ، حسن رهبر
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
مثنوی را چنان خوانده‌اند که گویی مولوی قائل به جبر یا اختیار بوده یا میان این دو تردّد داشته است. اینجا با تفسیری تازه آشکار می‌سازیم که وی چگونه از هر دوی این‌ها دوری می‌جوید. سخنانِ وی در این باره آنجا استوار و ایجابی است که خواسته باشد بر رخنه‌های یک طرف (گاه جبر و گاه اختیار) انگشت بگذارد و آن طرف را پس بزند؛ و این به معنای تأیید یا استوار ساختنِ طرفِ مقابل نیست. مولوی جبریون و اختیاریون را کارگرانِ مناقشه‌ای بی‌پایان می‌داند، مناقشه‌ای که مقدّرِ عزتِ حق تعالی است تا رازی مگوی را پوشیده بدارد. ما تا توانستیم کوشیدیم که سراسر مثنوی را بکاویم و همة ابیات متناسب را در یک بافتارِ پیوسته معنا کنیم، نه آنکه بیت یا ابیاتی را برگزیده و آن را بیرون و گسسته از جریانِ کلیِ متن تفسیر کرده باشیم. پس اساس کار ما متن خود مثنوی بوده، گرچه به آثار شارحان نیز اشاراتی داشته‌ایم تا بلکه تازگی و تفاوتِ خوانش ما با دیگر خوانش‌ها معلوم‌تر شود؛ خوانشی که مولوی را به‌راستی - و نه به تعارف - بر راهی می‌داند که جدای از راه متکلمان و فیلسوفان بوده است.
صفحات :
از صفحه 1 تا 22
مواجهۀ انتقادی شناخت‌گرایان با نظریۀ ناشناخت‌گرایی هیر با تأکید بر مفاهیم قوی اخلاقی
نویسنده:
حسن رهبر ، حمید اسکندری ، کاظم موسی خانی
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
چکیده :
پرسش از امکان ارزش صدق‌وکذب در گزاره‌های اخلاقی، مبتنی بر نوع پاسخ به آن، بحث شناخت‌گرایی و ناشناخت‌گرایی را در فلسفۀ اخلاق بنا می‌نهد. ریچارد مروین هیر، به‌عنوان یکی از طرفداران ناشناخت‌گرایی، با طرح نظریۀ توصیه‌گرایی، ازسویی امکان ارزش صدق‌وکذب گزاره‌های اخلاقی را نفی می‌کند و ازسوی دیگر، شروط چهارگانه‌ای را برای اخلاقی‌بودن گزاره‌ها برمی‌شمرد که عبارت‌اند از: توصیه‌ای‌بودن، ساختار منطقی داشتن، تعمیم‌پذیری و دارای اصول بودن. درمقابل، شناخت‌گرایان که طی چند دهه به نقد این دیدگاه پرداخته‌اند، با استفاده از مسئلۀ مفاهیم قوی اخلاقی که آنها را تأثیرپذیر از جهان می‌دانند، می‌کوشند توصیه‌گرایی هیر را با چالش روبه‌رو کنند. نگارندگان ضمن تردید در مسئلۀ مفاهیم قوی اخلاقی به‌عنوان نقدی بر توصیه‌گرایی، آن را تمایل به نوعی نسبیت‌گرایی می‌پندارند که خود مورد تشکیک است. علاوه‌براین، نگارندگان بر این باورند که نظریۀ هیر با اشکالاتی مهم مواجه است که امکان تبدیل بی‌وجه جملات خبری به توصیه‌ای و جامع‌ومانع‌نبودن شروط پیشنهادی او برای اخلاقی‌بودن گزار‌ه‌ها، از زمرۀ آنها محسوب می‌شود.
صفحات :
از صفحه 85 تا 98
رابطه معاد و معرفت نفس از دیدگاه علامه حسن زاده آملی و نقد آن بر اساس مبانی مکتب تفکیک
نویسنده:
پدیدآور: شهاب گلوی‌زاده رحیم ؛ استاد راهنما: حمید اسکندری ؛ استاد مشاور: ابراهیم نوری
نوع منبع :
رساله تحصیلی , نقد دیدگاه و آثار(دفاعیه، ردیه و پاسخ به شبهات)
کلیدواژه‌های اصلی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این رساله به معاد و ارتباط اعمال انسان با مجازات و پاداش اخروی می‌پردازد. می‌دانیم که وحدت عاقل و معقول، تجرد خیال، تکامل برزخی، لذائذ و آلام اخروی، تمثل اعمال، اوصاف دوزخیان و بهشتیان، مسئله شفاعت و نیز تبیین جمع میان معاد جسمانی و روحانی، از جمله مباحثی هستند که باید در قلب اصل معاد بررسی شوند، یعنی همان اصلی که بسیاری از آیات و نیز روایات معصومین (علیهم السلام) به آن اشاره دارد. وانگهی، همه اینها به مسئله محوری معرفت نفس بازمی‌گردند. در اینجا کوشیده‌ایم که نظر حسن زاده آملی (بر اساس دیدگاه ملاصدرا) در این باره را معرفی و تحلیل کنیم و نیز انتقادات پیروان مکتب تفکیک را توضیح داده و به آنها پاسخ دهیم.
 از «حكمت» تا «كاركردگرايي»؛ تحليلي نو از ماهيت پارادايم فكري صدرالمتألهين
نویسنده:
حسن رهبر ، حميد اسكندري
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
تبيين ماهيت پارادايم فكري ملاصدرا، بعنوان نظام فلسفي جامع در جهان اسلام، همواره مورد بررسي پژوهشگران بوده است. تاكنون هشت ديدگاه در اينباره مطرح شده است؛ بعضي نظام فكري ملاصدرا را فلسفه، گروهي عرفان و عده‌يي كلام دانسته‌اند اما گفته‌ها و نوشته‌هاي او نافي اين ديدگا‌ههاست. او مايل است نظام انديشه‌يي خود را «حكمت» نام نهد كه عبارتست از علم به خدا و صفات و افعال او با روش توأمان برهاني و عرفاني. اما به اعتقاد نگارنده، حكمت هويتي مستقل از سه مشرب فكري فلسفه، كلام و عرفان ندارد و نميتوان آن را مكتبي مستقل لحاظ نمود. از اينرو، براي تبيين دقيق نظام فكري او بايد افزون بر بررسيهاي دروني و محتوايي، از منظر بيروني نيز به زيست‌جهان ملاصدرا نگريست. با در نظرگرفتن اين امر، ميتوان مكتب صدرالمتألهين را از منظر دروني، «كاركردگرايي وفاق‌بخش» ـ بمعناي تلاش براي كاربردي نمودن آن و وحدت ميان مشارب فكري سه‌گانه‌ـ دانست و از منظر بيروني، «زمان‌شناسانة مردم‌نگر»؛ يعني شرايط فكري، اجتماعي و سياسي عصر وي بايد در تبيين مباحث، مسائل و روش فكري او لحاظ شود. بر اين مبنا، نويسندگان معتقدند با لحاظ نمودن سه نكته ميتوان رويكردي بهينه به نظام فكري صدرايي داشت. اين سه نكته عبارتند از: تمايز حقايق عقل از حقايق ايمان، حذف آنچه با روش فلسفي ناسازگار يا ناهمسوست و تعيين محدوده و قلمرو عقل در برابر نقل و عرفان. در اين مقاله ضمن ارائة ديدگاه صدرالمتألهين دربارة نظام فكريش، تلاش شده با تبيين انديشة صدرايي از منظر محتوايي و شرايط بيروني، تحليلي نو دربارة نظام فكري ملاصدرا ارائه گردد.
صفحات :
از صفحه 125 تا 136
وحدت داستان وار سنت دینی/ در باب سنت،تغییر و حفظ هویت
نویسنده:
وینسنت برومر؛ مترجم: حمید اسکندری
نوع منبع :
ترجمه اثر , کتابخانه عمومی , نمایه مقاله
  • تعداد رکورد ها : 12