SearchIn5Lib | کتابخانه مجازی الفبا

SearchIn5Lib | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
جستجو
  • تعداد رکورد ها : 4339
عنوان :
حافظ ده استاد: شرح جامع غزلیات حافظ (دو جلدی)
خلاصه مطلب :

راز ماندگاری اندیشۀ حافظ که از رهگذر غزل‌های او بر پهنۀ ادب و زندگی ایرانیان نقش بسته، همانا پاسخ‌های گوناگون او به نیازهای بی‌شمار بشر است. هر کس بر پایۀ گمان‌هایی که دارد، با سروده‌های حافظ یار می‌شود. چندین‌بار خواندن غزل‌های حافظ، جلوه‌ای نو از آینه‌های چندوجهی گفتار او را بر دیده‌ها و دل‌های مشتاقان می‌نمایاند. هم خواندن بی‌واسطۀ غزل‌ها، هم گوش فرادادن به بازگویان این سروده‌های عاشقانه و دل‌نواز و هم خواندن شرح‌های نگارش‌یافته بر شعرهای حافظ پرتوهایی از آینه‌های اندیشۀ حافظ را بر ما می‌تابانند. شرحی که حافظ از زمانه خود به دست داده و شرح‌نویسانی که اشعار حافظ را برای ما تعبیر می‌کنند، دردهای مشترک را بازتاب می‌دهند. چنین می‌شود که مردم در هر عصر و زمانه‌ای از آینه‌های زمانۀ حافظ شرح روزگاران را درمی‌یابند. شاید بتوان گفت نیازی که به شرح اشعر حافظ شد، سه یا چهار دهه پس از درگذشت او آغاز شد. نخستین کسی که نام او به عنوان شرح‌دهندۀ یک غزل و دو بیت حافظ آمده، ملا جلال‌الدین دوانی کازرونی (902-803 ق) بوده است. پس از آن به تناوب تا سده‌های کنونی، دیوان غزلیات حافظ را شارحان، تفسیر و تعبیر کرده‌اند. روش‌های گوناگونی برای شرح دیوان حافظ برگزیده شده است که وجه مشترک این شرح‌ها، روشن‌کردن برخی جنبه‌های به ظاهر چندپهلو و ایهام‌دار شعرهای حافظ است.

همچنین در این کتاب نویسنده اختلاف نظر این ده حافظ‌شناس برجسته را به تفصیل مورد بررسی قرار داده است. برای اشنایی بیشتر علاقمندان به زندگی و عصر و مباحث عمدۀ حافظ‌پژوهی، قبل از شروع شرح غزل‌ها، اطلاعات مختصر و موجزی پیرامون تاریخ عصر حافظ، روش عیاران، رند و آیین رندی و عشق داده شده است. در شرح و ابیات غزل‌های حافظ گاهی چنان شرح و تفسیر می‌طلبد تا خواننده را به عمق محتوای ذهن و قصد حافظ نزدیک گرداند، هنر حافظ در آن است که حتی حافظ‌پژوهان را در اثبات قصد و نظر خود را با اختلاف می‌کشاند و همین صفات کلام حافظ است که بر دل هر کس می‌نشیند و یار و همدم، عاشقان و عارفان و دل‌شکستگان و جویندگان حق و ادب و هنر می‌گردد؛ بنابراین این فرصت را در میان غزل‌های گوناگون برای خود ایجاد کرده است که مردم را به تفأل به دیوان حافظ وامی‌دارد.

... بیشتر
نویسنده:
تحقیق و تألیف محمود امیری
ناشر:
نوید
کلید واژه:
شعر فارسی,شرح و تفسیر,غزلیات حافظ,تصحیح‌های مختلف دیوان حافظ
عنوان :
چهرۀ اسکندر در «شاهنامۀ فردوسی و «اسکندرنامۀ» نظامی
خلاصه مطلب :

در شاهنامه و اسکندرنامه مسائل و مطالب مشترک و متقارن یا متباین و مختلف کم نیست. همین مسائل سبب شده تا شماری از پژوهنگان متعصب و یکسونگر کنه مطالب را از یاد ببرند؛ گروهی نظامی گنجوی را بالاتر از فردوسی دانسته و با این قضاوت غیرعادلانه و غیرعلمی خطای بزرگی را مرتکب شده‌اند. همچنان که برخی فردوسی را مهم‌تر از نظامی می‌دانند بدون اینکه به طبیعت و نوع کار این دو گوینده توجه داشته باشند.

برای تبیین این مطلب در این کتاب اینگونه عمل شده است:

نخست بر اساس متن خود این دو کتاب، نقشۀ حرکت اسکندر از غرب به شرق یا بهتر گفته شود از مقدونیه به مثر و از آنجه به شرق تنظیم شده و گام‌به‌گام پیش رفته و نام کلیۀ اماکن و نقاط جغرافیایی که در شاهنامۀ اسکندرنامه ذکر شده، جداگانه روی کاغذ آورده شده است و بدین ترتیب دو خط سیر جداگانه به دست آمده است.با توجه به اینکه خط‌السیر حقیقی ارتش‌کشی اسکندر هم در تاریخ معلوم و مشخص است، از این عمل دریافت می‌شود که مابین خط‌السیر ارتش‌کشی اسکندر در تاریخ و نقشۀ خط‌السیری که از اشعار و بیانات این دو شاعر به دست آمده چه مناسبات و چه روابط و علایقی وجود دارد.

بین دو نقشه‌ای که از گفتار فردوسی و نظامی به دست آمده، تفاوت کلی و آشکاری وجود دارد و اصلاً با هم زیاد وحدت و تشابه ندارند. اگر احیاناً نظامی از فردوسی تقلید کرده بود، در این صورت این همه دگرگونی آشکار در خط‌السیر چطور پیدا شده است. در حالی که نقشۀ به دست آمده از ابیات «اسکندرنامه» با حاصل کار فردوسی کاملاً متمایز است. مسئلۀ دیگر این است که فردوسی حماسه‌ای ملی و تاریخی را به نظم کشیده و می‌بایست نقشه‌ای که از اشعار او به دست آمده، به خط‌السیر اسکندر در تاریخ نزدیک باشد، حال آنکه مسئله برعکس این است و دیده می‌شود که خط‌السیر در نقشه‌ای که بر اساس متن «اسکندرنامه» در دست است، به خط‌السیر اسکندر تاریخی نزدیک‌تر است. فرق سوم در این خط‌السیر این است که نظامی، اسکندر خود را به آذربایجان نیز آورده است و با این عمل در خط‌السیر سردار مقدونیه تغییرات مهمی ایجاد کرده است؛ در حالی که در «شاهنامۀ» فردوسی در این خصوص سخنی گفته نشده و این از ابتکارات شخصی نظامی است؛ از این‌رو و از خط‌السیر اسکندر در این دو کتاب، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که صاحبان هر یک از این دو اثر بر حسب ملاحظات و استنتاجات و معلومات شخصی خود عمل کرده‌اند.

فهرست مطالب این کتاب بدین‌ترتیب است:

فصل اول: چهرۀ اسکندر در شاهنامه

شاهنامۀ فردوسی؛ شاهنامه و اسکندرنامه؛ فردوسی و تاریخ؛ مسئلۀ سخن، دانش، خرد و ...؛ برخورد فردوسی با دارا و اسکندر؛ فردوسی و درس عبرت‌دادن به جهانگیران؛ فردوسی و زن؛ مسئلۀ میهن‌پرستی؛ طرز رفتار با اسرای کشورهای مغلوب و ...؛ فردوسی و غارت و تاراج اسکندر در کشورهای مغلوب؛ مسئلۀ صلح و مدارا و هم‌زیستی؛ مسئلۀ شور و مصلحت در ارتش و شوراهای نظامی؛ مختصری دربارۀ مسائل مشترک و متباین در شاهنامه و ...؛ پاره‌ای مسائل متضاد در شاهنامه و اسکندرنامه؛ طب و نجوم و اخترشناسی و ریاضیات و هندسه و شطرنج؛ فردوسی و قانون‌های علمی و مرگ؛ مسئلۀ مسیحیت و صلیب؛ فردوسی و افسانه‌های ایران ...؛ فردوسی و فلسفۀ زندگی و موقع بشر در برابر آفرینش؛ تاریخ باید جواب دهد.

فصل دوم: چهرۀ اسکندر در اسکندرنامه

اسکندر و شرق؛ پاره‌ای تضاد بین شاهنامه و اسکندرنامه؛ اسکندرنامۀ نظامی؛ نظامی و علل تألیف اسکندرنامه؛ نظامی و انسان؛ مسئلۀ سخن، دانش، هنر و ...؛ نژاد و شخصیت پدر و مادر اسکندر؛ عدالت و سجایای پادشاه دادگستر؛ نفرت و انزجار نظامی از جنگ؛ مسئلۀ اقتصاد؛ نظامی و درس عبرت‌دادن به جهانگیران؛ نظامی و عدالت اجتماعی خیالی؛ نظامی و زن؛ نصایح شش‌گانۀ نظامی؛ نظامی و ادیان و مذاهب؛ مسئلۀ میهن‌پرستی و مردم‌دوستی؛ طرز رفتار با مردم کشورهای مغلوب؛ نظامی در برخورد با غارت و ...؛ نظامی و مسئلۀ کار و پیشه و تخصص؛ مسئلۀ شور و مشورت و لیاقت و کاردانی؛ مسئلۀ قدرت ارتش‌ها و هویت سرداران؛ مسئلۀ صلح و مدارا؛ نظامی و موسیقی، رقص، نقاشی و ...؛ نظامی، طبیعت، فصول چهارگانه و گیاهان؛ نظامی و علوم؛ نظامی و اصطلاحات جغرافیایی و ...؛ مسئلۀ شهر هروم؛ در جستجوی آب حیات؛ نظامی و اساطیر، میت‌ها و افسانه‌ها؛ مسئلۀ مسیحیت، صلیب، اسلام و مکه؛ تضادهای "شاهنامۀ" فردوسی و "اسکندرنامۀ" نظامی؛ ذوق و سلیقۀ نظامی در "اسکندرنامه"؛ نظامی و اسکندر صاحب‌قران؛ نظامی و قانون‌های علمی یا دیالکتیک؛ سقوط سلسلۀ شاهنشاهی؛ پاره‌ای از ویژگی‌های هنری نظامی؛ تابلوها و صحنه‌سازی‌های نظامی؛ نظریۀ استاد دکتر سیف‌الله محیدنیا؛ مقایسۀ فردوسی با نظامی از آقای وحید دستگردی.

... بیشتر
نویسنده:
غلامحسین بیگدلی
ناشر:
آفرینش
کلید واژه:
شعر فارسی,اسکندر,شاهنامه فردوسی,اسکندرنامۀ نظامی
عنوان :
حافظ رند پارسا
خلاصه مطلب :

در پیش‌گفتار این کتاب نویسنده می‌گوید:

23 سال پيش كه به زيارت تربت خواجه توفيق يافتم، در آن چند هفته كه در شيراز با آن وضع بى‌مثالش ساكن بودم، شب‌هنگام كه از حافظيه به خانه بازمى‌گشتم، چه بسا كه تا سپيده‌دم به خواب نمى‌رفتم و در سكوت آن خلوت با ديوان عزيزش ملازمت داشتم و هم در آن مكاشفات فيض‌بخش بود كه در بحر ديباچۀ ديوان فرورفتم و دريافتم آنچه را كه تاكنون حافظ‌شناسان زمان از شرق و غرب جسته و نيافته‌اند؛ يعنى لب و لباب معرفت به احوال خواجه در لابلاى گلبرگ‌هاى اين ديباچه چنان به تصريح آمده كه قول تذكره‌نويسان را نيز بى‌اعتبار ساخته، خصوصا كه هم‌زمان با تدوين ديوانش دو سه سالى پس از وفات خواجه فراهم آمده و بانى آن بنا به مشهور گل‌اندام ناميست كه عمرى با خواجه رفيق حجره و گرمابه و گلستان بوده است.

در اين ديباچه، دو چيز خورشيدوار مى‌درخشد: يكى عشق خواجه به تداوم جلسات قرآنى و ديگر تمايل شديد وى به احسان پنهانى كه اين هر دو در سراسر ديوانش نيز همواره متجلى است و لذا او را پارسائى با حركات رندانه، بيزار از ريا و عاشق خير نهان به مشتاقان مى‌نماياند. توجه به اين دو نكتۀ روشن هر محقق را به حقيقت وجود خواجه واقف مى‌سازد و حافظ‌شناسان را از تأثيرات زيان‌بخش محيط روز و تصورات واهى خود ساخته؛ چنانكه بسيارى از ايشان مبتلاى آن شده‌اند، بر حذر مى‌دارد.

خوشبختانه با استفاده از عبارات و اشارات ديباچه كه هريک در جاى خود مفتاح بسيارى از مشكلات واقع شد، به تنظيم يادداشت‌هایى پرداختم تا به نحوى شايسته در دسترس طالبان قرار گيرد؛ اما سال‌ها بى‌توفيق اين خدمت گذشت تا به پيرانه‌سرى كه زمان حال باشد، شرحى نه بر ديوان خواجه كه حد من نيست، بلكه در حدود همان ديباچه نوشتم و با تأييد آن اين مجموعه را فراهم آوردم. اگرچه اين اقدام در مقايسه با دين عظيم من به خواجه كه از شش سالگى مديون او شدم و هر چه دارم همه از دولت حافظ دارم، بسيار حقير و ناچيز است؛ اما هر چه هست، كسب فيضى است از آن مكتب فياض كه هر لحظه زاينده و فزاينده باشد. چنانكه بر اثر همين خاصيت به تک‌مصراع‌هایى دست يافتم كه هريک براى خود معنائى مستقل دارند و هر كدام در جاى خويش از حيث مضمون و موضوع فصلى و كتابى توانند بود. اين دريافت بر آنم داشت تا بنشينم و هرچه از اين دست مى‌يابم، استخراج كنم. هنوز چند روزى وقت اقامت باقى بود كه بحمد الله به مقصود رسيدم و خوشحالم كه مجموع اين منتخبات مجموعۀ مراديست كه هركس مى‌تواند از آن در راه مقصود خرج كند.... .

اينگونه تک‌مصراع‌ها كه بسيارى از آنها از فرط ظرافت و معنا به صورت ضرب‌المثل درآمده‌اند، گذشته از آنكه در محاوره و سخنرانى و نامه‌نگارى و مقاله‌نويسى به كار خواهند آمد، براى هر خواننده حال يک مصاحب دانشمند را دارند كه با كمال لطف و ملاحت با ايشان سخن خواهند گفت. اينک با اغتنام فرصت‌بخشى از آنها را به عنوان حسن ختام زينت‌بخش اين مختصر مى‌سازم و بر روى هم اين كتاب را به آشنا و غير آشنا تقديم مى‌دارم. اميد كه ناآشنايان آشنا و آشنايان آشناتر شوند

تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى                                   گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش 

اين ديباچه كه مدتى بعد از سنۀ  ٧۵١  هجرى قمرى، سال رحلت خواجه به رشتۀ تحرير درآمده، اگرچه تاريخ تحرير آن دقيقاً روشن نيست؛  ليكن بيشتر از دو سه سال با فوت خواجه فاصله ندارد و بى‌شبهه نزديک‌ترين سند به دوران حيات خواجه است و مستندترين شرح حال از شمس الدين محمد متخلص به حافظ است و بى‌گمان در آينده نيز نوشته‌اى پابرجاتر از آن به دست نخواهد آمد، چنانكه تذكره‌نويسان با دور افتادن سال‌ها از سال ٧۵١ ه‍. ق مطالبى بى‌اساس و افسانه‌وار دربارۀ شاعر سحار و خوش‌آواز شيراز ضبط كرده‌اند كه فقط به درد جاى خالى‌پر‌كردن مى‌خورد و بس. ديباچه‌نويس كه از سوابق حقوق صحبت و لوازم عهود محبت ميان خود و خواجه سخن مى‌گويد و از درس‌گاه استاد ياد مى‌كند، پيداست كه سال‌ها با خواجه انيس و جليس بوده و لذا در تدوين ديوانش دستى امين و صالح داشته؛ بنابراين نقادان و كاوشگران فن، ذره‌بين ترديد و وسواسشان از كار بازمى‌ماند اگر بخواهند اصل ديباچه را از جهت اصالت و صحت مورد بررسى و دقت قرار دهند و فى‌المثل آن را از زمرۀ الحاقات قلمداد نمايند، در اين صورت اين سؤال پيش مى‌آيد كه پس چه كسى جز ديباچه‌نويس (محمد گل‌اندام) ديوان خواجه را يک‌كاسه كرده كه البته پرسشى بدون پاسخ خواهد بود. كوتاه سخن آنكه گردآورندۀ ديوان خواجه و نگارندۀ ديباچه، خواه محمد گل‌اندام و خواه به ديگر نام، جز يک شخص نبوده است. پس آنچه نوشته به سمع قبول بايد گرفت و از هر كلمۀ آن استفاده بايد برد.

اين ديباچه كه به ديباچه (گل‌اندامى) مشهور است و بسيارى از پژوهشگران بى‌خبر آن را نثرى مسجع و توخالى انگاشته، به نيم‌نگاهى از آن درگذشته‌اند، على الرسم با حمد و ثناى پروردگار و معجزۀ بيان در قرآن و ذكر محامد رسول اكرم (ص) ابتداء مى‌گردد؛ آنگاه به تحسين شعر و هنر و به تعريف ارزش كلام منظوم و اساليب آن و تفاوت حالات سخنوران مى‌گرايد و نتيجتاً سلسلۀ مقدمات به ذكر ذات ملک صفات شمس الملة و الدين محمد الحافظ الشيرازى طيب الله تربته پيوند مى‌خورد، سپس در بزرگداشت مقام خواجه، نگارنده به آنجا مى‌رسد كه اشعار دلاويزش را ناسخ سخنان بزرگ شاعران عرب: سحبان و حسان عرضه مى‌كند. 

فهرست مطالب این کتاب: پیش‌گفتار؛ نگاهی به دیباچۀ گل‌‌اندامی؛ رند پارسا؛ نمونه‌ای از مصراع‌های منتخب.

... بیشتر
نویسنده:
یدالله کامرانی
ناشر:
تاریخ ایران
کلید واژه:
رندی حافظ,شناخت حافظ
عنوان :
حافظ اندیشه/ نظری به اندیشۀ حافظ همراه با انتقادگونه‌ای از تصوف
خلاصه مطلب :

حافظ در همساز‌کردن ناهمسازها (یا ظاهراً ناهمسازها) کارشناس ماهر آن است. از کلمۀ رند که پیش از سراسر بار منفی داشته و بر مردم «محیل و غدار و حیله‌باز و منکر و لاابالی و بی‌قید» اطلاق می‌شده، در ترکیب با عارف کلمه‌ای می‌سازد به معنای کسی که به والاترین مقام تفکر و رفتار دست یافته است. عشق به خدا را با عشق انسان به هم می‌آمیزد. به خرابات معنایی می‌دهد که هم والاترین مدرسۀ عشق است و هم مکان شادی حافظانه. مِی را هم در جام الست می‌نوشد و هم در جام خیامی و سرانجام هم خود را برای والاترین مقام‌های بهشتی آماده می‌کند و هم «ملامت‌گر» عیار می‌شود و ضمن راه‌یافتن به اوج اخلاق و معنویت به لذایذ مشروع این جهانی می‌پردازد و خلاصه آنکه در سلسلۀ اندیشۀ ایرانی، خیام را استادانه با مولوی آشتی می‌دهد.

از نظر سیاسی عصر حافظ یکی از ناآرام‌ترین و آشفته‌ترین دوران‌های سیاسی تاریخ کشور ما است. امیرا یکی پس از دیگری می‌آمده‌اند و ستم می‌کرده‌اند و پس از چند صباح به دست خونخواری دیگر واژگون می‌شده‌اند. جالب است که حافظ در چنین محیطی و در چنین دورانی به یکی از قله‌های بلند اندیشۀ بشری دست یافته و در دورانی که کین و خشونت بیش از هر زمانی رواج داشته، سرود عشقی بی‌کران به یادگار نهاده است.

غرابت و ابداع کار شعر است؛ ولی هدف نباید فراموش شود. گاهی جذابیت کلمه و ترکیب کلام گوینده را از مسیر معقول منحرف رکده و به بیراهه می‌کشاند. شاعر نه کرسی فلک را زیر پای اندیشه می‌گذارد تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان بزند. حافظ که بیش از هر شاعر ایرانی به کلمه توجه دارد، اهل اینگونه زیاده‌روی‌ها نیست. برای او هم البته رستاخیز کلمات مطرح است؛ ولی به اعتبار رستاخیز معانی. او در عشق و رندی ـ دو کلمۀ مورد پسندش ـ معانی و مفاهیمی نهاده که هیچ‌کس تا بدان روز به بلندی نرسیده و پس از او هم کسی از آن حد تجاوز نکرده است.

فهرست مطالب این کتاب بدین قرار است:

همسازکردن ناهمسازها؛ درختی گشن در شوره‌زاری خشک؛ جدایی شعر و اندیشه؛ چند همسازی؛ همسازی در کلام؛ بشر چندساحتی؛ انحراف تصوف؛ زندگی؛ بشر یعنی فراتررفتن از بشر؛ دو سفر به جهان معانی؛ سفر حافظ؛ مقام انسان؛ وام حافظ به اندیشۀ کهن ایرانی؛ عشق؛ انقلابی در عرفان؛ راهی پررنج؛ ستیز با خودخواهی؛ مهر طبیعت؛ بادۀ حافظانه؛ حافظ و اپیکور؛ لسان‌الغیب؛ وضع فلک؛ بدی‌های اجتماعی؛ ضد قدرت؛ دربارۀ اشعار مدحیه؛ مبارزه با ریا؛ مباش در پی آزار؛ وجود دیگری؛ نه عوام‌زدگی؛ جبر و اختیار؛ شاعر انقلابی؛ تلاش آدمی؛ حافظ و عقل؛ بدبینی و خوش‌بینی؛ حافظ و وطن؛ فردیت شاعر؛ نزهت‌گاه ارواح؛ نکته‌ها.

... بیشتر
نویسنده:
مصطفی رحیمی
ناشر:
نور
کلید واژه:
عرفان و تصوف,اندیشۀ حافظ
عنوان :
چشم در چشم آینه (چند نقد و یک گفتار)
خلاصه مطلب :

برخلاف امروزه در گذشته نقد به معنی عیبجویی نبوده و کار نقد در نمک پاشیدن بر زخم‌های هر اثر خلاصه نمی‌شده است. در یونان باستان نقد را به معنی «گزیدن و قضاوت‌کردن» به کار می‌بردند که بعدها معنی «تحلیل و درک آثار» نیز بدان اضافه شده است. واژه نقد را ما از عربی به وام گرفتیم و در ابتدا به معنی جداکردن «سره از ناسره» به کار می‌بردیم و شاهد این مدعا کتب نقد گذشتۀ ماست. شاید یکی از قدیمی‌ترین کتب نقد در جهان، کتاب دربارۀ ادبیات ارسطو باشد؛ اما در این کتاب ارسطو چاقو را به قصد ذبح آثار هنرمندان تیز نمی‌کند، بلکه با کالبدشکافی آنها، سنت‌هایی را از دلشان بیرون می‌کشد و این سنت‌ها به درست یا غلط، ادبیات و نقد ادبی را قرن‌ها در مسیری خاص پیش می‌برند.

پس نقاد آدمی عیبجو، لافزن و منفی‌باف نیست. هنرمند رفوزه‌ای نیست که بخواهد سر در لاک روزنامه و مجله‌ای فرو برد و از آن کمینگاه به آثار هنرمندان شبیخون بزند. نقاد نمی‌خواهد آتش حسادت «هنرمند نبودن» خود را با نقد دیگران، فرو بنشاند و حساب‌های شخصی‌اش را با این و آن تسویه کند یا به عکس، نانی قرض بدهد و کبابی بستاند. نقاد نمی‌خواهد ـ به قول نویسنده‌ای ـ بر دوش هنرمندان سوار شود و بگوید من از کار شما بزرگ‌ترم. نقاد کار سیاست‌بازی و صف‌بندی‌های باطل گروهی را با کار نقد نمی‌آمیزد و نقادی را وسیله انتقام از مخالفان هنری، فکری یا سیاسی خود نمی‌کند. البته نقاد عیب‌ها را هم می‌بیند؛ ولی عیبجو نیست. افزون بر این نقاد، پرکننده صفحات روزنامه‌ها هم نیست؛ چون نقد ملاط مطالب دیگر نیست. وانگهی نقاد طوطی نیست و سعی نمی‌کند با معیارهای غلط گذشته دائم بر پیکر آثار ادبی حال، شلاق بزند یا صرفاً هر بار فقط تزیینات بنای کهنه نقد خود را عوض کند.

نقاد شامه‌ای تیز دارد و خطر را پیش از دیگران حس می‌کند و با ذره‌بین ذهن لطیف خود، قانونمندی‌های آثار را به سرعت کشف و بزرگ می‌کند. پس نقاد نوعی کاشف است. البته نقاد در کشف قانونمندی‌های آثار عجله نمی‌کند و پس از اینکه نکته‌ای را دریافت، به سرعت برای همه نسخه نمی‌پیچد. نقاد تفسیر و تحلیل و در نهایت پیشنهاد می‌کند؛ اما دستور نمی‌دهد و دست و پای هنرمندان را با زنجیر معیارهای ابدی نمی‌بندد. بنابراین همه مخیرند که معیارهای خاص هر منتقد را بپذیرند یا با دلیل رد کنند. نقاد پلی است بین هنرمند و خواننده و یا به قول افلاطون به مثابه فلزی است که کشش و جاذبه را از آهن‌ربا ـ یعنی هنرمندان ـ می‌گیرد و به مردم منتقل می‌کند. نقاد به قله آثار هنرمندان می‌رود و به گفته عزیزی، نقاط طلایی را می‌بیند و دامنی پر از جواهر برای مردم پای کوه به ارمغان می‌آورد.

پس نقد در یک کلام ارزیابی منطقی و درست آثار است، به منظور تحلیل، تفسیر و درک آنها.

فهرست مطالب این کتاب بدین‌شرح است:

مقدمه؛

یادداشتی بر یک کتاب؛

طرح چند مسئله دربارۀ دوبلۀ فیلم در ایران؛

در حاشیۀ مجموعه داستان «سنگر محمود»: پاره‌ابرهای خونین، کلاس انشاء، سنگر محمود، کلید، تکوین داستان، تجربه، روایت داستان، عوامل ایجاد کشش در داستان، عدم پرهیز از عناصر مخری در داستان، نتایج؛

گراهام گرین و آخرین رمانش: کتاب‌شناسی؛

نقد و بررسی مجموعه داستان «دو قدم تا قاف»: مشخصات کتاب، مدخل، مقدمه برای داستان، خلاصه داستان خاکسترهای آشیان، اشکالات عمدۀ داستان، ارزیابی نهایی، حسن ختام؛

دویدن تا سرحد التهاب؛

رمان: حرکت به کدام سو: پیش‌گفتار، پیدایش رمان، تنوع‌پذیری، نثر شاعرانه، کوتاهی، ضد رمان رمان نو، رمان درآینۀ مکتب‌های ادبی، کتاب‌شناسی.

... بیشتر
نویسنده:
محسن سلیمانی
ناشر:
امیرکبیر
کلید واژه:
نقد و بررسی,ادبیات داستانی,دربارۀ رمان
عنوان :
چراغ دل (مروری بر زندگی و آثار شیخ محمود شبستری)
خلاصه مطلب :

سعدالدین محمود ابن عبدالکریم یحیی شبستری در نیمۀ دوم قرن هفتم هجری در شبستر به دنیا آمد. ناحیۀ اَروَنَق و اَتراب که شبستر مرکز آن به شمار می‌رود، در شمال غربی تبریز و شمال دریاچۀ ارومیه قرار دارد. اطلاعات از زندگی وی بسیار اندک است و شرح حال‌نویسان و مورخان به کوتاهی هر چه تمام‌تر از شرح احوال او گزارش داده‌اند. در آثار خود شیخ نیز جسته و گریخته می‌توان مطالبی دربارۀ خود او به دست آورد. از جمله در مقدمۀ منظومۀ سعادت‌نامه به نام و نشان خود چنین اشاره کرده است:

چون که دیدم در او سعادت نام                                 کردمش نامۀ سعادت نام

بود و باشد به طالع مسعود                                       ابتدا سعد و عاقبت محمود

ای که کردی در این کتاب نظر                                 به دعایی مرا به یاد آور

که بر ابن‌کریم رحمت باد                                        حشر او با مهین امت باد

بیشتر تذکره‌نویسان سال وفات شبستری را 720 قمری و مدت زندگی او را 33 سال نوشته‌اند. بر این اساس تولد او باید حدود 687 قمری، یعنی ایام پادشاهی ارون‌خان مغول اتفاق افتاده باشد.از خاندان شیخ اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما از قرائن ضعیف چنین استنباط می‌شود که احتمالاً زن و فرزند داشته است. از نوادگان و بازماندگان او از شخصی به نام شیخ عبدالله شبستری زاده که شاعر بوده و نیازی تخلص می‌کرده یاد شده است. بنا بر اظهار خود شیخ محمود او برای کسب دانش توحید به سفرهای زیادی در اقصی نقاط سرزمین‌های اسلامی آن روزگار رفته بود. وی در طی این سفرها به ملاقات عالمان و عارفان بزرگی نایل آمد. وی پس از این سیر و سفرهای دور و دراز سرانجام به تبریز بازگشت و رحل اقامت در این شهر افکند. تبریز مقارن این ایام شهری مهم و در اوج شکوه و ترقی خود بود و عالمان و عارفان بزرگی در آن مقیم بودند.

شهرت شبستری به واسطۀ گلشن راز است که آن را در سال 717 قمری در قالب مثنوی و در پاسخ به سؤالات امیر حسینی هروی دربردارندۀ 1004 بیت سروده است. گلشن راز در حکم تبیین و گزارشی است از اندیشه‌های عرفانی محی‌الدین عربی که با ذوق و ذهن و زبان شیخ محمود بیان شده است.

سعادت‌نامه دیگر اثر شیخ شبستری است که منظومه‌ای است در زمینۀ مسائل کلامی و وی ضمن مطرح‌کردن مباحث اهل کلام و نقد آراء بعضی از متفکران و متکلمان و رد عقاید برخی از فرق و مکاتب به رسم عارفان دربارۀ هر موضوع با عناوین «علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین» بحث می‌کند.

فهرست مطالب این کتاب بدین شرح است:

مقدمه؛ فصل اول: نگاهی به شرایط تاریخی و اجتماعی ایران مقارن ایام حیات شیخ محمود شبستری؛ فصل دوم: زندگی و تکوین شخصیت؛ فصل سوم: معرفی آثار و خطوط کلی افکار؛ آثار منسوب به شبستری.

... بیشتر
نویسنده:
محمودرضا اسفندیار و زهرا باغبان پرشکوه زیر نظر علیرضا مختارپور قهرودی
ناشر:
همشهری
کلید واژه:
شیخ محمود شبستری,زندگینامه,گلشن راز
عنوان :
خاقانی شروانی (نقد و پژوهش با نمونۀ اشعار)
خلاصه مطلب :

نخستین ویژگی برجسته‌ای که در قصاید خاقانی، مخاطب شعر او را غافلگیر می‌کند، خودستایی است. این خودستایی تا آنجا است که برخی سخن‌شناسان می‌گویند: «اعتقادی که در باب سخن خویش دارد، او را در نظر شاعران معاصرش خودستا و نفرت‌انگیز نشان داده است» و حتی برخی از مورخان ادبیات، قدرت شاعری او را در برابر خودستایی‌اش نادیده می‌گیرند: «سبک او مغلق، بی‌نهایت مصنوع و حای فضل‌فروشانه است».

خاقانی هنرمند هوشمندی است که شعر را ابزار تبادل از نوع نثر نمی‌داند. او منطق نثر را بر شعر حاکم نمی‌کند تا خواستار ارتباط از پیش تعیین شده با مخاطب باشد، بلکه او شعرش را تنها به صورت نوعی تجربۀ خاص ارائه می‌دهد تا مخاطب بار دیگر تجربۀ او را از نوعی که با طبع خودش سازگار است، تجدید کند. طبیعی است که عمل مخاطب با تجربۀ شار یکی نخواهد بود، بلکه تجربه‌ای تازه از شعری است که به مخاطب این فرصت را می‌دهد که با خاقانی همسو شود، در حالی که ذوق و احساس خود را نیز داراست.

خاقانی به تمامی عناصر محیط و پیرامون خود به صورت عناصر شعری می‌نگریسته است؛ از این رو زبان شعر خاقانی چیزی را بیان نمی‌کند؛ بلکه به صورت کدهای تخیلی، تنها کلیدی را در ذهن مخاطب می‌زند تا طیفی ناشناخته را در مخیلۀ او ایجاد کند. اگر خوب به اشعار وی دقت شود، غمی ژرف در سراسر اشعارش موج می‌زند. این غم را می‌توان به نوعی نوستالژیا (غم غربت) نامید؛ زیرا خاقانی خود را در سرزمین شعر بومی نمی‌دید؛ هرچند که در زادگاه و در میان خویشان و شهروندان خود می‌زیست.

عوامل محیطی روزگار خاقانی اعم از روزگار سیاسی نابسامان شروان‌شاهان و پرت‌افتادن شروان از جوش و خروش خراسان مرکز زبان و ادب پارس و نیز سائقه‌های روانی فراوان که زندگی خصوصی خاقانی را در شرایطی ویژه و دشوار قرار داد، همه و همه شاعری را به وجود آورد که تعبیر و طرز برخورد او با زندگی و عناصر آن دیگرگونه و ویژه است، تعبیری دوگانه، دورگه و سخت دشوار.

خاقانی حکیمی است که جوهر شعری از او شاعری شیدا و جامه‌دران ساخته است. همین دو تضاد است که عناصر کلامی او را به گونه‌ای ویژه همچون مرکب‌های ریاضت یافته، در کنار یکدیگر رام نگاه می‌دارد.

فهرست مطالب این کتاب در دو بخش آمده و بدین ترتیب است:

بخش اول: نقد و پژوهش:

نگاهی کوتاه به زندگی و آثار خاقانی شروانی، خودستایی فضل‌فروشانه، تنهایی هنرمندانه، در فراسوی اشیاء، نسل پل، خاقانی و قصیدۀ غنی، پی‌نوشت‌ها.

بخش دوم: اشعار و توضیحات که بخش اصلی کتاب است که در ابتدا برخی از اشعار خاقانی ذکر شده و سپس در بخش توضیحات به توضیح این اشعار پرداخته شده است؛ بعضی از عناوین اشعار بدین ترتیب است:

عالم ذکر معانی را منم فرمانروا، صبح است کمان‌کش اختران را، زد نفس سر بر مهر صبح ملمع نقاب، قلب بخت من شکسته سر است، مرغ صبح از طرب سراندازد، دردا که کارهای خراسان زآب شد، چه سبب سوی خراسان شده نگذارند، رخسار صبح پرده به عمدا برافکند، تا سلسلۀ ایوان بگسست مداین را، روی سرشک خورده نگر منگر آینه، دل نمانده است ز دیر آمدنت و .... .

... بیشتر
نویسنده:
منیره احمد سلطانی
ناشر:
آتیه
کلید واژه:
شعر فارسی,خاقانی شروانی,نقد و بررسی
عنوان :
حکایت نسل بی‌‌سخنگو: آسیب‌شناسی مسائل عمومی ادبیات داستانی ایران
خلاصه مطلب :

این مجموعه به نوعی دنبالۀ مجموعۀ گفتمان سکوت است، با این تفاوت که قدری بیشتر به مسائل روز ادبیات داستانی پرداخته شده است. عمده‌ترین مباحث این مجموعه را می‌توان در قالب این عناوین جست:

سانسور و تأثیر آن بر ادبیات؛ ترجمه و تأثیرگذاری آن بر بافت زبان؛ نبود نقد ادبی؛ عوامل مؤثر در شکل‌گیری تشکل‌های آزاد اهل قلم؛ دگردیسی‌های ساختاری ـ زبانی در ادبیات داستانی؛ عدم برآمدن ادبیات داستانی ایران در مقیاس جهانی؛ ادبیات داستانی در سنگلاخ زمانه؛ داستان و مخاطب امروزش؛ روشنفکر و نگرانی‌هایش؛ داستان ایرانی در مهاجرت (بعضی داستان در تبعیدش گویند)؛ بایدها و نبایدها از گذشته تا امروز.

فهرست مطالب این کتاب بدین ترتیب است:

به جای مقدمه؛ داستان امروز ما دچار لکنت است: ابراهیم اقلیدی، مترجم، داستان‌نویس و ویراستار؛ سانسور توهین به شعور مخاطبان است: اسدالله امرایی، مترجم ادبیات داستانی؛ از پویایی و نواندیشی تا اقبال جهانی هنر و ادبیات: وحید امیری، شاعر و مترجم؛ ادبیات برزخ دون‌کیشوت‌هاست: یارعلی پورمقدم، نمایشنامه‌نویس و داستان‌نویس؛ نسل در راه، نسل امیدواری‌هاست: محمد چرمشیر، نمایشنامه‌نویس و داستان‌نویس؛ سلوک در متن واژه‌ها: ابوتراب خسروی، داستان‌نویس؛ روشنفکر نگران جامعۀ خود است: عبدالعلی دستغیب، منتقد و مترجم؛ داستان مهاجر در زاویۀ خاطره‌نویسی: ناصر زراعتی، داستان‌نویس و فیلم‌ساز؛ هنر و ادبیات، زبان مشترک فرهیختگان جهان است: غلامحسین سالمی، مترجم ادبیات داستانی؛ از داستان انقلاب تا انقلاب داستان خلاقه: علی اصغر شیرزادی، روزنامه‌نگار و برگزیدۀ بیست‌سال داستان‌نویسی انقلاب داستان‌نویس؛ ادبیات متعلق به مردم است: امین فقیری، داستان‌نویس؛ از نقد ادبی، سانسور و آزادی بیان: مدیا کاشیگر، مترجم و داستان‌نویس؛ شعر نو در گذر از سنگلاخ زمانه: شمس لنگرودی، شاعر؛ نقد و دموکراسی، دو روی یک سکه‌اند: عباس مخبر، مترجم، پژوهشگر و روزنامه‌نگار؛ نویسندگان وجدان بیدار جامعه‌اند: حسن میرعابدینی، پژوهشگر ادبیات داستانی.

... بیشتر
نویسنده:
شاهرخ تندرو صالح
ناشر:
مرمر
کلید واژه:
مجموعه مقالات,نقد ادبی,آسیب‌شناسی ادبیات داستانی
عنوان :
خاطرات سفر ایران
خلاصه مطلب :

گرچه عنوان کتاب، «خاطرات سفر ایران» است، خواننده با یک نگاه به سرفصل‌های آن درمی یابد سروکارش با یک سفرنامه همچون دیگر سفرنامه‌ها نیست، بلکه با کتابی سروکار دارد که دربردارندۀ همه‌جانبه‌ای است در جامعه و مردم سرزمین ایران در نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم میلادی که البته در آن از رویدادهای سفر نیز روایاتی آمده است.

از خلال نوشته‌های کتاب چنین برمی‌آید که کنت ژولین دو روششوار در آغاز دهۀ هفتم سدۀ نوزدهم ـ که ناصرالدین شاه هنوز سلطنت می‌کرد ـ از جانب دولت فرانسه برای بررسی و گردآوردن اطلاعات در زمینه‌های اقتصادی، صنعتی، بازرگانی و هنری به ایران آمده و شش سال در سفارت فرانسه در تهران کار کرده است و کوته‌زمانی هم کاردار سفارت بوده است. در کشور خود در رشتۀ اقتصاد سیاسی درس خوانده و در ایران زبان فارسی را فرا گرفته و به آن حرف می‌رده است. پس در سرزمین ما به گشت و سیر پرداخته، در نهادهای گوناگون جامعه کنجکاو شده، مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی کرده است.

به سبب مقام رسمی‌اش از همۀ کمک‌ها و کارگشایی‌هایی که در آن دوران دولت و دربار برای سیر و سفر در ایران در درسترس خارجیان می‌نهادند، بهره‌مند بوده است. فرمان پادشاه در دست داشته که نیازمندی‌های او را در هر جا برآورند و غلام پادشاه با او سفر می‌کرده تا در هر منزل‌گاه وسایل و لوازم آسایش وی را فراهم سازد. یک بار هم شاه یکی از کالسکه‌های شخصی خود را با خدمۀ آن در اختیار او نهاده که با آن به اصفهان سفر کرده و در آنجا چند روز در «قصر بهشت» به سر برده است؛ اما توجه شاه و کمک‌های دربار او سبب نشده تا وی دیده‌ها و دریافت‌های خود را صادقانه به قلم نیاورد. نکوهش این یا آن نهاد جامعۀ ایرانی را به همان صراحت بیان می‌کند که ستایش‌ دیگر نهادها را. از فساد حکومت و دربار سلطنت و زیان‌باری برخی از نهادهای جامعه بی‌پروا، اما دلسوزانه پرده برمی‌دارد. هم خوبی‌های مردم ایران را برمی‌شمارد و هم بدی‌ها را.

فهرست مطالب این کتاب بدین قرار است:

یادداشت مترجم؛ دیباچه؛ دربارۀ دولت و حکومت؛ ساختار مدنی و قضایی؛ پول، امور مالی و مالیاتی؛ ایلات و عشایر؛ ارتش؛ روحانیت؛ سوادآموزی؛ خدمتکاران خانگی؛ خلاصۀ فصول پیشین؛ سوداگری در سرشت ایرانیان است؛ کشاورزی؛ چارپایان؛ فراورده‌های طبیعی؛ سوداگران؛ وام، اعتبارات مالی؛ اصناف؛ تجارت ایران با خارج؛ کارگران؛ گمرک؛ صنایع و هنرهای دستی؛ فلزات؛ میناسازی و میناگری؛ نقاشی، نگاره‌سازی بر مقوا؛ سفالینه؛ معماری.

... بیشتر
نویسنده:
ژولین دو روش‌شوار
ناشر:
نی
کلید واژه:
ژولین دو روش‌شوار,سفرنامه,اوضاع اجتماعی ایران,خاطرات
عنوان :
خاستگاه زبان، اندیشه و شعر
خلاصه مطلب :

در صفحۀ 57 این کتاب ذیل، عنوان بدیهه‌سرایی و الهام آمده است:

شعر در نزد ما به ندرت فی‌البداهه سروده می‌شود. ما فقط با شعر نوشته سروکار داریم. شاعران معاصر بسیاری باید باشند که نغمۀ شعر آنها عملاً به گوش کسی نرسیده است. شعر را شاعر می‌نویسد، ناشر چاپ می‌کند و منتشر می‌سازد و تک‌تک خوانندگان در سکوت می‌خوانند. شعر ما هنری نوشته است که از گفتار مشترک دشوارتر و نیازمند درجۀ عالی‌تری از تعمق آگاهانه است.

یادآوری این نکته مهم است که این خصیصۀ شعر جدید کاملاً تازگی دارد. در زمان‌های دور قرن‌های میانی و حتی در حال حاضر در میان دهقانان مانع بی‌سوادی شاعر را از شنوندگانش جدا نمی‌سازد. زبانش با گفتار مشترک فرق دارد؛ ولی به هر حال زبان گفتاری است و نزد او و شنوندگانش یکی است. زبان را سلیس‌تر از دیگران صحبت می‌کند؛ ولی این به دلیل آن است که تمرین بیشتری کرده است. تا حدودی همۀ آنها شاعرند؛ به همین دلیل است که به طور خودی خود از زندگی روزمره‌شان سرچشمه گرفته همواره دهان به دهان از پدر و مادر به فرزندان منتقل می‌شود و تحول می‌یابد تا آنکه قوۀ بدیهه‌سرایی آنها رو به تباهی می‌رود. تنها در این هنگام است که شعر شکل ثابتی به خود می‌گیرد؛ ولی حتی در این زمان هم دارای خصلتی متمایز است. به این معنی که هر قدر هم شعر قومی از لحاظ صنعت شعری پیشرفته باشد، با این حال فاقد کیفیت هنر آگاهانه است، کیفیتی که در اینگونه شعر به چشم نمی‌خورد، مهر شخصیت فردی است؛ این امر اجتناب‌ناپذیر است؛ چون چنین شعری ساختۀ دست فرد نیست، بلکه محصولی اجتماعی است.

شاعر ابتدایی تمایزی میان هنر خود و گفتار مشترک قائل نمی‌شود. در حقیقت همان‌طور که دیده‌ایم تفاوت چندانی میان این دو وجود ندارد؛ از این رو است که او می‌تواند بدیهه‌سرایی کند. وقتی به هنر خود عینیت می‌بخشد، استعداد بدیهه‌سرایی را از دست می‌دهد؛ ولی توانایی سازگارکردن شعر با شخصیت خود را کسب می‌کند و بدین‌ترتیب به شاعری آگاه تبدیل می‌شود.

فهرست مطالب این کتاب در دو فصل بدین ترتیب است:

گفتار و فکر: انسان و حیوان، دست و مغز، آگاهی، همکاری، جمله.

هنر و شاعری: گفتار و جادو، وزن و کار، بدیهه‌سرایی و الهام.

... بیشتر
نویسنده:
جرج تامسون
ناشر:
حقیقت
کلید واژه:
زبان,اندیشه,شعر
عنوان :
خردنامۀ حکیم توس (گزیدۀ موضوعی اشعار شاهنامه حکیم فردوسی)
خلاصه مطلب :

«به نام خداوند جان و خرد» تنها آغاز یگانه‌پرستانۀ شاهنامه و نمود گزارد ادب مسلمانی فردوسی نیست، بلکه فشردۀ جان و مغز نغز جهان‌بینی اوست. همنشینی دو واژۀ جان و خرد در نخستین بیت شاهنامه و یادکرد پروردگار یکتا تصادفی نبوده است. فردوسی شاعری واژه‌باز و قافیه‌بند نیست که برای پرکردن ظرف سخن از مظروفی نسنجیده یاری جوید، آن هم در پیشانی کتاب خویش، پس او نیک می‌داند که چه می‌جوید و چه می‌گوید.

شاهنامۀ فردوسی سینه‌ای به فراخی تمدن اسلامی دارد و با گونه‌ای خاصیت آینگی بسیاری از گوناگونی‌های این تمدن ژرف و فراخ را در خود بازتابانیده است. بسیاری از ابیات حکمی صاحب سخن خوشگوی و حکیم‌النفس شیرین‌سخن، فردوسی توسی به ویژه از سدۀ هفتم هجری به این سو مایۀ آرایش و دلاویزی نگارش‌های پارسی بوده است.

از یک دیدگاه آغاز تا پایان شاهنامه همه اندرز و یکپارچه پند است. جان‌مایه‌های همۀ داستان‌ها و درونۀ هر یک از شاهان و پهلوانان و مردان و زنان شاهنامه و مغز هر رخداد، نهادی اندیشگی را فرو می‌نمایاند. نمونه‌ای از این دست دو داستان رستم و سهراب و سیاوش در یک رویۀ داستانی بلند از چون و چند و کارکرد آن به شمار می‌روند. در این وریه با کلیدواژۀ «آز» می‌توان هر دو داستان را کالبدشکافی و ژرفاشناسی کرد.

شاهنامه سراسر فراخنای حکمت و اندیشه و اندرز است. رفتارها، پندارها، گفتارها، رزم‌ها، بزم‌ها و در یک سخن همه چیز تحت سیطرۀ شگفت یک سامان بزرگ حِکمی و اندیشگی و اندرزی است. شخصیت یکایک پهلوانان رویه‌های آشکار تربیتی و اخلاقی دارد.

... بیشتر
نویسنده:
سمیرا پوستین‌دوز
ناشر:
کانون پژوهش
کلید واژه:
شعر فارسی,شاهنامه,گزیدۀ موضوعی شاهنامه
عنوان :
خشم در چشم: گزارشی از داستان رستم و اسفندیار شاهنامه
خلاصه مطلب :

داستان رستم و اسفندیار یکی از پرآوازه‌ترین و شناخته‌ترین داستان‌های شاهنامه است و یکی از اندک داستان‌هایی است کهن که در پهنۀ فرهنگ و ادب ایران، از دیرترین روزگاران تاکنون آوازه داشته است و در نوشته‌های پهلوی نیز نامی از آن رفته است.

در میان ویژگی‌های ارزشمند و شاهوار و کم‌مانند که این داستان شاهنامه را بر دیگر داستان‌ها برتری بخشیده است و از آن داستانی دیگرسان ساخته است، برجسته‌ترین و بنیادین‌ترین و ساختاری‌ترین ویژگی حماسی‌بودن آن است. این ویژگی یگانه از آن روی تنها داستان رستم و اسفندیار را می‌برازد که این داستان یگانه داستانی است که در شاهنامه که یکسره از آغاز تا انجام ساختاری حماسی دارد و هرگز دمی در آن حماسه از شور و شرار و تاب و تب باز نمی‌ماند و فرو نمی‌افتد.

ساختار داستان رستم و اسفندیار و بستر و خاستگاه رخدادهای آن، به یکبارگی ستیز ناسازهاست؛ از آن است که آن را حماسی‌ترین داستان شاهنامه می‌دانیم. در این داستان که همواره قهرمانان که چهره‌های بنیادین‌اند نیز حتی چهره‌های کنارین، با یکدیگر یا با خویشتن در کشاکش و ستیزند و مانده بر سر دوراهه؛ دوراهه‌ای که به ناچار یکی از آن دو را می‌باید برگزینند و در پیش گیرند.

در داستان رستم و اسفندیار نخستین بار است که پهلوانی و پادشاهی به رویارویی در برابر یکدیگر می‌ایستند و به ناچار باید یکی از میدان و از میانه به در رود و جای به دیگری بپردازد؛ ولی از آنجا که این دو به گونه‌ای سرشتین و ساختاری به یکدیگر بازبسته‌اند و یکی دیگری را پایه می‌ریزد و معنا می‌بخشد، با از میان‌رفتن یکی، دیگری نیز پایگاه و بهانۀ بوش خود را از دست خواهد داد و از میان خواهد رفت.

فهرست مطالب این کتاب:

یادداشت نویسنده، دیباچه، آغاز داستان، خواستن اسفندیار پادشاهی را از پدر، پاسخ‌دادن گشتاسب پسر را، پند دادن کتایون اسفندیار را، لشکر آوردن اسفندیار به زابل، فرستادن اسفندیار بهمن را نزد رستم، رسیدن بهمن به نزد زال، پیغام دادن بهمن رستم را، پاسخ‌دادن رستم بهمن را، بازگشتن بهمن، رسیدن رستم و اسفندیار به یکدیگر، ناخواندن اسفندیار رستم را به مهمانی، پوزش‌کردن اسفندیار از ناخواندن رستم به مهمانی، پاسخ رستم اسفندیار را، ستودن اسفندیار نژاد خویش را، ستودن رستم پهلوانی خود را، زورآزمودن رستم و اسفندیار با یکدیگر، می‌خوردن رستم و اسفندیار با یکدیگر، بازگشتن رستم به ایوان خود، پنددادن زال رستم را، رزم رستم با اسفندیار، کشته‌شدن پسران اسفندیار به دست زواره و فرامرز، گریختن رستم به بالای کوه، رأی‌زدن رستم با خویشان، چاره‌ساختن سیمرغ رستم را، بازگشتن رستم به رزم اسفندیار، تیرانداختن رستم اسفندیار را بر چشم، اندرزکردن اسفندیار رستم را، آوردن پشوتن تابوت اسفندیار را نزد گشتاسب، بازفرستادن رستم بهمن را به ایران.

... بیشتر
نویسنده:
میرجلال‌الدین کزّازی
ناشر:
آیدین
کلید واژه:
داستان رستم و اسفندیار,شاهنامه,نقد و بررسی
عنوان :
حکمت نظری و عملی در شاهنامۀ فردوسی
خلاصه مطلب :

امروزه نه تنها کسانی که فرصت تتبع و دقت در شاهنامه را نداشته، تصور می‌کنند که افسانه‌ای منظوم است، بلکه بزرگان مطلع و آشنای به آن نیز قضاوتی درخور و شایستۀ این گنج فرهنگی نکرده‌اند. آنان که بهتر از دیگران گفته‌اند، در نهایت آن را «سراپا افسانه‌سرایی» ندانسته‌اند و متذکر شده‌اند که شاهنامه متضمن نکات اعتقادی و اخلاقی نیز هست و ما بر این باوریم که شاهنامه افسانه‌اش نیز «اسطورۀ حقایق» و «گنجینۀ معارف» است و مجموعاً «حکمت‌نامه‌ای» است منظوم و این باور را به که به چنین داوری انجامیده است، هر کس می‌تواند از مطالعه و تدبر در آن تحصیل نماید.

حضور جاوید فردوسی در تاریخ نه به دلیل کمیت بالای اشعارش و نه به علت ذکر داستان‌های جذاب و اسطوره‌های تاریخی نیست، بلکه بیشتر به سبب ارائۀ طرح بزرگ و جامعی از مدینۀ آرمانی انسان است. گرچه او برای بیان اندیشه‌های تابناکش از داستان، اسطوره و جذابیت‌های ملی ـ تاریخی به عنوان یک ابزار مناسب بهره برده است.

بی‌شک اگر او تنها به ذکر داستان‌های رزمی و بزمی خالی از لطایف حکمی و نکات قرآنی می‌پرداخت، نه نامی به این بلندی داشت و نه کاخی به آن رفعت می‌ساخت و اینکه می‌بینیم شاهنامه بیرون از مرزهای جغرافیایی، در غرب و شرق عالم محبوب محبوب و منظور واقع شده است، به دلیل همین حقایق ارزشمند موافق فطرت انسانی‌اش می‌باشد و اگر نه این بود، مطمئناً نه نقل هر مجلسی می‌گشت و نه شمع هر انجمنی. طنازی و دلبری‌اش بدان سبب است که روستای سرسبز فطرت و مدینةالنبی حکمت است و بنا بر همین ویژگی، شاهنامه هم بوستان است و هم گلستان. هم حدیث آرزومندی «باید» ها و هم بیان واقعیت‌های تلخ و شیرین آنچه که هست. آوای بشنو از نی مولوی و ساقی پیمانه‌نوش و پیاله‌بخش حافظ است. بی‌رنگی آنۀ بیدل را دارد و بالاتر از همۀ صبغۀ الهی قرآن را داراست تا جایی که بعضی «قرآن العجم» اش نامیده‌اند.

این کتاب گرچه بزرگی اندیشه و هنر بزرگ فردوسی در آفرینش شاهنامه را به تصویر می‌کشد و تسلط او را بر علوم مختلف زمان خویش به‌ویژه کلام و فلسفه و در یک کلام «حکیم» بودن وی را به معرض نمایش می‌گذارد یا به نوعی مبین تأثیر آیات قرآن و سنت در ادب فارسی است؛ اما مهم‌تر از همۀ اینها بیانگر فرهنگ غنی اقوام ایرانی و دیرینۀ ارزش‌های مثبت و سازندۀ برخاسته از اندیشۀ دینی و روح معنوی این ملت است که عمق «اصالت تاریخی» این سرزمین درخشان را می‌رساند. اصالتی که تعلیم و یادآوری آن به نسل‌های امروز و فردا می‌تواند «جاودانه‌ماندن» این فرهنگ پربار و بالتبع هویت ارزندۀ ملی ما را تضمین کند. امری که بیش از هر زمانی نسل تشنۀ حقایق امروز برای مصون‌ماندن از هجوم بیماری‌های گوناگون ناشی از «خودباختگی» بدان نیازمند است. توجه به این فرهنگ استقلال‌زا و آزادی‌بخش است که می‌تواند ما را در مقابل میکروب‌های کشندۀ بخشی از فرهنگ غلط همیشه مهاجم بعضی غلط‌اندیش طماع و افسونگر واکسینه کند؛ همان‌گونه که در طول تاریخ، فرهنگ‌های مهاجر و مهاجم در فرهنگ این مرز و بوم ذوب شده و استحاله گشته‌اند که خود سبب قوام بیشتر آیین ارزشمند و ملیت مستحکم ایرانی بوده است.

... بیشتر
نویسنده:
سجاد چوبینه
ناشر:
نوید
کلید واژه:
جهان‌بینی توحیدی,توحید افعالی,توحید عبادی,انسان‌شناسی,کیهان‌شناسی,حکمت نظری و عملی,شاهنامۀ فردوسی
عنوان :
داستان‌سرایی فارسی در شبه قاره در دورۀ تیموریان
خلاصه مطلب :

داستان به هر شکلی که باشد، جالب است؛ به ویژه آن داستان که در قالب شعر بیان شده باشد. تاریخ داستان‌های منظوم بسیار کهن است و به همان اندازه جالب و پرتحرک هم هست. انسان وقتی زبان به سخن گشود، گفتارش اظهار بیان احساسات و عواطف درونی خود وی بود. در روزگاران گذشته انسان غیر از تذکر وقایع زندگانی روزمره چیز دیگری برای تعریف‌کردن نداشت؛ برای همین سخن وی از جوهر قصه و لطافت و از تأثیر آن تهی ماند. شدت احساس و وسیلۀ اظهار نوعی لطافت به وجود آورد که سبب نمو و انبساط روحی او شد و این همان احساساتی بود که بعداً نظم یا شعر نامیده شد؛ چون این نظم یا شعر بیان ماجراهای زندگی شخصی یا داستان ساخته و پرداختۀ ذهنی بود، آن را قصه یا داستان منظوم نامیدند.

زندگی انسان با «داستان» شروع شد و این داستان تاکنون ادامه یافته و بی‌تردید تا پایان جهان نیز ادامه خواهد یافت. کهن‌ترین داستان‌ها را در تصانیف کتب دینی و در لابلای حماسه‌های مذهبی می‌توان یافت. آریایی‌ها و سامی‌ها قدیمی‌ترین ملت‌هایی هستند که زندگی خود را با داستان بازگو کرده‌اند. اوستا، وداها، تورات و قرآن کریم بزرگ‌ترین منابع تحقیق داستان‌های انسان‌ها هستند. اصولاً انسان شوق فراوان دارد که زندگی خود را با داستان و به ویژه با داستان منظوم بازگو کند و این ذوق را در تاریخ و ادب انسان کهن ایرانی می‌یابیم. در زبان و ادب فارسی، شاهنامۀ فردوسی بزرگ‌ترین سند بازگویی داستان‌های حماسی و پهلوانی و بزم و رزم است. خمسۀ نظامی بهترین نمونۀ داستان‌های منظوم عشقی و عرفانی است. آثار امیر خسرو جامی نیز با همین ترتیب مضامین سروده شده‌اند.

زبان و ادبیات فارسی که در شبه قاره تاریخی هزارساله دارد، آثار گران‌بهایی از داستان‌های منظوم فارسی را دربرگرفته است. آفرینندگان این داستان‌ها بیشتر شاعران و سرایندگان ایرانی، هندی و پاکستانی هستند. قهرمانان این داستان‌ها افراد شجاعی هستند که در میدان‌های رزم و مجالس بزم، گاه جان می‌گیرند و گاه جان می‌بازند، گاه رهایی می‌یابند و زمانی دیگران را رها و آزاد می‌سازند. در این کتاب اینگونه داستان‌ها گردآوری، طبقه‌بندی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌اند.

فهرست مطالب این کتاب بدین‌قرار است:

پیش‌گفتار، مقدمه، بررسی داستان‌سرایی فارسی در دورۀ تیموریان، وضغ سیاسی، وضع ادبی، وضع داستان‌سرایی، بررسی داستان‌ها: الف) بررسی داستان‌هایی که به تقلید از خمسۀ نظامی سروده شده یا منابع ملی ایرانی دارد.

ب) داستان‌هایی که از دورۀ قبل از اسلام سرچشمه گرفته‌اند یا منشأ ایرانی دارند.

ج) داستان‌هایی که از منابع هندی سرچشمه گرفته‌اند و صبغۀ افسانه‌ای و اساطیری دارند.

د) داستان‌هایی که مبتنی بر واقعیت تاریخی هستند و از زبان محلی به شعر فارسی درآمده‌اند.

هـ) داستان‌های حقیقی که مضامین آنها را شاعر از مشهودات خویش و پیش‌آمدهای عصر گرفته‌اند.

و) داستان‌های عرفانی و اخلاقی بر مبنای تمثیلات و حکایات.

مؤخره: مختصری دربارۀ داستان‌سرایی بعد از انقراض دورۀ تیموریان تا تأسیس پاکستان، وضع سیاسی و اجتماعی این دوره، وضع زبان و ادبیات فارسی، منابع و مآخذ.

در پایان کتاب نیز فهرست کسان، جای‌ها و عناوین داستان‌هایی که در این کتاب بررسی شده‌اند، آورده شده است.

... بیشتر
نویسنده:
طاهره صدیقی
ناشر:
مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان
کلید واژه:
داستان‌سرایی فارسی,نقد و بررسی,شبه قاره,دورۀ تیموریان
عنوان :
حواشی دکتر محمد معین بر اشعار خاقانی شروانی با مقاله‌ای از آن استاد
خلاصه مطلب :

استاد فقید دکتر محمد معین در همۀ مباحث مربوط به زبان و ادب فارسی با علاقه و دقت فراوان مطالعه و تحقیق می‌کرد و هر کدام را به گونه‌ای خاص و از جوانب مختلف مورد بحث و گفتگو قرار می‌داد و یادداشت‌هایی در آن باره تهیه می‌نمود و به ویژه در تحقیق متون فارسی دقتی عجیب داشت و از لحاظ لغت و دستور و نکات در هر متن بحث می‌کرد و آنچه در این باره تألیف و تحقیق کرده و منتشر ساخته از این رو بسیار ارزنده و گرانبها است. یکی از متون نظم فارسی که همواره با آن سروکار داشت، دیوان خاقانی بود.

قسمت دوم این کتاب مقاله‌ای است تحت عنوان «خاقانی و آئین مسیح» یا (نفوذ مسیحیت در ایران) که نخستین بار در دانشنامه، نشریۀ مؤسسۀ مطبوعاتی پایدار سال 1326 و پس از آن به سال 1330 در نور جهان نشریۀ کلیسای انجیلی چاپ شده و بدیهی است پس از تحقیق دکتر معین تحقیقات بسیار در مورد خاقانی و شعر او و مسیحیت در اشعارش به عمل آمده است.

نگارنده نیز دربارۀ نفوذ آیین مسیح در شعر خاقانی تحقیقاتی کرده که غالباً منتشر شده و خطابه‌ای به زبان فرانسوی دربارۀ «مهر و مسیح در شعر خاقانی» در بیست و نهمین کنگرۀ بین‌المللی خاورشناسان در پاریس (تیر ماه 1352) ایراد کرده که متن فرانسوی آن در نشریۀ کنگره چاپ شده و ترجمۀ فارسی آن در مجلۀ تماشا در مهر ماه 1352 به چاپ رسیده و بار دیگر همان مقاله در این کتاب چاپ می‌شود.

برای تتمیم مقال در مورد شرح و تفسیر اشعار خاقانی، خطابۀ نگارنده در نخستین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران در سال 1349 در موضوع «شروح اشعار خاقانی» با تجدید نظر و اضافات در پایان این کتاب چاپ شده که قبلاً نیز در مجموعۀ سخنرانی‌های کنگره در جلد دوم به چاپ رسیده است.

فهرست مطالب این کتاب بدین قرار است:

پیش‌گفتار: مهدی محقق؛ یادداشتی دربارۀ دکتر معین: دکتر سیدجعفر شهیدی؛ مقدمه: دکتر سجادی؛ حواشی دکتر معین؛ خاقانی و آئین مسیح: دکتر محمد معین؛ مهر و مسیح در شعر خاقانی: دکتر سیدضیاءالدین سجادی؛ شروح اشعار خاقانی: سیدضیاءالدین سجادی.

... بیشتر
نویسنده:
سیدضیاءالدین سجادی
ناشر:
انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی
کلید واژه:
خاقانی شروانی,یادداشت‌ها,حواشی اشعار خاقانی
عنوان :
خلاصةالأشعار و زبدةالأفکار (بخش قم و ساوه)
خلاصه مطلب :

تذکرۀ بزرگ خلاصةالأشعار اثر تقی‌الدین کاشانی معروف به میر تذکره دارای یک مقدمه، چهار رکن و یک خاتممه است. رکن اول دربردارندۀ دو جلد و حاوی احوال و اشعار قصیده‌سرایان قدیم از آغاز عهد غزنوی تا قرن هشتم است. رکن دوم دربردارندۀ احوال و اشعار غزل‌سرایان و بعضی قصیده‌سرایان تا پایان قرن هشتم است. رکن سوم حاوی تراجم و اشعار غزل‌سرایان و بعضی قصیده‌سرایان از حافظ به بعد است. رکن چهارم دربردارندۀ شرح حال و اشعار شعرای زمان سلطان حسین میرزا از جامی تا زمان تألیف این کتاب است. در این چهار رکن کلاً احوال و اشعار 247 تن آمده است. خاتمه که مجلد ششم کتاب را تشکیل می‌دهد، دربردارندۀ احوال و اشعار شعرای معاصر مؤلف است و دوازده اصل به این شرح دارد: در ذکر شعرای کاشان، در ذکر شعرای اصفهان، در ذکر شعرای قم، در ذکر شعرای ساوه، در ذکر شعرای قزوین، در ذکر شعرای گیلان و دارالمرز و مازندران، در ذکر شعرای تبریز و آذربایجان، در ذکر شعرای یزد و کرمان و هندوستان، در ذکر شعرای شیراز، در ذکر شعرای همدان و فراهان، در ذکر شعرای ری و استرآباد، در ذکر شعرای خراسان.

در این دوازده اصل شرح حال 414 شاعر آمده است. بدین ترتیب تعداد کل شعرای این کتاب در بخش ارکان و خاتمه 661 نفر است.

از چهار رکن اول کتاب تاکنون هیچ بخشی به چاپ نرسیده است؛ اما از بخش خاتمه که جلد ششم کتاب به شمار می‌رود، اصل‌های اول و دوم که شامل احوال و اشعار شعرای کاشان و اصفهان است، در سال‌های 1384 و 1386 به کوشش عبدالعلی ادیب برومند و محمدحسین نصیری کهنموئی چاپ شده است. کتاب حاضر دربردارندۀ اصل‌های سوم و چهارم خاتمه در ذکر احوال شعرای قم و ساوه است.

فهرست مطالب این کتاب بدین ترتیب است:

در ذکر شعرای بلدةالمؤمنین قم و نواحی آن: میرعزیرالله حضوری، میر اشکی، مولانا هجری، حکیم رشدی، مولانا ملک، میر والهی، سلطان محمد رئیس، مولانا عارضی، میر هاشمی، مولانا مشربی، مولانا خرمی، میر حسابی، میرجعل‌الدین اصلی، مولانا انصاری و مولانا وحیدی.

در ذکر شعرای بلدۀ فاخرۀ ساوه و نواحی آن: مولانا حریفی، مولانا مقصدی، مولانا عهدی، مولانا صبحی، مولانا سوزی، مولانا صلاح‌الدین صرفی، مولانا جدایی، مولانا ظریفی، مولانا پیروی، میر قدسی، مولانا باذلی، مولانا کمالی، مولانا میرکی و مولانا منصوری.

در پایان نیز نمایه‌های کسان، جای‌ها و کتاب‌ها آمده است.

... بیشتر
نویسنده:
میرتقی‌الدین کاشانی
ناشر:
میراث مکتوب با همکاری کتابخانۀ تخصصی تاریخ اسلام و ایران
کلید واژه:
متون کهن فارسی,شاعران ایرانی,زندگینامه
عنوان :
دانای یمگان (مروری بر زندگانی و آثار ناصرخسرو قبادیانی)
خلاصه مطلب :

ناصر فرزند خسرو در سال 394 هجری در یکی از نواحی بلخ در کنار یکی از شاخه‌های رود جیحون، یعنی روستای بسیار خرم قبادیان در روزگار حکمرانی سلاطین غزنوی بر خراسان در خانواده‌ای محتشم ـ ظاهراً مشاغل دیوانی داشتند ـ زاده شد. او خود دربارۀ تاریخ تولدش سروده است:

بگذشت ز هجرت پس سیصد و نود و چار                                بنهاد مرا مادر بر مرکز اَغبَر

یکی از نخبگان و برجستگان تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی، ناصرخسرو قبادیانی است. ناصرخسرو در میان دانشمندان و ادیبان و شاعران پارسی، ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که او را از دیگران ممتاز می‌کند. او که خود روزگاری در دربار شاهان، به شغل دبیری اشتغال داشته و در مدح آنان شعر می‌سروده و ایام خویش را به خوش‌گذرانی و باده‌گساری می‌گذرانده، به سبب چالش‌های فکری، دگرگون می‌شود و از دربار می‌گریزد و راه جدیدی را در پیش می‌گیرد و کسانی را که با زهد عمار و ابوذر شعر خود را ستایش‌نامۀ سلطان محمود غزنوی می‌کرده‌اند، می‌نکوهد.

وی در پی این دگرگونی و برای یافتن و به اختیار برگزیدن، راه سفری دراز را در پیش می‌گیرد و سرانجام مذهب و اعتقاد خویش را تغییر می‌دهد و روشی نو در زندگی پیشه می‌کند و پس از اینها به زادگاهش خراسان بازمی‌گردد. او در این حال دیگر دبیری نیست که در مجالس شاهان و وزیران به سر برد و روزگار را به خوشی سر برد؛ بلکه مبلّغ آیین و روشی دیگر برای زیستن است. حاکمان و عالمان خراسان، پیام تازۀ ناصرخسرو را ناپسند می‌شمارند و تبلیغ آن را روا نمی‌دارند و در برابر وی می‌ایستند و او را به سرزمینی دور از خراسان می‌رانند؛ اما وی بیکار نمی‌نشیند و با نگارش کتاب و سرودن شعر، مذهب و آیین برگزیده‌اش را تبلیغ می‌کند و به همگان می‌شناساند.

این تحولات و دگرگونی‌ها و برگزیدن مذهب و آیین نو و استقامت بر سر آن و تحمل سختی دوری از زادگاه و خویشان، شخصیت ناصرخسرو را از بسیاری از ادیبان و شاعران دیگر متمایز می‌کند. این امر در کنار آثار منثور فراوانی که ناصرخسرو دربارۀ مذهب برگزیده‌اش نگاشته و همچنین تفاوتی که در مضامین شعری او با دیگر شاعران یافت می‌شود، سخن‌گفتن از او را دشوار می‌گرداند.

در این کتاب از ناصرخسرو و زادگاه و تحصیلاتش، از سفر و سفرنامه‌اش، از گرویدن او به مذهب اسماعیلی و تبلیغ این مذهب، از اسماعیلیه و اسماعیلیان، از سختی‌های زندگی ناصر، از زندانی‌شدنش در یمگان و از شعر و نثر و تعالیم و پندهای او سخن رفته و همۀ تلاش و کوشش نگارنده بر این بوده که آنچه می‌گوید، مستند به اقوال ناصر باشد، نه چیزی که خود به سخنان او بیفزاید و نه چیزی بکاهد.

فهرست مطالب این کتاب بدین قرار است:

زندگینامۀ ناصرخسرو: زادگاه و تحصیلات ناصرخسرو، سفر ناصرخسرو و سفر‌نامه‌اش، گرویدن ناصرخسرو به مذهب اسماعیلی، اسماعیلیان و فاطمیان، تأویل‌گرایی ناصرخسرو، ناصرخسرو مبلّغ اسماعیلیه، زندانی یَمگان.

آثار ناصرخسرو: نگاهی به برخی از آثار منثور ناصرخسرو: زادالمسافرین، خوان‌الاخوان، وجه دین؛ شعر ناصرخسرو: اهل بیت پیامبر در شعر ناصرخسرو، احادیث معصومان در شعر ناصرخسرو، حکایت و تمثیل در شعر ناصرخسرو؛ ناصرخسرو و دیگر شاعران.

نگاهی به تعالیم و آموزه‌های ناصرخسرو: ستایش خرد، ارزش دانش، جایگاه دین، ارزش سخن، هم‌نشینی، قضا و قدر، پندهایی دیگر، سخن آخر.

... بیشتر
نویسنده:
مرتضی نادری
ناشر:
همشهری
کلید واژه:
ناصرخسرو قبادیانی,زندگینامه,زاد المسافرین
عنوان :
داستانک "فلش فیکشن"
خلاصه مطلب :

«داستانک» را «اتم شکافته‌شدۀ داستان کوتاه» نامیده‌اند. مترجمین بارها معادل «داستانک»، «داستان ریزه»، «داستان برق‌آسا»، «دم داستان» و «داستان ناگهان» و حتی «کوتاه کوتاه» را به جای واژۀ «فلش فیکشن» به کار برده‌اند. تحلیل‌گران ادبی برای شرح دلایل پیدایش این جریان ادبی به بحران‌های اقتصادی و به ویژه «بحران انرژی» و همچنین «زوال ملی مطالعه» در مقابل رسانه‌های جدید (سینما و تلویزیون) اشاره کرده‌اند.

حقیقت ماجرا این است که چه بپذیریم چه نه، تخطی از آداب داستان کوتاه سنتی کم‌کم عمومیت بیشتری پیدا می‌کند. حالا دیگر کمتر مجله یا روزنامه‌ای پیدا می‌شود که در حاشیه یا متن آن به اینگونه آثار نپرداخته باشد؛ حتی کتاب‌های منتشر شدۀ تألیف و ترجمه هم گویای همین نکته است که اقبال از این شیوۀ کوتاه‌نویسی بسیار چشمگیر است؛ اما این اقبال تا چه اندازه بر شناخت درست و عمیق و نیازها استوار است؟

فقط ارزنده‌ترین گونه‌های ادبی می‌تواند در برابر نیازهای متغیر خواننده ادامۀ حیات بدهد و این نکته به طور استثنایی در مورد «فلش فیکشن» صادق است که هدفش ارضای سلیقۀ زمانۀ خود است. به همین دلیل ممکن است این اشتیاق و اقبال عمومی به سرعت تحلیل رود.

سوابق نشان می‌دهد همواره هنگام مواجهه با پدیده‌های ادبی، به دو شیوه‌ای افراطی برخورد کرده‌ایم: یکی پذیرش آن با آغوش باز و کاملاً خوش‌بینانه و دیگری نکوهش‌گرانه و بدبینانه.

مؤلف در این کتاب کوشیده تا بدون برخورد تجویزی به بررسی این جریان ادبی بپردازد و روشن کند که این شیوۀ هنری چیست، از کجا آمده، چگونه شکل گرفته و در چه چیزی تحول ایجاد کرده است و همچنین تلاش می‌کند به برخی از خطاهای رایج در معرفی این داستان‌ها بپردازد.

شرح و معرفی دیگر گونه‌های داستان کوتاه «اسکچ» (طرح‌واره)، «میکرو فیکشن» (داستان ریزه‌ها)، «نانو فیکشن» و ... در این جستار آمده است تا تفاوت آنها با «فلش فیکشن» روشن شود.

نمونه‌ای از داستان‌های کوتاه آورده شده در این کتاب، داستانی با عنوان «مادر دلتنگ است» می‌باشد:

مادر دلتنگ است

افسانه احمدی
اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش. حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سال‌هاست میهمان ماست.
مادر هر روز چرخ دستی‌اش را برمی‌دارد و توی کوچه‌ها می‌گردد، از پی مغازه‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد.
خواهرم هم هر روز می‌رود برای کار. می‌ماند تا شب. گاهی که برای سوارشدن به اتوبوس کنار خیابان می‌ایستد،‌ بعضی از ماشین‌ها برایش نگه می‌دارند و بوق می‌زنند. برادرم می‌گوید:«کاش یکی‌مان مانده بود. خانه مرد می‌خواهد». می‌گویم:«آن وقت‌ها شهر پر بود از مرد. چه فرقی می‌کرد بمانیم یا نمانیم».
چقدر موهای مادر سفید شده بود. توی شب مثل نور،‌ برق می‌زند. مثل جانمازش. مادر دستش را گرفته‌ رو به آسمان. گریه می‌کند. نگران است. وقت‌هایی که خواهر کوچکم دیر می‌آید،‌ دلواپس می‌شود. مادر هم مثل ما دنبال یک مرد می‌گردد. برادرم می‌گوید:« کاش یکی‌مان مانده بود!»
می‌نشینم کنار سجادۀ مادر. بو می‌کشم اشک‌هایش را. مادر دلتنگ است. امشب نوبت من است که به خوابش بروم. دیشب برادرم رفته بود.

فهرست مطالب این کتاب بدین قرار است:

مقدمه، ریخت‌شناسی داستانک، پیدایی داستانک‌ها در ایران، داستان‌های پیوست، کتاب‌شناسی و مقاله‌شناسی فلش فیکشن، چگونه یک فلش فیکشن (داستان ناگهان) بنویسیم.

... بیشتر
نویسنده:
محمدجواد جزینی
ناشر:
هزارۀ ققنوس
کلید واژه:
داستان کوتاه,ریخت‌شناسی داستانک,کتاب‌شناسی داستان ناگهانی (فلش فیکشن)
عنوان :
خیامی یا خیام
خلاصه مطلب :

با چاپ کتاب نوروزنامه منسوب به عمر خیام در سال 1312 هجری شمسی که دربردارندۀ تعریف نوروز و آداب و رسوم مربوط به آن است، موضوع خیام از نو بر بساط بحث و نقد گذارده شد؛ زیرا این کتاب را یابنده و چاپ‌کننده‌اش به صورتی تازه و گیرا درآورد‌ند که برای خیام افزون بر معرفت به ریاضیات و فلسفه، آگاهی از علم انگورشناسی و وسایل سوارکاری و هرچه مناسب زندگانی مردی صاحب مال و کامران در آن زمان بوده، قائل شده است.

انتشار این کتاب افرادی را به دقت نظر برای یافتن حقیقت در باب خیام تشویق نمود، از جمله صاحب مقالات این مجموعه را به نگارش مقاله‌ای تحقیقی در روزنامۀ شفق سرخ وادار کرد. نویسندۀ این مجموعه در ضمن تحقیق و تتبع به نکات تازه‌ای برخورد که بعدها در طی زمان دربارۀ هر یک از آنها در زمان مناسب مقاله‌ای تحریر کرده یا گفتاری ایراد نموده است؛ چون صورت این مقالات و گفتارها غالباً مورد نیاز و درخواست اشخاص علاقمند به پژوهش و تحقیق در موضوع خیام بوده، به جمع‌بندی و منظم‌کردن آنها پرداخته است.

استفادۀ شاعری در ایران از کلمه حکیم به معنی فیلسوف و دانشمند در میان شعرای فارسی‌گو انحصار بدو ندارد، بلکه فردوسی پیش از او و خاقانی بعد از او و قاآنی هم در دورۀ قاجاریه از این عنوان علمی استفاده کرده‌اند. در عنوان حکیم جای بحثی نیست، به ویژه دربارۀ خیامی که نظامی عروضی تاریخ‌نگار زمان، او را در مقالۀ مربوط به حکما آورده است و بیهقی مورخ حکمای اسلامی معاصر او هم نام وی را به تفصیل در ضمن اسامی حکمای مسلمان و متدین ذکر کرده است. خاقانی شروانی هم نیم‌قرن بعد از مرگ خیامی (517)، در تمجید از مربی خود عمر ابن عثمان شروانی، او را مظهر حکمت خیامی و دیانت عمر خطاب خوانده است. بنابراین در حکیم بودن خیامی دیگر جای شکی نمی‌ماند، بلکه شهادت نظامی عروضی و بیهقی از آشنایان تاریخ‌نگار هم‌زمان خیامی و اشاره شاعر نزدیک به زمان حیات او، خاقانی هم آن را تأیید کامل می‌کند.

علاوه بر آن برخی رساله‌های کوتاه او در موضوعات فلسفی بر اثبات این نسبت خیامی، دلالت مستقیم دارد.

مشکلی که از مطالعۀ ترجمۀ احوال خیامی در چهار مقاله نظامی عروضی و تعلیقات شادروان میرزا محمدخان قزوینی بر چاپ لیدن از این کتاب در دهۀ اول از این سده، برای نگارنده مانند سایر علاقمندان به تاریخ ایران در ضمن مراجعه و مطالعۀ کتاب مزبور پیش آمد، این بود که چرا نظامی عروضی و بیهقی، معاصر و همنشین خیامی که به نواحی مختلف شخصیت او اشاره‌های مفیدی کرده‌اند، ابداً اشاره‌ای به ارتباط او با کار شعر و شاعری نکرده‌اند و چنین زمینه‌ای را فراهم آورده‌اند که پنجاه سال بعد از مرگ او شاعر دانشمندی مانند خاقانی او را تنها مظهر حکمت اسلامی معرفی کند.

پنجاه سال پیش از این هنوز به رساله‌ای از زمخشری دانشمند و مفسر و لغوی بزرگ خراسانی از معاصران و همنشینان حکیم نیشابوری دسترسی پیدا نشده بود که آن رساله زاجر الصغار باشد. در اثنای گفتگو با خیامی دربارۀ شعری از ابوالعلاء معری، زمخشری می‌کوشد که حکیم خیامی را در مورد شعرشناسی کم‌اهمیت نشان بدهد. آنچه بیشتر پژوهنده را به تفکر و تحیر وادار می‌ساخت، در درجه اول این بود که چرا نظامی عروضی نام خیامی را در ضمن مقالۀ مربوط به شعرا نیاورده است. در صورتی که از شعرایی در مقالۀ شعرا نام برده است که تنها دلیل شاعری آنان، همانا ذکر نامی از ایشان در این مقاله از چهار مقاله می‌باشد یا آنکه بیهقی که از اشاره به دعای خیامی هنگام تسلیم جان از بدن، دریغ نورزیده است، چگونه به جنبۀ شاعری او ادنی اشاره‌ای در نوشتۀ خود نمی‌کند.

نوشته‌هایی که در مجموعۀ حاضر آمده است، دربردارندۀ بخش عمده‌ای از مقالات و گفتارهایی است که نگارنده در مطبوعات و مجامع و برنامه‌های مرزدانش رادیو در فاصله سال‌های 1312 تا 1357 درباره ابوحفص عمر ابن ابراهیم خیامی نیشابوری و ابوالحسن علی ابن خلف خیام بخارائی و موضوع تعدیل سال شمسی و تثبیت موقع نوروز در نخستین درجه یا روز اول از برج حمل و سهم خازنی در این کار مهم نجومی و غفلت یا مسامحۀ خواجه نصیر و دستیارانش در ثبت و ضبط حق خازنی توانست به عرض هموطنان ارجمند خود برساند.

فهرست مطالب این کتاب بدین ترتیب است:

پیش‌گفتار، مقدمه بر مجموعه، حکیم عمر خیامی و نه خیام، از خیامی تا خیام، سخنی دربارۀ خیامی و خیام، یک یا چند خیام، نظری به زندگانی خیامی، خیامی شاعر و نه حکیم، باز هم خیام و خیامی، خیام اصلی و جعلی، کبیسۀ جلالی، زیج عمر خیام، تاریخ‌ها و تقویم‌ها، بنیاد تاریخ شمسی هجری، احقاق حق خازنی.

ضمیمه‌ها: نوروز و نوروزنامه، نظری به نوروزنامۀ چاپی، ارزش ولقعی یک کتاب، شهرت خیام چه کرده، یک اشتباه غریب، نوروزنامه، یک مقدمۀ لازم، تقویم باستانی ایران.

... بیشتر
نویسنده:
محمد محیط طباطبایی
ناشر:
ققنوس
کلید واژه:
زندگینامه,خیام‌شناسی,اندیشۀ خیام
عنوان :
دربارۀ ترجمه: اندیشه در عمل
خلاصه مطلب :

سه مقاله‌ای که در این اثر آمده در سال 2004 در پاریس توسط نشر بایار برای نخستین بار منتشر شد. مقالۀ اول با «ترجمه به مثابۀ چالش و منشأ سعادت» متن سخنرانی ریکور است که در 15 آوریل در 1997 در مؤسسۀ تاریخی آلمانی در پاریس ایراد کرد. مقالۀ دوم «پارادایم (سیطره) ترجمه» سخنرانی وی است در افتتاحیۀ دانشکدۀ الهیات پروتستان در سال 1998 در پاریس است که نخستین بار در سال 1999 در نشریۀ اسپریت منتشر شد و مقالۀ آخر با عنوان «یک قطعه» اولین بار در متن فرانسوی این اثر، یعنی در سال 2004 منتشر شد.

«ترجمه» یکی از وجوه اساسی زبان و اندیشۀ انسانی است. اهمیت، ظرافت و پیچیدگی صنعت «ترجمه»، در معادل‌یابی یا برگردان عبارات، معنی و مفاهیم یک زبان به زبان دیگر یا آمیزش دو حوزۀ زبانی در یکدیگر نیست؛ «ترجمه» به مثابه یک هنر، فرایند بازسازی معرفت، میراث و تجارب زبان «مبدأ» در زبان «مقصد» است؛ به عبارت دیگر «ترجمه» نوعی دیالوگ هدفمند و روش‌مند میان دو یا چند «فرهنگ»، «بافت» و «عنصر» زنده است.

ترجمه یکی از وجوه اساسی فلسفۀ پل ریکور است؛ اگرچه تنها در سال‌های پایانی عمرش بود که این موضوع را به گونۀ آشکار در آثارش مطرح کرد.

نزد ریکور دو پارادایم ترجمه وجود دارد: اولی پارادایم زبان‌شناختی مبتنی بر اینکه چگونه کلمات با معانی ـ در یک زبان یا میان چند زبان ـ ارتباط پیدا می‌کنند و دوم پارادایم هستی‌شناختی مبنی بر اینکه چگونه (عمل) ترجمۀ میان «خود» یک انسان با «دیگری» محقق می‌شود؟ در هر دو حالت فرایند «ترجمه» از اصول و قوانین داد و ستد تبعیت می‌کند؛ به تعبیر دیگر در هر یک از این رهیافت‌ها مترجم در ازای به‌دست‌آوردن چیزی، چیزی را نیز به دست می‌دهد.

ترجمه برای ریکور قرارگرفتن در برابر عمل انجام‌شده است و تلاش برای ارائۀ نظریه برای آن هم نوعی عذر بدتر از گناه؛ دلیل اساسی این امر آن است که ترجمه و استدلال برای ترجمه هر دو به واسطۀ زبان و در زبان انجام می‌شود و مترجم در لحظۀ ترجمه هم چیزی به دست می‌آورد و هم از دست می‌دهد. تفطن و دانایی نسبت به این برد و باخت از سوی مترجم، عمل او را به نوعی «وظیفه» تقلیل و شاید هم ترفیع دهد.

نزد ریکور ترجمه در دو سطح اتفاق می‌افتد: یکی ترجمه از زبانی به زبان دیگر و دیگری ترجمه درون یک زبان که عبارت است از فهمیدن و اندیشه‌کردن و تأمل در حوزه‌های مختلف زبان و در نهایت رسیدن به یک معنا و چون ترجمه در دو سطح اتفاق می‌افتد، ترجمۀ سطح دوم ضرورتاً با ترجمۀ سطح اول همراه است. هر خواننده متنی، متن را برای خود و بر اساس زبان خود ترجمه می‌کندو متنی که توسط مترجم از زبانی به زبان دیگر ترجمه شده، به وسیلۀ خواننده باز ترجمه می‌شود؛ بنابراین هر خواننده‌ای ـ هر انسانی ـ به دلیل زبان‌داری و داشتن یک زبان، فی نفسه و همواره یک مترجم است.

فهرست مطالب این کتاب بدین ترتیب است:

دیباچه؛ مقدمۀ دکتر جهانگیر معینی؛ مقدمۀ مترجم؛ مقدمه: فلسفۀ ریکور در باب ترجمه: ریچارد کرنی؛ بخش اول: ترجمه به مثابه چالش خوشبختی و منبع آن؛ بخش دوم: پارادایم ترجمه؛ بخش سوم: یک قطعه: ترجمۀ امر ترجمه‌ناپذیر؛ یادداشت‌ها.

... بیشتر
نویسنده:
پل ریکور
ناشر:
پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
کلید واژه:
پارادایم ترجمه,ترجمه,فلسفۀ ریکور