
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>دیانت و عقلانیت: جُستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>نواندیشی دینی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>روشنفکر دینی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>دیانت و عقلانیت</dc:subject>
                
                    

                
                        <dc:language>Persian</dc:language>
                    

                <dc:publisher>نشر آرما</dc:publisher>
                <dc:date>1400ش.</dc:date>
                <dc:description>قسمت هایی از کتاب دیانت و عقلانیت (لذت متن):, &#171;در عاشورا شناسی، آسیب اصلی در گفته ها نیست؛ در “ناگفته ها” است. اهل منبر و ذاکران و مداحان، معمولا در مجالس عزاداری برای امام حسین(ع)، مسائلی خاص را مطرح می کنند، از جمله فسق یزید، مظلومیت امام، قساوت شمر و ابن سعد و مانند آن. این موضوعات و مسائل، هماره و با حجم فراوان در همه ی منبرهای عاشورا بیان می شود؛ در حالی که مسائل مهم و اصلی عاشورا این ها نیست. به همین دلیل آسیب شناسی عاشورا باید از &#171;آن چه نمی گویند&#187; شروع کنیم، نه از چیزهایی که می گویند. مثلا در سخنرانی ها به تفصیل درباره ی شجاعت و رشادت حسین و یارانش می گویند، اما از کوشش بسیار و شگفت امام برای جلوگیری از جنگ و پرهیز از خونریزی تا صبح روز عاشورا و پیشنهادهای ایشان برای صلح نمی گویند، یااشاره وار از آن می گذرند…&#187;, &#171;باورهای ذهنی و اعمال خاص دینی، کسی را واجد ایمان نمی کند. قصه ی ایمان، قصه ی دیدار است، نه گفتار و نه پندار و نه حتا ایثار. پایتخت ایمان قلب است، وقلب دیدارجوست. بدون مکاشفات شخصی و دیدارهای خصوصی با روح زنده ی هستی، که گه گاه رخ می دهد و نه همیشه، دینداری کالبدی بی جان است…, مولوی بر این نوع ایمان، نام عشق را برگزیده است؛ زیرا عشق، شبیه ترین حادثه به ایمان است. عشق، درس و کتاب و دفتر و تکرار نیست؛ عشق حادثه ی مبارک، در رمزی ترین بخش وجود انسان است. ایمان نیز اگر در جان بنشیند، جان را تازه می کند…&#187;, &#171;انسان معنوی، در درون، جهان دیگری دارد و بیشتر در آن زندگی می کند تا در دنیای خاکی، در جهان درونی او، هستی غایتی دارد و او نیز به سوی همان غایت می رود. لذت ها و رنج های او متفاوت است. انسان معنوی خدا را در همه ی ذرات عالم می بیند و در نزد او هیچ موجودی و هیچ رخدادی بیگانه نیست… ما در معنویت دنبال هدف خاصی نیستیم. چون خود معنویت هدف است. معنوی بودن آن قدر اصالت و حتا لذت دارد که وسیله نباشد…&#187;,(منبع: https://www.iranketab.ir/book/24230-dianat-va-aghlaniat)</dc:description>
                
                
                
                <dc:type>text</dc:type>

                
                        <dc:creator>بابایی, رضا (مدرس حوزه و دانشگاه ، ادیب ، محقق، دین‌پژوه، مولوی‌شناس، روشنفکر دینی، پژوهشگر ایرانی، مقیم قم), 1343ش. قزوین ##1399ش. قم (آرامگاه: بهشت فاطمه قزوین)</dc:creator>
                    

                
                        <dc:type>Metadata</dc:type>
                   

                

                

                
                        <dc:identifier>978-6008679301</dc:identifier>
                   

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
