
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>نسبت متافيزيک و سياست در فلسفه فارابي</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>اصطلاحنامه فلسفه سیاسی (در اندیشه اسلامی)</dc:subject>
                
                    

                

                <dc:publisher>‫مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، جامعة المصطفی العالمیة</dc:publisher>
                <dc:date>‫1394</dc:date>
                <dc:description>‫آصف احساني</dc:description>
                
                
                <dc:description>‫اين رساله در ضمن چهار فصل در صدد تبيين نوع رابطه و نسبت دو حوزه متافيزيک و سياست در انديشههاي فارابي است. در آغاز پس از بيان کليات و مفاهيم، تاريخچه اين بحث را در دوره يونان و اسلام بيان کرده، سپس مفاهيم متافيزيک، انسان، اخلاق، سعادت و سياست را در تفکر فارابي بررسي نموده، و در پايان، به جمعبندي مطالب پرداخته است. در اين مسئله ميتوان گفت، فارابي با نگاه ويژهاي که به انسان و سعادت دارد، فلسفه سياسي را جزء لازم و ضروري نظام فلسفي ميداند، و بر اين باور است که انسانيت انسان و سعادت او در دل اجتماع بشري تحقق ميپذيرد. از منظر فارابي براي رسيدن به سعادت و فعليت بخشيدن به کمالات انساني، تأسيس مدينه فاضله که ساختار آن از تمام جهات مطابق نظام هستي باشد، اجتناب ناپذير است؛ چرا که سعادت انسان در گرو تقرب جستن و نزديک شدن به مبدأ وجود است؛ يعني همانندي و تشبه يافتن به مبدأ تنها، کمال حقيقي موجودات است، و انسان نيز به عنوان يک موجود در سراي هستي، از اين قائده مستثنا نيست. به باور فارابي، انسان به منظور فعليت بخشيدن به کمالات وجودي خويش، ميبايست در دو عرصه سياست و متافيزيک، به دنبال نظم الهي باشد. در عرصه متافيزيک سعي کند که از نظم حاکم بر هستي، شناخت حاصل نمايد، و بعد از پياده نمودن اين نظم در درون خود، آن را در قالب مدينه فاضله در اجتماع بشري عينيت بخشد. همان طور که متافيزيک به مثابه بنياد و اساس انديشههاي سياسي محسوب ميگردد و سياست، متفرع بر متافيزيک است، سياست فاضله نيز زمينه ظهور حقايق متافيزيکي را در دل اجتماع بشري فراهم ميکند، و با تدبير اين حقايق، نواميس الهي را عينيت ميبخشد. به باور فارابي، هدف نهايي فيلسوف، تأمين سعادت است که اين سعادتمندي فقط در همزيستي با ديگر افراد انساني و مشارکت در اجتماع مدني رخ ميدهد. بنابراين، فارابي در حوزه سياست با افلاطون هم نظر است، و سياست را کاملاً در افق متافيزيک به بحث ميگيرد.</dc:description>
                <dc:type>text</dc:type>

                

                
                        <dc:type>Thesis</dc:type>
                   
                        <dc:type>portal_lib</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
