
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>آیا مفهوم رعب در سورۀ انفال آیۀ 12، و در سورۀ احزاب آیۀ 26، با هم هماهنگی دارند و این دو با هم سازگارند؟ و چرا در سورۀ آل عمران آیۀ 151 به صیغۀ جمع فرمود؟ آیا به دلیل تفاوت &#171;سألقی&#187; و &#171;سنلقی&#187; و هماهنگی با &#171;قذف&#187; می باشد؟</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>ارعاب</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>رعب</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>آیه 26 احزاب</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>تفسیر آیه 26 احزاب</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>آیه 012 انفال</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>تفسیر قرآن</dc:subject>
                
                    

                
                        <dc:language>Persian</dc:language>
                    

                
                
                <dc:description>[1]. &#171;و (به یاد آر) موقعى را که پروردگارت به فرشتگان وحى کرد: &#171;من با شما هستم کسانى را که ایمان آورده‏اند، ثابت قدم دارید! بزودى در دلهاى کافران ترس و وحشت مى‏افکنم ضربه‏ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهاى دشمنان) فرود آرید! و همه انگشتانشان را قطع کنید&#187;!، انفال، 12. &lt;br /&gt;[2]. ثقفى تهرانى، محمد، تفسیر روان جاوید، ج 2، ص 516، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398 ق.&lt;br /&gt;[3]. &#171;و خداوند گروهى از اهل کتاب [یهود] را که از آنان [مشرکان عرب‏] حمایت کردند از قلعه‏هاى محکمشان پایین کشید و در دلهایشان رعب افکند (و کارشان به جایى رسید که) گروهى را به قتل مى‏رساندید و گروهى را اسیر مى‏کردید&#187;!، احزاب، 26.&lt;br /&gt;[4]. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 3، ص 311 و310، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377 ش؛ مکارم، شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، ج 17، ص 269، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش.&lt;br /&gt;[5]. &#171;بزودى در دلهاى کافران، بخاطر این که بدون دلیل، چیزهایى را براى خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس مى‏افکنیم و جایگاه آنها، آتش است و چه بد جایگاهى است جایگاه ستمکاران&#187;!، آل عمران، 151.&lt;br /&gt;[6]. حسینى، شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشرى، ج 2، ص 273، انتشارات میقات، تهران، چاپ اول، 1363 ش.&lt;br /&gt;[7]. حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج 2، ص 109، دارالفکر، بیروت؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 4، ص 43، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417 ق.؛ حائرى تهرانى، میر سید على، مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، ج 2، ص 285، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1377 ش.&lt;br /&gt;[8]. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 4، ص 157، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360 ش؛ طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 2، ص 71، کتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375 ش.&lt;br /&gt;[9]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 745، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;[10]. مهیار، رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى، ص 63؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 9، ص 217.&lt;br /&gt;[11]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 2، ص 858، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش؛ تفسیر روح البیان، ج 2، ص  108.  &lt;br /&gt;[12]. المیزان، ج ‏16، ص 291.&lt;br /&gt;[13]. مجمع البیان، ج 2، ص  858 ؛ تفسیر روح البیان، ج 2، ص  108.&lt;br /&gt;[14]. نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 3، ص 33، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1398 ق.&lt;br /&gt;[15]. مصطفوى، حسن، تفسیر روشن، ج 9، ص 295، مرکز نشر کتاب، تهران، چاپ اول، 1380 ش.&lt;br /&gt;[16]. قذف.&lt;br /&gt;[17]. سألقی.&lt;br /&gt;[18]. سنلقی.&lt;br /&gt;[19] &#171;در علم معانی که یکی از اقسام و مصادیق علم بیان به طور مطلق است و در چگونگی بلاغت در کلام سخن می گوید، ذکر شده است که بلاغت مطابقت کلام با مقتضای حال است. و می گوید مقتضای حال بر اساس مقتضای ظاهر جاری می شود، ولی گاهی گوینده نکته هایی را در نظر می گیرد و از مقتضای ظاهر به خلاف مقتضای ظاهر عدول می کند که این عدول نیز مقتضای حال است و یکی از این موارد، التفات است و آن این که گوینده برای مقتضیات و مناسبت هایی از تکلّم یا خطاب یا غیبت به یکی دیگر از آنها است منتقل می شود تا هنرنمایی در گفتار شود و شنونده از یکنواختی سخن خسته نشود&#187;. جمعی از اساتید حوزه، جواهر البلاغه، ص 192، انتشارات مرکز مدیریت حوزۀ علمیۀ قم، چاپ پنجم، 1386 ش.&lt;br /&gt;[20]. صافى، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فى اعراب القرآن، ج 4، ص 334، دار الرشید مؤسسة الإیمان، بیروت، چاپ چهارم،1418 ق.؛ درویش، محیى الدین، اعراب القرآن و بیانه، ج 2، ص 71، دارالارشاد، سوریه، چاپ چهارم، 1415 ق. </dc:description>
                
                
                
                <dc:type>text</dc:type>

                

                
                        <dc:type>question and answer</dc:type>
                   
                        <dc:type>portal_lib</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
