
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>آیا عملا رجعت در تاریخ رخ داده است؟</dc:title>
                

                
                
                        <dc:subject>امکان عقلی رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>رجعت در قرآن</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>امکان ذاتی و وقوعی رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>اثبات رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>پیشینه رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>امکان رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>وقوع رجعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>احکام امکان</dc:subject>
                
                    

                
                        <dc:language>Persian</dc:language>
                    

                
                
                <dc:description>&lt;br /&gt;[۱] بقره: آيه ۲۵۹.&lt;br /&gt;[۲] از جمله مفسّران اهل سنّت، عبارتند از: طبرى در تفسير الطبرى: (ج ۲ جزء ۲ ص ۵۸۶) ، ابن كثير در تفسير ابن كثير (ج ۱ ص ۴۶۴)، زمخشرى در الكشّاف (ج ۱ ص ۱۵۷)، ابن قتيبه در غريب القرآن (ج ۱ ص ۸۶) ، و بسيارى ديگر.&lt;br /&gt;[۳] بقره: آيه ۲۴۳.&lt;br /&gt;[۴] بسيارى از مفسّران اهل سنّت به مرگ و زنده شدن مجدّد اين گروه اعتراف دارند، از جمله: زمخشرى در الكشّاف (ج ۱ ص ۱۴۷)، فخر رازى در مفاتيح الغيب (ج ۶ ص ۴۹۶) (وى در توضيح اين آيه، سه روايت از سدى و ابن عبّاس و كسى ديگر كه نام نمى برد، نقل مى كند كه در همه آنها آن مرد، حِزقيل ناميده شده و فرار آن مردم از ترس وبا بوده). قرطبى در الجامع لأحكام القرآن (ج ۳ ص ۲۳۱). وى از ابن عربى نقل مى كند كه اين مرگ، عقوبت آنها بوده و به همين دليل، امكان احياى مجدّد داشتند؛ امّا اگر مرگ اَجَل باشد، امكان احيا ندارد. شايد وى اين را گفته تا ناچار به پذيرش امكان رجعت نباشد.&lt;br /&gt;[۵] مائده: آيه ۱۱۰.&lt;br /&gt;[۶] بقره: آيه ۷۳.&lt;br /&gt;[۷] در اين مورد، ميان مفسّران شيعه و اهل سنّت اختلافى در بازگشت به دنيا وجود ندارد.&lt;br /&gt;[۸] بقره: آيه ۵۶ .&lt;br /&gt;[۹] آلوسى، اقوالى را نقل مى كند كه برخى، مرگ را به معناى مخفى شدن و بعث را به معناى بيدارى و برخى جهل را به معناى مرگ و بعث را به معناى علم گرفته اند (روح المعانى: ج ۱ ص ۲۶۴). خود وى، تأويل ديگرى را پيش مى كشد، به اين صورت كه مرگ را به فنا در تجلّى ذاتى و بعث را به بقاى بعد از فنا تفسير مى كند (روح المعانى: ج ۱ ص ۲۶۹)؛ امّا در برابر، زمخشرى در الكشّاف (ج ۱ ص ۷۱)، فخر رازى در مفاتيح الغيب (ج ۳ ص ۵۲۱)، قرطبى در الجامع لأحكام القرآن (ج ۱ ص ۴۰۴)، سيوطى و محلى جلال الدين در تفسير الجلالين (ج ۱ ص ۱۱)، طبرى در جامع البيان (ج ۱ جزء ۱ ص ۲۹۱) و بسيارى ديگر از مفسّران اهل سنّت، به مرگ و زنده شدن آنها تصريح مى كنند.&lt;br /&gt;[۱۰] كهف: آيه ۱۲.&lt;br /&gt;[۱۱] امام صادق عليه السلام فرمود: &#171;وَ قَد رَجَعَ إِلَى الدُّنيَا مِمن ماتَ خَلقٌ كَثِيرٌ مِنهُمْ أَصْحَابُ الْكَهفِ أَمَاتَهُمُ اللَّهُ ثَلَاثَمِائَةِ عامٍ وَ تِسعَةً ثُمَّ بَعَثَهُم فِى زَمانِ قَومٍ أَنكَرُوا الْبَعثَ لِيَقْطَعَ حُجَّتَهُم وَ لِيُرِيَهُم قُدرَتَهُ وَ لِيَعلَمُوا أَنَّ الْبَعثَ حَقٌّ وَ أَمَاتَ اللَّهُ أَرمِيَا النَّبِىَّ عليه السلام الَّذِى نَظَرَ إِلَى خَرَابِ بَيتِ الْمَقدِسِ وَ ما حَولَهُ - حينَ غَزاهُمْ بُختَنَصَّرُ وَ قَالَ: &#171;أَنَّى يُحْيِى هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ&#187; ثُمَّ أَحيَاهُ وَ نَظَرَ إِلَى أَعضائِه؛ با اين كه گروهى به دنيا برگشته اند، از مرده ها از قبيل اصحاب كهف كه سيصد و نُه سال مرده بودند و بعد، خداوند، آنها را برانگيخت، در زمانى كه مردم، منكر بعث و زنده شدن بودند تا حجّت بر آنها تمام گردد و قدرت خدا را ببينند. خداوند، ارمياى پيامبر را ميراند، وقتى گذرش بر خرابه هاى بيت المقدّس افتاد. پس از جنگ، بخت نصر با خود گفت: &#171;چگونه خداوند، اين مرده ها را زنده مى كند؟ پس خداوند، او را صد سال ميراند&#187;. سپس او را زنده كرد و به او به چگونه نگريست [به هم وصل مى شودند]&#187;. (الاحتجاج: ج ۲ ص ۲۳۰ ح ۲۲۳). در اين حديث، به آيات ديگرى از قرآن كه رجعت اقوامى را بر مى شمرد، استناد شده است.&lt;br /&gt;[۱۲] بقره: آيه ۲۶۰.&lt;br /&gt;[۱۳] مانند احمد امين مصرى در فجر الإسلام: ص ۳۳.&lt;br /&gt;[۱۴] قرآن كريم در بيش از چهارده آيه اين موضوع را بيان مى كند، از جمله در: &#171;قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كتَاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ وَ إِلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ؛ گفتند: &#171;اى قوم ما! ما كتابى را شنيديم كه بعد از موسى نازل شده [و] تصديق كننده [كتاب هاى ] پيش از خود است، و به سوى حق و به سوى راهى راست، راهبرى مى كند&#187;&#187;. (احقاف، آيه ۳۰).&lt;br /&gt;[۱۵] در اين جا شواهد حديثى را تنها از اهل سنّت مى آوريم تا اين كه براى منكران، حجّيت بيشترى داشته باشد، هر چند بسيارى از اين روايات ضعيف اند و اعتبارى ندارند.&lt;br /&gt;[۱۶] از جمله، روايات بيهقى در دلائل النبوّة (ج ۳ ص ۸۹ ) و البداية والنهاية (ج ۳ ص ۲۹۰) و ابن ابى الدنيا در من عاش بعد الموت (ص ۳۲). شيخ على آل محسن، تعدادى از اين روايات را آورده است (ر.ك: إثبات الرجعة: ص ۵۴ - ۵۶) .&lt;br /&gt;[۱۷] بيهقى در دلائل النبوة (ج ۶ ص ۵۵) اين حديث را مى آورد و سند آن را صحيح مى داند. ابن اثير نيز در اُسد الغابة (ج ۲ ص ۳۵۴ ش ۱۸۳۱) ماجراى بازگشت زيد را صحيح مى داند. ديگر كتاب هايى كه از اين ماجرا ياد كرده اند، عبارت اند از: التاريخ الكبير، بخارى: ج ۳ ص ۳۸۳ ش ۱۲۸۱، الاستيعاب: ج ۲ ص ۱۱۸ ش ۸۴۹ ، الجرح و التعديل، ابن ابى حاتم: ج ۳ ص ۵۶۲ ش ۲۵۴۱، الثقات: ج ۳ ص ۱۳۷، مشاهير علماء الأمصار، ابن حبان: ص ۳۷، تهذيب التهذيب: ج ۳ ص ۲۴۳ ش ۲۵۰۰، الإصابة: ج ۲ ص ۴۹۸ ش ۲۹۰۱. نيز، ر.ك: إثبات الرجعة: ص ۵۹ - ۶۰.&lt;br /&gt;[۱۸] ابن سعد در الطبقات الكبرى (ج ۶ ص ۱۲۷)، ابن ابى حاتم در الجرح و التعديل (ج ۳ ص ۴۵۶)، بيهقى در دلائل النبوّة (ج ۶ ص ۴۵۴) به آن اشاره كرده اند. بيهقى، اين حديث را آن چنان صحيح مى داند كه مى گويد: هيچ حديث شناسى در صحّت آن، ترديد نمى كند (ر.ك: إثبات الرجعة: ص ۶۰ - ۶۲).&lt;br /&gt;[۱۹] اين كتاب، تنوير الحلك فى امكان رؤية النبى(ص) و الملك در ۲۳ صفحه چاپ گرديده است.&lt;br /&gt;[۲۰] تنوير الحلك فى إمكان رؤية النبى(ص) والملك: ص ۱ - ۱۳ (در ضميمه كتاب الحاوى للفتاوى هم چاپ شده است: ص ۶۶۰ - ۶۶۹ به نقل از إثبات الرجعة: ص ۶۷ - ۷۹). &lt;br /&gt; </dc:description>
                
                        <dc:description>منبع : دانشنامه امام مهدی(ع)، جلد هشتم سال انتشار : 1393 از صفحه 36 تا صفحه 82</dc:description>
                   
                
                
                <dc:type>text</dc:type>

                

                
                        <dc:type>question and answer</dc:type>
                   

                

                

                

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
