
<metadata xmlns="http://example.org/myapp/" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://example.org/myapp/ http://example.org/myapp/schema.xsd" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    
             <oai_dc:dc 
                 xmlns:oai_dc="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/" 
                 xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" 
                 xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" 
                 xsi:schemaLocation="http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc/ 
                 http://www.openarchives.org/OAI/2.0/oai_dc.xsd">

                <dc:title>چنین گفت ابن عربی</dc:title>
                
                        <dc:title>هکذا تکلم ابن عربی</dc:title>
                    

                
                
                        <dc:subject>شریعت</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>اصول و فروع</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>نصر حامد ابوزید</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>ابن عربی</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>عرفان نظری</dc:subject>
                
                    
                
                        <dc:subject>8 - چنین گفت ابن عربی (نصر حامد ابوزید)</dc:subject>
                
                    

                
                        <dc:language>Persian</dc:language>
                    

                <dc:publisher> انتشارات نیلوفر</dc:publisher>
                <dc:date>1390</dc:date>
                <dc:description>  </dc:description>
                
                        <dc:description>دكتر &#171;نصرحامد ابوزيد&#187;، متفكر برجسته مصری و نويسنده كتاب های &#171;مفهوم النص&#187; و &#171;نقدالخطاب الدينی&#187; در مقدمه كتاب خود می نويسد: آنچه مرا به بررسی و پژوهش در تصوف و به ويژه انديشه &#171;ابن عربی&#187; می خواند، علاقه ام به شناخت بيشتر و بهتر دو قطب اصلی تاريخ تفكر اسلامی؛ يعنی &#171;عقلانيت و معنويت&#187; بود. موضوع پايان نامه دكترای من، مسئله ی &#171;مجاز در قرآن از نظر معتزله&#187; بود كه بعدها با عنوان &#171;گرايش های عقلانی در تفسير قرآن&#187; چاپ شد.,&#171;متعزله&#187;، متكلمان مسلمانی بودند كه می كوشيدند، قرائتی عقلانی و متناسب از عقل را از عقايد اسلامی ارائه كنند و نتيجه تلاششان، تكامل يك مفهوم لغوی بلاغی (مفهوم مجاز) تا حد ابزاری برای برطرف كردن هرگونه تعارض احتمالی ميان &#171;عقل و وحی&#187; بود. نتايج اين پژوهش سوالات بسياری را برايم مطرح كرد كه اين سوالات در كنار علايق شخصی مذهبی ام باعث شد كه در پی كشف عرصه تجربه معنوی و آثار آن در چارچوب تأويل وحی برآيم؛ تجربه ای كه نماينده آن عرفا (صوفيه) و به ويژه بزرگترينشان &#171;محيی الدين ابن عربی&#187; است.,وقتی آن پژوهش را به پايان رساندم، پيش از چاپ و توزيع آن ميان اساتيد گروه علمی، برای دريافت مدرك دكترا، دريافتم كه می توانم اين رساله را به گونه ای ديگر نيز بنوسيم و آن عوض كردن جای متن و حاشيه بود كه در ترتيب فصول رساله، تقسيم فكری فلسفی را مدنظر داشتم. در فصل اول؛ درباره &#171;تاويل و وجود&#187;، فصل دوم؛ &#171;تاويل و انسان&#187; بود و در فصل سوم نيز به &#171;قرآن و تاويل&#187; پرداخته بودم، بعد از آن كه نوشتن آن را به همين ترتيب تمام كردم، فهميدم كه بايد آن را طور ديگری بنويسم كه مسائل مربوط به &#171;تاويل&#187;، متن رساله شود و در حاشيه مسائلی را مطرح كنم كه جنبه صرفا فلسفی داشتند.,وقتی نظرم را درباره بازنويسی رساله با استاد راهنما در ميان گذاشتم به شدت با آن مخالفت كرد، هرچه سعی كردم توجيهات و دلايلم را مطرح كنم حتی به صحبت هايم گوش نكرد. منطق او اين بود كه انديشه و آثار &#171;ابن عربی&#187; اقيانوسی بی كران است و او نمی تواند اجازه دهد كه من، اينك كه تازه از دريايی پا بيرون نهاده ام، دوباره حتی برای مدتی كوتاه وارد آن شوم؛ هر چند آن روزها سی و هشت ساله بودم ولی سخن استادم بيش از آن چه آن روز فهميدم، معنا داشت.,از آن روز مشتاق دست و پا زدن در دريای انديشه های &#171;ابن عربی&#187; ماندم، اما ترس از غرق هنوز در ضميرم بجا مانده بود، گاه بعضی از اشعارش را می خواندم، يا به نظريه ای مراجعه می كردم، يا استدلالی را كه صحيح می پنداشتم، دوباره در دريای انديشه هايش بازبينی می كردم؛ اما دست و پا زدن در اين دريا همواره چون آرزويی دست نيافتنی در درونم ماند، بدون آن كه تنی به آب بزنم؛ با وجود اين رابطه ام با &#171;شيخ اكبر&#187; هرگز قطع نشد. بخش بزرگی از هويت آكادميك و تجربه معنوی دينی ام در زندگی را مديون آگاهی هايی هستم كه در نخستين برخورد با &#171;شيخ اكبر&#187; به دست آوردم. برخوردی كه پنج سال طول كشيد و در آن پروژه ام را به پايان رساندم.,در اينجا بايد بگويم؛ اگر فرصت سفر به غرب برای اولين بار در دو سال درسی ام كه در &#171;آمريكا&#187; به سر بردم (1987-1980) برايم پيش نيامده بود، نمی توانستم پروژه ام را درباره &#171;فلسفه تاويل از نظر شيخ اكبر&#187; تمام كنم. اين را می گويم تا بر دو حقيقت مهم تأكيد كرده باشم؛ نخست آن كه لازمه مطالعه آثار شيخ فراغت كامل است و اين هرگز در &#171;مصر&#187; برايم پيش نمی آمد؛ چراكه در آنجا بعد از دو سال تمام، از خطبه يك كتاب &#171;فتوحات مكيه&#187; فراتر نرفتم. ممكن نيست بتوان دو ساعت از بيست و چهار ساعت را به شيخ اكبر اختصاص داد و با جهان انديشه هايش آشنا شد. فقط وقتی می توانی جهان فكری اش را دريابی كه روز و شب و خواب و بيدار در محضرش باشی و خلاصه يكی از مريدان باشی، نه مسافری رهگذر. زندگی ام در &#171;مصر&#187; و به خصوص در &#171;قاهره&#187; نعمت زانو زدن در برابر شيخ و گوش فرادادن به او را از من دريغ می داشت، آنچه را قاهره از من دريغ داشته بود، شهر &#171;فيلادلفيا&#187; و كتابخانه دانشگاه &#171;پنسيلوانيا&#187; در اختيارم گذاشت. دوساله &#171;فتوحات المكيه&#187; را به پايان رساندم و در همان مدت درباره &#171;فلسفه تاويل نزد فلاسفه غربی&#187;، از &#171;اوريگن&#187; تا &#171;گادامر&#187; مطالعه كردم و اين شناختم را نسبت به آنچه نوشته های شيخ از نگاهی امروزی در بر دارد، عميق تر كرد.,و همچنان كه گفتم از وقتی كه بيست سال پيش رساله دكترايم را، درباره &#171;تاويل قرآن نزد ابن عربی&#187;، ارائه كردم تاكنون هنوز ذهنم را به نحوی مشغول داشته است و گاه و بيگاه دوباره و چندباره به بعضی از آثارش مراجعه يا آن را مطالعه می كردم با اين آرزو كه در آينده فرصت كنم و در پرتو دانشی كه در آن ساليان اندوخته بودم دوباره به او بپردازم. به گمانم هر كسی در برابر تفكری به عظمت &#171;ابن عربی&#187; چنين حالتی دارد. معتقدم هر كس كه پرتوی از انديشه های &#171;ابن عربی&#187; را دريافته باشد، همواره آرزوی ديداری دوباره را خواهد داشت تا هم معرفتش را به او ژرف كند و هم تجربه معنوی ارزشمندی را كه در آن آثار ديده می شود، بهتر و بيشتر درك كند.,پرسشی كه ذهنم را به خود مشغول كرده بود، اين بود كه آيا هنوز &#171;ابن عربی&#187; برای جهان امروز حرفی برای گفتن دارد؟ در درونم پاسخ آری بود، اما در پی چيزی بودم كه باعث شود دوباره تن به آب دهم و در دريای بی كران انديشه های شيخ دست و پا زنم. اين احساس را در من تقويت می شد كه اگر به گفته هايش خوب گوش دهيم؛ حتی در دنيای ما هم حرف هايی برای گفتن دارد.,عقايد او در كتاب های كثيرش و ابياتی را كه او در مذهب عشق سروده و همه عقايد را در برمی گيرد، از بت پرستی تا يهوديت و مسيحيت و اسلام، همواره در گوشم پژواك می كند، او می گويد: &#171;قلب من صعومه راهبان و بتكده بت پرستان و كعبه زائران و چراگاه غزالان و الواح تورات و مصحف قرآن است. به مذهب عشقم، به هر سو كه رو كند؛ زيراكه عشق، دين و ايمان من است.&#187; (ابن عربی، ترجمان الاشواق),وقتی اين ابيات سروده شده توسط ابن عربی را در نوارها و سی دی های موسيقی می شنوم، چقدر خوشحال می شوم و چه شادی ای وجود مرا فرا می گيرد؛ وقتی می شنوم كه در كشوهای غربی موسساتی به نام &#171;ابن عربی&#187; راه اندازی می شود.,نظامی كه &#171;ابن عربی&#187; آن را با نام &#171;مذهب عشق&#187; در قالب يك شعر آورده، صعومه، كعبه و بكتده و چراگاه غزالان را به يك ديده می نگرد؛ چرا كه قلب عارف پذيرای همه اين صورت های عبادی و شعائری است؛ زيراكه اصل وجود را می شناسد كه اديان همه بدان مربوطند. آن اصلی كه ريشه همه اديان و عقايد است، اصل رابطه حق خالق و خلق مخلوق و اين رابطه همانا رابطه عشق است. &#171;ابن عربی&#187; حقيقت را بدين گونه می بيند كه در آغاز عشق بوده است؛ خدا &#171;الله&#187; بود و هيچ چيز با او نبود، گنجينه ای پنهان بود و می خواست كه شناخته شود، پس خلايق را آفريد تا او را بشناسند. با توجه به ميراث انديشه اسلامی، از منظر عرفانی حقيقت اين گونه تعريف می شود؛ تعريفی كه &#171;ابن عربی&#187; با كمك آن در كتاب &#171;فصوص الحكم&#187;، تمايزی فلسفی ميان مفهوم &#171;دين الاهی واحد&#187; و &#171;وحدت اديان&#187; برقرار می كند. او در اين كتاب در كنار نظريه ای درباره &#171;كلمه&#187; بحثی خاص در اين باره دارد.</dc:description>
                   
                
                
                <dc:type>text</dc:type>

                
                        <dc:creator>ابوزید , نصرحامد (متفکر نواندیش مصری، مکتب نومعتزلی، قرآنیان=قرآنیون اهل سنت، اسلام بدون حدیث، از اندیشمندان معاصر عرب), -1945م.طنطا، استان غربیه، مصر#2010 م.قاهره، مصر</dc:creator>
                    
                        <dc:creator>موسوی خلخالی, احسان (مترجم آثار عربی به فارسی), 1360ش.#</dc:creator>
                    
                        <dc:creator>ابن عربی , شیخ اکبر؛ محیی الدین محمدبن علی (Ibn Arabi؛ شاعر، فیلسوف و عارف مشهور قرن هفتم هجری، از اولاد حاتم طائی، متولد اندلس، صاحب کتب &#171;فتوحات مکیه&#187; و &#171;فصوص الحکم&#187;، نظریه وحدت وجود), 560ق/1165م.#638ق/1240م.</dc:creator>
                    

                
                        <dc:type>Metadata</dc:type>
                   
                        <dc:type>portal_lib</dc:type>
                   
                        <dc:type>gateway for and characters</dc:type>
                   
                        <dc:type>Translation effect</dc:type>
                   

                

                

                
                        <dc:identifier> 964-448-321-9</dc:identifier>
                   

                

                

                 

                
                
                

            </oai_dc:dc>
        
</metadata>
