جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

جستجوي پيشرفته | کتابخانه مجازی الفبا

فارسی  |   العربیه  |   English  

در تلگرام به ما بپیوندید

کتابخانه مجازی الفبا
کتابخانه مجازی الفبا
پایگاه جامع و تخصصی کلام و عقاید و اندیشه دینی
جستجو بر اساس ... همه موارد عنوان موضوع پدید آور جستجو در متن
: جستجو در الفبا در گوگل
مرتب سازی بر اساس و به صورت وتعداد نمایش فرارداده در صفحه باشد جستجو
نقش نظریه صورت در معرفت شناسی ارسطو با محوریت کتاب زتا (کتاب هفتم متافیزیک)
نویسنده:
فرناز سماواتی پیروز
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
در این نوشتار نگارنده می‌کوشد تا با بهره جستن از روشی تحلیلی که مبتنی بر شرح فصول هفده‌گانه کتاب زتای متافیزیک است نقش نظریه صورت را در معرفت شناسی ارسطو مورد بررسی قرار دهد.از این رو در وهله نخست به رویکرد ارسطو نسبت به آنچه که می‌تواند جوهرِنخستین تلقّی گردد پرداخته شده و سپس از رهگذر بحث پیرامون این‌همانی جوهرِنخستین و صورت، در صدد تبیین پاسخ ارسطو به این پرسش که متعلّق شناخت چیست و معرفت به آن چگونه قابل حصول می باشد برمی‌آییم.به نظر می‌رسد رهیافت ملهم از نظریه ارسطو حکایت از آن دارد که جوهرنخستین شیء چیزی جز صورت درون اشیا محسوس نبوده و بنابراین صورت است که ما را به سمت شناخت حقیقت اشیا رهنمون می‌گردد.بدین‌سان نگارنده بر آن است که پی بردن به ژرفای اندیشه نهفته در هستی شناسی و معرفت شناسی ارسطویی میسر نخواهد بود مگر آنکه به نظریه صورت به مثابه حلقه ارتباطی این دو دیدگاه نگریسته شود.
رابطه قوه و امکان در Θ3
نویسنده:
احمد عسگری
نوع منبع :
مقاله
منابع دیجیتالی :
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
ارسطو در Q3 در مقابل مگاریان که قائل بودند پیش از فعل قوه وجود ندارد و تنها زمانی که چیزی در حال فعلیت است «قادر» است، قوه را از فعل متمایز می کند و چهار استدلال در اثبات وجود قوه می آورد. ارسطو همچنین صراحتا قوه را با امکان مربوط می سازد. حال در اینجا این سئوال پیش می آید که ارسطو چگونه از قوه به امکان عبور کرده است؟ در این مقاله سعی شده است رابطه قوه و امکان توضیح داده شود. تحلیل حرکت، ارسطو را به قوه می رساند و امکان، مفهوم ملازم قوه است. ارسطو ابتدا قوه را مستقل از امکان توضیح می دهد و در نهایت توضیح دیگری از قوه بر اساس مفهومی که ملازم با آن است، یعنی امکان، ارائه می دهد. عبارات او در Q3 و Q4 می تواند این گونه تفسیر شود که ارسطو فهمی زمانی از ضرورت، امکان و امتناع دارد. در مقابل در اینجا این گونه استدلال شده که تفسیر زمانی از جهات سه گانه نمی تواند درست باشد و ارسطو تنها تعابیری زمانی از آنها داشته است، بدون آنکه لزوما بخواهد آنها را به زمان تحویل دهد. علت تعابیر زمانی ارسطو از جهات می تواند این باشد که امکان در اینجا در ارتباط با قوه و حرکت طرح شده است.
صفحات :
از صفحه 83 تا 104
منشأ، تنوع و ساختار آموزه‎ی آفرینش در اندیشه اسلامی
نویسنده:
زهره رستگار
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
یکی از مهم‌ترین مباحث مطرح شده در اندیشه اسلامی نحوه‌ی آفرینش جهان است. برخی از مستشرقان بر آنند که مسلمانانِ سده‌های نخست در این مسئله بینش روشنی نداشتند و آنان نظریه‌ی خلق از عدم را از طریق ترجمه‌ از منابع خارج از جهان اسلام اخذ نموده‌اند؛ زیرا در قرآن داوری روشنی در این باره نشده است. به رغم این مدعا نظریه‌ی آفرینش از عدم اولین بار در خود قرآن با به کار گیری واژه‌هایی چون، خلق، ابداع و فطر مطرح شده است؛ واژه‌هایی که نزدیک‌ترین معانی آن‌ها نفی ماده پیشین و بی‌سابقه بودن آفرینش الهی است. این دیدگاه مورد توجه و تأکید معصومان علیهم السلام هم واقع شده است. ایشان با تفکیک میان خلق من لا شیء و خلق لا من شیء، وجود ماده قبلی و نیز خلق از لا شیء را نفی نموده و بر آفرینش لا من شیء تأکید کرده‌اند و بدین سان شبهه‌ی ارتفاع نقیضین را هم از بین برده‌اند؛ چون نقیض من شیء من لا شیء نیست بلکه لا من شیء است.در کنار مکتب اهل بیت(ع) پاره‌ای دیگر از مکاتب کلامی نیز به این مسأله توجه کرده‌اند. اکثر اشعری‌ها قائل به حدوث زمانی عالم بودند و برخی از معتزلیان که از یک طرف با اندیشه دینی خلق از عدم مواجه بودند و از طرف دیگر با اندیشه فلسفی یونانیِ قدم عالم، برای جمع میان آن دو قائل به شیئیت برای عدم شدند. این نظریه اندیشه اصل نخستین فلاسفه پیش سقراطی را به یاد می‌آورد؛ گرچه معتزله بر خلاف فیلسوفانی چون آناکسیماندروس، اعتقاد به قدم عالم نداشتند و آن را حادث و مخلوق می‌دانستند. بنابراین، هرچند تأثیر منابع برون دینی در تلقیِ پاره‌ای از متکلمان معتزلی را نمی‌توان انکار کرد، نادیده گرفتن نصوص قرآنی و روایات نبوی و علوی اشتباهی بزرگ است.
کلی در فلسفه ارسطو
نویسنده:
احمد زارع
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
بی‌تردید مسئله «کلی» یکی از مهم‌ترین و محوری ترین مسائل تاریخ فلسفه است.پیشینه‌ی تاریخی این بحث به مقابله سقراط با دیدگاه سوفسطاییان برمی‌گردد که اینان اخلاق و معرفت را نسبی می‌دانستند، اما سقراط معتقد شد که برای معرفت واخلاق باید تعاریف «کلی» اقامه کرد. سقراط این تعاریف کلی را مطرح کرد اما مبنایی مابعدالطبیعی برای اثبات آنها فراهم نکرد. افلاطون برای این منظور آموزه‌ی صور متعالی را مطرح کرد، صورتهایی که ثابت وازلی هستند، و نسبت به تجلی‌های ناقص یا «تقلیدهایشان» دراین جهان استقلال دارند و با حواس ادراک نمی‌شوند. این نظریه افلاطون با انتقادات ارسطو مواجه شد. به عقیده ارسطو «چیزها» از ماده و صورت فراهم آمده‌اند. صورت در فلسفه‌ی اسطو قابل تطبیق با مثال در نظر افلاطون است ومبنای لازم برای کلی را داراست. ولی ارسطو وجود «صور» یا «مُثُل» مستقل را در جهانی جداگانه رد کرد. به نظر او صور فقط در ضمن اشیاء این جهانی وجود دارند. مثلأ «انسان» بتمامه در تک تک انسانها وجود دارد و وقتی آن را صرف نظر از هرمصداقی در نظر بگیریم در واقع مفهومی کلی در ذهن خواهد بود. پس هر چند افلاطون و ارسطو هر دو در بحث کلی واقع‌گر‌ا هستند، اما کلی افلاطونی دارای اوصافی چون تعالی و مفارقت است، در حالی‌ که کلی ارسطویی در متن واقعیت به صورت حالّ در ماده و در نتیجه متکثر به تکثر افراد است. این موضع ارسطو در تاریخ مبحث کلی به «اصالت واقع معتدل» و گاهی به «اصالت مفهوم» معروف است که از طرفی در برابر موضع افلاطون قرار می‌گیرد و از طرف دیگر در برابر به اصطلاح «اصالت تسمیه‌»ای‌ها که هیچ شـأن وجودی در برای کلی در نظر نمی‌گیرند.
میزان حجیت استقراء در منطق ارسطویی از دیدگاه شهید صدر
نویسنده:
مریم بحرینی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
از آنجا که بسیاری از گزاره های کلی مورد استفاده در علوم مختلف و زندگی روزمره از طریق استقراء ناقص بدست آمده است؛ در صورت انکار اعتبار این استقراء، بیشتر قوانین کلی و نظریه های علمی زیر سوال خواهد رفت. لذا ضروری می نماید که درجه اعتبار چنین استدلال هایی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. از این جهت همت این رساله در بررسی "میزان حجیت استقراء در منطق ارسطویی از دیدگاه شهید صدر" است. روش ارسطو برای افزایش معرفت، روش قیاسی بود و استقراء را به آن ارجاع می داد. این روش قرن ها نزد کلیه متفکران شرق و غرب مقبول بود. پس از دوره رنسانس در این امر تردید شد و متفکرانی با رویکردهای مختلف به نقادی و ارزیابی آن پرداختند. عقل گرایان نیز به تبعیت ارسطو در صورتی استقراء را معتبر می دانستند که بر قیاس تکیه زند. لذا در فصل اول این رساله به دیدگاه ارسطوییان و نقدهای وارد بر آنان پرداخته شده است. پس از عقل گرایان، تجربه گرایان به گونه های متفاوت با این مسأله برخورد کرده و همگی اتفاق نظر دارند که علوم با تجربه حسی آغاز می شوند. در این میان شهید صدر کلیه دیدگاه های متقدم را مورد نقد و ارزیابی قرار داده و ضمن بهره گیری از نظریات مورد قبول، با شیوه ای نوین به بررسی حجیت دلیل استقرائی پرداخته است. از این رو در فصل دوم به بررسی نظریه شهید صدر در دو قسمت "توالد موضوعی" و "توالد ذاتی" پرداخته می شود. در پایان روشن می شود یقینی که شهید صدر در صدد اثبات آن بوده است یقین موضوعی بوده است نه یقین منطقی که قدما درصدد اثبات آن بوده اند. لذا باید گفت معمای جدید استقراء نیز به سرنوشت مسأله قدیمی استقراء گرفتار می آید.در فصل سوم دیدگاه تجربه گرایان با رویکردهای "اثبات گرایانه"، "ابطال گرایانه"، "عادت گرایانه" و "رجحان گرایانه" ارزیابی می شود.
دیدگاه ابن‌سینا و ملاصدرا در تعیین موضوع فلسفه و تمایز آن از سایر علوم
نویسنده:
نرجس عمرانیان
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
کلیدواژه‌های اصلی :
چکیده :
علم بودن یک علم مرهون انسجام مسائل و انسجام مسائل در گرو عاملی وحدت آفرین است؛ اغلب حکما این عامل را موضوع علم می‌خوانند و موضوع را ملام تمایز علوم از یکدیگر دانسته‌اند. موضوع فلسفه یکی از مباحث مهم و کلیدی فلسفه می‌باشد؛ به طوری که با تعیین موضوع فلسفه، حوزه فعالیت این علم و چگونگی مسائل آن شخص می‌شود. پرسش از چیستی فلسفه، متعلق به حوزه علم‌شناسی است. موضوع هر علم چیزی است که در آن از عوارض ذاتی آن بحث می‌شود؛ به تعبیر دیگر، محمولات مسائل علم از عوارض ذاتی آن هستند. لذا بین موضوع هر علم و مسائل آن رابطه تنگاتنگی برقرار است. موضوع فلسفه و بررسی مسائل آن همواره مور توجه فیلسوفان اسلامی در دوره‌های مختلف بوده است. اکثر فلاسفه اسلامی درباره موضوع فلسفه نظر یکسانی دارند؛ اما در مورد مسائل مطرح شده در آن اتفاق نظر ندارند و بعضاً مسائلی را در فلسفه وارد می‌کنند که مربوط به علمی دیگر بوده و سنخیتی با موضوع فلسفه ندارد. ازمیان فیلسوفان اسلامی شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا و صدرالمتألهین شیرازی، دو چهره برجسته این علم می‌باشند که دارای نظام فکری منسجم می‌باشند طبق دیدگاه این دو، موضوع فلسفه "موجود بما هو موجود" است و مسائل آن نیز از عوارض ذاتی وجودند که در رساله حاضر به این موضوع پرداخته شده است. برای اثبات موضوعیت "موجود بما هو موجود" برای ما بعد الطبیعه باید این نکته اثبات شود که محمول همه مسائل فلسفی از عوارض ذاتی "موجود بما هو موجود" است. اما نه تنها دلیلی بر اثبات این مطلب نیست، بلکه پاره‌ای از مسائل موجود در آثار این دو فیلسوف منطقاً از مسائل این فن بشمار نمی‌آیند؛ از جمله مباحث نفس، معاد، نبوت و امامت. تطبیق قواعد منطقی علم‌شناسی بر همه‌ی آن چه به عنوان مسائل فلسفی مطرح است، بسیار چالش‌برانگیز است؛ چراکه در مقام تعریف، مسائل فلسفی باید از عوارض ذاتیه "موجود بما هو موجود" باشند اما در مقام تحقق به مشکل برخورده و به نظر می‌رسد در برخی از مسائل فلسفی این نکته رعایت نشده است لذا شکافی میان مقام تعریف و مقام تحقق فلسفه به وجود می‌آید که باید برای پرکردن این شکاف تلاش‌هایی انجام شود. ازجمله اینکه در حوزه عملکرد، فلسفه و کلام اسلامی باید از هم جدا باشند، زیرا این دو، دو علم متفاوت با موضوع، مسائل، روش و غایت متفاوت می‌باشند و اگر بخواهیم فیلسوفانه به اثبات عقاید خود بپردازیم، می‌توان آنرا در علمی جداگانه یا در فلسفه‌های مضاف بررسی کرد لذا هیچ منعی به نظر نمی‌رسد که حوزه‌های گوناگون فلسفی را با شعاع‌های متفاوت و تعریف شده و با قراردادن موضوعات متفاوت و التزام به قاعده عوارض ذاتیه به فلسفه‌های اخص و اعم دست یافت.
بررسی مسأله حرکت وپیامدهای خداشناختی آن از منظر ارسطو،ابن سینا ودکارت.
نویسنده:
لیلا عرب
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
در این پژوهش سعی شده است مسأله حرکت میان فیلسوفان وپیشینه توجه به اصل حرکت و تاریخچ?نگاه فلسفی به آن را مورد بررسی قرار دهد،سپس بطور خاص حرکت در نظر فلاسفه اسلامی را مورد بررسی قرار داده است وبعد از تحلیل حرکت نزد فلاسفه مسلمان، به تحلیل حرکت در نظر ارسطو وابن سینا ودکارت پرداخته است ودر ادامه با تحلیل خداشناسی هریک از این سه فیلسوف سعی شده است که بطور خاص به برهان حرکت در خداشناسی آنان و استفاده از حرکت در اثبات وجود خداوند توسط ارسطو وابن سینا ودکارت را مورد بررسی قرار دهد وبه تمایزات وتشابهات انها در زمینه حرکت وخداشناسی نیز اشاره می کند.
قیاس‌های غیرمتعارف در منطق ارسطویی
نویسنده:
مرضیه فیوضات
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه , کتابخانه عمومی
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
چکیده :
منطق ارسطويي "قياس" را معتبرترين شكل استنتاج منطقي مي داند و به بيان ضوابط صوري آن مي پردازد. دراين منطق استدلال هاي معتبر ديگري نيز وجود دارند كه از ضوابط صوري قياس عدول كرده يا براساس معيارهاي معنايي تنظيم گرديده است و اصطلاحاً قياس غيرمتعارف ناميده مي شوند.رساله حاضر به استقصاء اين قياس ها، دسته بندي منطقي، توجيه اعتبار و نحوه تحويل آن ها به قياس متعارف مي‌پردازد.
جوهر از دیدگاه ارسطو و ابن‌سینا
نویسنده:
احمد حسینی
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
این رساله در پی آن است تا با مطالعه جوهر – که یک از مهمترین مسایل فلسفه مشایی است – در فلسفه های ارسطو و ابن سینا، جنبه های اساسی تفاوت مابعدالطبیعه های این دو فیلسوف را نشان دهد. ارسطو هم مانند افلاطون، موجود حقیقی را اوسیا می نامد؛ اما آنچه او از اوسیا در ذهن دارد با مثال افلاطونی متفاوت است. از نظر ارسطو، اوسیا، موجودی عینی، یک "این" و قابل اشاره است. جوهر واقعی در نظر ارسطو، موجودی است که در هویت خود مستقل است؛ یعنی چه در وجود و چه در تعریف به موجود دیگری وابسته نیست. هستی واقعی، واقعیت فردی انضمامی است که بالفعل موضوع واقع می شود و خود در هیچ موضوعی نخواهد بود. ارسطو، موجود بودن را همان فعلیت داشتن می داند و برای موجود بودن، اجتماع اجزای ماهیت را شرط لازم و کافی قلمداد می کند. اما از نظر ابن سینا، برای تحقق یک شیء، صرفاً اجتماع اجزای ماهیت آن کافی نیست بلکه اشیا در لایه ای عمیق تر از حقیقتشان که همانا لایه باطنی و وجودی آنهاست، به علت خود وابسته اند. این دقیقاً همان نوآوری فلسفی بود که فلاسفه مسلمان با طرح مساله تمایز مابعدالطبیعی وجود و ماهیت و عروض وجود بر ماهیت ارائه کردند. از نظر ایشان، وجود، واقعاً از ماهیت متمایز است و بر آن عارض می شود. در سنت تفکر فلسفی بعد از فارابی و ابن سینا، گفتمان وجود، جای گفتمان جوهر را می گیرد؛ چرا که در فلسفه ارسطو، موجود، به جوهر و عرض تقسیم می شود و نیز موجود به معنای اولی و نخستین، بر جوهر حمل می شود و به معنای ثانوی بر اعراض. اما در فلسفه ابن سینا، موجود به واجب و ممکن تقسیم می شود و تنها موجودات ممکن دارای دو جنبه واقعی ماهیت و وجودند و این ماهیت ممکنات است که اگر در موضوعی وجود داشته باشد، عرض است و اگر در موضوعی وجود نیابد، جوهر.
خدا در اندیشه ارسطو و ملاصدرا
نویسنده:
مریم نصرتی نژاد
نوع منبع :
پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه
منابع دیجیتالی :
وضعیت نشر :
ایرانداک,
فهرست گزیده متکلمان،فیلسوفان و عالمان شیعی :
چکیده :
چکیده مسأله‌ی اصلی پژوهش حاضر، مقایسه‌ی خداشناسی در اندیشه‌ی ارسطو و ملاصدرا است. این مقایسه در روش، مبانی و مسأله صورت گرفته است. وجوه شباهت دو فیلسوف در روش عبارت‌اند از: به کارگیری روش عقلانی در ادله ی اثبات خدا، و تفاوتشان در به کارگیری روش شهودی و مدد گرفتن از آیات و روایات توسط ملاصدرا است. مهم‌ترین مبانی ارسطو عبارت است از: تفکیک ماده و صورت، ازلی بودن ماده، هر متحرکی محرکی دارد، تفکیک علت به علت فاعلی و غایی. ارسطو با استفاده از این مبانی خدا را جوهر ازلی دارای فعلیت و صورت محض و عاری از هر ماده‌ای می‌داند. براهین ارسطو برای اثبات وجود خدا از سنخ براهین جهان‌شناختی و انّی هستند، که درآن‌ها از معالیل و آثار به وجود موثر پی برده می‌شود، در حالی که ملاصدرا با نگرش وجودی خود با برهان صدیقین که در آن با تأمل در حقیقت وجود به خود وجود استدلال می‌کند، که برهان شبه لمّی است. ملاصدرا با استفاده از مبانی و اصولی چون اصالت وجود، وحدت تشکیکی آن و فقر ذاتی و وجودی ممکنات، خدا را تنها وجودی اصیل، واحد، قائم بالذات و بسیط‌الحقیقه می‌داند. ارسطو و ملاصدرا، هر دو خدا را صاحب صفاتی چون علم به ذات، فعلیت، حیات و جمال می دانند، اما خدای ارسطو بر خلاف ملاصدرا علت فاعلی نیست بلکه علت غایی است، و فاقد صفاتی چون عنایت و علم به غیر، پاداش و جزا دهندگی است.کلیدواژه‌ها:‌ مبانی خداشناسی، صفات‌‌ خدا، براهین‌اثبات خدا،ارسطو، ملاصدرا،برهان انّی، برهان لمّی.